متوسطه دوم و درس های ناگفته!
 
 
فقط از فهمیدن توست که می ترسند
 

کورش احمدی دیپلمات بازنشسته در روزنامه شرق در باره تحریم های بیست سال گذشته و اینکه اگر رفع نشوند نوشت: تحریم ما و هم‌زمان رشد چشمگیر اقتصادی و تکنولوژیک برخی از کشورهای منطقه می‌تواند تهدیدات امنیتی برای ما ایجاد کند. در چنین شرایطی ضرورت دارد که لغو تحریم‌ها به هر قیمت و بیشتر از هر زمان دیگری در دستور کار مقامات ما باشد. تورم ناشی از تحریم به‌اضافه سوءمدیریت و فساد گسترده که هم‌افزایی دارند و متقابلا یکدیگر را تشدید می‌کنند، بیش ‌از این نباید و نمی‌تواند ادامه یابد. عوارض تحریم برای اقتصاد و اجتماع که ما را به مرحله اضمحلال ساختاری رسانده، به شرح زیر خلاصه می شود:

1. تحریم و سوءمدیریت هم‌افزایی دارند و یکدیگر را تقویت می‌کنند. تحریم با ایجاد فرصت و انگیزه موجب سیستمیک‌شدن سوءمدیریت می‌شود. با مقصر جلوه‌دادن قدرت‌های خارجی، دست مردم و رسانه‌ها برای پاسخ‌گوکردن مقامات بسته می‌شود و مسئولان بی‌کفایت حاشیه امن پیدا می‌کنند. با رشد بدگمانی‌ها، پدیده "خودی و غیرخودی" و اصل وفاداری به جای تخصص بیش‌ از پیش مبنای کار قرار می‌گیرد و سمت‌های اصلی به خودی‌های ظاهرا وفادار اما فاقد صلاحیت سپرده می‌شود. با تشدید روند حذف افراد شایسته، در مدت 20 سال گذشته مهاجرت نخبگان و فرار سرمایه سرعت گرفته است. برنامه‌ریزی درازمدت عملا منتفی شده و مقامات مستمرا درگیر روزمرگی و مدیریت بحران با هدف تأمین ارزاق و جلوگیری از کاهش ارزش پول ملی برای دوره‌های کوتاه هستند. درآمدها به جای اینکه صرف طرح‌های اصولی و جلوگیری از افزایش ناترازی‌ها و رشد فناوری شود، صرف تحقق برنامه‌های کوتاه‌مدت پوپولیستی می‌شود. رشد شوراها و کمیته‌های ویژه و...‌ کاهش اختیارات وزارتخانه‌ها و ایجاد یک بوروکراسی موازی بدون هرگونه نظارت را در پی داشته‌ است. قیمت‌گذاری تصنعی و نرخ‌های متعدد ارز موجب اختلال بیشتر در بازار و جایگزینی بورس‌بازی به جای تولید و تجارت واقعی شده‌ است.

2. تحریم محیط را برای رشد فساد سیستمیک مساعد کرد. مخفی‌کاری، اختلال در سازوکار بازار و شکل‌گیری شبکه‌های مخفی برای دورزدن تحریم‌ها موجب رشد فساد شده‌ است. بسته‌بودن راه‌های قانونی و عرفی برای تجارت، توسل به مسیرهای غیرشفاف برای تجارت را الزامی کرده‌ است. با محدودشدن شبکه بانکی، واسطه‌ها امکان رشد یافته‌اند. لایه‌هایی از شرکت‌های صوری و پوششی و تراستی‌ها و اشخاص مطمئن در داخل و کشورهای مسیر به وجود آمده‌اند که باید در تاریکی مقادیر هنگفتی پول را از راه‌های غیرقانونمند جابه‌جا کنند. در نتیجه، مقامات و نخبگان دولتی دسترسی غیرشفاف و نامحدودی به پول‌های بی‌حساب دارند. همچنین تحریم موجب حذف رقابت شده و بازار داخلی و بخشی از تجارت خارجی در انحصار شبکه‌های قدرتمند معدودی قرار گرفته‌ است. این شبکه‌های مورد اعتماد حق انحصاری برای واردات و صادرات و تجارت داخلی یافتند و عملا توانستند خدمات خود را به هر قیمتی عرضه کنند. به ‌این‌ ترتیب، طبقه‌ای از کاسبان تحریم شکل گرفت و در موقعیت بهره‌بردن از اقتصاد بسته و زمینه‌سازی برای تداوم تحریم قرار گرفت. از آنجا که کمبود کالا یکی از پیشران‌های اصلی فساد است، رشوه و قاچاق به یک صنعت پررونق تبدیل شده‌ است. در نتیجه، بخشی از تولید ناخالص ملی غیررسمی و زیرزمینی شده و دولت امکان کسب مالیات و وضع مقررات را از دست داده است و نهادهای رسمی ضعیف‌تر شده‌اند. همچنین نقض قوانین با هدف دورزدن تحریم‌ها عملی پسندیده و میهن‌دوستانه به نظر آمده و مرزهای بین کمک به مردم و سودجویی شخصی مخدوش شده‌ است. مبالغ کلانی از پول عمومی که بدون امکان حسابرسی در اختیار شبکه‌های نامرئی است، راه را برای رشد بیشتر اختلاس هموارتر کرده‌ است.

3. مشکل تورم مزمن و خانمان‌برانداز 20ساله بدون لغو تحریم‌ها رفع‌شدنی نیست. تحریم و تورم از طریق زنجیره پیچیده‌ای از کنش و واکنش‌ها مکمل یکدیگر و مسبب کاهش ارزش پول ملی‌اند. تحریم موجب محدودیت صادرات و دسترسی به نظام بانکی بین‌المللی و کاهش دسترسی به ارزهای قوی می‌شود که کاهش واردات و افزایش بهای کالاهای وارداتی را در پی دارد. اختلال در زنجیره‌ عرضه موجب افزایش هزینه‌های لجستیک و بیمه و نیاز به واسطه‌ها و استفاده از راه‌های پیچیده حمل برای دورزدن تحریم‌هاست که باعث افزایش بهای کالاها می‌شوند. همچنین تولیدکنندگان داخلی که با مشکل تأمین اقلام اولیه و واسطه‌ای و قطعات وارداتی مواجه‌اند، ناچار از افزایش قیمت‌ها هستند. تحریم همچنین موجب کاهش انواع درآمدهای دولت می‌شود. اما هزینه‌های دولت مانند دستمزدها، هزینه‌های نظامی و امنیتی و یارانه‌ها افزایش می‌یابند. قرض از بانک مرکزی برای پوشش هزینه‌ها بر حجم نقدینگی می‌افزاید و پول بیشتر و کالای کمتر موجب افزایش قیمت‌ها می‌شود. ابعاد روانی نیز مؤثر است و ازجمله صِرف پیش‌بینی تورم، موجب تورم است؛ چراکه همه را به فکر احتکار و خرید پیشینی می‌اندازد.


