متوسطه دوم و درس های ناگفته!
 
 
فقط از فهمیدن توست که می ترسند
 


برچسب‌ها: محمدرضا شفیعی کدکنی
 |+| نوشته شده در  پنجشنبه سی ام بهمن ۱۴۰۴ساعت 7:42  توسط بهمن طالبی  | 

ریموند چاو و بروس لی


برچسب‌ها: سینمای جهان, بروس لی, ریموند چاو
 |+| نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم بهمن ۱۴۰۴ساعت 8:17  توسط بهمن طالبی  | 

ای جلگه ای که رایحه ی هجرت

از برگ برگ باغ و

بهار تو می وزد


برچسب‌ها: محمدرضا شفیعی کدکنی
 |+| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم بهمن ۱۴۰۴ساعت 7:31  توسط بهمن طالبی  | 

شما نمی دانید ...

در این دیار غربت ...

نمی دانید...

چه حسرتی است...

سلامی به آشنا گفتن....

نمی دانید...

چه حسرتی است...

که در خانه انتظاری نیست!


برچسب‌ها: نعمت میرزا زاده, م آزرم, سحوری
 |+| نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم بهمن ۱۴۰۴ساعت 7:24  توسط بهمن طالبی  | 

ژولیت بینوش و جانی دپ در شکلات


برچسب‌ها: نوستالژی, معما و سرگرمی, ژولیت بینوش, جانی دپ
 |+| نوشته شده در  شنبه سیزدهم دی ۱۴۰۴ساعت 8:36  توسط بهمن طالبی  | 

دایه دایه وقت جنگه

زﻳﻦ و ﺑﺮﮔﻢ ﺑﻮﻧﻴﺖ و او ﻣﺎدﻳﻮﻧﻢ ﺧﻮره ﻣﻪ ﺑﻮرﻳﺘﻮ ﺳﻰ ﻫﺎﻟﻮوﻧﻢ

زﻳﻦ و ﺑﺮﮔﻢ را ﺑﻪ ﻣﺎدﻳﺎﻧﻢ ﺑﺒﻨﺪﻳﺪ و ﺧﺒﺮ ﻣﺮا ﺑﺮای داﻳﻰ ﻫﺎﻳﻢ ﺑﺒﺮﻳﺪ

داﻳﻪ داﻳﻪ وﻗﺖ ﺟﻨﮕﻪ ﻗﻄﺎر ﻛﻪ ﺑﺎﻟﺎ ﺳﺮم ﭘﺮش دﺷﻨﮕﻪ ﭘﺮش دﺷﻨﮕﻪ

ای ﻣﺎدر ﻫﻨﮕﺎم ﺟﻨﮓ اﺳﺖ ﻗﻄﺎر ﺑﺎﻟﺎی ﺳﺮم ﭘﺮ از ﻓﺸﻨﮓ ﺳﺖ

ﺳﻨﮕﺮاﻧﻪ ﺑﺮ ﻣﻨﻴﺖ ﻟﺸﻢ در آرﻳﺖ ﺑﻮرﺗﻢ ﺳﻰ داﻟﻜﻢ ﺑﻮﻧﮕﻤﻪ ورارﻳﺖ

ﺳﻨﮕﺮﻫﺎ را ﺧﺮاب ﻛﻨﻴﺪ ﺟﻨﺎزه ام را در ﺑﻴﺎرﻳﺪ ﺟﺴﺪ ﻣﺮا ﺑﺒﺮﻳﺪ ﺑﺮای ﻣﺎدرم ﺗﺎ ﺑﺮاﻳﻢ ﻧﺎﻟﻪ و زاری ﻛﻨﺪ

