متوسطه دوم و درس های ناگفته!
 
 
فقط از فهمیدن توست که می ترسند
 

 

   تاکنون تنها 5 فیلـم توانسته‌انـد در گیشه ی سینمـاهای جهان

فروشی فراتر از 2 میلیارد دلار داشته باشند.

 

   برادران روسـو و جیمـز کامرون 4 تا از این پنج فیلم را در کارنامه

دارند.

 

 

   کامرون با دو فیلم «اوتار» و «تایتانیک» موفق به این کار شده

است.

 

                                             Avatar

 

   برادران روسو نیز با «انتقام جویان: نبرد بی نهایت» و «انتقام

جویان: پایان بازی».

 

                                   Avengers Endgame

 

   فیلم دیگر با فروش بیش از دو میلیارد دلار را جی. جی. آبرامز

ساخته است: «جنگ ستارگان: نیرو بر می خیزد».

 

                                  The Force Awakens

 


برچسب‌ها: سینمای جهان, جنگ ستارگان 7, تایتانیک, آواتار
 |+| نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم اردیبهشت ۱۴۰۰ساعت 23:59  توسط بهمن طالبی  | 

 

   

   کسی که خاطرات شیرین فیلم های بروس لی و جکی چان

را برای ما به ارمغان آورد!

 


برچسب‌ها: عکسها و خاطره ها, ریموند چاو, سینمای جهان
 |+| نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم فروردین ۱۴۰۰ساعت 17:46  توسط بهمن طالبی  | 

 

   کرک داگلاس ستاره ی بزرگ سینمای جهان روز 9 دسامبر 1916 به

دنیا آمد. نام واقعی او «ایشور دانیلویچ دمسکی» بود و نخستین بار در

سال 1946 با فیلم «عشق عجیب مارتا ایورس» به کارگردانی لوییس

مایلستون پا به دنیای سینما گذاشت. 

 

   دهه ی 50 میلادی اوج دوران فعالیت داگلاس در سینما بود. او در این

سال ها در فیلم های مطرحی چون «تک خال در حفره»، «بد و زیبا»،

«اولیس»، «شور زندگی» و «راه های افتخار» بازی کرد. از شاخص ترین

فیلم های داگلاس به دهه ی 60 میلادی برمی کردد. فیلم «اسپارتاکوس»

ساخته ی استنلی کوبریک: کرک داگلاس در کنار بازی درخشان و کم

نظیرش در این فیلم به عنوان مدیر تولید فیلم نیز فعالیت داشت. جالب

است بدانید تغییر کارگردان فیلم از آنتونی مان به استنلی کوبریک در

اوایل ساخت فیلم «اسپارتاکوس» تصمیمی بود که از  سوی داگلاس

اتخاذ شد.

   کرک داگلاس در سال 1999 از سوی موسسه ی فیلم آمریکا به عنوان

هفدمین بازیگر برتر تاریخ سینمای آمریکا انتخاب شد.

 

   داگلاس در کنار باربارا استانویک، ون هفلین و مایلستون سر صحنه ی فیلم

«عشق عجیب مارتا ایورس»  

 

   «عشق عجیب مارتا ایورس» با بازی باربارا استانویک و ون هفلین در

نقش های اصلی، نخستین تجربه ی بازیگری کرک داگلاس در دنیای

سینما بود.

 

         کرک داگلاس در نقش ونسان ون گوگ در فیلم «شور زندگی» 

 

   داگلاس سه بار برای فیلم های «قهرمان»، «بد و زیبا» و «شور زندگی»

نامزد جایزه ی اسکار بهترین بازیگر نقش اول مرد شد؛ گرچه هر سه بار

جایزه را به رقبای خود واگذار کرد!

 

    کرک داگلاس در کنار استنلی کوبریک سر صحنه فیلم «راه های افتخار»

 

   «راه های افتخار» نخستین فیلم داگلاس در جایگاه تهیه کننده است.