برچسب‌ها: اقتصاد سیاست فرهنگ, تحریم, فساد مالی و اداری, تورم
 |+| نوشته شده در  سه شنبه دوم دی ۱۴۰۴ساعت 10:25  توسط بهمن طالبی  | 

ضعف ساختاری در اقتصاد خانوار، مسکن، محیط‌زیست و خدمات عمومی در ایران، کشورمان را در جایگاه ششم، پایین‌ترین کیفیت زندگی در سال‌۲۰۲۵ قرارداد. ایران در سال‌های اخیر با چالش‌های عمیق و ساختاری در حوزه مسکن و زیرساخت شهری مواجه بوده‌است؛ چالش‌هایی که مستقیما بر شاخص کیفیت زندگی اثر می‌گذارند. رشد مداوم قیمت مسکن، افت توان خرید خانوار، کاهش سرعت نوسازی و افزایش فرسودگی شهری باعث شده‌است که نسبت قیمت مسکن به درآمد خانوار در بسیاری از شهرهای بزرگ در سطوحی قرار گیرد که تامین سرپناه را به یکی از دشوارترین مسائل زندگی تبدیل کند.

همزمان وضعیت زیرساخت‌های حمل‌ونقل، شبکه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌های خدمات شهری و کیفیت هوای کلان‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شهرها فشار مضاعفی بر بخش شهری و رفاه روزمره مردم وارد کرده‌است. براساس گزارشی که Numbeo، (بزرگ‌ترین پایگاه داده‌های جهانی از هزینه و کیفیت زندگی در کشورهای مختلف)، منتشر کرد، در شاخص کیفیت زندگی سال‌۲۰۲۵، اختلاف میان کشورهای بالای جدول و انتهای جدول چشمگیر است. در این رتبه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌بندی که ۸۹‌کشور بررسی شده‌اند، لوکزامبورگ در جایگاه نخست و نیجریه در انتهای آن قرار گرفته‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌اند.

در این شاخص، ایران با رتبه ۸۴، رتبه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ای نزدیک به انتهای جدول دارد و ششمین کشور از پایین‌ترین سطح کیفیت زندگی را به خود اختصاص داده‌است. کشورهایی مانند لوکزامبورگ، هلند، دانمارک، عمان، سوئیس، فنلاند و نروژ به دلیل عملکرد قوی در ۹ زیرشاخص اصلی توانسته‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌اند امتیاز بالایی کسب کنند. این کشورها معمولا ترکیبی از ثبات اقتصادی، زیرساخت‌های شهری کارآمد، قدرت خرید بالا، امنیت اجتماعی، سلامت عمومی و محیط‌زیست پاک را ارائه می‌دهند، به‌ویژه توان مالی بالای خانوارها، حمل‌ونقل عمومی پیشرفته، شفافیت نهادی و کیفیت خدمات شهری نقش محوری در جایگاه بالای آنها داشته‌است.

در مقابل، ۱۰ کشور انتهای جدول شامل نیجریه، ونزوئلا، بنگلادش، سریلانکا، مصر، ایران، پرو، کنیا، ویتنام و فیلیپین، معمولا با مجموعه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ای از مشکلات هم‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌زمان روبه‌رو هستند. این کشورها اغلب با قدرت خرید بسیار پایین مواجهند؛ یعنی هزینه‌های زندگی نسبت به درآمد سنگین است. در برخی از آنها بی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ثباتی سیاسی، ناامنی، فساد و محدودیت دسترسی به خدمات بهداشتی و درمانی وضعیت را دشوارتر کرده‌است. آلودگی هوا، ترافیک، کیفیت پایین زیرساخت‌ها و مشکلات مسکن در بسیاری از این کشورها وضعیت کلی کیفیت زندگی را کاهش می‌دهد.

دنیای اقتصاد/ صدیقه نژادقربان


برچسب‌ها: کیفیت زندگی, حمل و نقل عمومی, پاکی هوا
 |+| نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم آذر ۱۴۰۴ساعت 6:55  توسط بهمن طالبی  | 

احمد طاهری ، رییس مرکز ملی هوا و تغییر اقلیم سازمان محیط زیست می گوید:

مطابق آخرین سیاهه انتشار آلودگی هوا در شهر تهران، سهم حدود ۶۰ درصدی در انتشار ذرات معلق و حدود ۸۰ درصدی در آلاینده‌های گازی، مربوط به منابع متحرک آلوده کننده ی هوا، یعنی خودروهای سواری، موتورسیکلت ها، اتوبوس ها و کامیون ها است. بقیه آلودگی ها، یعنی ۴۰ درصد ذرات معلق و ۲۰ درصد گازهای آلاینده، مربوط به منابع ساکن آلاینده مثل کارخانه ها و اماکن صنعتی، نیروگاه های برق، پمپ بنزین ها و کارگاه های ساخت خانه است.

از ۶۰ درصد آلودگی ذرات معلق، مربوط به منابع متحرک، خودروهای سواری حدود ۱۴ درصد، موتور سیکلت‌ها حدود ۱۰ درصد و کامیون‌ها حدود ۲۵ درصد و همچنین اتوبوس‌های واحد و اتوبوس‌های سرویس هم در همین حدود انتشار ذرات در شهر تهران به عهده دارند.

در کلان‌شهرهایی مثل تهران و مشهد، نقش منابع متحرک، پررنگ است و بیشترین سهم را در انتشار آلاینده‌ها دارند، اما در کلان‌شهرهایی مثل اراک و اصفهان نقش منابع ساکن افزایش پیدا می‌کند.


برچسب‌ها: آلودگی هوا, ذرات معلق, گازهای آلاینده, منابع متحرک آلاینده
 |+| نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم آذر ۱۴۰۴ساعت 6:30  توسط بهمن طالبی  | 

ایران مدت ۴۶ سال است که در تحریم اقتصادی به سر می برد و ۱۸ سال است که عملا در جنگ اقتصادی است. ۸۵۰ میلیارد دلار زیان مستقیم و ۲۰۰۰ میلیارد دلار خسارت های غیرمستقیم این جنگ برای کشور و مردم ایران بوده است که حاصل آن رشد اقتصادی نزدیک به صفر، تورم های مزمن ۳۰ الی ۵۰ درصد مستمر، گسترش فقر به نیمی از مردم کشور، افزایش چند صد برابری نرخ ارز یا به نوعی سقوط ارزش پول ملی، مهاجرت گسترده ی نخبگان، فرسودگی در صنعت از جمله صنعت دفاعی، و اختلال گسترده در تجارت و گسترش واسطه گری نتایج ملموس جنگ اقتصادی در این سال ها بوده است

نگاهی موشکافانه به بودجه سال ۱۴۰۴ نشان می دهد بودجه دفاعی ایران امسال با حدود %۲۰۰ افزایش به ۱۲ میلیارد دلار رسیده است. افزون بر این مجلس برای تقویت بنیه دفاعی اجازه داده است حدود ۱۱ میلیارد یورو از محل سهمیه نفت خام نیز به این ۱۲ میلیارد دلار اضافه شود!

حامد پاک طینت/ اقتصاددان


برچسب‌ها: اقتصاد سیاست فرهنگ, مهاجرت نخبگان, تورم, سقوط پول ملی
 |+| نوشته شده در  یکشنبه نهم آذر ۱۴۰۴ساعت 21:16  توسط بهمن طالبی  | 

گردشگری بین‌المللی در سال ۲۰۲۴ تقریباً به سطح قبل از همه‌گیری رسید.

در سال ۲۰۲۴ حدود ۱.۴ میلیارد گردشگر بین‌المللی (شب‌مان) ثبت شده‌اند که ۱۱٪ (یعنی ۱۴۰ میلیون نفر ) بیشتر از ۲۰۲۳ است.

درآمد جهانی از گردشگری بین‌المللی در سال ۲۰۲۴ حدود ۱.۶ تریلیون دلار تخمین زده می‌شود، که ۴٪ بیشتر از ۲۰۱۹ است.