ﻣﻮﺗﻮرﭼﻰ ﻳﻮاش ﺑﺮون داﻟﻜﻤﻪ ﺑﻴﻨﻢ ﺷﻴﺮش ﺣﻠﺎل ﺑﻜﻢ ﺑﻠﻜﻪ ﺑﻤﻴﺮم ﺑﻠﻜﻪ ﺑﻤﻴﺮم

راﻧﻨﺪه ﻳﻮاش ﺗﺮ ﺑﺮو ﺗﺎ ﻣﺎدرم را ﺑﺒﻴﻨﻢ ﺷﻴﺮش را ﺣﻠﺎل ﻛﻨﺪ ﺷﺎﻳﺪ ﻛﻪ ﻣﻦ ﻣﺮدم

ﻧﺎزﻳﻪ ﺳﻰ ﺗﻮو ﺑﻜﻮ ﺟﻮﻣﻪ ورﺗﻪ در ﻛﺮدن دو ﻗﻮرﺳﻮ ﺷﻴﺮ ﻧﺮﺗﻪ

ﻧﺎزﻧﻴﻦ ﺗﻮ ﺳﻴﺎه ﺑﭙﻮش ﺟﺎﻣﻪ ات را ﭼﻮن در ﮔﻮرﺳﺘﺎن ﺑﻪ ﺧﺎک ﻛﺮدﻧﺪ ﺷﻴﺮ ﻧﺮت را

داﻳﻪ داﻳﻪ وﻗﺖ ﺟﻨﮕﻪ ﻗﻄﺎر ﻛﻪ ﺑﺎﻟﺎ ﺳﺮم ﭘﺮش دﺷﻨﮕﻪ ﭘﺮش دﺷﻨﮕﻪ

ای ﻣﺎدر ﻫﻨﮕﺎم ﺟﻨﮓ اﺳﺖ ﻗﻄﺎر ﺑﺎﻟﺎی ﺳﺮم ﭘﺮ از ﻓﺸﻨﮓ ﺳﺖ

ﻗﻠﺎﻳﺎﻧﻪ ﺑﮕﺮدﻳﺖ ﭼﻴﻨﻪ و ﭼﻴﻨﻪ ﻟﺸﻜﻤﻪ ور دارﻳﺖ ﻛﺎﻓﺮ ﻧﻴﻴﻨﻪ وی ﻛﺎﻓﺮ ﻧﻴﻴﻨﻪ

ﻗﻠﻌﻪ ﻫﺎ را دﻳﻮار ﺑﻪ دﻳﻮار ﺑﮕﺮدﻳﺪ ﺟﻨﺎزه ام را ﺑﺮدارﻳﺪ ﺗﺎ ﻛﺎﻓﺮی آن را ﻧﺒﻴﻨﺪ

ﻣﻮﺗﻮرﭼﻰ ﻳﻮاش ﺑﺮون داﻟﻜﻤﻪ ﺑﻴﻨﻢ ﺷﻴﺮش ﺣﻠﺎل ﺑﻜﻢ ﺑﻠﻜﻪ ﺑﻤﻴﺮم ﺑﻠﻜﻪ ﺑﻤﻴﺮم

راﻧﻨﺪه ﻳﻮاش ﺗﺮ ﺑﺮو ﺗﺎ ﻣﺎدرم را ﺑﺒﻴﻨﻢ ﺷﻴﺮش را ﺣﻠﺎل ﻛﻨﺪ ﺷﺎﻳﺪ ﻛﻪ ﻣﻦ ﻣﺮدم