گرچه نام وی به عنوان تهیه کننده در تیتراژ فیلم ذکر نشده است. کرک

داگلاس در سال 1969 درباره ی این فیلم گفت: «راه های افتخار» فیلمی

است که همیشه خوب خواهد ماند و من مجبور نیستم تا 50 سال دیگر

صبر کنم تا متوجه این موضوع شوم.

 

          داگلاس، رهبر انقلاب ضد برده‌داری در فیلم «اسپارتاکوس» 

 

   داگلاس مدعی است که در فیلم «اسپارتاکوس» با درج نام «دالتون

ترومبو» فیلمنامه نویس فیلم در تیتراژ، تابوی ذکر نکردن نام افراد حاضر در

فهرست سیاه هالیوود موسوم به «هالیوود تِن» را شکست. هر چند

افرادی مانند ادوارد لوییس تهیه کننده فیلم «اسپارتاکوس» و فرزندان

دالتون ترومبو این ادعا را رد کرده اند. 

 

                    داگلاس در فیلم «شجاعان تنها هستند» 

 

   «شجاعان تنها هستند» یکی از آخرین فیلم های مهم داگلاس در

دنیای سینماست؛ فیلمی که از دیدگاه خود وی محبوب ترین فیلم

کارنامه ی بازیگری اش است. «پیتر بردشاو» منتقد نامدار گاردین و

«مایکل داگلاس»، پسرش نیز معتقدند «شجاعان تنها هستند» بهترین

فیلم کارنامه ی بازیگری داگلاس است.

 

              کرک داگلاس در کنار جک نیکلسون و مایکل داگلاس

 

   کرک داگلاس با وجود تمایل بسیار زیاد به بازی در فیلم «پرواز بر فراز

آشیانه ی فاخته» با مخالفت مایکل، پسرش که تهیه کننده ی این فیلم

بود نتوانست نقش راندل مک مورفی را بازی کند. این نقش سرانجام به

جک نیکلسون رسید.

 

      کرک داگلاس در سال 1996 در لحظه دریافت جایزه افتخاری اسکار

 

   کرک داگلاس در سال 1996 به مناسبت پنجاهمین سال حضورش در

سینما جایزه افتخاری اسکار را دریافت کرد. او 2 ماه پیش از مراسم

اسکار سکته مغزی کرده بود و بعید به نظر می رسید بتواند در مراسم،

حاضر شود اما داگلاس با اراده ای مثال زدنی به مراسم اسکار آمد و

جایزه ی خود را در مراسمی پر احساس دریافت کرد!

 

   داگلاس در کنار بردلی کوپر، رابرت دنیرو و دیوید اُ راسل در مراسم اهدای

«جایزه ی کرک داگلاس» به رابرت دنیرو

 

   از سال 2006 جایزه ای به نام کرک داگلاس در جشنواره جهانی فیلم

«سانتا باربارا» اهدا می شود. از دریافت کنندگان شاخص این جایزه

می توان به رابرت دنیرو، وارن بیتی، کوئنتین تارانتینو، هریسون فورد،

مایکل داگلاس و جین فوندا اشاره کرد.

 

                           کرک داگلاس در کنار برت لنکستر 

 

   در میان بازیگران بزرگ کلاسیک، رفاقت میان داگلاس و برت لنکستر 

زبانزد بود و این رفاقت تا به جایی بود که داگلاس بارها در مصاحبه هایش

در این سال ها از نبود برت لنکستر رفیق سال های دورش شکایت کرده

است.

   داگلاس و لنکستر در هشت فیلم با یکدیگر همبازی بودند که مهمترین

این فیلم ها «جدال در اوکی کرال» و «هفت روز در ماه می» بود.

 

                        کرک داگلاس در کنار پسرش مایکل

 

   کرک داگلاس که پدر مایکل داگلاس بازیگر مشهور برنده ی جایزه ی

اسکار است، یک بار پس از آنکه پسرش مایکل از نمایش تئاتر «درخت

تابستانی» اخراج شد، کل حقوق داستان فیلم و تئاتر آن اثر را خریداری

کرد و آن را به پسرش مایکل واگذار کرد تا در آن نقش آفرینی کند!

