متوسطه دوم و درس های ناگفته!
 
 
فقط از فهمیدن توست که می ترسند
 

 

 

  گمان می کنیم که عاقلانه زندگی می کنیم؛ ولی خود به دست

خویشتن آتش به «خانه» ی خود می زنیم!

 


برچسب‌ها: محیط زیست, اقتصاد سیاست فرهنگ, نقطه ی کوچک آبی, صلح در خانه
 |+| نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم اردیبهشت ۱۴۰۰ساعت 15:0  توسط بهمن طالبی  | 

 

   می گویند برای داشتن رابطه ی منطقی با چین باید با اروپـا رابطه ی

متوازن داشته باشیم.

   برای رابطه ی سالم با اروپا هم، همان طور که تاکنون سیاست جهان

امروز بر همه معلوم کرده، باید با آمریکا رابطه ای منطقی داشته باشیم.

   اصلا" این ها را چرا به مردم می گویید؟! مگر مردم خود نمی دانند که

برای «بده بستان» باید با چنـدین فروشنـده، و چنـدین خریـدار سر و کار

داشت؛ تا بتوان متاع خود را به قیمت عادلانه خرید یا فروخت؛ بدون آنکه

دچار خسارت شویم و یا زیر بار زور برویم!

   این شمایید که با کمال وقاحت و بی شرمی دیگران را به بی بصیرتی

و ترسو بودن و یا در صف دشمـن بودن متهـم می کنیـد ولی خود از درک

همین روال و واقعیت های سـاده عاجزید!

   پس این حکمـت و عـزت و مصلحتی که لافش را می زدید چه شد؛ به

درک رفت؟!

 


برچسب‌ها: استعمارگران خارجی استحمارگران داخلی, صلح در خانه, صلح در جهان
 |+| نوشته شده در  دوشنبه سی ام فروردین ۱۴۰۰ساعت 15:31  توسط بهمن طالبی  | 

 

   با سلام و احترام  

 

   اینجانب به دلیل نگرانی از وضعیتی که کشور در آن گرفتار آمده

است و مخاطراتی که از جهات مختلف ایران، امنیت مردم و سرنوشت

فرزندان و آیندگان ما را تهدید می‌کند و با توجه به وظیفه و رسالتی که

به عنوان یک معلم برای خود قائل هستم، تصمیم گرفتم تا از این طریق

با شما صحبت کنم و پیشنهاد خود را برای چگونگی تغییر در وضع

موجود به نحوی که بیشترین فایده و کمترین هزینه را برای کشور و

مردم داشته باشد؛ خدمت شما عرض نمایم. امیدوارم که مورد قبول

واقع گردد.

   سخن خود را ابتدا با تکیه بر بخشی از پیام تسلیتی که شما پس 

از اعلام خبر ترور سردار سلیمانی صادر کردید آغاز می‌کنم: «انتقام

سختی در انتظار جنایتکارانی است که دست پلید خود را به خون او و

دیگر شهدای حادثه‌ دیشب آلودند.» این بخش از پیام شما در فضای

رسانه‌ای داخل و خارج اهمیت و بازتاب زیادی پیدا کرد.

   همچون نوبت‌های پیشین، سایر مسئولان نظام نیز به تایید و تکرار

و تاکید بر آن پرداختند. جمع زیادی از مردم نیز در فضای مجازی با

هشتگ انتقام سخت، از این نظر و موضع‌گیری حمایت کردند. در مقابل

تعدادی از چهره‌های سرشناس آمریکایی، برخی از سیاست‌مداران و

مسئولان بلند پایه ی دیگر کشورها، تعدادی از فعالان سیاسی و مدنی

در داخل و جمع زیادی از مردم که نگران وقوع جنگ و هزینه‌های انسانی

و اقتصادی گزاف و غیرقابل اجتناب آن بودند، ضمن نادرست خواندن اقدام

تروریستی دولت آمریکا، دولت ایران را به صبر و خویشتن داری دعوت

کردند. اما در نهایت فرمان شما اجرا شد و یک پایگاه نظامی آمریکا در

عراق مورد اصابت چند موشک قرار گرفت. البته ظاهرا" به دلیل اطلاع

آنها از این اقدام، خسارت چندانی برای آمریکایی‌ها در بر نداشت. اگر

چه حتی اگر این اقدام تلفات و صدماتی هم به‌ دنبال می داشت،

انتقام سخت از آمریکایی‌ها محسوب نمی‌شد. اتفاقا" جناب‌عالی

نیز، پس از شلیک موشک به پایگاه آمریکایی اشاره کردید که: «این

انتقام سخت نبود و سخت‌ترین انتقام از آمریکا، اقدامی است که منجر

به خروج آمریکا از منطقه شود.»  با این نظر شما کاملا" موافقم. اما

معتقدم تحقق این مهم نیازمند دو پیش زمینه است که، در حال حاضر

هیچ کدام از آن‌ها مهیا نیست.

   پیشنهاد ارائه شده به منظور آماده‌سازی این دو پیش زمینه است.

 

   پیش زمینه ی اول: هم‌سویی و همراهی آحاد ملت با حاکمیت.

   و پیش زمینه ی دوم: هم‌سویی و همراهی دولت‌های خارجی

به‌ویژه دولت‌های منطقه با سیاست‌های ایران است.

 

   به تایید اکثریت قریب به اتفاق کارشناسان سیاسی و جامعه‌شناسان،

حکومت ایران به بحران مشروعیت گرفتار آمده است. اعتراضات گسترده

دو ماه اخیر، کاهش فاصله ی اعتراضات در ده سال اخیر و فضای ذهنی

و روانی جامعه کاملا" مؤید این مسئله است. شاید به‌ نظر برسد ابراز

احساسات مردم در واقعه ی ترور سلیمانی خلاف این مسئله را نشان

می‌دهد و یا تا حدودی توانسته باشد این مشکل را برطرف سازد. اما

اطمینان داشته باشید که این واکنش چون بیشتر جنبه ی عاطفی و

هیجانی داشت، مثل هر واکنش عاطفی و هیجان جمعی همان‌طور

که سریع ظاهر شد به سرعت نیز فروکش کرده و پس از مدت کوتاهی،

همان فضای پیشین جامعه را در بر خواهد گرفت. شاید واکنش مردم

به خبر شلیک موشکی سپاه به هواپیمای مسافربری تاییدی بر این

نظر باشد. البته ممکن است شما تصور کنید که هم‌چون نوبت‌های

پیشین با تکیه بر توان سرکوب نیروهای نظامی و شبه نظامی می‌توان

معترضان را به سکوت و همراه سازی وادار ساخت. اما وقتی یک نظام

سیاسی و مدیریتی دچار ناکارآمدی و فساد فراگیر شده باشد و از

جانب سایر کشورها و دولت‌ها به‌ویژه دولت‌های قدرتمند و کشورهای

همسایه، مورد بی اعتمادی و فشار قرار گرفته باشد، بیش از پیش با

مشکلات گوناگون و به‌دنبال آن اعتراضات مردمی مواجه خواهد شد.