حساب کنید به طور متوسط هر گردشگر در سفر خود چقدر پول خرج کرده است؟

عکس هتل ترنج کیش


برچسب‌ها: گردشگری, اقتصاد ملی, سیاست اقتصاد فرهنگ
 |+| نوشته شده در  یکشنبه نهم آذر ۱۴۰۴ساعت 12:23  توسط بهمن طالبی  | 

در همین منطقه ما یک دانشگاه ½ میلیارد دلار بودجه دارد در صورتی که بودجه کل آموزش عالی ما حدود ۷۰۰ میلیون دلار است و این ۲۵ صدم از GDP ما طبق گزارش‌های مرکز پژوهش‌های مجلس است؛ درحالی‌که اسراییل ۵ درصد GDP خودش را به دانشگاه اختصاص داده است.

دکتر سیمایی صراف

وزیر علوم، تحقیقات و فناوری

با توجه به اطلاعات داده شده:

حساب کنید GDP ایران در حال حاضر چقدر است.

جی دی پی اسراییل ۵۴۰ میلیارد دلار در سال ۲۰۲۴ بوده است، حساب کنید بودجه دانشگاهی در این کشور چقدر است؟

اسراییل چند برابر ما برای دانشگاه هایش پول خرج می کند؟


برچسب‌ها: تولید ناخالص داخلی, آر اند دی, بودجه های دانشگاهی, دکتر سیمایی صراف
 |+| نوشته شده در  چهارشنبه پنجم آذر ۱۴۰۴ساعت 17:36  توسط بهمن طالبی  | 

متوسط بارندگی در ایران ۲۶۰ میلی متر است، یعنی بر هر مترمربع از خاک ایران ۲۶ سانتی متر در یک سال برف و باران می بارد. البته در چند سال گذشته در اغلب خشکی های نیم‌کره ی شمالی از بارش ها کاسته شده و به عنوان مثال در سال آبی گذشته_از مهر ۴۰۲ تا آخر شهریور ۴۰۳_ ۲۴۶ میلی متر بارندگی به جای ۲۶۰ میلی متر در ایران داشته ایم. هواشناسی میزان بارش در ایران را در سال آبی جاری _اول مهر ۴۰۳ تا آخر شهریور ۴۰۴ یعنی ۴۰ روز دیگر_ چهل درصد کمتر از پارسال برآورد کرده است.

مسئله: حساب کنید به طور متوسط چند میلی متر بارش در سال آبی جاری دریافت کرده ایم.

عکسی از یک ایستگاه باران سنجی در ایران

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم مرداد ۱۴۰۴ساعت 10:33  توسط بهمن طالبی  | 

۶ خوراکی برای زنده کردن مغز

مغز ما درست مانند بدنمان، برای بهترین عملکرد خود به سوخت مناسب نیاز دارد، برخی از بهترین غذاهای سازگار با مغز احتمالا در آشپزخانه هر خانه ای پیدا می شوند.

.ماهی‌های چرب

ماهی سالمون و قزل آلا مملو از امگا ۳ هستند چربی‌های سالمی که مغز شما واقعا به آن نیاز دارد. این چربی‌ها به حافظه کمک می‌کنند و سلول‌های مغز را انعطاف پذیر نگه می‌دارند و یادگیری و تفکر سریع را آسان تر می‌کنند. اگر طرفدار غذاهای دریایی نیستید، گزینه‌های گیاهی مانند دانه کتان و گردو نیز می توانند مغز شما را تقویت کنند.

شکلات تلخ

قرار گرفتن شکلات در این فهرست دلیل خوبی دارد. شکلات تلخ دارای فلاونوئیدهایی است که جریان خون را به مغز بهبود می‌بخشد و از خلق و خو و تمرکز حمایت می‌کند. علاوه بر این، یک تکه کوچک شکلات زمانی که مغز شما به یک عکس العمل سریع نیاز دارد، کمک بزرگی می‌کند.

سبزی‌های برگ دار

اسفناج، کلم پیچ و سایر سبزیجات مانند مولتی ویتامینی هستند که مستقیم از زمین می‌رویند. آن‌ها سرشار از مواد مغذی مانند فولات، ویتامین K و لوتئین هستند که همگی از سلامت مغز حمایت می‌کنند و پیری شناختی را کاهش می‌دهند. این سبزی‌ها غذای مکمل عملکرد بهینه مغز هستند.

تخم مرغ

تخم مرغ یکی از غذاهای مورد علاقه برای صبحانه است و به دلیل داشتن ماده مغذی به نام کولین برای مغز بسیار مفید است. کولین به حافظه و یادگیری کمک می‌کند. این یک ماده مغذی کلیدی است که بسیاری از مردم به اندازه کافی آن را دریافت نمی‌کنند. زرده‌ها بیشتر مغذی هستند پس آن‌ها را نادیده نگیرید.

تخم کدو تنبل

دانه‌های کدو تنبل، مغذی و مملو از روی، منیزیم و آهن هستند مواد معدنی که مغز شما برای تیز ماندن و تمرکز نیاز دارد. این مواد مغذی به حمایت از حافظه، خلق و خو و عملکرد کلی مغز کمک می‌کنند. آن‌ها برای پاشیدن روی ماست، یا خوردن در طول یک بعد از ظهر مناسب هستند.

زردچوبه

زردچوبه دارای کورکومین است، ترکیبی که باعث بهبود عملکرد مغز می‌شود و حتی ممکن است خلق و خوی شما را بهبود بخشد. همچنین دارای مزایای ضد التهابی است که از سلامت کلی مغز حمایت می‌کند. شما به راحتی می توانید آن را به سوپ سبزیجات یا یک فنجان شیر گرم طلایی یا هر غذای دیگری اضافه کنید.

نقل از همشهری آنلاین


برچسب‌ها: سلامت مغز, امگا۳, کاکائوی تلخ, زردچوبه
 |+| نوشته شده در  دوشنبه یکم اردیبهشت ۱۴۰۴ساعت 10:8  توسط بهمن طالبی  | 

کلید مبارزه با زوال عقل کشف شد!

دانشمندان دریافته‌اند که با افزایش سن، بدن توانایی خود را در پاکسازی مواد زائد مغز از دست می‌دهد. این وضعیت ممکن است در ایجاد بیماری‌هایی مانند آلزایمر و پارکینسون نقش داشته باشد. حالا محققان روشی برای بهبود این روند یافته‌اند که می‌تواند به تقویت حافظه در سالمندان کمک کند

یکی از سیستم‌های مهم که در پاکسازی مغز نقش دارد، شبکه‌ای از عروق لنفاوی است که اطراف مغز قرار دارد و به خروج مواد زائد از این اندام کمک می‌کند. این سیستم لنفاوی با افزایش سن کارایی خود را از دست می‌دهد و باعث تجمع مواد اضافی در مغز می‌شود.

محققان دانشگاه واشنگتن مطالعه‌ای انجام دادند که نشان می‌دهد تقویت سیستم لنفاوی اطراف مغز می‌تواند عملکرد حافظه را در موش‌های پیر بهبود بخشد. این پژوهش نشان می‌دهد که با تقویت این عروق، مغز بهتر می‌تواند مواد زائد را دفع کند و این امر به بهبود عملکرد شناختی کمک می‌کند.

نتایج نشان دادند موش‌هایی که این درمان را دریافت کردند، عملکرد بهتری در آزمون‌های حافظه داشتند و به طور خاص، توانستند اشیای جدید را بهتر به خاطر بسپارند.