 

   داگلاس چند روز پیش در 103 سالگی چشم بر جهان بست!

 

 


برچسب‌ها: کرک داگلاس, سینمای جهان
 |+| نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم بهمن ۱۳۹۸ساعت 0:26  توسط بهمن طالبی  | 

   پدرش اسقف و مادرش پرستار بود. اگر چه از پدرش به خاطر تنبیه

او، زندانی کردنش در قفسه ی کابینت یا انبار خانه و کتک زدن هایش

حتی به خاطر شب ادراری یا انجام ندادن فرایض دینی بیزار بود،

مادرش را بسیار دوست داشت. وقتی 4 ساله بود خواهرش به دنیا

آمد و از اتاق پدر و مادر رانده شد. کم توجهی والدین به خاطر تولد

فرزند جدید، وادارش کرد به اسباب بازی هایش پناه ببرد. با آنها دنیایی

برای خودش به وجود آورد، دنیایی که در آن احساس راحتی می کرد.

او با استفاده از عروسک هایش نمایش اجرا می کرد و خودش به جای

همه ی آنها صحبت می کرد. به این ترتیب برگمان 9 ساله وارد دنیای

فیلم و تئاتر شد.

   در تابستان 16 سالگی اش به آلمان رفت تا با دوستان خانوادگی اش

تعطیلات را سپری کند. در آنجا هیتلر را در یک راه پیمایی دید و شخصیت

او جذبش کرد، طوری که با پیروزی هایش خوشحال و با شکست هایش

ناراحت می شد. بعد از جنگ وقتی که اخبار اردوگاه ها و جنایات جنگی

را می شنید، ابتدا همه ی آنها را انکار می کرد و تبلیغات می پنداشت

ولی بعد کم کم واقعیت را دریافت و به خاطر همین پشیمان شد و سالها

از سیاست دوری کرد و حتی رأی هم نمی داد.

   وقتی 19 ساله شد وارد دانشگاه استکهلم شد تا در رشته ی هنر

و ادبیات تحصیل کند. در سالهای تحصیل بیشتر هم و غمش صرف

تئاتر و فیلم شد. با این که درسش را نتوانست تمام کند اما چند

نمایشنامه ای که در آن سال ها نوشته بود، سبب شد به عنوان

دستیار کارگردان به کار مشغول شود.

   در سال 1941 به بازنویسی فیلمنامه مشغول شد. سال بعد اجازه

یافت تا نمایشنامه ی خود را کارگردانی کند. اولین کار مهمش نوشتن

فیلمنامه ی «شکنجه» در سال 1944 بود که بر اساس داستانی است

که در سال آخر مدرسه نوشته بود. طی ده سال 12 فیلم را کارگردانی

کرد تا این که در 1956 با «لبخندهای یک شب تابستانی» به جایزه ی

نخل طلا رسید. 

   موفقیت هایش با «مهر هفتم» و «توت فرنگی های وحشی» ادامه

یافت. اولی جایزه ی هیئت داوران کن و دومی خرس طلایی برلیناله را

نصیب او کرد.

   ایده ی داستان توت فرنگی های وحشی زمانی به ذهنش رسید که

به خانه ی مادربزرگش رفته بود: فردی دری را باز می کند و به دوران

کودکی خود می رود و با باز کردن در دیگری به واقعیت برمی گردد.

   سه فیلم دیگرش با درونمایه ی مرگ، خدا و رستگاری ساخته شد 

که بعدا" در دیگر آثارش به «عشق» تبدیل شد. اگر چه او در دنیا به

دلیل فیلم هایش شناخته شده، اما بیشتر به تئاتر توجه داشت. حتی

بسیاری از فیلم هایش نیز بر روی صحنه ی تئاتر به اجرا درآمده اند. 

به همین دلیل فیلم های او تا حد زیادی شبیه تئاتر هستند و معمولا"

روی چند شخصیت محدود تمرکز دارد.