   به‌کارگیری سرکوب نیز در دراز مدت اثر آن‌ را از بین خواهد برد. از

این‌رو، در صورت عدم تغییر سریع در وضع موجود، می‌توان آینده ی

سختی برای ایران و مردم ایران پیش بینی کرد. اما اقدام جناب‌عالی

برای انجام تغییراتی که هم، تجلی بخش شعار «ایران برای همه ی

ایرانیان» و هم حامل پیام صلح و دوستی برای منطقه و جهان باشد،

خواهد توانست بسیاری از مشکلات داخلی و خارجی که در سالهای

اخیر دامن گیر کشور شده است را برطرف نماید. به همین منظور

پیشنهاد خود را خدمت جنابعالی اعلام می‌دارم. اطمینان دارم که در

صورت پذیرش و عمل به آن بسیاری از تهدیدها و مخاطراتی که

آینده ی کشور را به‌ طور جدی تهدید می‌کند، از بین خواهد رفت.

 

   مفاد پیشنهاد: 

   الف) در عرصه ی داخلی: دستور آزادی تمامی زندانیان سیاسی،

عقیدتی، صنفی و حقوق بشری و رفع حصر رهبران جنبش سبز را تا

پیش از فرا رسیدن سالگرد پیروزی انقلاب صادر فرمایید.

   از تمامی افراد و خانواده‌هایی که به دلیل طرح مطالبات و حضور در

حرکت‌های اعتراضی در همه ی این سال‌ها به‌ویژه در دو ماه اخیر به

نحوی خسارت و آسیب دیده‌اند و همچنین از بازماندگان هواپیمای مورد

اصابت موشک سپاه، به دلیل این رخداد تلخ و از همه ی مردم، بابت

دروغ تمامی مسئولانی که به نحوی در این واقعه مقصر بوده‌اند،

دلجویی شده و تا حد ممکن برای جبران آن تلاش شود. 

   انتخابات مجلس را سه ماه به تعویق بیندازید و ضمن لغو قانون

نانوشته ی نظارت استصوابی و حذف شرط اعتقاد و التزام به ولایت

فقیه، از همه ی گروه‌ها و گرایش‌های سیاسی برای ثبت‌نام و

کاندیداتوری در انتخابات مجلس دعوت عمومی به عمل آورید. 

   بر اساس اصل 26 قانون اساسی از تمامی گرایش‌های سیاسی

برای تشکیل حزب و فعالیت آزاد سیاسی و همچنین از تمامی فعالان

سیاسی، فرهنگی و عقیدتی برای راه اندازی انجمن‌ها و رسانه‌های

دیداری و شنیداری دعوت عمومی به عمل آورید. 

   مخالفت خود را با مداخله ی نظامیان در امور اقتصادی و سیاسی

اعم از سیاست داخلی و خارجی به‌ طور رسمی اعلام کرده و از

مجلس درخواست کنید که آن‌ را به یک قانون شفاف و روشن تبدیل

کند.

   در راستای دیدارهای سالانه با اقشار مختلف، با روزنامه نگاران و

اصحاب رسانه، برنامه ی زنده ی پرسش و پاسخ داشته باشید.

وعده ی برپایی اولین برنامه برای ایام بهمن‌ماه در راستای تحقق هدف

مورد نظر پیامد بسیار مثبتی به‌ دنبال خواهد داشت‌.

   شرایط بازگشت ایرانیانی که به دلایل مختلف مجبور به مهاجرت

شده‌اند، به‌ویژه نخبگان علمی و صاحبان سرمایه را فراهم کنید و از

آن‌ها دعوت کنید تا به کشور بازگردند. شرایطی فراهم شود تا این افراد

در نقش‌ها و جایگاه‌هایی که شایسته ی آن‌هاست قرار گیرند.

   قانون اساسی، نیازمند تغییراتی است که جمیع حقوق فردی و

اجتماعی تمامی ایرانیان بدون هر گونه قید و محدودیتی در آن لحاظ و

پایه‌های دموکراتیک آن مستحکم شود. به این منظور در ایام بهمن‌ماه،

دستور آماده سازی مقدمات بازنگری و تغییر در قانون اساسی را صادر

فرمایید تا مردم بیش از پیش به انجام تحولات بنیادین امیدوار گردند.  

   

   ب) در عرصه ی خارجی: سیاست اسراییل ستیزی و شعار نابودی

اسراییل را به سیاست دفاع از حقوق فلسطینیان برای برخورداری از

کشوری مستقل با مرزهای مشخص و پذیرفته شده در تمامی مجامع

جهانی تغییر دهید. دولت را موظف به تلاش برای ایجاد اجماع جهانی

در این راستا نمایید. 

    دستور تنظیم برنامه برای خروج نیروهای نظامی از سوریه و عراق

را صادر فرمایید.

   برای کشورهای همسایه و منطقه پیام صلح و دوستی بفرستید.

اعلام کنید که «ایران، شرط برقراری صلح در منطقه را هم‌فکری و

همکاری مشترک تمامی کشورهای منطقه می‌داند.» برای انجام این

مهم پیش قدم شوید.

    ضمن دعوت از کشورهای منطقه برای ایجاد پیمان‌نامه‌های مشترک

اقتصادی، سیاسی، نظامی و امنیتی دولت و مجلس را موظف به

انجام این کار نمایید.

    به تمامی نهادها و سازمان‌های تصمیم‌گیر توصیه کنید تا به عضویت

کنوانسیون‌ها و پیمان‌ نامه‌های بین المللی که مورد اجماع جهانی

است، در آمده و با آنها همکاری نمایند.

    اگر به هر دلیل، به دولت اطمینان کامل ندارید. هیئتی مرکب از دولت،

مجلس، شورای امنیت و یک نماینده ی مستقیم از طرف خودتان برای

مذاکره با آمریکا تشکیل دهید و برای انجام مذاکرات مستقیم اعلام

آمادگی نمایید. 

   دستور دهید تا دولت و قوه ی قضاییه علیه این اقدام تروریستی

دولت آمریکا و شخص رییس جمهور آن در دادگاه‌های بین‌المللی هر

چه سریع تر شکایت خود را مطرح نمایند. 

   دولت و وزارت خارجه را موظف به ایجاد اجماعی جهانی برای

محکومیت اقدام تروریستی آمریکا در مجمع عمومی سازمان ملل و در

صورت امکان در شورای امنیت نمایید. 

 

   فواید انجام این اقدامات: 

 

   الف) در عرصه ی داخلی: همبستگی نسبی ایجاد شده پس از

واقعه ی ترور سردار سلیمانی، به یک همبستگی بزرگ ملی تبدیل

می‌شود. بحران مشروعیتی که به‌ ویژه در سال‌های اخیر دامن‌گیر

نظام شده است تا حد زیادی برطرف خواهد شد.  بخش زیادی از

ایرانیانی که در داخل و خارج به‌دنبال تغییر رژیم سیاسی در ایران

هستند و کسانی که موافق، حامی و همراه آنان هستند به امکان

اصلاحات امیدوار شده و از صف مخالفان به صف منتقدان و حتی

حامیان نظام می پیوندند. (منطبق با سیاست جذب حداکثری شما) 

تحریم‌ها و مشکلات ناشی از تحریم که در سال‌های اخیر برای کشور

و مردم پیش آمده با سرعت بیشتری برطرف خواهد شد و پذیرش

مشکلات از سوی مردم و همراهی با برنامه‌های حکومت افزایش

خواهد یافت.  عقب ماندگی‌های ایجاد شده به کمک ورود سرمایه و

ورود نخبگان در حوزه های مختلف با سرعت بیشتری برطرف خواهد

شد.  در صورت اقدام غیرعاقلانه و خلاف عرف بین الملل از سوی

دولت آمریکا، همراهی مردم در حمایت از نظام به مراتب افزایش خواهد

یافت.

