متوسطه دوم و درس های ناگفته!
 
 
فقط از فهمیدن توست که می ترسند
 

 

   در پاییز 1387 (2008) نخست وزیر ترکیه (رجب طیب اردوغان) در

یکی از گردهمایی های حزب عدالت و توسعه از ورود 18.5 میلیارد

دلار به ترکیه خبر داد و گفت که آن را خدا برای ترکیه رسانده است!

   چندی بعد یک وکیل ترکیه ای گفت این مبلغی که اردوغان از آن

سخن گفته، متعلق به یک تاجر ایرانی بوده که بخشی از آن به صورت

دلار و بقیه به صورت شمش طلا از ایران خارج و وارد ترکیه شده و در

فرودگاه آنکارا توقیف و مصادره شده و به خزانه ی بانک مرکزی ترکیه

واریز شده است. 

   البته مقامات ترکیه و ایران این ماجرا را به کلی تکذیب کردند. وزیر

اطلاعات دولت وقت ایران گفت این میزان پول از ایران خارج نشده و

بانک مرکزی ترکیه هم موضوع تصرف این پول را دروغی بزرگ خواند!

 

 

   اما هجده و نیم میلیارد دلاری که خدا برای ترکیه رسانده

بود، بالاخره از کدام آسمان نازل شده بود؟!

   

   بحران اقتصادی جهانی در آن سال، و کاهش شدید سرمایه گذاری 

در همه ی کشورها و از جمله در ترکیه، دولت این کشور را واداشت با

دستکاری در یکی از بندهای قانون تجاری ترکیه، مجوز ورود سرمایه ی

مشروع و نامشروع شهروندان دیگر کشورها را بدون پرسش از منشاء

سرمایه، صادر کند.

   این اقدام که به «سیاست چمدان» شهرت یافت، ورود هر میزان

سرمایه، به هر شکل و از هر کشوری، و از هر فرد و دولتی را، به دور

از هر منع قانونی و پرسش از منشاء یا مشروعیت آن، به ترکیه میسر

می کرد. و چنین شد که سیلی از سرمایه های غیرقانونی به ترکیه

سرازیر شد؛ که یکی از آنها همین 18.5 میلیارد دلاری بود که نه خدا،

که شیطان آن را به دامان همسایه پرتاب کرده بود!

 

 

   بدون شک چنین مبلغ گزافی مربوط به یک شخص نبود و از خزانه ی

کشور ایران به یغما رفته بود. هر چند در خبرها ادعا می شد که 7.5

میلیارد دلار آن به صورت اسکناس و 11 میلیارد دلار بقیه شمش طلا

بوده است؛ و بعد نتیجه گیری می کردند که صدها کامیون برای حمل

این مقدار اسکناس و شمش طلا لازم بوده، و بنابراین کل این قصه از

اساس، نادرست و جعلی است؛ و بدین طریق سعی می کردند مثل

همیشه موضوع را لوث کنند؛ ولی به هر صورت اصل خروج این مبلغ از

کشور حقیقت داشت، و اردوغان مسلمان! در بین هم حزبی هایش

لاف بیهوده نزده بود و دروغ نگفته بود!

   مبلغ پول به یغما رفته از ذخایر مالی ایران 18.5 میلیارد دلار بوده

است. با توجه به این که در آن موقع (سال 2008) مبلغ هر اونس

طلا 1100 دلار آمریکا بوده است، و هر اونس طلا برابر با 31 گرم

طلای 24 عیار است، یک کیلو طلای 24 عیار 35 هزار دلار می شد.

 

   

   به این ترتیب ارزش یک تن طلای 24 عیار در همان زمان 35 میلیون

دلار می شد.

 

   

   اگر بخواهیم ببینیم 18.5 میلیارد دلار معادل چند تن طلای 24 عیار

می شود، می توانیم با حل جدول تناسب زیر به پاسخ برسیم:

 

   

    یعنی مبلغ به تاراج رفته از جیب مردم نگون بخت ایران، معادل بیش

از 500 تن طلای 24 عیار می شود!

 

                    معجزه ی مدیریت هزاره ی سوم در ترکیه

در نبود اخلاق در سیاست؛ خائنین به خانه، خادمین محبوب همسایه می شوند!

 

   پس از انتشار خبر خروج این حجم عظیم از ذخایر پولی ایران و سرقت

آن توسط ترکها، عزت الله سحابی، ابراهیم یزدی و احمد صدر حاج سید

جوادی، سه نفر از اعضای دولت موقت طی نامه ای به اردوغان مسلمان

یادآوری کردند:

   چنین حجم عظیمی از سرمایه بی تردید نمی تواند به بخش خصوصی

و اشخاص حقیقی تعلق داشته باشد و علی القاعده باید به بانک مرکزی

ایران و خزانه ی دولت ایران تعلق داشته باشد که برای مقاصد نامعلوم و

به صورت غیرقانونی  از کشور خارج شده است؛ و از آنجا که خروج چنین

حجم عظیم سرمایه از کشور، نظام اقتصادی و سیاسی کشور را با بحران

روبرو می سازد، از شما درخواست می کنیم، این وجوه را به ملت ایران

بازگردانید. 

 

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه سی ام بهمن ۱۳۹۹ساعت 1:30  توسط بهمن طالبی  | 

 

   نوشتار حاضر، در نقد مقاله ی «ذاتی و عرضی در دین»، نوشته ی

عبدالکریم سروش به رشته ی تحریر درآمده است. 

  عبدالکریم سروش در مقاله اش با عنوان «ذاتی و عرضی در دین»

سعی نموده بسیاری از مطالب دینی و غیر دینی را به عنوان عرضیات

اسلام معرفی کند، آن گاه نظریه ی جواز تغییر عرضیات در طول اعصار

را به عنوان کبرای کلی مطرح سازد و تلویحا" حکم جواز تغییر عرضیات

دینی از جمله عربیت قرآن و فرهنگ و محتویات غیرذاتی اسلام را

صادر نماید که این نیز خود بر مبنایی سست و شکننده در بحث معرفت

دینی به نام «قبض و بسط تئوریک شریعت» بنا شده است.

   در ابتدا، گزارشی مختصر از مقاله ی مزبور بیان می گردد، سپس

نقاط ضعف آن در پی خواهد آمد:

   این مقاله مشتمل بر شش بخش (نکته) و یک نتیجه است:

   اول. بیان برخی از احکام ذاتی و عرضی به طور عام؛

   دوم. بیان تفاوت تقسیم دین به ذاتی و عرضی و تقسیمات دیگر

دین؛ مثل تقسیم آن به ظاهر و باطن یا قشر و لب و یا شریعت و

طریقت و حقیقت.

   سوم. نفی طبیعت مشترک و جامع بین ادیان و نفی شباهت آنها

با یکدیگر؛ وی مطابق قول ویتگنشتاین، شباهت ادیان را از نوع شباهت

خانوادگی دانسته است، نه از نوع شباهت افراد یک نوع یا یک جنس.

از این رو، دست یابی به تعریف ماهوی واحد از دین به عنوان جامع

مشترک بین ادیان را کاری غیرممکن شمرده است. در پایان این بخش،

خوانندگان را به جست و جو و کشف عرضیات ادیان توصیه می کند که

پرحاصل تر از کاوش در ذاتیات آنهاست.