بررسی‌های بیشتر حاکی از آن بود که در موش‌هایی که سیستم لنفاوی مغزی آن‌ها ضعیف شده بود، سطح بالایی از یک پروتئین التهابی به نام اینترلوکین ۶ (IL-۶) در مغز مشاهده می‌شود. این ماده موجب ایجاد اختلال در ارتباطات بین سلول‌های عصبی شده و عملکرد شناختی را تحت تأثیر قرار می‌دهد. اما تحریک عروق لنفاوی باعث کاهش سطح این پروتئین و بازگشت تعادل در ارتباطات عصبی شد، که به بهبود عملکرد مغز کمک کرد.

همچنین ورزش های ایروبیک از آنجا که موجب گردش بهتر لنف در سرتاسر بدن می شود و همچنین نوشیدن ۶ لیوان آب در طی روز به خاطر افزایش حجم مایع لنفاوی و تسریع در حرکت آن (و لاجرم تصفیه ی آن) می تواند از بروز آلزایمر در ما جلوگیری کند. پس نوشیدن آب و ورزش چربی سوز را فراموش نکنید!


برچسب‌ها: آلزایمر, زوال عقل, بافت لنفاوی, دانشگاه جورج واشنگتن
 |+| نوشته شده در  دوشنبه یکم اردیبهشت ۱۴۰۴ساعت 9:19  توسط بهمن طالبی  | 

دریاچه آرال که زمانی همچون نگینی از فیروزه، مرز ازبکستان و قزاقستان را جلوه می بخشید، اکنون به بیابانی خطرناک تبدیل شده است!

قبل از دهه‌ی ۱۹۶۰، چهارمین دریاچه‌ی بزرگ زمین کیلومترها گسترده بود. اما تا سال ۲۰۱۵ بیشتر این سطح درخشان به گستره‌ا‌ی خشک و متروک تبدیل شد و جدیدترین بیابان دنیا را به‌وجود آورد. این اتفاق بر حیات بیش از سه میلیون نفر که در پیرامون دریاچه زندگی می‌کنند، اثراتی هولناک دارد.

دریاچه آرال زمانی ۶۸ هزار کیلومتر مربع وسعت داشت، اما اکنون فقط حدود هشت کیلومتر مربع آب از آن باقی مانده و بستر خشک دریاچه به بیابان آرال‌قوم(آرالکوم) تبدیل شده است.

ابراهیم تیاو، دبیر اجرایی کنوانسیون سازمان ملل متحد برای مبارزه با بیابان‌زایی، خشک‌شدن دریاچه آرال را یکی از بزرگ‌ترین فاجعه‌های زیست‌محیطی در جهان خواند. مطالعات نشان داده‌اند نابودی دریاچه آرال گرد و غبار جوی منطقه را بین سال‌های ۱۹۸۴ تا ۲۰۱۵ دو برابر کرده و از ۱۴ میلیون تن به ۲۷ تن رسانده است.

بستر خشک شده دریاچه که در هوا پخش می شود سبب کاهش کیفیت هوا را در شهرهای اطراف شده و حتی در فاصله‌ی ۸۰۰ کیلومتری نیز تاثیر آن به چشم می‌خورد. این گرد و غبار همچنین باعث تسریع ذوب یخچال‌ها می‌شود و بحران آب در منطقه را تشدید می‌کند.

طوفان‌ها، نمک‌های مضری را که در بستر خشک‌شده‌ی دریاچه قرار دارند، به مناطق دورتر می‌برند. این نمک‌ها باعث از بین رفتن محصولات کشاورزی در فاصله‌های خیلی دور می‌شوند و آب آشامیدنی را آلوده می‌کنند.

گرد و غبار آرال‌قوم سمی‌تر از گرد‌وغبار سایر بیابان‌های منطقه است؛ زیرا شامل موادی شیمیایی است که از آزمایش‌های تسلیحات شیمیایی در اتحاد جماهیر شوروی به جای مانده و همچنین مملو از کودها و آفت‌کش‌هایی است که از فعالیت‌های کشاورزی حاصل شده اند،

بین دهه‌های ۱۹۶۰ تا ۱۹۹۰، رودخانه‌های آمودریا و سیردریا که آب را از کوه‌ها به دریاچه آرال می‌آوردند، تغییر مسیر داده شدند تا برای آبیاری مزارع وسیع پنبه در اتحاد جماهیر شوروی استفاده شوند. این زمین‌ها مساحتی حدود ۷ میلیون هکتار داشتند. آبیاری وسیعی که از آن زمان به شکل‌های مختلف ادامه داشت، باعث شد دریاچه سریعاً کوچک و درنهایت به دو تکه تقسیم شود. درنتیجه‌ی این تغییرات، جزایر دریاچه به سواحل اطراف آن وصل شدند.

غلظت نمک در آب باقی‌مانده به حدی افزایش یافت که از سطح نمک آب اقیانوس هم بیشتر شد. این وضعیت باعث نابودی بیشتر موجودات بومی در دریاچه و فروپاشی اکوسیستم محلی شد و وسیله‌ی امرار معاش بسیاری از مردم را از بین برد. قایق‌های ماهیگیری زنگ‌زده‌ای که اکنون در شن‌های خشک پراکنده‌اند به خوبی این واقعیت را نشان می‌دهند.

مواجهه با گرد‌ و غبار باعث بروز مشکلات سلامتی در بزرگسالان و کودکان منطقه شده و افزایش نقایص مادرزادی را به دنبال داشته است. برای مقابله با گرد‌وغبار سمی، دولت‌های منطقه در تلاش‌اند بستر خشک‌شده‌ی دریاچه را با گیاهان پوشش دهند و دانشمندان محلی در جستجوی گیاهانی هستند که تحمل شوری را داشته باشند.

آنچه برای دریاچه آرال رخ داده، فاجعه‌ای تکرارنشدنی نیست که دیگر کشورها بتوانند آن را نادیده بگیرند. دریاچه ارومیه در کشور خودمان وضعیت تقریباً مشابهی را تجربه کرده و تکرار این وضع در نقاط مختلف جهان نیز به چشم می‌خورد. دریاچه‌ها و منابع آبی دیگر در مناطقی مانند آفریقا، خاورمیانه، اروپا، استرالیا و ایالات متحده به دلیل کشاورزی صنعتی و تغییرات اقلیمی درحال خشک‌شدن هستند!

به خود بیاییم پیش از آنکه خیلی دیر شود!


برچسب‌ها: دریاچه آرال, سیحون و جیحون, خشک شدن دریاچه ها, دریاچه ارومیه
 |+| نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم بهمن ۱۴۰۳ساعت 10:59  توسط بهمن طالبی  | 

بر اساس مطالعات روان‌شناسان، کسانی که رمان می‌خوانند میان انسان‌ها بیشترین قدرت همدلی با دیگران را دارند و قابلیتی دارند با عنوان «تئوری ذهن» که در کنار آنچه خود به آن اعتقاد دارند، می‌توانند عقاید، نظر و علائق دیگران را هم مدنظر قرار دهند و درباره آن قضاوت کنند.

آن‌ها می‌توانند بدون این که عقاید دیگران را رد کنند یا از عقیده خودشان دست بردارند، از شنیدن عقاید دیگران لذت ببرند.

تعجبی هم ندارد که کتاب‌خوان‌ها آدم‌های بهتری باشند. کتاب خواندن تجربه کردن زندگی دیگران با چشم دل است. یاد گرفتن این نکته که چه طور بدون این که خودت در ماجرایی دخیل باشی، بتوانی دنیا را در چارچوب دیگری ببینی.