   او اکثر فیلمنامه های فیلم هایش را خودش می نوشت و قبل از

نوشتن، ماه ها و حتی سال ها به موضوع آنها فکر می کرد. خودش

می گوید کارهایش، چه در سینما و چه در تئاتر برایش حکم درمان

را  داشته و اگر به کار نمایش نمی پرداخت، دیوانه می شد!

   مثلا" «فانی و الکساندر» در باره ی دوران کودکی او و عشقش به

نمایش است و وی آن را خلاصه ی زندگی اش می دانست.

   «پرسونا» که به عقیده ی او از بهترین ساخته هایش است، یکی از

بهترین ساخته های تاریخ سینما نیز نام گرفت و جوایز متعددی را نصیب

او ساخت. 

   در اکتبر سال 2015 چهره ی او روی اسکناس 200 کرونی کشورش 

قرار گرفت تا نشانه ی قدردانی مردم سوئد از یکی از مفاخر فرهنگی

خود باشد.

   این نویسنده و کارگردان سینما و تئاتر در ژوئیه 1918 در سوئد به دنیا

آمد و در ژوئیه ی 2007 پس از 89 سال زندگی پر برکت پس از ساختن

62 فیلم و کارگردانی 170 نمایشنامه از دنیا رفت. نام کامل او «ارنست

اینگمار برگمان» بود.

   داستان اکثر فیلم های او در کشورش سوئد اتفاق می افتد. هموطن

دیگرش که از قضا هم نام او، و در عرصه ی بازیگری چهره ای شناخته

شده بود و سه جایزه ی اسکار را در کارنامه ی خود دارد، در انگلستان

از دنیا رفت و در همان جا به خاک سپرده شد ولی به نشانه ی یادبود،

نام او نیز بر روی سنگ مزار اینگمار برگمن حک شد.

                                 اینگرید برگمن

   اینگمار برگمن ایده ی کارهایش را از رویاهای خود، از تجربیات کوچه

و خیابان، کتابها و موسیقی و صد البته خاطرات کودکی اش می گرفت.

او در طول عمر خود همیشه به دوران کودکی اش فکر می کرد:

   «فکر می کنم برای اکثر هنرمندان همین طور باشد و بعضی مواقع

در شب و وقتی بین خواب و بیداری هستم، می توانم از دری به دوران

کودکی خودم بروم و تمام چیزها همان طوری باشد که قبلا" بوده ـ با

نورها، بوها و مردم ... آن خیابان آرامی که مادربزرگم در آن زندگی

می کرد را به یاد دارم، پرخاشگری ناگهانی دنیای آدم بزرگها، وحشت

از ناشناخته ها و ترس از دعوای بین پدر و مادرم».


برچسب‌ها: سینمای جهان, ارنست اینگمار برگمان, اینگرید برگمان, سینمای سوئد
 |+| نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم مهر ۱۳۹۸ساعت 0:19  توسط بهمن طالبی  | 

   بهروز وثوقی بازیگر جاودانه ی سینمای ایران در اسفند 1316 در خوی

به دنیا آمد. در اوایل جوانی مدتی را به دوبله و گویندگی در رادیو

تلویزیون پرداخت ولی خیلی زود به علاقه و استعداد بازیگری خود پی

برد و شروع به بازی در نقش های مختلف کرد. او کار بازیگری اش را با 

فیلم «توفان در شهر ما» در سال 1337 آغاز کرد اما تازه ده سال بعد

وقتی در سال 1348 در فیلم «قیصر» کیمیایی ظاهر شد، به عنوان یک

بازیگر اصیل مطرح شد. به خاطر بازی درخشانش در این فیلم، لقب

«قیصر سینمای ایران» به او داده شد.

   داش آکل ساخته ی دیگری از کیمیایی بود که بر اساس داستانی

به همین نام از صادق هدایت ساخته شد و بهروز وثوقی در نقش داش

آکل و بهمن مفید در نقش کاکا رستم به هنرنمایی پرداختند. این فیلم

در سال 1350 ساخته شد.