   چهارم. بیان نمونه هایی از عرضیات کتاب مثنوی؛ از جمله فارسی

بودن مثنوی، منظوم بودن آن، به کار رفتن ادبیات عربی و کلمات ترکی

در بعضی از فرازهای آن، تاثیر رخدادها و اتفاقات مختلف زمانه در

محتوای شعری کتاب و ورود برخی از کلمات رکیک و الفاظ مستهجن

در آن و نیز ورود آداب و رسوم فرهنگ زمانه در آن، همچنین ذکر برخی

از گزاره های علوم گوناگون در مثنوی مثل: فقه و طب و نجوم و

جانورشناسی و امثال آن.

   پنجم. ذکر این نکته که عرضیات نه از دل ذات برمی آیند؛ یعنی: نه

معلول ذاتند، و نه به دلیل ثبات ذات، ثابت می مانند، بلکه همواره قابل

تغییر و جانشین پذیرند، بدون این که ذات آن ها، دستخوش دگرگونی

گردد. به ذات نیز تعیّن نمی بخشند، بلکه مجال تجلی می دهند. در

پایان این بخش، انتظارات بشر را از دین، یکی از معیارهای شناخت

ذاتی و عرضی در دین معرفی می کند یعنی: آنچه را انسان مقصود

بالذات، دین بداند، ذاتی دین است و آنچه بالعرض مقصود باشد و نه

بالذات، عرضی خواهد بود.

   ششم. بیان بعضی از عرضیات دین؛ نویسنده در ذیل این نکته،

عربی بودن زبان اسلام؛ یعنی قرآن را، عرضی دین اسلام دانسته و

فرهنگ اسلام را فرهنگی عربی معرفی نموده، سپس آن را عرضی

اسلام شمرده است. ورود نظریه های علمی در کتاب و سنت و نیز

داستان ها و رخدادهایی که در قرآن ذکر شده همگی از عرضیات

اسلام خوانده شده و در نهایت، علم فقه در اسلام، عرضی این دین

معرفی گردیده است. دکتر سروش اعتقاد به شخصیت پیامبر را ذاتی

دین اسلام دانسته و نقش شخصیت های دیگر اسلامی، حتی

شخصیت امامان را، عرضی دین اسلام ذکر کرده است.

   در پایان مقاله، چنین نتیجه می گیرد که از هیچ امر عرضی به هیچ

امر ذاتی نمی توان رسید. اسلام عقیدتی، عین ذاتیات و اسلام

تاریخی عین عرضیات بوده و مسلمانی در گرو اعتقاد و التزام به ذاتیات

است، نه عرضیات. به بیان دیگر، «ایمان» به اسلام عقیدتی یا همان 

ذاتیات اسلام تعلق می گیرد، نه به اسلام تاریخی یا همان عرضیات.

 

   حال به نقد مقاله می پردازیم:

 

                      نقد اول: عدم ذکر معنای «ذاتی و عرضی»

 در مقدمه ی مقاله ی مزبور تحت عنوان «اشاره» که حاوی رئوس

مطالب در مقاله است چنین آمده: «در این مقاله ابتدا عرضی و ذاتی

معنا و تعریف شده اند و سپس شئون و تعلیمات دین به دو دسته ی

شئون و تعلیمات ذاتی و عرضی تقسیم شده اند». این در حالی است

که نویسنده در ابتدای مقاله خود هیچ تعریفی از دو واژه ی «ذاتی» و

«عرضی» ارائه نکرده و مستقیما" وارد بحث از احکام عام ذاتی و

عرضی آن هم به طور مطلق ــ نه ذاتی و عرضی در دین که در «اشاره»

وعده داده بود ــ شده است. در حالی که ضروری ترین امر پیش از بیان

احکام یک موضوع، روشن نمودن معنا و تعریف آن است. ابتدا باید الفاظ

محوری مورد استفاده در بحث، روشن شود و ابهامات آن ها زدوده گردد.

البته در پی نوشت مقاله، اشاره ای مختصر به این مطلب شده است،

اما این چیزی از ابهام این دو واژه نمی کاهد. در آن جا، «ذاتی» به معنای

«زیرانداز» و «عرضی» به معنای «روانداز» ترجمه شده است.

   کلمه ی «ذاتی» دست کم دارای پنج معناست که ابن سینا در کتاب

برهان شفا، مفصلا" به شرح و توضیح آن ها پرداخته است. دو معنای پر

استعمال این دو واژه به «ذاتی باب ایساغوجی» و «ذاتی باب برهان»

معروف است که در مقابل «عرضی باب ایساغوجی» و «عرضی باب

برهان» به کار می رود. آیا مراد از کلمه ی ذاتی در مقاله ی مزبور، ذاتی

باب ایساغوجی است که به عقیده ی منطق دانان فقط مشتمل بر

اجزای ذات و مقوّمات ماهیت چیزهاست؟ یا مقصود، ذاتی باب برهان

است که دامنه ی گسترده تری از ذاتی به معنای اول دارد و اوصاف و

عوارض لازم ذات را که از محدوده ی ماهیت و مقومات آن خارج است

در برمی گیرد؟ و یا اصلا" معنای دیگری از ذاتی مورد نظر است؟

 

 

                نقد دوم: یکسان نبودن موارد کاربرد «ذاتی» و «عرضی»

   از نقاط ضعف مقاله ی مزبور، این است که نویسنده معنای یکسان و

ثابتی از واژه ی «ذاتی» اراده نکرده. او در بعضی از عبارت ها، ذاتی را

در معنای «ذاتی باب ایساغوجی» به کار برده و در بعضی دیگر، موافق

معنای «ذاتی باب برهان» دانسته است. وی در ابتدای مقاله، پس از

ذکر چند ضرب المثل، در مقام بیان احکام ذاتی و عرضی آن ها برآمده و

به هفت مورد از آن ها اشاره می کند که در چهار مورد بر معنای ذاتی

باب برهان دلالت دارد که عوارض لازمه ی ذات را نیز شامل می شود و

سه مورد دیگر، منطبق بر معنای ذاتی باب ایساغوجی است. جملاتی

که واژه ی «ذاتی» در آن ها لوازم ذات را نیز شامل می شود ــ ذاتی باب

برهان ــ از قرار ذیل است:

    1- قوام و هویت آن ضرب المثل به درون مایه ی ثابت و مدلول واپسین

آن است، نه برون مایه های متغیر و معنای اولین آن.» نویسنده در این

حکم از احکام ذاتی و عرضی، ویژگی های عرضی را به برون مایه های

متغیر اختصاص داده است. بنابراین، اوصاف لازمه ی ذات چون متغیر نبوده،

بلکه ثابت است، ذاتی می باشد.

   2- برون مایه های عرضی از عوامل و شرایط بسیار فرمان می پذیرند و

در چهره ها و اندام های بسیار مختلف، ظاهر می شوند و عقلا" حد و

حصری برای نحوه ی تجلی و ظهورشان متصور نیست.» واضح است که

طبق این گزاره، صفات خارج از ذات اما لازمه ی ذات، عرضی نبوده، بلکه

ذاتی است؛ چون در نحوه ی تجلی و ظهورشان همواره محصور و ثابت

می باشد.