 

   ب) در عرصه ی خارجی: صلح و امنیت در منطقه برقرار خواهد شد.

اجماعی منطقه‌ای و جهانی با محوریت ایران و دیگر کشورهای تاثیرگذار

برای حل بحران‌های منطقه و کشورهای آشوب زده ایجاد خواهد شد.

    طرح احتمالی تجزیه ی کشورهای منطقه و ایجاد اختلاف و جنگ و

درگیری بین آنها با مشکل و بن بست مواجه خواهد شد. 

   آمریکا دیگر بهانه‌ای برای حضور نظامی در منطقه نخواهد داشت و

مجبور به ترک منطقه خواهد شد.

   افکار عمومی در منطقه و جهان به نفع ما تغییر خواهد کرد.

   اجماع از بین رفته به‌ویژه بین کشورهای عربی و مسلمان نشین در

دفاع از فلسطین دوباره ایجاد خواهد شد. 

   شیعه هراسی و ایران هراسی در سطح منطقه و اسلام هراسی و

ایران هراسی در سطح جهانی به میزان زیادی کاسته خواهد شد.

و ایران مقبولیت و اعتبار بیشتری در سطح جهانی پیدا خواهد کرد و در

صورت عدم پاسخ مثبت آمریکا به این اقدامات از اعتبار و مقبولیت آن در

عرصه ی بین المللی کاسته خواهد شد.

 

   هزینه‌های این اقدام: 

 

   این اقدام در عرصه ی خارجی و بین المللی هیچ هزینه‌ای برای

کشور نخواهد داشت. فقط در عرصه ی داخلی ممکن است برخی از

افراد و گروه‌های افراطی، یا برخی از افراد و گروه‌هایی که منافع‌شان

در شرایط کنونی تامین می‌شود با این اقدامات به مخالفت برخیزند.

آنها نیز اگر پیروی‌شان از شما در همه ی سال‌های گذشته صادقانه

باشد با توصیه و درخواست شما همراه خواهند شد. اگر غیر از این

باشد تنها هزینه ی این اقدامات دور شدن این افراد از شماست.   

   امیدوارم که این پیشنهاد از سوی شما، مشاوران شما و دیگر

مسئولان بلند پایه ی نظام مورد قبول واقع گردد و با این اقدامات، ضمن

برقراری امنیت و آرامش در کشور، تغییر و تحولات ضروری برای حرکت

سریع‌تر به‌سوی توسعه در بستری مناسب شکل بگیرد. هم‌چنین نام

و خاطره ای نیک از شما در تاریخ ایران باقی بماند.

 

                                         ابوالفضل رحیمی شاد

 


برچسب‌ها: ابوالفضل رحیمی شاد, سیاست داخلی, سیاست خارجی, صلح در خانه
 |+| نوشته شده در  شنبه شانزدهم فروردین ۱۳۹۹ساعت 1:30  توسط بهمن طالبی  | 

 

shah of Iran

 

   نه فقط نظام سیاسی و سبک زندگی شهروندان و شیوه ی اداره ی

اقتصاد و سیاست و فرهنگ، که حتی عنوانی که سر در مملکت نوشته

شده بود هم تغییر کرد. همه چیز از زمان انقلاب ایران تغییر کرد. و طبعا"

جایگاه ایران در عرصه ی بین‌المللی نیز از این تغییرات انقلابی و تاریخی

مصون نماند و در باشگاه کشورهای جهان - در جامعه ی جهانی و دنیایی

که نمایندگی مردمانش بر عهده ی دولت‌هایشان گذاشته شده - موقعیت

ملت - دولت ایران به کلی دگرگون شد.

 

   برای بسیاری از شهروندان ایران، موقعیت بین‌المللی ایران به

موضوعاتی مانند قدرت پاسپورتشان گره خورده که از فردای انقلاب،

سقوطی قابل توجه را تجربه کرد و و در نهایت در سال 2019، قدرت

این پاسپورت، هم رده ی کشورهایی مانند اریتره، سودان، یمن و

سومالی است. یعنی کشورهایی عموما" جنگ زده و فقیر، که دهه‌ها

است که با بی‌ثباتی فزاینده و فروپاشی سیاسی - اقتصادی دست و

پنجه نرم می‌کنند.

 

   اما پرسش‌ها درباره ی موقعیت بین‌المللی و سیاست خارجی ایران،

به مسئله ی قدرت پاسپورت محدود نیست. از میزان نفوذ ایران در

سازمان‌های بین‌المللی، حضور در ائتلاف‌های مختلف، قدرت متحدین

منطقه‌ای و جهانی، قدرت نظامی و اقتصادی، ثبات سیاسی داخلی،

ارتباطات دیپلماتیک با کشورهای مختلف دنیا، تعداد پیمان‌های نظامی

و تجاری و حتی ساختار وزارت خارجه و تعداد معاونت‌ها، تعداد و

بودجه ی سفارت‌خانه‌ها، قدرت نرم و ابعاد دیپلماسی عمومی، همه از

جمله عواملی هستند که با شکل‌دهی یک شبکه ی پیچیده و چند

بعدی، در تعیین موقعیت بین‌المللی هر کشوری موثرند.

 

   انقلاب سال 57 بر روی تک‌تک این عوامل اثر گذاشت و آنها را تغییر

داد.

   ایران در سال 57 کجای جهان بود و بعد از انقلاب، موقعیتش چه تغییری

کرد؟ از این مهم‌تر، آنها که در سال 57 به میدان مشق تهران یورش بردند

و ساختمان وزارت خارجه را فتح کردند، با ساکنین قبلی این ساختمان

چه تفاوتی داشتند و مسیر سیاست خارجی کشور را چگونه تعیین کردند؟

 

 

                                        پیش از انقلاب

 

   در سال های بعد از جنگ جهانی دوم، چه در دوران پهلوی و چه در

دوران جمهوری اسلامی، یک عامل تعیین‌کننده، سیاست خارجی و

موقعیت ایران را بیش هر عامل دیگری، تحت تاثیر قرار داد: «ارتباط با

غرب به شکلی کلی و ارتباط با آمریکا، به شکل رابطه‌ای استثنایی».

 

   از کلیدی‌ترین تفاوت‌های سیاست خارجی محمدرضا شاه (آخرین

حکمران پهلوی) در مقایسه با جانشینان انقلابی‌اش، شکل و میزان این

ارتباط است که هر کدام، دو قطب کاملا" متضاد را در ارتباط میان دو

کشور، نمایندگی می‌کنند.

   محمدرضا شاه رابطه ی بسیار نزدیکی با آمریکا داشت؛ به حدی که

از نظر پژوهشگرانی مانند مارک گازیوروسکی (پژوهشگر نام‌آشنای

آمریکایی)، ایران در دوران شاه به یک "دولت متکی" (client state)

تبدیل شده بود و شخص شاه، در نگاه منتقدینش چیزی بیش از یک

"رهبر دست‌نشانده ی آمریکا" نبود.

