متوسطه دوم و درس های ناگفته!
 
 
فقط از فهمیدن توست که می ترسند
 

می خواهم از یکی از کسبه ی خیابان اسماعیل بزّاز یادی کرده باشم که سالهاست جهان را به کاسب های دیگر واگذاشته و بار سفر آخرت را بسته است.

شاغلام، مستأجر پدر بود. یعنی وقتی پدر آن خانه را خرید، او یکی از دکان های آن را در اجاره داشت. چون پالوده می فروخت به «غـلام فالـوده ای» معـروف بود. البته لقب دیگری هم داشت و آن «غلام آتشـی» بـود. مثل اکثر لقب هایی که در جنـوب شهـر می ساختنـد، واقـعا" لغـت دیگری نبـود که بتواند به این کوتاهی و رسایی شخصیت او را نشان دهد. قدی نسبتا" کوتاه و انـدامی ورزیـده داشـت. بـه شـدت عـصبـی بـود، بـا کوچکترین بهانه ای دعوا راه می انداخت و روزی نبود کـه اقلا" شاهد یکی دو درگیری زبـانـی و بدنـی او نباشیم....

برای مطالعه ی این داستان کوتاه از دکتر عباس منظرپور اینجا را کیلیک کنید.


برچسب‌ها: دکتر عباس منظرپور, داستان, در کوچه و خیابان
 |+| نوشته شده در  جمعه یکم اسفند ۱۴۰۴ساعت 15:0  توسط بهمن طالبی  | 

روزنامه جوان در تحلیلی، حضور گسترده ی نوجوانان را در اعتراضات دی، به ضعف آموزش و پرورش در تربیت «سواد رسانه‌ای» و واکسینه نکردن نسل جوان در برابر تأثیرات «زیست پلتفرمی» و شبکه‌های اجتماعی نسبت داد. این رسانه با اشاره به اینکه یک‌سوم بازداشت‌شدگان زیر ۱۸ سال بوده‌اند، نوشت که بخش قابل توجهی از «سیاهی‌لشکر» اغتشاشات از میان نوجوانان یارگیری شده است.

&&&

باید به روزنامه ی جوان بگوییم که اتفاقا همین سواد رسانه ای و برخورداری از اطلاعات و داده هاست که نسل نوجوان و جوان ایران را از شما بیزار کرده است. نوجوان و جوانی که نمی تواند یک کفش و لباس برای خودش بخرد، پول خرید بلیت یک کنسرت را ندارد، اجازه تماشای یک مسابقه ی فوتبال را در ورزشگاه و در میان هم سالان خود ندارد، نوجوان و جوانی که ریاکاری و دروغگویی را پیوسته در کلام مسئولان کشور می بیند و ریخت و پاش و حقوق های میلیاردی آنها را هم می بیند و با حقوق پدر خود مقایسه می کند، نوجوانی که می بیند در قانون اساسی کشورش، تعلیمات عمومی رایگان است، ولی باید در کلاس ۴۷ نفره بنشیند زیرا مثل بچه ی همسایه پدرش نمی تواند ۱۲۰ میلیون تومان شهریه ی مدرسه ی غیر دولتی را بدهد. جوانی که نمی تواند کار مناسبی پیدا کند تا تشکیل خانواده بدهد و پیوسته در حسرت جوانان همسال خود در کشورهای همسایه است، نوجوانی که پیوسته می شنود مشکلات به خاطر تحریم هاست ولی در همان حال حرام خواری و ریخت و پاش بزرگان! را می بیند، جوانی که هر روز در خبر می شنود میگو و خاویار و پسته و خرمای این کشور صادر می شود ولی خودش در تمام سال یک بار هم نمی تواند به آنها لب بزند، زیرا نازل آنها که در آن طرف خریداری ندارد به همان قیمت دلاری، در این طرف، عرضه می شود. نوجوانی که می بیند درآمد سرانه یک نفر در کشوری در همین نزدیکی، ده برابر اوست، جوانی که می بیند دو سال تحصیل در حوزه، چهار سال حساب می شود ولی خودش باید پدرش در بیاید تا لیسانسش را از دانشگاه بگیرد. نوجوانی که می بیند پدرش حتی نمی تواند یک خودروی دست دوم بخرد و باید در سرمای زمستان بر ترک موتور پدرش به مدرسه برسد، نوجوانی که می بیند تیم فوتبال محبوبش به خاطر اینکه نمی تواند حق پخش بگیرد هر بار شکست می خورد و داستان های تلخ زندگی اش را دوباره برایش تداعی می کند به جای آنکه با بردش در او روحیه ی تلاش ایجاد کند، حق دارد که اعتراض کند، ندارد؟!

این را به حساب نداشتن سواد رسانه ای نگذارید! او را ساده لوح و احمق فرض نکنید، این چه ربطی با فریب خوردگی دارد؟ چرا این پلتفرم ها خار چشم امثال شما هستند؟ چون به آن نوجوان و جوان آگاهی می دهد و دیگر کسی خزعبلات سیما و روزنامه هایی چون شما را دیگر نظر هم نمی کند، بله؟!

تحلیل هم اگر می خواهی بکنی درست تحلیل کن! انصاف داشته باش! برو ببین چند نفر از نمایندگان مجلس مجتمع آموزشی دارند، تحلیل کن چند شخص حقیقی عاشق تداوم تحریم، پول فروش نفت را در اروپا در حساب شخصی خود گذاشته اند، تحقیق کن که چرا نمایندگان نمی توانند حق پخش فوتبال را از صدا و سیما گرفته و به باشگاه ها بدهند، تحلیل کن که چرا قوه ی قضائیه به نوجوان و جوان معترض چنگ و دندان نشان می دهد ولی جنم دستگیر کردن سارقان یقه و عمامه سفید را ندارد، تحقیق کن که چرا وقتی دولت قیمت دلار را ۷۰ هزار تومان در بودجه در نظر می گیرد، نمایندگان مجلس چرا آن را ۱۳۰ هزار تومان می کنند و کمر خلق را با تورم بیشتر می شکنند، تحلیل هم اگر می خواهی بکنی، درست تحلیل کن!

 |+| نوشته شده در  جمعه یکم اسفند ۱۴۰۴ساعت 8:58  توسط بهمن طالبی  | 
  بالا