ﻛﺎﻏﺬی ره ﺑﻜﻨﻴﺪ ﺑﻮ دﺧﺘﺮوﻧﻢ ﺑﻌﺪ ﺧﻮم ﺷﻰ ﻧﻜﻨﻦ و او دﺷﻤﻨﻮﻧﻢ

ﻧﺎﻣﻪ ای ﺑﻔﺮﺳﺘﻴﺪ ﺑﺮای دﺧﺘﺮاﻧﻢ ﺗﺎ ﺑﻌﺪ از ﻣﻦ ﺷﻮﻫﺮ ﻧﻜﻨﻨﺪ ﺑﻪ دﺷﻤﻨﺎﻧﻢ

داﻳﻪ داﻳﻪ وﻗﺖ ﺟﻨﮕﻪ ﻗﻄﺎر ﻛﻪ ﺑﺎﻟﺎ ﺳﺮم ﭘﺮش دﺷﻨﮕﻪ ﭘﺮش دﺷﻨﮕﻪ

ای ﻣﺎدر ﻫﻨﮕﺎم ﺟﻨﮓ اﺳﺖ ﻗﻄﺎر ﺑﺎﻟﺎی ﺳﺮم ﭘﺮ از ﻓﺸﻨﮓ ﺳﺖ

ﻧﺎزﻳﻪ ﺳﻰ ﺗﻮو ﺑﻜﻮ ﺟﻮﻣﻪ ورﺗﻪ در ﻛﺮدن دو ﻗﻮرﺳﻮ ﺷﻴﺮ ﻧﺮﺗﻪ

ﻧﺎزﻧﻴﻦ ﺗﻮ ﺳﻴﺎه ﺑﭙﻮش ﺟﺎﻣﻪ ات را ﭼﻮن در ﮔﻮرﺳﺘﺎن ﺑﻪ ﺧﺎک ﻛﺮدﻧﺪ ﺷﻴﺮ ﻧﺮت را

ﻣﻮﺗﻮرﭼﻰ ﻳﻮاش ﺑﺮون داﻟﻜﻤﻪ ﺑﻴﻨﻢ ﺷﻴﺮش ﺣﻠﺎل ﺑﻜﻢ ﺑﻠﻜﻪ ﺑﻤﻴﺮم ﺑﻠﻜﻪ ﺑﻤﻴﺮم

راﻧﻨﺪه ﻳﻮاش ﺗﺮ ﺑﺮو ﺗﺎ ﻣﺎدرم را ﺑﺒﻴﻨﻢ ﺷﻴﺮش را ﺣﻠﺎل ﻛﻨﺪ ﺷﺎﻳﺪ ﻛﻪ ﻣﻦ ﻣﺮدم


برچسب‌ها: تصنیف های سرزمین مادری, دایه دایه وقت جنگه, رضا سقایی
 |+| نوشته شده در  شنبه سیزدهم دی ۱۴۰۴ساعت 7:36  توسط بهمن طالبی  | 