    از به یاد ماندنی ترین نقش های وثوقی زائر ممد در تنگسیر است

که کارگردانش امیر نادری بود و بر اساس کتاب صادق چوبک ساخته

شد. به خاطر بازی در این فیلم برنده ی جایزه ی بهترین بازیگر مرد

جشنواره جهانی فیلم هند شد و جایزه اش را از دست «ساتیا جیت

رای» کارگردان مطرح سینمای هند دریافت کرد.

   فراز دیگر کار حرفه ای بهروز وثوقی بازی در فیلم گوزنها بود که آن

نیز ساخته ی مسعود کیمیایی بود و در سال 1354 ساخته شد و

بهروز به خاطر بازی بی نظیرش در این فیلم در جشنواره ی جهانی

فیلم تهران برنده ی جایزه ی بهترین بازیگر مرد شد.

   همین فیلم با تلخ ترین روز سینمای ایران یعنی آتش سوزی سینما

رکس آبادان پیوند خورده است. 700 نفر در سالن این سینما در عصر

 28 امرداد 1357 مشغول تماشای «گوزنها» ی وثوقی/کیمیایی بودند

که شعله های آتش، آنها را از هر طرف فراگرفت و حدود 400 نفر از

هموطنان عزیزمان در این حادثه زنده زنده در آتش سوختند. روحشان

شاد و یادشان گرامی!

   

  مجید ظروفچیِ «سوته دلان» درخشش دیگری از بازیگر پرآوازه ی

سینمای ایران بود که با علی حاتمی در تاریخ سینمای ایران و جهان

به ثبت رسید. این فیلم در سال 1356 ساخته شد.

   در همین سال بهروز وثوقی در فیلمی مشترک از سینمای ایران و

آمریکا به نام «کاروان ها» ساخته ی جیمز فارگو همبازی آنتونی کوئین

و کریستوفر لی شد. این فیلم سبب دوستی پایدار و صمیمانه ای بین

وثوقی و کوئین شد که تا پایان عمر کوئین ادامه یافت. 

   آخرین کار هنری وثوقی در ایران، بازی در مقابل شهره آغداشلو در

یک نمایشنامه به نام «موضوع جدی نیست!» بود.

   جایزه ی کوروساوا که در سال 2000 توسط داوران جشنواره ی فیلم

سانفرانسیسکو به عباس کیارستمی اعطا شد، به پاس قدرشناسی

از اثر و نقش بی بدیل وثوقی بر هنر و سینمای ایران توسط کیارستمی 

به او اهدا شد.


برچسب‌ها: سینمای جهان, سینمای ایران, بهروز وثوقی, قیصر سینمای ایران
 |+| نوشته شده در  دوشنبه هشتم مهر ۱۳۹۸ساعت 0:0  توسط بهمن طالبی  | 

 

   آلفردو جیمز پاچینو معروف به آل پاچینو متولد آوریل 1940 در نیویورک

است که به بازیگری و تهیه کنندگی سینما پرداخت. او در کودکی صدا

و بازی هنرپیشه ها را تقلید می کرد اما در 25 سالگی بود که در کلاس

بازیگری ثبت نام کرد و به ایفای نقش در فیلم های گوناگون پرداخت.

   

   مواقعی بود که او برای رسیدن به محل کلاس یا آزمون بازیگری از

اطرافیانش پول قرض می کرد تا بتواند هزینه ی بلیت اتوبوسش را

بپردازد اما موانع نمی توانست بین او و کاری که دوستش داشت

فاصله بیندازد. 