   اشکال دیگر این عبارت آن است که در آن گفته شده: «برون مایه های

عرضی ... عقلا" حد و حصری برای نحوه ی تجلی و ظهورشان متصور

نیست.» پیداست که چنین عبارتی از حیث عقلی و منطقی پذیرفتنی

نمی باشد؛ زیرا گرچه ممکن است که عرضیات به گونه های بسیار متنوع

درآیند، اما هرگز تعداد این گونه ها، حتی بالقوه، غیر محصور و نامتناهی

نیست.

   4- ضابطه ی امر عرضی این است که می توانست به گونه دیگری

باشد.» لازم به ذکر است که ویژگی های لازمه ی ذات چون با فرض ثبات

ذات، تغییرپذیر نیست، نمی تواند به گونه ی دیگری باشد. پس این

ویژگی ها عرضی نبوده، بلکه ذاتی است، هر چند خارج از ذات باشد.

   7- عرضی ها اصالت محلی و دوره ای دارند، نه اصالت جهانی و

تاریخی.» از این حکم نیز فهمیده می شود که صفات خارج از ذات اما

لازمه ی ذات که محلی و دوره ای یعنی تغییرپذیر نیستند، عرضی نبوده،

بلکه ذاتی است و این همان معنای ذاتی باب برهان است.

   همان گونه که پیداست، نویسنده ی مقاله در این چهار مورد از احکام

ذاتی و عرضی، ثبات را ملاک ذاتی بودن و تغییر را ملاک عرضی بودن

دانسته است. از این رو، چنین ملاکی با ذاتی باب برهان سازگاری دارد؛

زیرا صفات لازمه ی ذات با وجود این که خارج از ذات است، همانند ذات،

ثابت می باشد.

   اما ایشان سه حکم دیگر از احکام ذاتی و عرضی را در لابه لای چهار

حکم مزبور به گونه ای ذکر کرده که با ذاتی و عرضی باب ایساغوجی

سازگار است. او در این سه حکم، به عوض استعمال واژه ی «ذاتی» از

کلمه ی «ذات» استفاده کرده که این، خود دلیلی بر صدق مدعای

ماست. به عبارت های ذیل توجه کنید:

   3- روح یا ذات برهنه نداریم. ذات ها همواره خود را در جامه ای از

جامه ها و چهره ای از چهره ها عرضه می کنند.» 

   5- گرچه عملا" هیچ گاه ذات از عرضی ها جدا نیست،...»

   6- وقتی می خواهیم ذاتی را از فرهنگی به فرهنگ دیگر ببریم، کاری

ترجمه آسا باید انجام دهیم یعنی: باید جامه ی فرهنگ نوین را بر اندام

آن ذات بپوشانیم، وگرنه به نقض غرض و تضییع ذات، خواهد انجامید.» 

از آن جا که بیش تر کاربردهای دو واژه «ذاتی» و «عرضی» در مقاله ی

مزبور را می توان بر معنای ذاتی و عرضی باب ایساغوجی منطبق نمود،

در این نوشتار نیز همین معنا در نظر گرفته می شود.

 

 

           نقد سوم: تنافی وصول عارفان به حقیقت با ترک شریعت

   نویسنده ی مقاله ی مزبور، ذیل نکته ی دوم گفتار خود، از یک سو،

در مقام بیان فرق بین تقسیم محتوای دین به ذاتی و عرضی و از

سوی دیگر تقسیم آن به شریعت و طریقت و حقیقت، یا باطن و ظاهر،

و یا قشر و لب، برآمده است و در عبارات خود، گزینه ی ذیل را آورده

است: «عارفان، ظهور حقایق را موجب بطلان شرایع می شمردند (لو

ظهرت الحقائق لبطلت الشرایع) و رسیدن به حقایق را چون برشدن به

بام وصال و بی نیاز شدن از نردبان علم و عمل می دانستند.»

   وی در ادامه، به ابیاتی چند از مثنوی نیز استشهاد نموده است. اگر

مراد عارفان از آنچه گفته شد، این باشد که «وقتی سالک به مقام

وصل برسد دیگر نیازی به شریعت  ــ یعنی علم فقه و احکام عملی ــ 

ندارد، به این دلیل که شریعت، تنها وسیله و گذرگاهی برای رسیدن

به «حق تعالی» است و بعد از وصول به مقصد نیازی به راه نیست»،

چنین حرفی بسیار تهی و سخیف می باشد؛ زیرا صاحبان این عقیده

از این مهم غفلت ورزیده اند که انسان می خواهد به مقام ربوبیت

برسد و جوهره ی ربوبیت در عبودیت و بندگی خدا بوده و فاصله ی

انسان تا معبود، بی نهایت است. از این رو، آدمی هیچ گاه به کمالی

نمی رسد که بالاتر از آن، مرتبه ای کامل تر وجود نداشته باشد. اشرف

مخلوقات عالم، حضرت نبی خاتم تا آخرین لحظه ی عمر، از عمل به

دستورات الهی و عبادت خالصانه دست نکشید. سیره ی عملی امامان

معصوم نیز این گونه بوده است. بر اساس آیات قرآن و روایات و نقل های

تاریخی، آن ها لحظه ای از ظاهر شریعت و عمل به احکام اسلام، نه در

خلوت و نه در جلوت، دست نکشیدند و خود را از این طریق به خدا

نزدیک تر می نمودند، نه این که طبق اعتقاد نویسنده، در کنج خلوت

دلیری کنند و فرایض شرعی را فرو نهند و تنها در جمع، حفظ شریعت

را برای جمع واجب شمارند. 

   این همه مربوط به «حوزه ی عمل» بود. اما در «حوزه ی علم»، به

عقیده ی نویسنده، عارفان رسیدن به حقایق را موجب بی نیازی از

نردبان علم نیز می دانسته اند. وی در این زمینه به یک بیت از مثنوی

استناد نموده است:

  چون به مطلوبت رسیدی ای ملیح

                                            شـد طلبـکاری علــم اکنـون قبیـح 

   این در حالی است که حضرت نبی خاتم با این که به اوج مقامات

عرفان رسیده بود، به توصیه ی الهی می گفت:«رب زدنی علما»

 

 

            نقد چهارم: تجویز تغییر عرضیات در دین یعنی تجویز تحریف دین

   نویسنده در جمله های پایانی ذیل نکته ی دوم از مقاله ی مزبور،

چنین آورده است: «ثالثا" مقصود از عرضی ــ چنان که آمد ــ آن است که

می توانست و می تواند به گونه ی دیگری باشد.» در ادامه می گوید:

«ذاتی دین، به تبع، آن است که عرضی نیست و دین بدون آن دین

نیست و تغییرش به نفی دین خواهد انجامید. ذاتی اسلام آن است که

اسلام بدون آن اسلام نیست و دگرگونی اش به پیدایی دین دیگری

خواهد انجامید.» 