برچسب‌ها: خواندن, همدلی, رمان, همدلی با اشخاص داستانی
 |+| نوشته شده در  دوشنبه هفتم آبان ۱۴۰۳ساعت 10:13  توسط بهمن طالبی  | 


در دوران حکومت قاجار زمانی که نیروی دریایی ایران در خلیج‌فارس تضعیف شد شیخ‌نشین‌های حاشیه جنوبی این دریا که در آن زمان سکونت گاه‌های ساده و ابتدایی داشتند از ضعف حکومت ایران بهره‌برداری کرده و برخی از جزایر غیرمسکونی ایران را برای پهلوگیری قایق‌های صیادی و سایر امور مورد استفاده قرار دادند. در این میان جزایر آریانا و زرکوه که به‌طور کامل متعلق به ایران بودند توسط شیخ‌نشین‌های امارات از جمله شارجه مورد استفاده قرار گرفتند. با حضور نیروی دریایی بریتانیا در خلیج‌فارس و انعقاد پیمان‌های مختلف با شیخ‌نشین‌های منطقه این نواحی تحت حمایت بریتانیا درآمدند.

این حمایت‌ها موجب شد در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم جزایر مذکور به همراه جزایر سه‌گانه به‌تدریج تحت کنترل انگلستان قرار گیرند. پس از خروج بریتانیا از خلیج‌فارس و بازگشت ایران به حاکمیت بر جزایر سه‌گانه در سال ۱۳۵۰، به دلیل غیرمسکونی بودن جزایر آریانا و زرکوه این مناطق از سوی حکومت ایران چندان مورد توجه قرار نگرفت. همین بی‌توجهی امارات متحده عربی را جسورتر کرد تا به بهره‌برداری بیشتر از این جزایر بپردازد. این جزایر از جهات مختلفی واجد اهمیت محسوب می‌شوند.

جزیره آریانا که مساحتی حدود ۱۲ کیلومتر مربع دارد، سواحل زیبا و شن‌های سفید رنگی دارد. به دلیل طبیعت منحصربه‌فرد و گونه‌های جانوری نادر این جزیره در سال ۲۰۱۲ در فهرست میراث جهانی یونسکو ثبت شد. از نظر جغرافیایی این جزیره در جنوب خلیج‌فارس واقع شده و حدود ۸۰ کیلومتر از جزیره سیری و همین مقدار از ابوظبی فاصله دارد. امارات برای این جزیره نام جعلی «صیر ابو نعیر» را انتخاب کرده است. امارات درحال‌حاضر با هزینه‌ای معادل ۵۰۰ میلیون درهم، در حال ساخت هتلی پنج ‌ستاره، فرودگاه بین‌المللی، ایجاد کمپ شبانه، طراحی گردشگری زیست‌ محیطی و تأسیس ساحل تفریحی در این جزیره است، تا آن را به یکی از قطب‌های گردشگری خود تبدیل کند و قصد دارد با اسکان ۳ هزار نفر در جزیره آریانا به این جزیره خالی از سکنه، ماهیت مسکونی بدهد.

جزیره زرکوه نیز با مساحت هشت کیلومترمربع دارای منابع نفتی بسیار غنی است و روزانه حدود ۵۵۰ هزار بشکه نفت از آب‌های اطراف آن استخراج می‌شود.تاسیسات نفتی عظیمی متعلق به شیخ‌نشین ابوظبی در این جزیره اشغالی مستقر است. این جزیره از نظر جغرافیایی در آب‌های بین دوحه و ابوظبی واقع شده و فاصله آن تا ابوظبی ۱۴۰ کیلومتر بوده و حدود ۸۰ کیلومتر از خاک امارات فاصله دارد.

تمامی اسناد و نقشه‌های تاریخی نشان می‌دهند که این دو جزیره همواره بخشی از سرزمین ایران بوده‌اند و امارات متحده عربی هیچ‌گونه سند حقوقی معتبری برای اثبات مالکیت بر آنها ندارد. در سال‌های اخیر وزارت امور خارجه ایران بارها اعتراض خود را نسبت به اشغال این جزایر توسط امارات در مجامع بین‌المللی مطرح کرده است. با این وجود تاکنون هیچ اقدامی از سوی این نهادها برای احقاق حق ایران صورت نگرفته است.

با توجه به مواضع خصمانه اخیر امارات و هم‌پیمانی این کشور با رژیم اسرائیل به نظر می‌رسد باید از هرگونه مدارا و مصلحت‌جویی در قبال اراضی اشغال‌شده ایران صرف‌نظر کرد و دو جزیره را دوباره به حاکمیت ایران برگرداند.


برچسب‌ها: جزایر سه گانه, جزیره آریانا, جزیره زرکوه, خلیج فارس
 |+| نوشته شده در  چهارشنبه دوم آبان ۱۴۰۳ساعت 6:41  توسط بهمن طالبی  | 

دکتر عبدالکریم سروش طی یک سخنرانی، کشته شدن 15 هزار فلسطینی به دست ارتش اسراییل را «سفاکانه و جنایت آمیز» نامید و از نامه یورگن هابرماس، متفکر آلمانی به همراه سه استاد دانشگاهی دیگر و همچنین اظهارات نوح هراری، در اعمال جنایت اسراییل علیه مردم فلسطین انتقاد شدید و اظهار تاسف کرد.

او ضمن اظهار شادمانی از اتفاق تازه ای که در حمله اسراییل به غزه رخ داده یعنی وقفه موقتی که فعلا به مناسبت یا به بهانه مبادله اسرا، حاصل شده، افزود: این چندروزه، این دو بیت استاد شفیعی کدکنی از خاطر من عبور می کرد، که :

بخوان به نام گل سرخ در صحاری شب که باغ ها همه بیدار و بارور گردند

بخوان دوباره بخوان تا کبوتران سپید به آشیانه خونین دوباره برگردند

بازهم تکرار می کنم که اسراییل برای مبادله اسرا، پای میز مذاکره با کسانی نشسته است که آنان را تروریست می نامید، و این که خواستار ریشه کن کردن آنها بود، این امر نشانه قوی برای شکست اسراییل در این جنگ ستم کارانه و دغلکارانه بود، و امید می بریم که فلسطینییان به زندگی خود بتوانند بازگردند، و امیدواریم، که همه همدلان هم دعا کنند که این شر، از سر این منطقه برکنده شود و چه اسراییلیان منظورم یهودیان است و چه فلسطینییان در کنار هم ، بتوانند به راحتی زندگی کنند و این گونه آتش مخاصمت میان آنان افروخته نباشد و دست در خون یکدیگر نبرند.

با اندوه بسیار کشته شدن سفاکانه و جنایت آمیز 15 هزار نفر یا بیشتر به دست ارتش اسراییل را نظاره می کنیم. ولی اکنون نیم برق امیدی در دل ها می جهد. که مگر این جنگ نامتقارن، و این نسل کشی جنایت کارانه خاتمه پیداکند. و فلسطینیان دوباره روی آرامش و آسایش ببینند. اگر چه در این 75 سال گذشته هیچگاه آرام و آسوده نبوده اند. همواره مورد تهدید و حمله بودند و جان می باختند. به امید یک آینده روشن تری به صبوری نشسته بودند و در مقابل متجاوزان گاه دفاع و گاه پس می نشستند و گاه، دست صلح دراز می کردند، وعده هایی را باور می کردند و بعدها درمی یافتند که آن دست صلح دراز شده ، و آن وعده ها همه دروغ بوده و چاره ای برای آن ها باقی نماند جز این که از جان خودشان مایه بگذارند.