از غمت ای نازنین

از ﻏﻤﺖ ای ﻧﺎزﻧﻴﻦ

ﻋﺰم ﺳﻔﺮ می کنم

ﻗﺒﻠﻪ ﺧﻮد ﺑﻌﺪ از اﻳﻦ

ﺳﻮی دﮔﺮ می کنم

ﻗﺒﻠﻪ ﺧﻮد ﺑﻌﺪ از اﻳﻦ

ﺳﻮی دﮔﺮ می کنم

&

ﻣﻰ روم و ﻣﻰ ﺑﺮم

ﻣﻰ روم و ﻣﻰ ﺑﺮم

داغ ﺟﻔﺎﻳﺖ ﺑﻪ ﺧویش

داغ ﺟﻔﺎﻳﺖ ﺑﻪ ﺧویش

&

هجر و وصال تو را

هجر و وصال تو را

خواب به سر می کنم

خواب به سر می کنم

&

از ﻏﻤﺖ ای ﻧﺎزﻧﻴﻦ

ﻋﺰم ﺳﻔﺮ می کنم

ﻗﺒﻠﻪ ﺧﻮد ﺑﻌﺪ از اﻳﻦ

ﺳﻮی دﮔﺮ می کنم

&

ﺗﺎ ﻧﺨﻮرد دﻳﮕﺮی

ﺗﺎ ﻧﺨﻮرد دﻳﮕﺮی

ﺑﺎز ﻓﺮﻳﺐ ﺗﻮ را

ﺑﺎز ﻓﺮﻳﺐ ﺗﻮ را

&

در ﻫﻤﻪ ﺟﺎ از ﻏﻤﺖ

ﻏﻠﻐﻠﻪ ﺳﺮ می کنم

در ﻫﻤﻪ ﺟﺎ از ﻏﻤﺖ

ﻏﻠﻐﻠﻪ ﺳﺮ می کنم

&

از ﻏﻤﺖ ای ﻧﺎزﻧﻴﻦ

ﻋﺰم ﺳﻔﺮ می کنم

ﻗﺒﻠﻪ ﺧﻮد ﺑﻌﺪ از اﻳﻦ

ﺳﻮی دﮔﺮ می کنم

&

ﻗﺼﻪ ﺟﻮر ﺗﻮ را

ﻗﺼﻪ ﺟﻮر ﺗﻮ را

ای ﺑﺖ ﻧﺎآﺷﻨﺎ

ای ﺑﺖ ﻧﺎآﺷﻨﺎ

ﺑﺎ دل ﭘﺮ ﻏﺼﻪ و دﻳﺪه ﺗﺮ می کنم

ﺑﺎ دل ﭘﺮ ﻏﺼﻪ و دﻳﺪه ﺗﺮ می کنم

&

از ﻏﻤﺖ ای ﻧﺎزﻧﻴﻦ

ﻋﺰم ﺳﻔﺮ می کنم

ﻗﺒﻠﻪ ﺧﻮد ﺑﻌﺪ از اﻳﻦ

ﺳﻮی دﮔﺮ می کنم


برچسب‌ها: احمد ظاهر, خوانندگان فارسی زبان
 |+| نوشته شده در  چهارشنبه پنجم آذر ۱۴۰۴ساعت 10:38  توسط بهمن طالبی  | 

تابلوی خیابان ایران و میدان تهران در شهر قاهره

وزیر گردشگری و میراث فرهنگی در صحبت های خود در باره ی گفتگوهای ارتقای روابط با مصر و توسعه گردشگری بین دو کشور که از دیرینه ترین تمدن های جهان هستند، به خیابان ایران و خیابان مصدق در پایتخت مصر اشاره کرده است. چه خوب است که در پاسخ به این دوستداری و علاقه ی مصری ها خیابانی در تهران به نام قاهره نامگذاری شود.


برچسب‌ها: ایران و مصر
 |+| نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم خرداد ۱۴۰۴ساعت 11:38  توسط بهمن طالبی  | 

 |+| نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم اردیبهشت ۱۴۰۴ساعت 10:16  توسط بهمن طالبی  | 

اشک مهتاب و صدای استاد شجریان

به من گفتی که دل دریا کن ای دوست

همه دریا از آن ما کن ای دوست

دلم دریا شد و دادم به دستت

مکش دریا به خون پروا کن ای دوست

مکش دریا به خون پروا کن ای دوست

کنار چشمه ای بودیم در خواب

تو با جامی ربودی ماه از آب

چو نوشیدیم از آن جام گوارا

تو نیلوفر شدی من اشک مهتاب

تو نیلوفر شدی من اشک مهتاب

تن بیشه پر از مهتابه امشب

پلنگ کوه ها در خوابه امشب

به هر شوقی دلی سامان گرفته

دل من در تنم بی تابه امشب

دل من در تنم بی تابه امشب

به من گفتی که دل دریا کن ای دوست

همه دریا از آن ما کن ای دوست

دلم دریا شد و دادم به دستت

مکش دریا به خون پروا کن ای دوست

مکش دریا به خون پروا کن ای دوست


برچسب‌ها: محمدرضا شجریان, تصنیف های سرزمین مادری, اشک مهتاب, سیاوش کسرایی
 |+| نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم اردیبهشت ۱۴۰۴ساعت 10:2  توسط بهمن طالبی  | 

دریاچه آرال که زمانی همچون نگینی از فیروزه، مرز ازبکستان و قزاقستان را جلوه می بخشید، اکنون به بیابانی خطرناک تبدیل شده است!

قبل از دهه‌ی ۱۹۶۰، چهارمین دریاچه‌ی بزرگ زمین کیلومترها گسترده بود. اما تا سال ۲۰۱۵ بیشتر این سطح درخشان به گستره‌ا‌ی خشک و متروک تبدیل شد و جدیدترین بیابان دنیا را به‌وجود آورد. این اتفاق بر حیات بیش از سه میلیون نفر که در پیرامون دریاچه زندگی می‌کنند، اثراتی هولناک دارد.

دریاچه آرال زمانی ۶۸ هزار کیلومتر مربع وسعت داشت، اما اکنون فقط حدود هشت کیلومتر مربع آب از آن باقی مانده و بستر خشک دریاچه به بیابان آرال‌قوم(آرالکوم) تبدیل شده است.