   ایشان اولا" در چهارمین حکم از احکام ذاتی و عرضی که قبلا" به آن

اشاره نمودیم، آورده بود:

   «ضابطه ی امر عرضی این است که می توانست به گونه ی دیگری

باشد.» اما در عبارت مذکور، کلمه ی «و می تواند» را به آن افزوده

است و این نکته ای است که سر از تجویز بسیاری از تحریفات در دین

درمی آورد. توضیح آن که به اعتقاد او، عربیت قرآن، عرضی دین اسلام

است، همچنان که وی فقه و احکام را در هر دینی، از جمله دین اسلام،

از عرضیات می داند. از سوی دیگر، به حکم همین کلمه ی «می تواند»،

جایز است همه ی عرضیات دین را تغییر دهیم. از انضمام این دو مقدمه

به هم نتیجه می گیریم که «می توانیم عربیت قرآن و احکام فقهی را

در اسلام تغییر دهیم، به طوری که قرآنی غیر عربی جایگزین قرآن عربی

کنیم و فقهی کاملا" مغایر با فقه موجود داشته باشیم. مثلا" بگوییم از

نظر دین اسلام نماز و روزه واجب نیست و یا شراب خواری و فحشا حرام

نمی باشد» و این همان تجویز تحریف در دین اسلام است که به عقیده

وی، لطمه ای به دین نمی زند. ثانیا" اسلام مجموعه ی کاملی است

که خداوند بر آخرین پیامبرش نازل نموده و با توجه به ختم رسالت و

انقطاع وحی خداوندی، آنچه فرو فرستاده شده با همه ی ذاتیات و

عرضیاتش، «دین اسلام» است و ذره ای از آن قابل تغییر نیست؟ آیا

اسلام با قرآنی دیگر هم اسلام است؟! آیا با فقهی دیگر ــ یعنی فقهی

غیراسلامی ــ هم اسلام خواهدبود؟!

   بنابراین، نه تنها تغییر ذاتیات دین به نفی دین خواهد انجامید، بلکه

تغییر عرضیات دین و انکار آن ها پس از ختم رسالت نیز به تغییر و نفی

دین و تحریف آن منجر می شود. خداوند در قرآن کریم در مقام مذمت

اهل کتاب می فرماید: «أفتؤمنون ببعض الکتاب و تکفرون ببعض فما جزاء

من یفعل ذلک منکم الا خزی فی الحیوة الدنیا و یوم القیامة یردون الی

اشد العذاب» (بقره / 85) این گونه برخورد نمودن با عرضیات دین، مصداق

روشن ایمان به بعض کتاب خدا و کفر به بعض دیگر آن است.

 

 

       نقد پنجم: سست انگاشتن یک معرفت، به دلیل برهان بردار نبودن آن

 

   بخش سوم از مقاله «ذاتی و عرضی در دین» ابتدا به مسئله ی غیر

قابل تعریف بودن دین پرداخته، سپس فرض امکان تعریف دین را مطرح

نموده است و می گوید: «به علاوه، تعریف هم که داشته باشد، چون

حد و تعریف بنابر نظر منطقیان، برهان بردار نیست (لان الحد و البرهان

مشار کان فی الاجزاء)، باز هم تعریف ماهوی دین، امری ذوقی و غیر

برهانی باقی خواهد ماند.» اولا" آن چه از این عبارت فهمیده می شود

این است که برهان بردار نبودن تعریف حدی، به دلیل مشارکت حد و

برهان در اجزاست، در حالی که این دو موضوع ــ برهان بردار نبودن

تعریف حدی و مشارکت حد و برهان در اجزا ــ هیچ ربطی به یکدیگر

ندارد. ثانیا" برهانی نبودن یک موضوع یا مسئله دلیل بر ناصحیح بودن

یا غیر قطعی بودن آن نیست. به بیان دیگر، با دقت در مباحث «معرفت

شناسی» از منظر فلاسفه ی اسلامی، این حقیقت کشف می شود

که بسیاری از معرفت ها بدیهی است و در فهم آن ها، نیازی به برهان

نیست. در این میان، بعضی از آن ها اصلا" برهان بردار نیست که به

«بدیهیات» معروف است. بنابراین، اگر بپذیریم که دین قابل تعریف است،

نباید این تعریف را به دلیل برهان بردار نبودن، تخطئه نمود زیرا برخی از

تعاریف ماهوی تام ــ حدود تام ــ را می توان از جمع آوری معلومات بدیهی

و تنظیم آن ها به دست آورد. ثالثا" تعریف حقیقی یک چیز، منحصر در

تعریف حدی و بیان ذاتیات آن نبوده، بلکه تعریف به رسم و ذکر ویژگی های

خارج از ذات اما اختصاصی آن نیز نوعی تعریف حقیقی محسوب می شود

که برهان بردار است و غرض فیلسوفان دین را در تعریف دین و شناساندن

آن تامین می کند.

 

 

          نقد ششم: ذاتی انگاشتن ظرف زمان معین برای موجودات زمانمند

 

   بخش چهارم از مقاله ی مورد بحث به بررسی عرضیات کتاب مثنوی

پرداخته است. ذیل این بخش آمده که تجربه های عارفانه در عصر جدید،

ممکن نیست، بلکه فرزند جهان قدیم است: «این علم و فلسفه ی جدید

دیگر نمی تواند جامه (یا عرض) تجربه های معنوی و عشقی باشد، که

فرزند جهان قدیم است.» در چند سطر بعد آمده است: «آن جهان برای

آن گونه تجربه ها ذاتی و ضروری است، نه عرضی و ممکن.» اولا" مسلم

است که اقوی دلیل امکان، وقوع است؛ یعنی: قوی ترین دلیل بر امکان

یک چیز، واقع شدن آن است. تجربه های معنوی و درک حضوری عوالم

ماورای طبیعت در هر عصری ممکن است. البته این نیاز به مقدمات و

شرایطی دارد که شاید امروزه حصول آن ها دشوارتر از زمان های سابق

باشد اما به هیچ وجه، محال و ناشدنی نیست. اندکی مطالعه در احوال

عارفان شیعه در یک قرن و نیم اخیر ــ چون عارف واصل مرحوم آیت الله

حسین قلی همدانی، آیت الله قاضی یا آیت الله میرزا جوادآقا ملکی

تبریزی و ... انسان را متنبه می کند و از دادن عنوان «خاتم العرفا» به

جلال الدین رومی بر حذر می دارد. ثانیا" طبق ادعای نویسنده مقاله،

ظرف زمان و عصری بودن از عرضیات است، نه ذاتیات. بنابراین، ذات

می تواند در زمان و عرضی دیگری متجلی شود. وی در این باره آورده

است: «وسایل و وسایط چون عصری اند، عرضی اند و لذا، اگر عصر

عوض شود، بسا که آن هم در عین ثبات غایات، عوض شود.» ملاحظه

می شود که این گفتار نویسنده با آنچه که پیش تر از ایشان نقل شد

که آن جهان برای آن گونه تجربه ها ذاتی و ضروری است، نه عرضی و

ممکن، کاملا" تعارض دارد.

 

 

                       نقد هفتم: ناسازگاری تغییر عرضیات با ثبات ذات

   ذیل بخش پنجم مقاله چنین آمده است: «عرضی ها عرضی اند؛ 

چون: اولا" از دل ذات برنمی آیند، بلکه برآن تحمیل می شوند و ثانیا" 

تغییرپذیر و جانشین پذیرند؛ یعنی: یک عرضی جای خود را می تواند

به عرضی دیگر بدهد، بدون این که ذات، دستخوش دگرگونی شود.» 