اما اکنون علاوه بر این که آبروی نداشته ی اسراییل در دنیا رنگ باخت، وجدان بسیاری از مردم جهان که شاید از چند و چون ماجرا خبر نداشتند، بیدار شد. علاوه بر این همه جا طبل وحشیگری آن ها را بر بام تاریخ به صدا درآوردند،

جبهه بندی فیلسوفان در تفسیر عملیات «توفان الاقصی»

از یک طرف فیلسوف مشهور آلمانی را داریم؛ آقای یورگن هابرماس که در دهه نهم عمر خویش است، یعنی عمر بلندی را پشت سرنهاده و نزدیک به صدسالگی است، و با این که توجه به آزادی و به جامعه مابعد سکولار و مابعد دینی، در آثار او نمود بسیار دارد، و یک جامعه خوب را جامعه ای می داند که در آن مجال گفت و گو بین گروه های مختلف باشد، با همه این احوال با سه تن دیگر از دانشگاهیان نامه تاسف آمیزی را امضاء کردند، و در آن علی الاصول حق را به اسراییل دادند که به فلسطین و به غزه حمله کند و چنین جنایت هایی را به بار بیاورد! همچنین آقای نوح هراری که در این اواخر شهرت بسیار پیدا کرده بود و به صورت مورخ فیلسوف او را معرفی می کردند، باز هم همان تعصب های نژادی و قومی و قبیله ای او بیدار شد و بدون آن که ذره ای حق را به طرف مقابل بدهد، تمام حقوق را متوجه به اسراییل کرد و ارتش اسراییل را به خاطر جنایت هایش ستود.

در برابر مواضع فیلسوفانی چون نوح هراری و هابرماس که به حمایت از اسراییل اقدام کردند، مواضع بیش از 400 فیلسوف جهانی در جبهه مقابل آنان امیدوارکننده است: مثلا خانم جودیس باتلر که استاد فلسفه دانشگاه برکلی است، همراه با 400 و اندی فیلسوف دیگر از دانشگاه های مختلف سراسر جهان نامه بسیار صریحی را به امضاء رساندند و از همکاران و هم کسوتان خودشان هم دعوت کردند تا پای نامه را امضاء کنند؛ نامه بسیار صریحی که بدون اما و اگر و بدون قید و شرط، این نسل کشی نژاد پرستانه ارتش جنایتکار اسراییل را محکوم کردند؛ این موجب شادمانی است.

در کشوری مثل ایران یا عربستان و ... محکوم کردن اسراییل و جنایت های او کار آسانی است و پاداش هم به دنبال دارد، اما در کشوری مثل آمریکا، انگلستان و یا فرانسه، محکوم کردن اسراییل کار بسیار پرهزینه ای است و آن هایی که پا پیش می گذارند، از همه چیزشان می گذرند؛ از آسایش شان، شغل شان، و درآمدشان. چون همه این ها می تواند مورد تهدید قرار بگیرد. و آن ها را در تنگنای آبرویی و معیشتی قرار بدهد.

اما حتی به فیلسوفان گذشته که مراجعه می کنیم باز همین دوگانگی را مشاهده می کنیم، به تضاد فکری دو فیلسوف بزرگ «لویناس و پوپر» اشاره کنیم: فیلسوف مشهور فرانسوی و یهودی به نام لویناس که اکنون از دنیا رفته ، او را فیلسوف «دیگری» می شمردند. لویناس همیشه در تئوری پردازی های خودش، به دیگری به other توجه داشت، به این معنا که به چهره آنان (دیگری) که نظر می کنیم، باید خویشتن را در آن ها ببینیم. با این همه این جناب فیلسوف، در بخش از افاضات خودش در گذشته به صراحت گفته بود که فلسطینی ها «دیگری» اسراییل نیستند، و همان تز نژاد پرستانه ای که فلسطینی ها زیردست هستند، توسط این جناب فیلسوف هم ابراز شد.

در سوی دیگر به یک فیلسوف یهودی الاصل دیگری برخورد می کنیم به نام کارل پوپر، که فیلسوف علم، و در اصل اتریشی آلمانی بود. گرچه پدر و مادر او از یهودیت بازگشته و اعتنا به دین مسیحیت کرده بودند، با این همه پوپر به زبانی که صریح تر از آن سراغ نداریم، صهیونیزم، و نژاد پرستی را محکوم کرده بود.

همجنین در خبرها دیدم که 300 نفر از وکلای فرانسوی به فلسطینیان مظلوم وعده داده اند که چون ارتشی پشت سر آنان خواهند ایستاد، و در مجامع بین المللی و دادگاه های بین المللی از حقوق آنان دفاع خواهند کرد. باید به آنان آفرین و دستمریزاد گفت، و باید خوش بود که چنین وجدان های بیداری در زمانه ما هستند که پروای نام و نان ندارند و در کنار مظلوم می ایستند.

از طرف دیگر خیلی خیلی خشنودم وقتی می بینم در کشورمان ایران هیچ تعرضی نسبت به یهودیان صورت نگرفت. این نقطه روشن و امیدی است برای این که بدانیم می توان میان نژادپرستی و دین صهیونیست با دین یهود، تفاوت نهاد. و این که مردم مسلمان ما به خوبی این را دانستند که نه هر کسی که یهودی است دل با ارتش اسراییل و با نژادپرستی و نسل کشی دارد که در جای خود بسیار نیکوست.

او در ادامه به «روابط حسنه ایرانیان با یهودیان در طول تاریخ » اشاره کرد و گفت: «بارها برای شما گفته ام که 12 یا 13 پیامبر از پیامبران بنی اسراییل در ایران مدفون هستند؛ در تویسرکان، در شوش، در نهاوند و جاهای دیگر. و قدیمی ترین مراکز یهودیان در همدان است. روابط همیشه نیکو بوده است. هیچ وقت یهودیان در ایران آن سرگذشتی را نداشته اند که یهودیان در اروپا داشته اند؛ آن طور که ذلیل و زیر دست و خانه به دوش بوده اند، و در نهایت هم که به سوزاندن و اعدام چندین میلیون آن ها انجامید. آن هم به دست همین اروپایی ها، و اکنون تاوان آن ها را متاسفانه باید فلسطینی های مظلوم بپردازند. این اتفاقی که در ایران افتاد، بسیار نیکوست، و در کشورهای عربی دیگر هم ما نشانی نیافتیم که چنین خصومت کوری با یهودیان برود. بسیار عالی است و همین توازن را باید نگاه داشت، باید قدر دانست و از این حیث هم باید اندیشه های نژادپرستانه اسراییلی را منزوی کرد. بنابراین ادیان می توانند اگر این جباران نباشند کنار هم به نیکی و مسالمت زندگی کنند. اما همین که پای این قدرت های شیطانی در میان می آید آن جاست که ادیان هم در ورطه خشونت می افتند و پیروان ادیان هم گاهی دست تعرض به سوی دیگری دراز می کنند.درحالی که پیامبرانشان همواره در حال صلح بودند. و نه موسی با عیسی، نه عیسی با موسی، و نه محمد با عیسی و موسی، هیچ کدام مشکلی نداشتند، خصومت که هیچ، بلکه برادران یکدیگر بودند، همه قطره هایی متعلق به یک دریا، همه ستاره های متعلق به یک کهکشان بودند اما متاسفانه وقتی که این متاع نفیس آسمانی، یعنی دیانت، به دست آلودگان افتاد، آنگاه آن را آلوده کردند. و مهر خباثت خود را بر آن زدند و روزگار مردم را تباه و سیاه کردند. آرزو می کنیم برافتادن این تباهی ها و سیاهی ها و این تبهکاران و سیاه کاران را!