 

                              مارک گازیوروسکی


            نویسنده ی کتاب "سیاست خارجی آمریکا و شاه"

 

 

   گازیوروسکی که از کارشناسان سیاست خارجی ایران و آمریکاست،

می‌گوید: "از کودتای 28 امرداد به بعد، به ویژه در دو دهه 50 و 60

میلادی، شاه استقلال چندانی نداشت و زیر نفوذ آمریکا بود. این وضعیت

در سال های پایانی قدرتش تا اندازه‌ای تغییر کرد و در دهه ی پایانی او

سعی کرد که مستقل‌تر شود. حتی در مواردی مانند مسئله ی قیمت

نفت که شاه رهبری افزایش قیمت را بر عهده گرفت، اقتصاد غرب و

آمریکا از این تصمیم شاه، آسیب دید. اما به رغم اینکه او در سال‌های

منتهی به انقلاب، سیاست خارجی مستقل‌تری پی گرفته بود، تصویر

بیرونی‌اش همچنان یک رهبر دست‌نشانده آمریکا بود."

 

   با این حال سیاست خارجی محمدرضا شاه، ویژگی‌هایی داشت که

چه بسا حتی برخی منتقدینش نیز آنها را ستایش کنند. از آن جمله،

دوری کردن از تنش بود که در ابعادی قابل توجه در پیگیری آن موفق بود.

شاه، به رغم روابط بسیار نزدیک و خوب با آمریکا، موفق شد تا با اتحاد

جماهیر شوروی نیز روابط خوبی ایجاد کند. هم زمان با بسیاری از

کشورهای جنبش عدم تعهد نیز روابط گرم خود را حفظ کرد.

   او همچنین این سیاست خارجی مسالمت‌جویانه را در ابعاد قابل

توجهی در منطقه پیش برد و به جز چند مورد اسثنایی از رژیم‌های

ملی‌گرای جمهوری‌خواه (مانند مصر در دوران جمال عبدالناصر یا عراق

در سالهای قدرت گرفتن صدام حسین)، شاه موفق شد که با کشورهای

منطقه نیز روابط دوستانه‌ای برقرار کند. او در خاورمیانه، این روابط را با

ابتکاراتی منحصر به‌ فرد با کشور اسراییل نیز حفظ کرد.

 

   گازیوروسکی معتقد است که ایران در آن دوران، از سیاست مسالمت‌

جویانه ی شاه در منطقه، نفع بسیاری برد و این موضوع در توسعه ی

خیره‌کننده ی کشور در سال های پایانی حکومت شاه، بی تاثیر نبود.

   شاه همچنین در ابتکاری که به یک دوراندیشی سرنوشت‌ساز می‌ماند،

تلاش قابل ملاحظه‌ای کرد تا قوای نظامی ایران را تقویت کند؛ اقدامی

که بعد از سقوط او، در جریان حمله ی نظامی عراق به ایران به یک

عامل تعیین‌کننده برای سرنوشت جنگ تبدیل شد.

 

   در نهایت شاه در سال 57 در حالی کشورش را برای همیشه ترک

کرد که ایران به عنوان مهم‌ترین متحد استراتژیک آمریکا در میان

کشورهای مسلمان، خود را تثبیت کرده بود، در میان کشورهای خلیج‌

فارس از موقعیت برتری قابل ملاحظه‌ای برخوردار بود، و آرام آرام آماده

می‌شد تا با اقداماتی مانند کمک‌ نظامی به «ملک قابوس»، پادشاه

عمان برای سرکوب شورشیان مسلح، جایگاه تهران را به یک قدرت

منطقه‌ای ارتقا دهد.

   در ابتدای دهه 70 میلادی، نیروهای نظامی بریتانیا از خلیج فارس

خارج شده بودند و چنانکه «کریستین مارشال» در کتاب "سیاست خلیج

فارس ایران" نوشته، شاه معتقد بود که امنیت این منطقه دیگر نیازی به

کشورهای غیربومی ندارد؛ خواسته‌ای که در واقع بازتابی بود از دکترین

معروف نیکسون ـ رییس جمهور وقت ایالات متحده ی امریکا ـ برای تقویت

متحدین آمریکا به جای حضور نظامی مستقیم این کشور در تامین امنیت

مناطق مختلف.

 

   در دکترین نیکسون، سیاست "محورهای دوقلو"، شامل تقویت ایران و

عربستان برای امنیت خلیج فارس و خاورمیانه می‌شد و به نظر می‌رسد

که محمدرضا شاه، تا آخرین سال سلطنتش تلاش کرد از این سیاست

آمریکا حداکثر بهره را ببرد و موقعیت منطقه‌ای ایران را، با تکیه بر یکی از

دو ابرقدرت جهان یعنی آمریکا، ارتقا بخشد.

   ایران تا این سال در چشم جهان کشوری بود متکی به غرب، مسالمت‌

جو، محافظه‌کار و سکولار که توسط یک پادشاه غیردموکراتیک و اقتدارگرا

اداره می‌شد و به سرعت در حال توسعه بود. این موضوع «اتکای به

غرب» و یا «وابستگی به امریکا» در جریان انقلاب و تبلیغات سیاسی

بعد از آن، جایی ویژه در شعارهای انقلابیون داشت.

 

                                       بعد از انقلاب

 

   ایران بعد از وقایع سال پرماجرای 1357، همچون نگاتیو تصویری است

که ایران، پیش از این سال از خود به جهان ارائه کرده بود؛ مخاصمه‌جو،

تجدیدنظرطلب (revisionist)، رادیکال و مذهبی که توسط یک روحانی

غیردموکراتیک و اقتدارگرا اداره می‌شد و سرعت توسعه‌اش، به دلیل

انقلاب و بعدتر جنگ، به شکل قابل ملاحظه‌ای کند شده بود.

   رژیم تازه تاسیس در تهران، خیلی زود به جهان نشان داد که

کشتی‌بان را سیاستی دگر آمده است.

   سیاست خارجی جمهوری اسلامی نیز مانند سیاست خارجی دوران

پادشاهی پهلوی، در مقاطع مختلف، اهداف و استراتژی‌های مختلفی

را دنبال کرد و طی چهار دهه‌ای که از استقرار این نظام سیاسی بی‌

سابقه گذشته، همواره شبیه به هم نبوده است.

   برخی پژوهشگران این تغییرات را با تغییرات روسای دولت مرتبط

می‌بینند و برخی نیز آنها را به دو دوران اصلی رهبری خمینی و رهبری

خامنه‌ای تقسیم می‌کنند. قبل و بعد از جنگ، یا قبل و بعد از اصلاحات

محمد خاتمی نیز از دیگر نقاط عطفی هستند که در برخی کتاب‌ها برای

تقسیم‌بندی سیاست خارجی جمهوری اسلامی انتخاب شده‌اند.

 

   مارک گازیوروسکی اما معتقد است که به جز دو دوره ی کوتاه در

زمان ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی و محمد خاتمی، مهم‌ترین

ویژگی مشترک این 40 سال برای ایران این است: ایران در میان گروه

بزرگی از کشورهای جهان، به ویژه کشورهای غربی (اروپا و آمریکا) و

همچنین کشورهای منطقه (اکثریت کشورهای عربی)، هرگز کشور

محبوبی نبوده است!

   آنگونه که جلال دهقانی فیروزآبادی، از اساتید روابط بین‌الملل در ایران

و از نظریه‌پردازان وابسته به حاکمیت، در کتاب "سیاست خارجی ج. ا.

ایران" تشریح کرده، آنچه "استکبارستیزی" توصیف شده، مبنای سیاست

خارجی این 40 سال بوده "به طوری که شاخص ترین مشخصه ی

سیاست خارجی ایران، رویارویی با آمریکا است."