   این عبارت حاوی دو نکته ی قابل مناقشه می باشد: 1ـ عرضیات

در عین آن که غیر از ذات است معلول ذات نیست. 2ـ ذات در اثر تغییر

عرضی هایش تغییر نمی کند. درباره ی نکته ی اول، باید توجه داشت

که فیلسوفان و حکیمان مسلمان، که بر طریقت حکمت و فلسفه ی

اسلامی مشی می کنند، در چگونگی نسبت عرضیات با ذات بر دو

دسته اند:

   1. پیروان حکمت مشاء و اشراق، همگی از بدو تا ختم، معتقدند که

عرضیات معلول ذات شیء است؛ چنانچه آن ذات، ماده ی عرضی خود

باشد، علت قابلی آن خواهد بود و اگر موضوع عرضی خود باشد، علت

فاعلی آن می باشد؛ یعنی: عرضیات از ذات برمی آید و بر آن

می نشیند. 

   2. پیروان حکمت متعالیه، وجود عرضیات را در آن جا که خود، صورت

جوهری نباشند، از شئون وجود ذات می دانند. آنان وجود عرضی را عین

وجود ذاتی برشمرده اند. بر این اساس، عرضیات یک موجود، عین ذات

آن موجود است.

   در هر حال، عرضیات، یا تابع وجود ذات است یا عین وجود آن. از این رو،

نکته ی اولی که دکتر سروش در این گفتار به آن ملتزم شده کاملا" مغایر

با تفکر فلسفی اسلامی از صدر تا ذیل است. اما درباره ی نکته ی دوم،

باید گفت: اگر اندیشه ی فیلسوفان پیش از صدرالمتالهین را در نحوه ی

وجود عرضیات بپذیریم، که همگی معلول ذات موجودات است ناگزیر باید

پذیرفت که آن ها بدون تغییر ذات، تغییر نکرده، بلکه تغییرشان حکایت از

تغییر ذات می کند، زیرا معلول در صورتی تغییر می کند که علتش تغییر

کند. و اگر بر اساس نظریه صحیح در این باب، که همان نظریه ی صدرایی

در تلقی وحدت وجود عرضی ــ در صورتی که عرض باشد ــ و ذاتی است،

بخواهیم حکم کنیم، باید بگوییم که قطعا" تغییر عرضی همان تغییر ذاتی

است. بنابراین نظر، عالم طبیعت همواره در حال حرکت و سیلان

می باشد. پس در هیچ صورتی، نمی توان ملتزم به صحت دومین نکته ی

نویسنده ی مقاله ی مزبور در این زمینه شد زیرا در صورت تغییر عرضی،

ذات دستخوش تغییر گردیده است. از آنچه که گفته شد، نادرستی عبارت

ذیل نیز، که در بخش پنجم مقاله ی مزبور آمده است، روشن می شود:

«عرضیات به ذات تعین نمی بخشند، بلکه مجال تجلی می دهند؛ از آن

برنمی خیزند، بلکه بر آن می نشینند.» 

 

 

   نقد هشتم: تلقی انتظارات بشر از دین به عنوان معیار شناسایی ذاتیات دین از

عرضیات آن

   دکتر سروش در بخش ششم مقاله ی خود، ابتدا به بیان شیوه ها و

راهکارهای عمده ی تمیز ذاتیات دین از عرضیات آن می پردازد و در این

میان، تنقیح و تدوین انتظارات ما را از دین یکی از آن راهکارها می داند.

واضح است که انتظارات ما از دین به هیچ وجه نمی تواند تعیین کننده ی

ذاتیات دین و تمیز دهنده ی آن از عرضیاتش باشد. افراد بشر با سلایق

مختلف و برداشت های متفاوت و اغراض گوناگون، چگونه می توانند به

این مهم نایل شوند. یکی از دین، انتظار دنیایی بهتر برای خود دارد، و

دیگری خواستار سعادت اخروی است، سومی با آن بین دنیا و آخرت را

جمع می کند، گروهی از آن انتظار حکومت دارند، عده ای از حکومتِ دین

بیزارند، دسته ای آن را معارض با علم و مانع پیشرفت مادی می پندارند،

طایفه ای آن را مشوق دانش و سبب ترقی می دانند و سرانجام، برخی

در این آشفته بازار، دین را صامت می دانند و فهم خود را صائب. اینان از

همه تهی دست ترند.

 

 

      نقد نهم: منع تعریف ادیان خاص به دلیل محال بودن تعریف جامع ادیان

   در ادامه ی بخش ششم مقاله ی مزبور، چنین آمده است: «توضیح

چندانی لازم ندارد که در نسبت با اسلام، عربی بودن عین عرضی بودن

است.» در نقد چهارم به این مطلب اشاره شد. در این جا، فقط این نکته

ذکر می گردد که اگر تعریف دین به عنوان امری جامع بین ادیان، به غایت

دشوار یا ناممکن می نماید، دلیل بر آن نمی شود که از تعریف هر یک از

ادیان به طور جداگانه سر باز زنیم. نویسنده ی مقاله مزبور، که از این به

بعد سعی در استقصا و معرفی عرضیات دین اسلام دارد، خود می داند

که ابتدا باید ذات و حقیقت دین اسلام را تعریف نمود، آن گاه در سایه ی

آن، به بیان عرضیاتش پرداخت. اما چنین نکرده است.

...

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم بهمن ۱۳۹۹ساعت 0:0  توسط بهمن طالبی  | 

 

    مالزی با مساحت 330 هزار کیلومترمربع و جمعیت 32 میلیون نفری،

کشوری در شرق آسیاست. چهل سال پیش، مالزی اقتصادی برابر با 25

درصد اقتصاد ایران داشت.

   در چهار دهه ی گذشته، این کشور با %61 مسلمان و %21 پیروان بودا

و وجود اقوام مختلف، با سیاست های لیبرالی و رواداری مذهبی و قومی،

به موفقیت های چشمگیری در ایجاد صلح و ثبات اجتماعی دست یافته

است. از طرف دیگر، قیمت ارزان نیروی کار در کشورهای جهان سومی،

شرکتهای چندملیتی را تشویق کرد تا در این کشورها به سرمایه گذاری

و فعالیت پرداخته تا از کنار کاهش هزینه های تولید، به سود بیشتری

دست یابند؛ در عین حالی که اتباع آن کشور را مشغول به کار کرده، در

انتقال فناوری به آن کشورها نیز تاثیرگذار بودند.

   کشورهایی همچون مالزی از این موقعیت، بهره های بسیاری برده اند

درحالی که کشوری مثل ایران به دلیل تحریم ها، از این مزیت ها محروم

مانده، و روز به روز منزوی تر و فقیرتر شد.

 

 

   تولید ناخالص داخلی مالزی در سال 1980 برابر 26 میلیارد دلار آمریکا

بود در حالی که در آن زمان تولید ناخالص داخلی ایران 95 میلیارد دلار بود.