برچسب‌ها: عبدالکریم سروش, نوح هراری, یورگن هابرماس, جودیس باتلر
 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیستم فروردین ۱۴۰۳ساعت 10:46  توسط بهمن طالبی  | 

تصور کنید ایران، سوریه، لبنان یا ترکیه با حمایت کامل تسلیحاتی و دیپلماتیک از طرف چین و روسیه، قصد و امکانات لازم برای بمباران ‌تل‌آویو ‌را بمدت ‌سه ‌ماه ‌به‌صورت ‌شبانه‌روزی و کشتار ‌ده‌ها ‌هزار ‌اسراییلی، معلولیت افراد ‌بی شمار، ‌بی‌خانمان ‌شدن ‌میلیون‌ها ‌انسان، و تبدیل شهر به تلی از آوار ‌غیر قابل‌سکونت، مانند ‌غزه‌ی ‌امروز را داشتند. تنها برای چند ثانیه تصور کنید که ایران و متحدانش ‌به عمد بخش‌های پرجمعیت تر تل‌آویو، بیمارستان‌ها، کنیسه‌ها، مدارس، دانشگاه‌ها، کتابخانه‌ها، یا ‌در واقع ‌هر مکان پر تراکم شهری را هدف قرار می‌دادند تا از حداکثر تلفات غیرنظامی اطمینان حاصل کنند و به دنیا اعلام می کردند که صرفا به دنبال نتانیاهو و کابینه‌ی جنگی او هستند.... سپس از خود بپرسید که ‌ایالات‌متحده، بریتانیا، کانادا، استرالیا، اتحادیه‌ اروپا و ‌بالاخص ‌آلمان، در عرض بیست و چهار ‌ساعت پس از وقوع این ‌سناریوی ‌خیالی، چه می کردند؟

اکنون به واقعیت بازگردید و این حقیقت را ‌موردتوجه ‌قرار دهید که از ‌۷ اکتبر (و چندین دهه قبل تر از این تاریخ) تاکنون متحدان غربی تل‌آویو ‌نه‌تنها ‌شاهد رفتارهای اسراییل با مردم فلسطین بوده‌اند، بلکه تجهیزات نظامی، بمب، مهمات و پوشش های دیپلماتیک نیز برای آن‌ها فراهم کرده‌اند، ‌و در عین حال ‌رسانه‌های آمریکایی توجیهات ایدئولوژیکی برای کشتار و نسل‌کشی فلسطینیان را ارائه کرده‌اند.

سناریوی ‌تخیلی ‌ذکر ‌شده، حتی برای ‌یک ‌روز هم توسط نظم موجود جهانی ‌قابل‌تحمل ‌نخواهد بود. برای اوباشان جنگی ‌ایالات‌متحده، اروپا، استرالیا و کانادا که تماما حامیان اسراییل هستند، ما مردمان ‌بی‌پناه ‌جهان، درست مانند فلسطینیان، به‌ حساب ‌نمی‌آییم ‌و به‌رسمیت شناخته ‌نمی‌شویم. این تنها ‌یک ‌واقعیت سیاسی نیست، بلکه مرتبط به فرضیات اخلاقی و جهان فلسفی آن چیزی است که نام «غرب» بر خود نهاده است.

هیچ‌یک ‌از مایی که در بیرون از این دایره فرضیات اخلاقی اروپایی قرار داریم، در ‌درون جهان ‌فلسفی آنها وجود نداریم. اعراب، ایرانیان، مسلمانان، مردم آسیا، آفریقا و آمریکای لاتین، ما هیچ کدام، موجودیت واقعی برای فیلسوفان اروپایی نداریم، جز زمانی که به صورت ‌یک تهدید متافیزیکی دیده می شویم که باید مغلوب و خاموش شود.

از امانوئل کانت و هگل شروع می‌کنیم و با امانوئل ‌لویناس ‌و اسلاوی ‌ژیژک ‌ادامه می‌دهیم، ما موجودات عجیب‌ الخلقه، اشیا بی جان و ‌سوژه های قابل بررسی هستیم که وظیفه‌ رمزگشایی از ما بر عهده ی مستشرقان گذاشته شده، و بدین ترتیب، کشتار ‌ده‌ها ‌هزار نفر از ما توسط اسراییل یا آمریکا و متحدان ‌اروپاییش، ‌لحظه‌ای ‌درنگ و ‌تأمل ‌در ذهن فیلسوفان اروپایی ایجاد ‌نمی‌کند.

مخاطبان اروپایی هم‌‫قبیله

شما مخاطبان اروپایی تبار اگر شک دارید، تنها نگاهی به فیلسوف برجسته‌ی اروپایی یورگن ‌هابرماس ‌و چند تن از همکارانش بیندازید، که در اقدامی حیرت‌انگیز و با توحشی ‌سنگدلانه، از کشتار فلسطینیان توسط اسراییل حمایت کردند.

پرسش اکنون دیگر این نیست که ما در مورد ‌هابرماس که در حال حاضر ‌94 ‌ساله است، به‌ عنوان ‌یک ‌انسان ممکن است چه فکری بکنیم. پرسش این است که ما درباره‌ی او ‌به‌عنوان ‌یک ‌دانشمند علوم اجتماعی، به عنوان یک فیلسوف و متفکر انتقادی چه فکری می توانیم داشته باشیم. آیا آنچه او تصور می کند دیگر برای دنیا اهمیتی دارد، اگر که تاکنون داشته است؟

دنیا درباره‌ یکی دیگر از فیلسوفان مشهور آلمانی، مارتین ‌هایدگر، پرسش‌های مشابهی را به خاطر وابستگی‌های مذموم او به نازیسم مطرح کرده است. به نظر من، اکنون باید چنین سؤالاتی را در باره صهیونیسم گرایی خشن ‌هابرماس ‌و ‌عواقب قابل توجه آن که می تواند بر چگونگی درک مجموعه ی آثار فلسفی او اثر بگذارد، بپرسیم.

اگر ‌هابرماس ‌ذره‌ای فضا در فرضیات اخلاقی خود برای مردمانی مانند مردم فلسطین قائل نیست، آیا هیچ دلیلی وجود دارد تا ما ارزش کل پروژه‌ آثار فلسفی او را مرتبط به بقیه ی بشریت و فراتر از محدوده ی مخاطبان اروپایی ‌هم‌ تبار ‌خودش، بدانیم؟!

آصف بیات، ‌جامعه‌شناس ‌برجسته ایرانی، در ‌نامه‌ای ‌سرگشاده به ‌هابرماس ‌گفت که سخنان او در مورد وضعیت غزه «با عقایدش در تناقض است».

با تمام احترامی که برای آصف بیات قائلم اما نظر من ‌خلاف ‌او است. من معتقدم که ‌بی‌اعتنایی ‌هابرماس ‌به مرگ ‌و ‌زندگی ‌فلسطینیان ‌کاملاً با حمایت او از صهیونیسم مطابقت دارد. ‌بی‌اعتنایی ‌هابرماس ‌به زندگی ‌فلسطینی‌ها ‌با ‌یک جهان‌بینی ‌گسترده‌تری ‌هماهنگ است که در آن غیراروپاییان، اصلا انسان به شمار ‌نمی‌آیند، یا «حیوانات ‌انسان‌نما» هستند!