ابراهیم تیاو، دبیر اجرایی کنوانسیون سازمان ملل متحد برای مبارزه با بیابان‌زایی، خشک‌شدن دریاچه آرال را یکی از بزرگ‌ترین فاجعه‌های زیست‌محیطی در جهان خواند. مطالعات نشان داده‌اند نابودی دریاچه آرال گرد و غبار جوی منطقه را بین سال‌های ۱۹۸۴ تا ۲۰۱۵ دو برابر کرده و از ۱۴ میلیون تن به ۲۷ تن رسانده است.

بستر خشک شده دریاچه که در هوا پخش می شود سبب کاهش کیفیت هوا را در شهرهای اطراف شده و حتی در فاصله‌ی ۸۰۰ کیلومتری نیز تاثیر آن به چشم می‌خورد. این گرد و غبار همچنین باعث تسریع ذوب یخچال‌ها می‌شود و بحران آب در منطقه را تشدید می‌کند.

طوفان‌ها، نمک‌های مضری را که در بستر خشک‌شده‌ی دریاچه قرار دارند، به مناطق دورتر می‌برند. این نمک‌ها باعث از بین رفتن محصولات کشاورزی در فاصله‌های خیلی دور می‌شوند و آب آشامیدنی را آلوده می‌کنند.

گرد و غبار آرال‌قوم سمی‌تر از گرد‌وغبار سایر بیابان‌های منطقه است؛ زیرا شامل موادی شیمیایی است که از آزمایش‌های تسلیحات شیمیایی در اتحاد جماهیر شوروی به جای مانده و همچنین مملو از کودها و آفت‌کش‌هایی است که از فعالیت‌های کشاورزی حاصل شده اند،

بین دهه‌های ۱۹۶۰ تا ۱۹۹۰، رودخانه‌های آمودریا و سیردریا که آب را از کوه‌ها به دریاچه آرال می‌آوردند، تغییر مسیر داده شدند تا برای آبیاری مزارع وسیع پنبه در اتحاد جماهیر شوروی استفاده شوند. این زمین‌ها مساحتی حدود ۷ میلیون هکتار داشتند. آبیاری وسیعی که از آن زمان به شکل‌های مختلف ادامه داشت، باعث شد دریاچه سریعاً کوچک و درنهایت به دو تکه تقسیم شود. درنتیجه‌ی این تغییرات، جزایر دریاچه به سواحل اطراف آن وصل شدند.

غلظت نمک در آب باقی‌مانده به حدی افزایش یافت که از سطح نمک آب اقیانوس هم بیشتر شد. این وضعیت باعث نابودی بیشتر موجودات بومی در دریاچه و فروپاشی اکوسیستم محلی شد و وسیله‌ی امرار معاش بسیاری از مردم را از بین برد. قایق‌های ماهیگیری زنگ‌زده‌ای که اکنون در شن‌های خشک پراکنده‌اند به خوبی این واقعیت را نشان می‌دهند.

مواجهه با گرد‌ و غبار باعث بروز مشکلات سلامتی در بزرگسالان و کودکان منطقه شده و افزایش نقایص مادرزادی را به دنبال داشته است. برای مقابله با گرد‌وغبار سمی، دولت‌های منطقه در تلاش‌اند بستر خشک‌شده‌ی دریاچه را با گیاهان پوشش دهند و دانشمندان محلی در جستجوی گیاهانی هستند که تحمل شوری را داشته باشند.

آنچه برای دریاچه آرال رخ داده، فاجعه‌ای تکرارنشدنی نیست که دیگر کشورها بتوانند آن را نادیده بگیرند. دریاچه ارومیه در کشور خودمان وضعیت تقریباً مشابهی را تجربه کرده و تکرار این وضع در نقاط مختلف جهان نیز به چشم می‌خورد. دریاچه‌ها و منابع آبی دیگر در مناطقی مانند آفریقا، خاورمیانه، اروپا، استرالیا و ایالات متحده به دلیل کشاورزی صنعتی و تغییرات اقلیمی درحال خشک‌شدن هستند!

به خود بیاییم پیش از آنکه خیلی دیر شود!