 

   در سال های نخستین تاسیس جمهوری اسلامی، این رویارویی، در

پیوند با ایده ی جنجالی "صدور انقلاب" و همچنین موقعیت ویژه ناشی

از حمله عراق، انزوایی گسترده را برای ایران در منطقه و جهان به همراه

آورد که در تاریخ نوین کشور سابقه نداشت. از اعراب خلیج فارس که

وحشت‌زده، رژیم تهران را دشمن شماره یک خود تلقی می‌کردند، تا

آمریکایی که زخم گروگانگیری دیپلمات‌هایش، هنوز تازه بود، همه خیلی

زود بعد از سرنگونی شاه به یک موضع واحد رسیده بودند: اینکه آبشان

با جمهوری اسلامی به یک جوی نمی‌رود!

 

   مارک گازیوروسکی در نگاهی کلی، درباره ی یکی دیگر از ویژگی‌های

مهم سیاست خارجی جمهوری اسلامی می‌گوید: "به رغم اینکه در

دوران مختلف این سیاست خارجی تغییر کرده، اما همواره مدعی است

که «اسلامی» است. به همین دلیل هم به اسلامگراهای مختلف (بیشتر

شیعه، و گاهی هم سنی) کمک می‌کند." این موضوعی است که در

بخش مربوط به سیاست خارجی، در قانون اساسی جمهوری اسلامی

نیز آمده و "دفاع از همه مسلمانان" به عنوان یکی از اصول سیاست

خارجی کشور تعیین شده است.

 

 

   سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران بر اساس نفی هر گونه

سلطه‌جویی و سلطه‌پذیری، حفظ استقلال همه‌جانبه و تمامیت ارضی

کشور، دفاع از حقوق همه مسلمانان و عدم تعهد در برابر قدرت‌های

سلطه‌گر و روابط صلح‌آمیز متقابل با دول غیر محارب استوار است.

                                                                          (اصل 152)

     

     

       اما اسلامگرایی رژیم تهران، شاخه‌ای از اسلامگرایی سیاسی است

    که خود، گاهی به زمینه ی دشمنی با دیگر اسلامگرایان نیز تبدیل

    می‌شود. ضمن اینکه برخی از روابط نزدیک جمهوری اسلامی نیز دلایل

    دیگری دارند. مثلا" رابطه ایران و سوریه که از سال 1982 میلادی به یک

    حمایت استراتژیک تبدیل شد، درست در روزگاری اتفاق افتاد که حافظ

    اسد، رییس جمهور وقت سوریه در حال سرکوب اسلامگرایان نزدیک به

    گروه اخوان المسلمین در کشورش بود. اما دو کشور به واسطه ی

    داشتن دشمنی مشترک (صدام حسین) به هم نزدیک شدند و بعثی

    بودن و سکولار بودن حافظ اسد، به مانعی بر سر این نزدیکی تبدیل

    نشد.

       جمهوری اسلامی همچنین در زمینه "غرب‌ستیزی"، همواره سعی

    کرده با رژیم‌های کمونیستی (چه پیش از فروپاشی شوروی و چه بعد

    از فروپاشی) روابط نزدیکی برقرار کند و در مواردی مانند رومانی، کره

    شمالی و کوبا به موفقیت‌هایی هم دست یافته است.

     

       اما چه رابطه با رژیم‌های کمونیستی و چه سرمایه‌گذاری‌های قابل

    توجه در دیپلماسی عمومی در مناطقی خارج از حوزه ی خاورمیانه

    (مانند بلاروس، نیجریه یا ونزوئلا)، هیچ کدام موجب نشده تا همچنان

    موقعیت بین‌المللی ایران و انزوای تاریخی آن، ارتقای قابل توجهی پیدا

    کند.

       مارک گازیوروسکی درباره ی این موقعیت می‌گوید: "ایران، نه فقط

    برای آمریکا و اروپا و بسیاری از کشورهای عربی، بلکه برای بسیاری از

    کشورهایی که اساسا" برایشان مسئله اهمیت دارد، یک حکومت

    مطرود (pariah state) محسوب می‌شود. قبل از انقلاب این‌ چنین نبود

    و ایران یک حکومت مطرود نبود. سیاست‌خارجی خصمانه و دشمن‌

    تراشی‌های جمهوری اسلامی یکی مهم‌ترین تفاوت‌های این دو دوره

    است."

       در چنین وضعیتی است که ایران، همچنان خارج از سازمان تجارت

    جهانی است، ارتباطی با نظام بانکی و شبکه مالی - اعتباری جهانی

    ندارد و از دسترسی به تکنولوژی‌های مهم نیز محروم شده است.

       از دهه‌ها تحریم، تا مجادلات لفظی روزانه با دشمنان منطقه‌ای و

    بین‌المللی، قطعنامه‌های بسیار در شورای امنیت، محکومیت‌های

    بین‌المللی سران جمهوری اسلامی در دادگاه های اروپایی، اتهامات

    بیشمار حمایت از تروریسم در مناطق مختلف جهان، و بی‌اعتمادی

    قابل ملاحظه نسبت به تلاش‌های ایران برای افزایش نفوذ و قدرتش

    در منطقه، همه نتیجه ی همین تصویر است که به بخش جداناپذیری

    از هویت این نظام سیاسی تبدیل شده است؛ رژیمی که دیگر مانند

    حکومت پهلوی، به آمریکا و غرب متکی نیست، اما جایی هم در دل

    "جامعه ی جهانی" ندارد.

     

                                  *****

       به نظر شما، آیا غرب به راستی با حکومت هایی نظیر حکومت ایران

    مقابله می کند یا خواهان تداوم چنین حکومت هایی است؟

     

       آیا حقوق انسان ها که توسط «حکومت های استبدادی»  پایمال

    می شود، برای کشورهای اروپایی و آمریکا، اهمیتی دارد، یا آنها فقط به

    فکر سواری گرفتن از چنین حکومت هایی هستند که بدون پشتوانه ی

    مردمی، ناچارند به آنها باج بدهند و منافع کشورشان را به پای بیگانگان

    بریزند؟

     


    برچسب‌ها: صلح در خانه, صلح در جهان, سیاست داخلی, سیاست خارجی
     |+| نوشته شده در  شنبه دوازدهم بهمن ۱۳۹۸ساعت 2:0  توسط بهمن طالبی  | 

     

     

       افلاطون، فیلسوف برجسته ی یونانی در کتاب «قوانین»، 

    توصیف بسیار جالبی در باره ی شیوه ی حکومت کوروش به

    دست می دهد. او دلیل موفقیت چشمگیر ایرانیان در زمان

    کوروش و داریوش را این گونه بیان کرده است:

       هنگامی که ایرانیان در زمان کوروش، میان برده داری و آزادی،

    تناسب شایسته برقرار کردند؛ آنها نخست، خود آزاد شدند و

    سپس، سرور دیگران شدند. زیرا هنگامی که حاکمان سهمی

    از آزادی را به اتباعشان بدهند و آنها را در موقعیت برابری قرار

    دهند، سربازان ایشان نسبت به فرماندهانشان احساس

    دوستی می کنند، و در مواقع خطر وفاداری نشان می دهند و

    اگر مردان خردمندی در میان ایشان بودند و می توانستند

    مشورت ارائه  کنند، از آنجا که شاه حسود نبود و اجازه می داد

    مردم آزادانه صحبت کنند و نظر دهند، و به آنها احترام گذاشته

    می شد؛ چنین کسانی با میوه ی خردمندی شان به مصلحت

    جامعه کمک می کردند. در نتیجه به دلیل آزادی، دوستی و

    تبادل خرد؛ همه ی امور ایشان پیشرفت کرد.