این در حالی است که طی 40 سال گذشته تولید ناخالص مالزی 13 برابر

شده و به 347 میلیارد دلار رسیده، ولی تولید ناخالص داخلی ایران با رشد

4.5 برابری، به 430 میلیارد دلار رسیده است.

 

 

   درآمد سرانه ی مردم مالزی از 1900 دلار در 1980 به 10 هزار و 700

دلار رسیده در حالی که درآمد سرانه ی مردم ایران در همین بازه ی

زمانی چهل ساله از 2380 دلار به 5300 دلار رسیده است.

   همچنین ارزش صادرات کالایی مالزی و ایران در 1980 برابر 13 میلیارد

دلار و تقریبا" برابر بوده ولی مالزی این  13 میلیارد دلار را طی 40 سال

گذشته به 218 میلیارد دلار رسانده است در حالی که ارزش صادرات

کالایی ایران فقط به 91 میلیارد دلار رسیده است.

 

 

   ارزش افزوده ی صنعت در ایران در سال 1980 برابر 9 میلیارد و 700

میلیون دلار بوده و این رقم در مورد مالزی نصف این مقدار یعنی 4

میلیارد و هشتصد میلیون دلار بوده  است. اما در فاصله ی 40 سال

گذشته ارزش افزوده ی صنعت مالزی 17.5 برابر شده و به 84 میلیارد

دلار رسیده در حالی که ارزش افزوده ی صنعت ایران با رشد هفت

برابری به 70 میلیارد دلار رسیده است.

 

 

   «ماهاتیر محمد» نخست وزیر پیشین مالزی که در رهبری این کشور در مسیر

توسعه، نقشی بی بدیل ایفا کرده است در پاسخ به مقامات ایران که گفته بودند

آمـریکا مــانـع رشد اقتصــادی ایران است و مــا بهــای آزادیخواهی و عزت خود را

می پردازیم، گفته بود: آمریکا، گاو خشمگین و سرکشی است که شما شاخش

را چسبیده اید و ما پستانش را!

 


برچسب‌ها: اقتصاد سیاست فرهنگ, تولید ناخالص داخلی, دموکراسی چندفرهنگی, رشد و توسعه اقتصادی
 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم بهمن ۱۳۹۹ساعت 23:40  توسط بهمن طالبی  | 

 

حافظه برای عتیقه کردن عشق نیست،

برای زنده نگه داشتن عشق است

عشق، در قاب یادها،

پرنده ای ست در قفس

عشق طالب حضور است و پرواز،

نه امنیت و قاب!

 

چیزهایی را که از کف می روند و باز نمی گردند،

حق است که به خاطره تبدیل کنیم

و در حافظه نگهداریم ... اما

نگذاریم که عشق،

در حد خاطره،

حقیر و مصرفی شود!

 

ترک عشق کنیم، بهتر از آن است که

عشق را به یک مشت یاد بی رنگ و بو تبدیل کنیم؛

یادهای بی صدایی که صدا را در ذهن فرسوده ی خویش

و نه در روح به آن می افزاییم تا

ریاکارانه باورکنیم که هنوز،

فریادهای دوست داشتن را می شنویم.


برچسب‌ها: نادر ابراهیمی, شعر معاصر ایران, عشق
 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم بهمن ۱۳۹۹ساعت 10:53  توسط بهمن طالبی  | 

 


خواب رویای فراموشی هاست

خواب را دریابم،

كه در آن دولت خاموشی هاست

من شكوفایی گل های امیدم را در رویاها می بینم،



و ندایی كه به من می گوید:

گر چه شب تاریک است

دل قوی دار،

سحر نزدیک است!


دل من، در دل شب،

خواب پروانه شدن می بیند 

مهر در صبحدمان داس به دست

آسمان ها آبی،

ــ پر مرغان صداقت آبی ست ــ

دیده، در آینه ی صبح تو را می بیند 



از گریبان تو صبح صادق،

می گشاید پر و بال

تو گل سرخ منی

تو گل یاسمنی

تو چنان شبنم پاک سحری؟

 ــ نه؟

از آن پاكتری 

تو بهاری؟

 ــ نه،

 ــ بهاران از توست

 از تو می گیرد وام،

هر بهار این همه زیبایی را 


هوس باغ و بهارانم نیست

ای بهین باغ و بهارانم تو!

 


برچسب‌ها: حمید مصدق, شعر معاصر ایران
 |+| نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم بهمن ۱۳۹۹ساعت 10:29  توسط بهمن طالبی  | 

 

   جی ــ بیست یا گروه بیست؛ 20 اقتصاد بزرگ جهان هستند که در

مجمـوع %85 کل اقتصـاد جهانـی و 2/3 جمعیت جهان را در بر دارد.

   وزرای اقتصـاد و روسـای بانک های مـرکـزی این 20 عضو در باره ی

اقتصـاد، بـحران های محیط زیستـی و گاهی جنگ بین دیگر کشورها

و هر موضـوع دیگـری که گمـان بـرود شـاخص های اقتصـادی جهان را

تحت تأثیر قـرار می دهد، با هم صحبـت و هماهنگـی می کنند. مثلا"

در مارس 2020 قرار شد سران این گروه برای مقابله با شیوع «کرونا»

بیش از 5000 میلیارد دلار به اقتصاد جهانی کمک کنند.

 

 

   از ایـرادات وارده به گروه بیـست این است که بـدون نظـرخواهـی از

نزدیـک به 170 کشـور دیگـر جهـان، که 1/3 بقیـه ی جمعیت جهـان را

شامـل می شونـد، در بـاره ی مـوضـوعات مهـم جهانـی تصمیم گیری

می کنند.

   اعضای گروه بیست عبارت اند از: ایـالات متـحده ی آمـریکا، کانادا،

اتحادیه ی اروپا، آلمان، بریتانیا، فرانسه، ایتالیا، چین و ژاپن، روسیه،

اندونـزی، استرالیـا، مکـزیک، برزیل، آرژانتیـن، آفریقای جنوبـی، هند،

کره ی جنوبی، ترکیه و عربستان.

 

              ایران و آسیای جنوب غربی؛ از حساس ترین مناطق جهان

 

   همان طور که دیده می شود، سه کشور با اکثریت مسلمان، یعنی

اندونزی، عربستان و ترکیه نیز در این گروه قرار دارند و نیز از منطقه ی

ما دو کشور ترکیـه و عربستان جزء بیست کشور اقتصادی بزرگ جهان

محسوب می شوند و در گروه بیست جا خوش کرده انـد. در حالی که

ایران که روزگاری از قوی ترین اقتصادهای منطقه بود به دلیل مناسبات

نادرست در روابط بین الملل و سیاست های غیرسازنـده اش در داخل

و خارج از کشور، امروزه از منزوی ترین و محروم ترین کشورهای منطقه 

و جهـان بـه حسـاب می آیـد و در محاسبـات جهانـی نـادیـده انگاشتـه

می شود!

 


برچسب‌ها: اقتصاد سیاست فرهنگ, اقتصاد جهان, گروه بیست, آسیای جنوب غربی
 |+| نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم بهمن ۱۳۹۹ساعت 13:0  توسط بهمن طالبی  | 

 

شاید همه چیز سایه ای بیش نباشد!
 