 

   در کودکی مادر و پدرش از هم جدا شدند و او بعد از آن با مادرش

زندگی می کرد. او می گوید: آسان است که چشم ها را فریب بدهی،

اما فریب دادن قلب ها آسان نیست. پدر بزرگم که یک گچکار بود کار

را لذت زندگی می دانست و من با این طرز تفکر بزرگ شده ام و اکنون

این لذت کار کردن است که مرا به ادامه ی راه ترغیب می کند. جدا

شدن والدینم، نوجوانی ام را تلخ کرد . من تنها دو سال داشتم که آنها

از یکدیگر جدا شدند، اما من می خواهم در رابطه با فرزندانم رفتار

مسئولانه ای داشته باشم. فرزندانم زندگی ام را هدفمند کرده اند.

قبل از آنها، زندگی بی هدفی داشتم و دور خودم می چرخیدم و کار؛

همه چیز من بود اما اکنون وقتم را بین کار و خانواده ام تقسیم می کنم

و این؛ هم بر کیفیت کارم و هم بر کیفیت زندگی خانوادگی ام اثر مثبت

گذاشته است. بدترین خاطره ی زندگی ام از دست دادن مادرم و

پدربزرگم در یک سال است. این دو از مهمترین افراد زندگی ام بودند و

زمانی که فقط بیست و دو سال داشتم هر دوی آنها را از دست دادم!


برچسب‌ها: سینمای جهان, آل پاچینو, تعادل در زندگی, کلاس بازیگری
 |+| نوشته شده در  چهارشنبه سوم مهر ۱۳۹۸ساعت 22:7  توسط بهمن طالبی  | 

 

   یک نماینده ی پارلمان که مخالف سرسخت دولت و شانس اول

ریاست جمهوری است و جناح حاکم سعی در حذف او دارد در یک

جلسه ی سخنرانی انتخاباتی دچار سوء قصد می شود و علیرغم

تلاش پزشکان کشته می شود.   

 

 

   بازرس ویژه ای از طرف دادستانی مسئول پیگیری این قضیه می شود

و معلوم می شود که دو نفر سوء قصد کننده به جان «دکتر زد» عضو یک

گروه سلطنت طلب بوده که با اشاره و هماهنگی پلیس شهر این اقدام

را انجام داده اند.

 

 

   بازرس ویژه به یاری خبرنگاری که در میتینگ انتخاباتی حضور داشته

و با کمک عکس ها و تحقیقات او پرده از راز قتل دکتر و دخالت پلیس و

مقامات دولتی برای حذف کاندیدای مخالف برداشته و آنان را به دست

عدالت می سپارد.

 

 

   اما چند روز قبل از برگزاری دادگاه، نظامیان کودتا کرده و دولت را به

دست می گیرند، بازرس و معاونش را از کار برکنار و همکاران دکتر زد

را به زندان و تبعید و محرومیت دچار می کنند!

 

 

   فیلم سینمایی زد در سال 1969 توسط گوستاو گاوراس کارگردان

یونانی الاصل فرانسه ساخته شده و در آن ایو مونتان در نقش دکتر

زد، ایرنه پاپاس در نقش همسر او و ژان لویی ترنتینیان در نقش

بازرس ویژه بازی کرده اند. میکیس تئودوراکیس، موسیقی آن را ساخته

که از تاثیرگذارترین موسیقی های سینمای جهان است. فیلم زد که

در سال 1970 جایزه ی اسکار را از آن خود کرد بر اساس رمانی به

همین نام نوشته ی واسیلیس واسیلیکوس ساخته شد و نشان

می دهد که طبقه ی حاکم برای حفظ موقعیت و قدرت خود چگونه با

سوء استفاده از جهل و ناآگاهی و فقر و فاقه ی مردم عادی از آنان

برای از میان برداشتن دشمنان و مخالفان خود و خیرخواهان جامعه

سود برده تا همچنان بر دوش جامعه سوار مانده و سواری بگیرند.

  تماشای این فیلم را به خوانندگانی که احیانا" آن را ندیده اند توصیه

می کنم.


برچسب‌ها: سینمای جهان, گوستاو گاوراس, میکیس تئودوراکیس, استبداد یا دموکراسی
 |+| نوشته شده در  جمعه بیست و دوم شهریور ۱۳۹۸ساعت 23:47  توسط بهمن طالبی  | 
  بالا