     

     


    برچسب‌ها: روز ملی کوروش بزرگ, کوروش بزرگ, مفهوم امنیت, دموکراسی در خانه
     |+| نوشته شده در  سه شنبه هفتم آبان ۱۳۹۸ساعت 0:41  توسط بهمن طالبی  | 

     

      برخی تحلیلگران داخلی و خارجی بنا بر کنش‌ها و صحبت‌های علنی

    مقامات آمریکا و برخی کشورهای خاورمیانه، معتقدند که راهی که

    آمریکا در مورد ایران در پیش گرفته، راه تجزیه ی ایران و سرمایه‌گذاری

    بر برخی گروه‌های تجزیه طلب برای کمک به این کار است. تاکید ترامپ

    بر کلید واژه‌ی «پایان ایران» هم در برخی تحلیل‌ ها به همین استراتژی

    ربط داده شده است.

       دکتر محسن کدیور به پرسش هایی در این باره پاسخ می دهد:

       – خطر تجزیه‌ی ایران را چقدر جدی می‌دانید؛ اساسا" این کار 

    عملی هست یا خیر؟

       – ایران یکپارچه و تجزیه نشده چه هزینه‌هایی برای آنهایی دارد که

    در حال برنامه ریزی برای تجزیه‌ی ایران هستند؟

       – در میان گروه‌های اپوزیسیون هم همیشه حساسیت بر تجزیه‌ی

    ایران مشاهده شده، چه چیزی مقابله و مخالفت با تجزیه‌ی ایران را به

    امری ملی تبدیل کرده است؟

       – با توجه به اینکه پوزیسیون و بخش بزرگی از اپوزیسیون [چه در

    داخل و چه در خارج از کشور] اهمیت زیادی برای تمامیت ارضی ایران

    قائل هستند برای مقابله با این موضوع چگونه می‌توان از این ظرفیت

    استفاده کرد؟ آیا می‌توان بر سر این موضوع، وحدتی سیستماتیک

    میان دو گروه پوزیسیون و اپوزیسیون بوجود آورد؟

       – راهکار شما برای مقابله با برنامه‌ی «تجزیه‌ی ایران» چیست؟

       – یکی از راهکارهای پیشنهادی تحلیلگران تقویت حس ملی‌گرایی

    در میان مردم و گروه‌های مختلف است؛ در تاریخ ایران چهره‌ هایی

    کاریزماتیک برای ایجاد این حس در جامعه‌ ی ایرانی وجود داشتند، آیا

    امروز چنین چهره‌هایی داریم؟

     

     

                         جدی بودن خطر تجزیه ی ایران

     

       با توجه به تاریخ مقابله ی آمریکا با کشورهایی که موی دماغ او

    بوده‌اند می‌توانم بگویم خطر تجزیه‌ی ایران جدی است، یا حداقل

    عده‌ای جنگ طلب در اسراییل و آمریکا و احتمالا" عربستان و امارات

    چنین خوابی دیده‌اند.

       ایران چه قبل از انقلاب چه بعد از انقلاب، قدرت اول منطقه بوده

    است. موضوع صدور انقلاب، عملیات برون مرزی ایران در قالب سپاه

    قدس و نقش غیرقابل انکار ایران در سوریه، عراق، یمن، لبنان و

    فلسطین در سطوح مختلف، چهره‌ای تهاجمی و ماجراجو از ایران در

    جهان به نمایش گذاشته؛ ورود ایران به فاز هسته‌ای به این وحشت

    دامن زده است. انبوه سخنان نسنجیده‌ی مسئولان ارشد لشکری

    و کشوری ایران بنزینی بر این آتش بوده است.

       انعقاد معاهده‌ی چند جانبه ی بین المللی موسوم به برجام،

    عقلانیتی دوسویه از جانب مسئولان ایرانی و دموکرات‌های آمریکایی

    بود. این معاهده مخالفان جدی داشت: جمهوری خواهان در آمریکا،

    دولت اسراییل، رژیم‌های عرب وابسته به آمریکا در خلیج فارس، و

    غالب افراد بخش انتصابی حکومت در ایران.

       با بر سر کار آمدن جمهوری‌ خواهان در آمریکا خصوصا" دونالد ترامپ

    ورق برگشت. او از ابتدا با کلیه‌ی تصمیمات رییس جمهور پیشین، سر

    مخالفت گذاشت. یکی از آنها معاهده‌ی برجام بود. یک طرفه از آن خارج

    شد و افراد جنگ طلبی از قبیل مایک پمپئو را به وزارت خارجه و چهره‌ی

    ایران ستیز و جنگ افروزی چون جان بولتون را به عنوان مشاور امنیت

    ملی برگزید.

       اگر چه جمهوری اسلامی از زمان تصرف نادرست سفارت آمریکا در

    آبان 1358 تحت تحریم آمریکا بوده است، اما ترامپ همه‌ جانبه‌ ترین و

    گسترده‌ ترین تحریم‌ هایی را که در طول تاریخ علیه کشوری ممکن

    بوده به کار گرفته شود، علیه ایران به کار گرفت. این تحریم‌ های

    کمرشکن حقیقتا" اعلام جنگ اقتصادی به ایران است. و فشار اصلی

    آن قبل و بیشتر از نظام بر گرده‌ی توده‌ی مردم وارد می‌آید. هدف این

    جنگ اقتصادی واضح است، مهار بلند پروازی‌ های ایران در منطقه

    نسبت به منافع آمریکا و خصوصا" اساس اسراییل. محدودیت هسته‌ای

    مطالبه‌ ی درجه ی دو آمریکا و اروپاست. در حقیقت آمریکا و اروپا نسبت

    به حفظ اسراییل و مهار ماجراجویی‌های جمهوری اسلامی در منطقه

    متحدند، اگر چه در باره‌ ی نحوه‌ ی مقابله با ایران همداستان نیستند.

    دموکرات‌های آمریکا و رژیم‌های فعلی اروپایی (حداقل آلمان، فرانسه و

    انگلستان) با شدت و ضعف برخورد نرم‌ تر و جمهوری خواهان آمریکا و

    خصوصا" ترامپ به دنبال برخورد تندتری با ایران هستند. 

       جنگ تمام عیار فرسایشی اقتصادی در کنار دعوت به مذاکره اگر به

    جایی نرسد تجزیه‌ی ایران یک سناریوی محتمل است. هزینه‌ی

    براندازی نظامی بالاست. اما تجزیه‌ی کشور با توجه به تکثر قومی،

    زبانی، و مذهبی در بسیاری استان‌های مرزی، تبعیض اقتصادی و

    اجتماعی، فشارهای اقتصادی ناشی از تحریم‌های گسترده‌ی اخیر

    و سوء تدبیر نهادینه در کشور، امکانش کم نیست!

       تنها کورسوی امید، نجابت و بینش ایرانیان این نواحی از (کرد، ترک،

    لر، بلوچ، ترکمن و عرب) است که علیرغم همه‌ ی اجحافات و تبعیض‌ ها

    و سوء مدیریت‌ها در دام تزویر دشمنان ایران نیفتند و از این بصیرت

    برخوردار باشند که خود را از چاله به چاه پرتاب نکنند. چاله، وضع موجود

    کشور؛ و چاه، تجزیه‌ی ایران است. من به این نجابت و بصیرت هموطنان

    از اقلیت‌های مذهبی، زبانی و قومی امیدوارم. در خباثت دشمنان ایران

    هم تردیدی ندارم، اما زمامداران کشور اگر به تمامیت ارضی ایران باور

    دارند باید در برخی سیاست‌های داخلی و خارجی خود تجدیدنظر

    اساسی کنند که در دنباله به آن اشاره می‌کنم.