از خود هدف جهان را می پرسیدم


و جستجو می کردم


معنای زندگی خود را.


عارفی رهگذر بر من گذشت و


مکثی کرد


و سایه اش بر دیوار افتاد


همان سایه


جواب من بود.

 


 


برچسب‌ها: گابریل مندل, شعر معاصر جهان
 |+| نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم بهمن ۱۳۹۹ساعت 11:33  توسط بهمن طالبی  | 

   

   در کره جنوبی در شـرق آسیا 50 میلیون نفـر در 100 هـزار کیلـومتـر

مربع زندگی می کنند و این کشور با 1600 میلیـارد دلار تولیـد ناخالـص

داخلی، دارای سرانه ی بیش از 30 هزار دلار است.

  ایران در جنوب غرب آسیا 16 برابر کره مساحت دارد و جمعیتش کمتر

از دو برابر کره است و دارای ذخایـر عمده ی نفـت و گـاز نیـز می باشد

با این همه فقط به اندازه ی 1/4 کره جنوبـی تولید ناخالص داخلی دارد

و درآمـد ســرانــه اش کمتــر از 5 هــزار دلار است که صدالبتــه آن هم

بسیار ناعادلانه بین افراد تقسیم می شود، طوری که افرادی 500 برابر

دیگران حقوق و مزایا دارند! 

     برنامـه های پنج سالـه ی توسعـه ی ایران و کره جنوبـی همزمان با

هم آغـاز شـد، و ایـران در سـال 1979 که پنـجمیـن بـرنـامـه را سپــری

می کردیم، اقتصـادی بزرگتر از کره جنوبی داشت ولی بعد از آن به دلیل

سوء مدیریت،کم کم گوی و میدان را از دست دادیم تا به جایی رسیدیم

که درآمد سرانه ی هر ایرانی کمتر از 1/6 یک کره ای شد!

 

 

           مقایسه ی شب کره جنوبی با همسایه ی شمالی اش؛

     استبداد، شب و روز مردمان را تباه، و آنان را خاکسترنشین می کند!

 

 


برچسب‌ها: تولید ناخالص داخلی, درآمد سرانه, سوء مدیریت, شکاف درآمدی و طبقاتی
 |+| نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم بهمن ۱۳۹۹ساعت 10:20  توسط بهمن طالبی  | 

  بر دفترهای مشقم    
               بر میز، روی درخت ها
                                    بر شن، روی برف
                                      می نویسم نامت را،


                          بر اوراق خوانده شده
                بر همه ی اوراق سپید
                  سنگ، خون، کاغذ یا خاکستر
                                      می نویسم نامت را،

 


                          بر قاب های طلایی
                            بر سلاح مبارزان
                                 بر تاج شاهان
                                      می نویسم نامت را،

 


                            بر جنگل و بیابان
                             بر آشیانه ها و گل ها
    بر بازآوای کودکی ام
                                       می نویسم نامت را،

 


                    بر شگفتی های شبانه
               بر نان سفید روزها
                            و بر فصول عشق باختن
                                       می نویسم نامت را،

 


         بر تکه های آبی آسمان    
                         بر آفتاب مانده ی مرداب
     بر دریاچه های روشن از مهتاب  
                                      می نویسم نامت را،

 


       بر سرزمین ها، روی افق       
                                 بر بال پرندگان
                                و بر کنگره ی سایه ها
                                       می نویسم نامت را،

 


                             بر هر وزش صبحگاهان
         بر دریا و بر قایق ها
                               بر کوه از خرد رها
                                       می نویسم نامت را،

 


                        بر حباب ابرها
                                 بر رگبار خوی کرده
                    بر باران انبوه و بی معنا
                                      می نویسم نامت را،

 


                              بر اشکال نورانی
                              بر زنگ رنگ ها
                    بر حقیقت مسلم
                                      می نویسم نامت را،

 


                                بر راه های بی خواب
                          بر جاده های بی پایاب 
             بر میدان های از آدمی پر
                              می نویسم نامت را،

 


                    بر چراغی که برمی افروزد
                     بر چراغی که خاموش می شود
                             بر منزل سراهایم
                                       می نویسم نامت را،

 


                        بر میوه ی دوپاره
                                از آئینه و از اتاقم
              بر صدف تهی بسترم
                                     می نویسم نامت را،

 


         بر سگ لطیف و شکم پرستم
                           بر گوشهای تیز کرده اش
             بر قدم های نو پایش 
                                   می نویسم نامت را،

 


                           بر درگاه خانه ام
       بر اشیای مأنوس
                      بر موج آتش مقدس
                                    می نویسم نامت را،

 


                         بر هر تن تسلیم     
                         بر پیشانی دوستانم  
            بر دستی که فراز آید  
                                     می نویسم نامت را،

 


         بر پنجره ی شگفتی ها    
                              بر لب های محتاط
                       از پشت دیوار سکوت
                                   می نویسم نامت را،

 


                     بر سرپناه ویران شده

                         بر فانوس های به گل نشسته

                                بر دیوارهای اندوه

                      می نویسم نامت را،

                            

 


                              بر غیبت ناخواسته
                                 بر تنهایی عریان
                       بر گام های مرگ     
                                    می نویسم نامت را،

 


                    بر سلامت بازیافته،
                     بر خطر ناپدیدار        
                 بر امیدی که از خاطره رهاست     
                                  می نویسم نامت را،

 


                                     و با قدرت واژه ای؛
                      زندگی را از سرمی گیرم         
          از برای شناخت تو من زاده ام            
                       تا بخوانمت به نام؛
                                                  «آزادی»

 


برچسب‌ها: پل الوآر, شعر معاصر جهان, آزادی
 |+| نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم بهمن ۱۳۹۹ساعت 21:35  توسط بهمن طالبی  | 

 

 

   برزیل از هنگام کنار رفتن نظامیـان، به یک دمـوکراسی چندفرهنگـی

تبدیـل شد و با پاگرفتن طبقـه ی متوسط، به سرعـت فقـر را زدود و به

هفتمین اقتصاد جهان تبدیل شد!

   در ایران اما، با تسلط نظامیان بر سیـاست، اقتصـاد و فـرهنگ کشور،

طبقه ی متوسط تضعیف شد و عامه ی مردم جیره بگیر طبقه ی حاکم

شدند تا هر وقت که میل حاکمان ستمگرشان باشد، دم بجنبـانند و در

میدان، برای خوش رقصی حاضر شوند!


برچسب‌ها: اقتصاد سیاست فرهنگ, طبقه ی متوسط, بازگشت نظامیان به پادگانها, دموکراسی چندفرهنگی
 |+| نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم بهمن ۱۳۹۹ساعت 11:18  توسط بهمن طالبی  | 

آن کس که شتاب دارد،

عاشق نیست،

تشنه یی ست که معشوق را

چشمه ی آب شیرین تصور کرده است

وقتی دوید و رسید و نوشید و ورم کرد،

رها می کند و می رود


محبوب،

چشمه ی آب شیرین نیست،

هوای خنک دم صبح است!

 


برچسب‌ها: نادر ابراهیمی, عشق
 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیستم بهمن ۱۳۹۹ساعت 10:31  توسط بهمن طالبی  | 

 قرار است 6 مرد و 2 پسـر از یک طرف رودخانـه به طـرف دیگر بروند.