این بی‌اعتنایی مطلق نسبت به فلسطینی‌ها عمیقاً در درون فرضیات فلسفی آلمان و اروپا ریشه دارد. باور عمومی این است که ‌آلمانی‌ها ‌به دلیل احساس گناه به خاطر هولوکاست، تعهدی قوی برای حمایت از اسراییل دارند.اما برای بقیه‌ی جهان، ‌همان‌گونه ‌که در اسنادی که آفریقای جنوبی به دیوان بین‌المللی دادگستری ارائه کرده است، اثبات شده که بین آنچه آلمان در دوران نازی‌ها انجام داده و آنچه اکنون در دوران رژیم صهیونیستی انجام می‌دهد، سازگاری کاملی وجود دارد!

بر ما ببخشید اگر چنین ‌می‌اندیشیم ‌که آنچه امروز آلمان انجام ‌می‌دهد، ‌نه ‌بخاطر احساس گناه از هولوکاست، بلکه به‌خاطر حس دلتنگی برای ‌نسل‌کشی ‌است، ‌زیرا همواره در قرن گذشته (نه ‌فقط ‌در صد ‌روز گذشته) از ‌قتل‌عام ‌فلسطینیان توسط اسراییل به صورت افراطی حمایت کرده است.

انحطاط اخلاقی اروپا

اتهام ‌اروپامحوری ‌که دائماً علیه ادراک فیلسوفان اروپایی در باره ی جهان، مطرح می‌شود، صرفاً مبتنی بر نقص شناختی در نحوه تفکر آنها نیست، بلکه به سبب نمود مستمر از یک انحطاط اخلاقی در تفکر آنها است. در موارد متعددی در گذشته، من به نژادپرستی ‌درمان‌ناپذیر ‌در قلب تفکرات فلسفی اروپایی و مشهورترین نمایندگان آن در عصر حاضر ‌اشاره ‌کرده‌ام. این رذالت اخلاقی ‌یک ‌اشتباه سیاسی صرف و یا ‌یک ‌غفلت ایدئولوژیک نیست. بلکه تباهی اخلاقی در تفکر فلسفی آنها ریشه دوانده است و همین امر سبب شده است تا تفکر آنها به‌ طور ‌درمان‌ناپذیری، یک نوع تفکر ‌قبیله‌ ای ‌باقی بماند.

در اینجا، باید این جمله ی معروف شاعر پرافتخار اهل مارتینیک، ‌«امه ‌سزر» را تکرار کنیم که می گوید: «بله، بررسی دقیق و بالینی اقدامات هیتلر و ‌هیتلریسم ‌ارزش دارد و ما باید به این طبقه ی متوسط ممتاز، انسانگرا و بسیار مسیحی قرن بیستم، یعنی اروپایی ها، نشان دهیم که ‌نادانسته ‌ویژگی‌هایی ‌مشابه هیتلر را در درون خودشان دارند، گویی یک هیتلر در درون آنها ساکن شده است و مانند شیطان در جلد آنها فرو رفته است. این افراد از هیتلر انتقاد می ‌کنند، ‌درحالی‌که ‌دارای ‌ویژگی‌های ‌مشابهی هستند و همین نشان دهنده‌ی تناقض آنها است. ‌در نهایت آنچه این انسان های طبقه متوسط ‌به خاطر آن نمی‌تواند ‌هیتلر را ببخشد، جنایت هیتلر، ‌فی نفسه ‌نیست، یا جنایت او علیه بشریت و تحقیر انسان نیست، بلکه جنایت او علیه انسان "سفید پوست" است و تحقیری است که به انسان اروپایی روا داشته، این برای آنها قابل بخشش نیست! چون واقعیت این است که هیتلر ‌همان روش های ‌استعمارگران اروپایی را به کار برده است که تا آن زمان منحصراً اعمال آنها برای مردم عرب، هند و آفریقا و ... مجاز بود!»

فلسطین امروز امتداد جنایت های استعماری است که ‌سزر ‌در نقل‌قول بالا بدان اشاره ‌می‌کند. به نظر ‌می‌رسد ‌هابرماس ‌غافل از این است که حمایت او از کشتار فلسطینیان کاملاً با آنچه اجدادش در نسل کشی نامیبیا ‌انجام داده اند، مطابقت دارد. فیلسوفان آلمانی چون شترمرغی سر در لاک خود ‌فروبرده‌اند ‌و خود را در توهمات اروپایی ‌شان غرق کرده‌اند ‌و تصور ‌می‌کنند ‌که مردم جهان نیز آنها را ‌آنگونه ‌که واقعا هستند، ‌نمی‌بیند!

درنهایت، به نظر من، ‌هابرماس ‌هیچ‌چیز ‌تعجب‌آور ‌یا متناقضی نگفته است، یا نکرده است. ‌برعکس او کاملاً با تبارگرایی ‌درمان‌ناپذیر ‌شجره‌ ی فلسفی خود، که به دروغ، حالتی جهان شمول به خود گرفته، هم‌ساز است. جهان اکنون دیگر به این حس کاذب جهان‌شمولی واقف شده است. فیلسوفانی مانند والنتین-ایو ‌مودیمبه ‌در جمهوری دموکراتیک کنگو، والتر ‌مینیولو ‌یا انریکه ‌دوسل ‌در آرژانتین، یا ‌کوجین ‌کاراتانی ‌در ژاپن، نسبت به ‌هابرماس ‌و امثال او ادعای مشروع‌تری نسبت به ‌جهان شمول بودن ‌دارند.

به نظر من، ورشکستگی اخلاقی بیانیه‌ ‌هابرماس ‌در مورد فلسطین، نقطه‌ی ‌عطفی بین تناسبات استعماری فلسفه‌ اروپایی با بقیه‌ جهان است. جهان از خواب کاذب فلسفه‌ ی نژادمحور اروپایی بیدار شده است،

امروز، ما این رهایی را مدیون رنج جهانی مردمانی نظیر ‌فلسطین ‌هستیم که ‌قهرمانی‌ تاریخی آنها و ‌فداکاری‌های ‌طولانی شان سرانجام بربریت عریان در درون بنیاد «تمدن غرب» را بی مصرف کرده است.

حمید دباشی/استاد دانشگاه کلمبیا


برچسب‌ها: حمید دباشی, یورگن هابرماس, امانوئل لویناس, اسلاوی ژیژک
 |+| نوشته شده در  جمعه هفدهم فروردین ۱۴۰۳ساعت 11:56  توسط بهمن طالبی  | 

خورشید دوست داشتنی ما با منظومه اش به دور مرکز کهکشان راه شیری می گردد. هر بار گردش کامل خورشید به دور کهکشان، ۲۵۰ میلیون سال طول می کشد. جالب است که بدانید سرعت خورشید در این حرکت ۲۲۰ کیلومتر بر ثانیه است.

دانشمندان می گویند با توجه به عمر چهار و نیم میلیارد ساله ی منظومه ی خورشیدی. تاکنون ۱۸ بار کهکشان راه شیری را دور زده ایم. اکنون در نوزدهمین گردش و شاید آخرین گردش هستیم!

آیا می توانید با توجه به سرعت و زمان حرکت، طول مدار گردش ما به دور مرکز کهکشان را به دست آورید؟


برچسب‌ها: کهکشان راه شیری, منظومه خورشیدی, گردش خورشید, خورشید دوست داشتنی ما
ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  جمعه بیست و نهم دی ۱۴۰۲ساعت 12:36  توسط بهمن طالبی  | 
مطالب قدیمی‌تر
  بالا