برچسب‌ها: دریاچه آرال, سیحون و جیحون, خشک شدن دریاچه ها, دریاچه ارومیه
 |+| نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم بهمن ۱۴۰۳ساعت 10:59  توسط بهمن طالبی  | 

اتحادیه جهانی کشتی، محمدهادی ساروی فرنگی کار ایران را به عنوان بهترین کشتی گیر این رشته در سال ۲۰۲۴ انتخاب کرد.

محمد هادی ساروی در سالی که آخرین روزهایش را پشت سر می گذاریم موفق به کسب مدال طلای المپیک و رقابت‌های آسیایی شد و همچنین در جایگاه نخست وزن خود در رنکینگ جهانی قرار گرفت. او طی ۱۱ مسابقه خود هیچ باختی نداشت.


برچسب‌ها: محمدهادی ساروی, کشتی فرنگی ایران
 |+| نوشته شده در  شنبه هشتم دی ۱۴۰۳ساعت 7:52  توسط بهمن طالبی  | 

رفت بشار و هنوز آکنده از کین است غرب
باز مشغول ستم بر شام خونین است غرب
دیکتاتور سرنگون شد، پس چه می‌خواهد دگر؟
در ستیز اکنون چرا با خلق مسکین است غرب؟
گفت خواهد شد پس از بشار، اینجا، چون بهشت
شد جهنم! بر کدامین عهد و آیین است غرب؟
حمله‌ور شد گرچه اسراییل در ظاهر به شام
منشأ این غده ی بدخیم و چرکین است غرب
نقشه شومی به سر، از نیل دارد تا فرات
پس به غرب آسیا مشغول تمرین است غرب

گر چو قذافی ز اسب افتاد بشارالاسد‌ ای عرب!

شادی مکن، زیرا که بر زین است غرب

بردی از خاطر چه ارزان شاه ایران را فروخت؟
فکر کردی روز سختی با سلاطین است غرب؟
هم تو خواهی دید با تکفیریانش‌ای دمشق!
هم تو می‌بینی کی‌یف! همدست پوتین است غرب
ترک‌تازی کم کن اردوغان! در این ویرانه‌ها.
چون که فردا بر سرت آوار سنگین است غرب
خاور از این دیو، جز کشتار و ویرانی ندید
مثل کابوس است دشنام است نفرین است غرب
شیر غران است نزد ارتش بی ساز و برگ
مخفی اما مثل موش، از هیبت چین است غرب
مثل جغدی بر فراز غزه این زندان تنگ
ناظر سلاخی خلق فلسطین است غرب
سخت، اما در شگفتم نزد برخی دوستان
همچنان صیاد عقل و رهزن دین است غرب
هان مبادا دل ببندید‌ ای جوانان عجم
بر سراب آرزو در باختر، این است غرب!


برچسب‌ها: افشین علاء
 |+| نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم آذر ۱۴۰۳ساعت 10:0  توسط بهمن طالبی  | 

بهار معجزه است!

ذهن انسان برحسب عادت گمان می كند، هر چه «خلاف آمد عادت بود»، نشانی از معجزه را دربر دارد. اما چهار فصل سال و خورشيد و ماه و آسمان و هوا و باد صبا و شعله آتش و قطره باران و ذره خاك و... كلمه‌ای كه بر زبان ما می گردد، چون همه عادی به نظر می رسند، حقيقتا عادی اند. چنين نيست. گفته‌اند ما با بصر، صورت پديده‌ها و نسبت ظاهری آنها را شناسایی می كنيم و می بينيم. مثلا مراقبيم به ديوار بر نخوريم. با بصيرت نسبت بين مفاهيم و باطن امور را می سنجيم. نسبت بين صدق و كذب، وفا و جفا، محبت و نفرت، دانایی و نادانی و...

بهار از جمله پديده‌هایی است كه نيازمنديم، هم صورت بهار را به خوبی ببينيم. بر شكوفه‌ها و گل‌ها و تازگی و طراوت برگ و باغ چشم بدوزيم. با دم عطرآگين باد صبا نفس تازه كنيم و نيز نيازمنديم، باطن بهار را ببينيم.

ببينيم چگونه از سنگ و خاک، سبزه و لاله می رويد.