قایقی که برای این کار استفـاده مـی شود فقط گنجایش یک مرد و یا

دو پسـر را دارد. بـرای انتقـال این 8 نفـر به طرف دیگر رودخانـه، قـایق 

حداقل چند بار باید عرض رودخانه را طی کند؟

 

25                        26                          28                         27 


برچسب‌ها: معما و سرگرمی
 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیستم بهمن ۱۳۹۹ساعت 10:19  توسط بهمن طالبی  | 

   در نهارخوری دانشکده، بعد از صـرف غذا، صحبـت از ایـن بـه میـان

آمـد کـه چگونـه می تـوان احتمـال وقـوع حوادث را به دست آورد.

ریاضی دان جوانی که در میان جمع بود، سکه ای را از جیبش بیـرون

آورد و گفت: اگر سکه را پرتاب کنـم، احتمال اینکه شیـر بیایـد چقـدر

است؟

   یکی از حاضران گفت: «احتمال» یعنی چه؟

   ریاضی دان جوان گفت: این خیلی ساده است.سکه بعـد از پرتـاب

می توانـد به دو صـورت بیاید: شیر یا خط. در این مورد فقـط دو حالت

ممـکن است. اگر شیر آمدن برای ما مهم باشد، از این دو حالت فقط

یک حالت آن برای ما مناسب است. پس احتمـال یعنی:

 

 

  «تعداد حالات دلخواه از تعداد حالات ممکن»

 

   

   کســی که سـؤال کرده بـود گفـت: پس 1/2 احتمـال دارد که شیــر

بیاید و 1/2 احتمال دارد که خط بیاید،بله؟ و ریاضی دان جوان سخن او

را تأیید کرد.

 

   

   در همیـن موقـع یکی از شـرکت کننـدگان گفت: سکه آسـان است،

بیایید تـاس را در نظـر بگیریم.

    ریاضی دان جوان پیشنهاد او را پذیرفت و گفت: می دانید که در یک

تاس استانـدارد، بر روی هر سطـح مکعب یک رقـم از ارقـام 1 تا 6 حک

شده است، که جمع دو سطح روبروی هم همیشه 7 می شود. وقتی

که تاس را می اندازیم، بر روی یک سطح خود فرود می آید. چون حالات

ممکن 6 اسـت، احتمـال شش آمـدن تاس 1/6 می شـود و یا احتمال

فـرد بودن عددی که می آید 3/6 یا 1/2 است.

   همین طور احتمال زوج آمدن، احتمال کمتر از 5 آمدن و ... را می توان

حساب کرد.

 

 

   

   در این موقع یکی دیگر از حاضران در حالی که سیبی را قاچ می کرد،

گفت: آیا واقعا" در تمام حالات می توان احتمـال حوادث را حساب کرد؟

مثلا" احتمـال این که اولین عابـری که از جلـوی پنـجره رد شـود، مـذکّر

باشد، چقدر است؟

   ریاضی دان جوان خوشحال از این که بحث گل انداختــه و مـورد توجه

حاضران قرار گرفته، گفت: این احتمال هم مسـاوی 1/2 است. چون از

میـان دو حالـت «مـذکر» و «مـؤنث»، یکی از حالات دلخواه مـاست.

   یکی از حضار پرسید: خوب احتمال این که دو نفر اولی که از جلـوی

پنجره می گذرند، مرد باشند چقدر است؟

   ریاضی دان جوان گفـت: بسیـار خوب! چون مــا حالا در ساختمــان 

دانشـکـده هستـیـم و در اینـجا کودک و خردسـال نیست و همـگـی 

کارکنان و دانشجویان مـرد یا زن هستنـد، احتمـال اینکه عابـر اولـی

مـرد باشد 1/2 و احتمال این کـه عـابـر دومی هـم مـرد باشد نیز 1/2

است. پس از بیـن چهار حالـت مـمکـن (م ، ز) (م ، م) (ز ، م) (ز ، ز)،

فقـط یک حالت آن برای ما مناسب اسـت کـه همـان (م ، م) باشـد.

پس احتمـال این کـه دو عـابـر اولـی که از پشـت پنـجره بگـذرنـد، مرد

باشند 1/4 است.

   یکی دیگر از اعضـا با علاقـه گفت: اجازه بدهیـد احتمال اینکه سـه

نفـر اولـی که می گذرنـد مـرد بـاشنـد را من بگویم. همـه ی حاضران

پذیرفتنـد و او گفت: احتمال مرد بودن عابر اول 1/2 و احتمال مرد بودن

عابر دوم هم 1/2 و احتمـال مـرد بـودن عـابـر سـوم هـم 1/2 اسـت.

پـس احتمال اینکه سه عابر اول مرد باشند 1/2×1/2×1/2 یعنی 1/8

است. همگی حضار با اشتیاق برای او دست زدند و بدین وسیلـه او

را تـأییـد کردند.

   وقتی که حاضران احتمـال اینکه ده نفـر اول عبوری از مقابل پنجره

را که مـرد باشنـد، محاسبه کردند به کسر 1/1024 رسیدند.

 

 

  1/2×1/2×1/2×1/2×1/2×1/2×1/2×1/2×1/2×1/2

 

 

   در اینـجا ریاضی دان جوان گفت: یعنی احتمال اینکه هـر ده نفـر اول

گذرنـده مـرد بـاشنـد، از یـک در هزار هم کم تر است. یعنی اگـر شما

یک تومـان شـرط ببنـدید که این حادثه اتفـاق می افتـد، من می توانم

هـزار تومـان شـرط ببنــدم که این اتفـاق نمی افتد! البته باز هم شما

احتمال بـرنـده شدن داریـد، ولی یک حالت در 1024 حالت است!


برچسب‌ها: معما و سرگرمی, داستان
 |+| نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم بهمن ۱۳۹۹ساعت 20:14  توسط بهمن طالبی  | 

ای مصدق ثنا سزاست ترا

همت اندر خور ثناست ترا

زانکه زاین سرزمین بحول الله

دست بیگانه از تو شد کوتاه

نفت خواران حیله آور پست

رشته ی چاره ‌شان ز تو بگسست

راستی را که مرد مرد تویی

زانکه با دیو در نبرد تویی

گرچه انگیخت او به حیله سپاه

یک سر مو دلت نگشت از راه

به خرد در زمانه مشهوری

از هوی پاک و از طمع دوری

سخنی مختصر بگویم من

در دلت نیست جز که مهر وطن

عید نوروز بر تو فرّخ باد

هر چه پرسی ز بخت پاسخ باد

 


برچسب‌ها: بدیع الزمان فروزانفر, دکتر محمد مصدق, شعر معاصر ایران
 |+| نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم بهمن ۱۳۹۹ساعت 10:30  توسط بهمن طالبی  | 

                                  سکاندار سابق قرمزها

 


برچسب‌ها: پرسش تصویری, معما و سرگرمی
 |+| نوشته شده در  شنبه هجدهم بهمن ۱۳۹۹ساعت 15:14  توسط بهمن طالبی  | 
مطالب قدیمی‌تر
  بالا