     

                     حفظ تمامیت ارضی ایران؛

           فصل مشترک موافقان و مخالفان نظام:

       

       بین ایران و جمهوری اسلامی ایران باید تمایز قائل شد. جمهوری

    اسلامی ایران (رژیم مستقر در خاک ایران) در بین ایرانیان داخل و خارج

    کشور موافقان و مخالفان جدی دارد. اما در یک امر اشتراک نظر ملی

    است: حفظ تمامیت ارضی ایران.

       ممکن است کسانی در شیوه ی اداره ی داخلی استان ها نظرات

    متفاوتی داشته باشند. از قبیل روش اداره ی فدراتیو، اما بدون حفظ 

    تمامیت ارضی و دولت مرکزی هیچ روش خاص استانی امکان عملی

    شدن ندارد.

       چه کسانی که جمهوری اسلامی را اصلاح پذیر می‌دانند، چه

    منتقدانی که امیدی به اصلاح آن ندارند و برای حاکمیت قانون و استقرار

    یک رژیم دموکراتیک سکولار مبارزه می‌کنند، و چه اپوزیسیونی که

    برایشان عملا" استقلال و عدم وابستگی ایران مطرح نیست و به طناب

    پوسیده‌ی امثال ترامپ آویزان شده‌اند، هر سه گروه به حفظ تمامیت

    ارضی ایران اعتقاد دارند. باید ایران یکپارچه‌ بماند تا: به شکل جمهوری

    اسلامی بالفعل (سرمشق اول)، شکل اصلاح شده‌ی جمهوری اسلامی

    (سرمشق دوم)، یا جمهوری دموکراتیک سکولار غیروابسته (سرمشق

    سوم)، یا رژیم مشروطه یا جمهوری وابسته به آمریکا (سرمشق چهارم)

    اداره شود.

       سرمشق چهارم چه در داخل و چه در خارج کشور در اقلیت محض

    است. سرمشق اول حتی در داخل کشور هم یقینا" از اکثریت برخوردار

    نیست، مدافعان سرمشق اول احتمالا" از مدعیان سرمشق چهارم در

    داخل بیشتر باشند، اما به جرئت می‌توان گفت بیش از سه چهارم

    ساکنان ایران با سرمشق اول مشکل جدی دارند. یقین دارم بیش از

    سه چهارم ایرانیان مدت ها است به سرمشق دوم و سوم فکر می‌کنند.

    شواهد امر از کاهش مدافعان سرمشق دوم و افزایش سریع سرمشق

    سوم حکایت دارد. بهترین راه، تن دادن به برگزاری یک همه پرسی

    همگانی است تا وزن هر یک از این سرمشق‌ ها مشخص شود. 

       در عمل سرمشق اول به هیچ سرمشق دیگری اجازه‌ی عرض اندام

    نداده است، به سرمشق‌های سوم و چهارم مطلقا" و حتی به اکثریت

    افراد مجرب سرمشق دوم! اگر چه بخش مهمی از پیروان سرمشق

    دوم برای همکاری با حاکمان (سرمشق اول) هیچ مشکلی ندارند، اما

    قائلان به سرمشق سوم و چهارم هیچ تمایلی به همکاری با

    اقتدارطلبان (سرمشق اول) ندارند. حتی قائلان سرمشق سوم و چهارم

    هم مطلقا" همدیگر را باور ندارند و کمترین اتحادی بینشان تا اطلاع

    ثانوی غیرممکن به نظر می‌رسد. تنها امر ممکن در این زمان تشکیل

    جبهه بین قائلان سرمشق دوم و سوم است. این جبهه اجمالا" وجود

    دارد. اگر مدافعان سرمشق اول مایلند به این جبهه بپیوندند اولین شرط

    دست برداشتن از انحصار طلبی و تن دادن به موازین مندرج در فصل

    حقوق ملت قانون اساسی فعلی و مشخصا" آزادی‌ های مشروع است.

     

       راهکارهای مقابله با برنامه ی خطیر تجزیه ی ایران به دو بخش خارجی

    و داخلی تقسیم می شود:

     

     

                          راهکارهای خارجی: 

     

       برحق بودن مواضع خارجی کافی نیست، مقدور بودن آنها هم لازم

    است، و از آن مهم تر هزینه‌ای که برای مردم دارد.

       جمهوری اسلامی همواره از برحق بودن مواضع خارجی خود دفاع

    کرده؛ از قبیل دفاع از مظلوم، مقابله با ظالم، مبارزه با غصب، آپارتاید و

    زورگویی. اما از هزینه‌ هایی که اتخاذ این مواضع بر گرده‌ ی ملت ایران

    وارد می‌کند هرگز سخنی نگفته است. دولت‌ های دیگر جهان مواضع

    و اقدامات همدیگر را رصد می‌کنند. آنها ساکت ننشسته‌ اند تا به

    جمهوری اسلامی ایران اجازه دهند نظم ناعادلانه‌ ی جهان را مطابق

    میلش تغییر دهد. این هزینه ممکن است منزوی کردن، جنگ اقتصادی،

    حمله نظامی، و تجزیه ی داخلی باشد. این هزینه‌ های سنگین باید در

    یک نهاد عالی دموکراتیک بررسی شود و با فواید احتمالی آن سنجیده، 

    و هزینه - فایده شود. مسلما" یک فرد، هر که می‌خواهد باشد ولو با

    مشورت با منصوبانش نمی‌ تواند در این زمینه تصمیم بگیرد. مطابق

    قانون، این نهاد مجلس شورای اسلامی است. نهادی که قرار بود در

    رأس امور باشد و نایب رییس سابق آن اعلام می‌کند که مجلس در هیچ

    یک از تصمیمات کلان سیاست خارجی به بازی گرفته نشده است!

       جمهوری اسلامی در قبال وضعیت اسفبار میلیون‌ ها مسلمان اویغور

    چینی سکوت مطلق کرده است. در مقابل سرکوب مسلمانان چچن در

    روسیه عکس العملی از خود نشان نداد. در مقابل نسل کشی

    وحشتناک مسلمانان برمه، از نهادهای حقوق بشری هم مواضعی

    ضعیف‌ تر و دیرهنگام تر گرفت. چرا؟ چون به مصلحت نظام نمی‌دید با

    پشتیبانان اصلی اش یعنی روسیه و چین دربیفتد!

       اگر چشم‌ پوشی از حقوق حقه‌ ی مسلمانان میانمار، چین و روسیه

    تا اطلاع ثانوی مجاز و مشروع بوده، چرا همین اقدام در فلسطین،

    لبنان، یمن، سوریه و عراق مجاز و مشروع نباشد؟!

       کدام نهاد ملی متشکل از نمایندگان واقعی مردم هزینه‌ی سنگین

    حضور نظامی (یا پشتیبانی نظامی و مانند آن) را در خارج از مرزهای

    ایران محاسبه کرده است؟ 

       انرژی هسته‌ ای در امور صلح آمیز می‌ تواند مفید باشد. اما هزینه‌ ای

    که برای ارتقای توان هسته‌ ای کشور در این عرصه صورت می‌ گیرد کجا

    محاسبه شده و توسط کدام نهاد ملی دموکراتیک هزینه - فایده شده

    است؟ کشوری که شهروندان زیرخط فقر آن بین یک سوم تا یک دوم

    جمعیتش هستند با کدام توجیه علمی، اخلاقی و شرعی مجاز به

    سرمایه‌ گذاری کلان در عرصه‌ ی لوکس انرژی هسته‌ای صلح آمیز

    است؟ از انرژی هسته‌ای نظامی بحث نمی‌کنم!