در آستانه نوروز سال ۱۳۹۰ با طيب صالح در طنجه، در ساحل اقيانوس قدم می زديم، سخن از سال نو و بهار شد. گفتم: ايرانيان نقطه تعادل زمان را در آغاز بهار شناسایی كرده‌اند. اين نقطه تعادل زمان، همراه با شكفتن شكوفه‌ها و درخشش سبزی برگ‌ها و تازه شدن نفس هواست. از اين رو سال نو در تقويم ما با تقوم ميلادی و قمری متفاوت است! گفتم، ما رسم ديد و بازديد و هديه داريم. فضای زندگی اجتماعی دگرگون مي‌شود. مردم حتی به ديدن كسانی می روند كه ممكن است بين آنان كدورت‌هایی اتفاق افتاده باشد.

طيب صالح گفت: «من هم به شما به عنوان یک دوست برای رسيدن سال نو و بهار هديه‌ای بدهم. اين هديه جد من است، در همان روستایی كه در رمان «موسم هجرت به شمال» روايت شده است. جدّم به من گفت: «اهل شكايت و ملامت و ملالت نباش!»

هر چه در اين باره بينديشيم، در آستانه سال نو شايسته است. گاه و بلكه بسا، خانه دل‌هایمان مثل خانه تن‌هايمان نياز به زدودن غبار دارد. غبارروبی دل‌ها، زدودن گلايه‌ها و كينه‌ها كه بر دل‌های ما و بر بال‌های پرواز ما سنگينی می كند.

به همين خاطر در معارف دينی و اخلاقی ما توصيه شده است: با كسانی كه با شما قطع رابطه كرده‌اند، پيوند برقرار كنيد. كدورت‌ها را بتارانيد تا سبكبال شويد. وقتی جامعه با دشواری ها و زندگی با تنگناهای مختلف روبه‌رو مي‌شود، اگر دل‌های ما غبارزدایی نشود و بال‌های مان سبك نشود، زندگی دشوار‌تر می شود. می بايست در رابطه با خانواده و دوستان و آشنايان و مردم خود مثل خاک نرم بود و:

در بهاران كی شود سرسبز سنگ

خاك شو تا گُل برویی رنگ رنگ

سید عطاالله مهاجرانی

خوانندگان گرانمایه جهت مطاله ی بیشتر دو پی دی اف زیر را در باره ی رمان "هجرت به سوی شمال" مطالعه کنید.

https://s32.picofile.com/file/8480847018/Taiieeb_Salih_1391_M_Farasatkhah.pdf.html

https://s32.picofile.com/file/8480847026/%D9%85%D8%B7%D8%A7%D9%84%D8%A8_%D9%85%D9%88%D8%B3%D9%85_%D9%87%D8%AC%D8%B1%D8%AA_%D8%A8%D9%87_%D8%B4%D9%85%D8%A7%D9%84.pdf.html


برچسب‌ها: مولا جلال الدین محمد, عطاالله مهاجرانی, طيب صالح, موسم هجرت به شمال
 |+| نوشته شده در  دوشنبه پنجم آذر ۱۴۰۳ساعت 10:42  توسط بهمن طالبی  | 

【با اجرای سوگند】

اين دو روزه دنيا مثل خواب و رويا گذرونه

با هم آشتی كنيم كه بهار دوباره گل فشونه

پرسون پرسون یواش یواش اومدم در خونتون

ترسون ترسون لرزون لرزون اومدم در خونتون

يك شاخه گل در دستم سر راهت بنشستم

از پنجره منو ديدی همچون گل ها خنديدی

وای به خدا آن نگهت از خاطرم نرود

وای به خدا آن نگهت از خاطرم نرود

گفتم... گفتم ... به خدا قهر گناهه

دل منتظره... چشم به راهه...

ای من به فدات ناز مكن تو

با چشم سيات ناز مكن تو

اين دو روز دنيا مثل خواب و رويا گذرونه

با هم آشتی كنيم كه بهار دوباره گل فشونه


برچسب‌ها: تصنیف های سرزمین مادری, سوگند, پرسون پرسون
 |+| نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم آبان ۱۴۰۳ساعت 7:30  توسط بهمن طالبی  | 
مطالب قدیمی‌تر
  بالا