       اهداف انسانی، حق طلبانه و عدالت خواهانه را می‌توان در قالب

    یک دیپلماسی بسیار قوی در کنار یک ایران داری اقتدار نظامی دنبال

    کرد. نظام اگر در داخل مرزهایش و در میان شهروندانش نفوذ و اعتبار

    و احترام داشته باشد، اطمینان داشته باشیم که دیگر مسلمانان بلکه

    غیرمسلمانان در اقصی نقاط جهان به آن اقتدا خواهند کرد. اما اگر

    هر صدای منتقدی را به بهانه‌ی انقلاب مخملی خاموش کند چرا انتظار

    دارد رژیم‌های دیگر صدور انقلاب یا انقلاب مخملی به سبک جمهوری

    اسلامی را تحمل کنند؟! یک بام و دو هوا که نمی‌شود. اگر جمهوری

    اسلامی خود را برحق می‌داند، دیگر رژیم‌ها هم ادعای مشابه ای در

    مورد حقانیت خود دارند. به علاوه دلارهای نفتی حوزه‌ی مقدورات‌ شان

    را بسیار افزایش داده است. رقابت با این رقبای خرپول متکی به

    ابرقدرت ها، تدبیر و کارشناسی سنجیده ی ملی می‌طلبد.

        برای جلوگیری از حمله‌ی نظامی و تجزیه‌ی کشور با هر کسی و در

    هر زمانی می‌توان مذاکره کرد. مهم این است که در مذاکره با زیرکی و

    کارشناسی و اقتدار از منافع ملی دفاع شود. زمانی که ویت کنگ‌ ها

    کاری‌ ترین ضربات را بر متجاوزان آمریکایی وارد می‌کردند وزیر خارجه‌ ی

    ویتنام شمالی مشغول مذاکره با وزیر خارجه‌ ی آمریکا بود. در تاریخ

    اسلام نه پیامبر، نه امام علی و نه امام حسین از مذاکره با عنودترین

    دشمنانشان پرهیز نکردند. 

     

     

                                   راهکارهای داخلی: 

     

       در عرصه‌ ی سیاست داخلی اگر قرار است کشور را در مقابل

    تجزیه‌ی داخلی واکسینه کنیم چاره‌ ای جز حاکمیت قانون، دموکراسی،

    و به رسمیت شناختن آزادی‌ های مشروع مردم نیست. حاکمیت قانون

    معنایش این است که مردم حقیقتا" در عمل احساس کنند به جای

    اراده و منویات فلان مقام عالی، کشور بر اساس قانون مصوب نمایندگان

    خودشان اداره می‌شود. اگر قوه ی قضاییه حیاط خلوت سیاستمداران

    نباشد و در قضاوت، قانون و انصاف و بی‌ طرفی، ملاک باشد؛ تجزیه طلبی

    اجازه‌ی عرض اندام نمی‌یابد. اگر سرداران به بهانه‌ی دفاع از انقلاب،

    سیاست و اقتصاد و فرهنگ را جولانگاه چکمه های خود نکنند و به

    پادگان‌ ها مراجعت کنند، مردم نفس راحتی می‌کشند و تجزیه طلبی را

    سکه‌ ی یک پول می‌کنند.

       اگر حکومت به بهانه‌ی اجرای ظواهر شریعت و امر به معروف و نهی از

    منکر به آزادی‌های قانونی مردم خصوصا" جوانان تجاوز کند و شهروندان

    را به یاد اسلام طالبانی و داعشی بیندازد مطمئنا" زمینه را برای تجزیه

    کشور یا وابستگی آن هموار کرده است. اگر مسئولان حکومتی، ائمه ی

    جمعه و سرداران در هر مسئله ی داخلی و خارجی،حرف زیادی بزنند و

    زیاد هم حرف بزنند کشور را برای تجزیه شدن آماده کرده‌اند. پدیده‌ی

    لباس شخصی ها، حزب الله بازی و بسیج در عرصه‌ های فرهنگی و

    سیاسی باید کنار گذاشته شود و کار به دست ضابطان مشخص قانونی 

    سپرده شود. نمایندگان مردم به دور از مهره چینی نظارت استصوابی

    شورای نگهبان باید منافع ملی ایران را در هر مورد نصب العین خود کنند. 

       فراموش نکنیم صدام حسین و معمر القذافی هر دو ضدامپریالیست

    و ضدصهیونیست بودند، اما روابط مناسبی با شهروندان خود نداشتند

    و در ارکستر نظم جهانی صدایی ناساز بودند. عاقبتشان چه شد؟! 

    کشورشان در چه شرایطی قرار گرفت؟! حافظ اسد هم از همین قماش

    بود با انعطاف بیشتر؛ اکنون شاهد وضع زار خلفش هستیم. ایران قرار

    نیست لیبی، عراق، سوریه یا حتی ونزوئلا شود. ایران باید یکپارچه،

    آباد، آزاد و مستقل بماند. عبور از این گردنه‌ی خطرناک، تدبیر، دانش،

    کارشناسی،عقل جمعی، بصیرت و رعایت دقیق منافع ملی را می طلبد. 

       با وسایل ارتباط جمعی جدید امکان مقایسه‌ ی لحظه‌ ای مواضع و

    تصمیمات نظام با کشورهای رقیب فراهم است. اگر در این مقایسه

    مردم عملا" احساس کنند تصمیمات و مواضع زمامداران بر اساس

    عقلانیت و رعایت منافع ملی اتخاذ شده احساس همبستگی بیشتر

    شده و در مقابل مشکلات مقاومت خواهند کرد. اما اگر احساس کنند

    به جای رعایت منافع ملی، عده‌ای برای سود شخصی یا توهمات

    ایدئولوژیک خود ماجراجویی و انحصار طلبی و رانت خواری راه انداخته‌اند

    این زمینه‌ی رشد ویروس خطرناک تجزیه‌ی ایران است.

       برای مقابله با خطر تجزیه‌ ی ایران لازم نیست ملی‌ گرایی تصنعی را

    دامن بزنیم. به مردم در چارچوب قانون آزادی بدهیم، خود مردم در مقابل

    اجنبی متجاوز و تجزیه طلب نادان سینه سپر خواهند کرد. اگر چه دوران

    شخصیت‌های کاریزماتیک گذشته است، اما اگر چهره‌های محبوبی

    مانند آخرین نخست وزیر کشور، رییس اسبق مجلس، و رییس اسبق

    دانشگاه الزهرا از حصر غیرقانونی هشت ساله رها شوند و فرامین

    غیرقانونی ممنوع التصویری و ممنوع الاسمی رییس جمهور اسبق

    ملغی شود، این چهره‌های محبوب مردمی از جمله بزرگ ترین مانعان

    تجزیه‌ی ایران خواهند بود.

     


    برچسب‌ها: دکتر محسن کدیور, مفهوم امنیت, دموکراسی در خانه, صلح در جهان
     |+| نوشته شده در  پنجشنبه بیستم تیر ۱۳۹۸ساعت 22:30  توسط بهمن طالبی  | 
      بالا