|
متوسطه دوم و درس های ناگفته!
|
||
|
فقط از فهمیدن توست که می ترسند |
پس دریافتیم که انسان آنگاه خود را دارد و از دست نداده که خدا را
داشته باشد؛ آنگاه خود را به یاد دارد و فراموش نکرده که از خدا غافل
نباشد و خدا را فراموش نکند. خدا را فراموش کردن ملازم است با
خودفراموشی.
از اینجا معلوم می شود که چرا یاد خدا مایه ی حیات قلب است،
مایه ی روشنایی دل است، مایه ی آرامش روح است، موجب صفا و
رقت و خشوع و بهجت ضمیر آدمی است. باعث بیداری و آگاهی و
هوشیاری انسان است. امام علی در نهج البلاغه می گوید:
خدای متعال یاد خود را مایه ی صفا و جلای دل ها قرار داده است.
با یاد خدا دل ها پس از سنگینی شنوا، و پس از کوری بینا، و پس از
سرکشی نرم و ملایم می گردد. همواره چنین بوده که در فاصله ها
خداوند بندگانی ذاکر داشته که در اندیشه هاشان با آنان نجوا می کند
و در عقل هایشان با آنان سخن می گوید.
در باب اثر عبادت در بازیابی خود باید بگوییم: به همان نسبت که
وابستگی و غرق شدن در مادیات، انسان را از خود جدا می کند و با
خود بیگانه می سازد، عبادت انسان را به خویشتن باز می گرداند.
عبادت به هوش آورنده ی انسان است، بیدار کننده ی انسان است.
عبادت، انسان غرق شده و محو شده در اشیا را مانند نجات غریق
از اعماق دریای غفلت ها بیرون می آورد.
در عبادت و در پرتوی یاد خدا است که انسان خود را آنچنان که
هست می بیند؛ به نقص ها و کسری های خود آگاه می گردد، از بالا
به هستی و حیات و زمان و مکان می نگرد؛ و در عبادت است که
انسان به حقارت و پستی آمال و آرزوهای محدود مادی پی می برد و
می خواهد خود را به قلب هستی برساند.
همين قدر بگويم کاری کرده ايد که اينک کوچک ترين اصلاح به يک
انقلاب میماند، آيا هنر و حسن تدبير اين نبود که هاضمه ی مديريت
را، چنانکه هنر همه ی دموکراسی هاست، چندان فراخ و نيرومند
کنيد که حرکات انقلابی بدل به اصلاح شود؟!
آيا از ضعف بصيرت و سوء سياست نبود که با دروغزنی کم خرد و
فريبکار چون محمود احمدی نژاد ابتدا به مغازله پرداختيد و دولت او را
فخر امت و شرف سياست وا نموديد و حاشيه نشينان درگاه رهبری
هم امام زمان را دعاخوان و پشتيبان او دانستند، لکن همين که رفتار
او را حمل به نافرمانی کرديد فرمان حمله به او را صادر کرديد؟!
جن و انس جمع شدند و به شما گفتند:
بر تو می لرزد دلـم ز انديشـه ای
با چنين خرسی مرو در بيشه ای
و شما از سر رُعونت و نادانی گوش نکرديد تا آنجا که:
سنگ روی خفته را خشخاش کرد
اين مثل بر جمـلـه عالم فاش کرد
مهــر ابلـه مهـــر خرس آمــد يقين
کين او مهرست و مهر اوست کين
از نامه ی سروش به خامنه ای
یکم دی ماه 1390
قطر کوچک یک لوزی نصف عرض یک مستطیل و قطر بزرگ آن برابر
طول مستطیـل است. نسبت مسـاحت لـوزی به مساحت مستطیـل
چیست؟
1/2 1/4 1/6 1/8
عشق و علاقه و طلب یک چیز آن را در مرحله ی غایت و هدف انسان
قرار می دهد و در حقیقت آن چیز در مسیر «شدن» انسان واقع می شود؛
آن غایت هر چند انحرافی باشد، سبب می گردد که روح و واقعیت انسان
مبدل به او بشود.
گر در طلب گـوهـر کــانی، کانــی
ور در پی جستجوی جانی، جانی
من فاش کنــم حقیقـت مطـلب را
هر چیز که در جستــن آنـی، آنـی
به همین خاطر است که میان خواستن خدا، حرکت به سوی خدا،
تعلق و وابستگی به او، عشق به او، بندگی او، تسلیم به او، با هر
خواستن دیگر، و حرکت دیگر، و وابستگی دیگر، و عشق و بندگی
دیگر، و تسلیم دیگر تفاوت از زمین تا آسمان است.
بندگی خدا، بندگی ای است که عین آزادی است، تنها وابستگی
و تعلقی است که توقف و انجماد و رکود نیست، تنها پرستشی است
که از خود بی خود شدن و با خود بیگانه شدن نیست. چرا؟ زیرا او
کمال هر موجود است، مقصد و مقصود فطری همه ی موجودات است.
«بندگی خدا» نه تنها مایه ی اسارت انسان نیست، بلکه فراموشی
خدا، سبب فراموشی خود است. باختن خدا، باختن همه چیز است.
بریدن از خدا، سقوط مطلق است. انسان، آنگاه خود را دارد و از دست
نداده که خدا را داشته باشد؛ آنگاه خود را به یاد دارد و فراموش نکرده
که از خدا غافل نباشد و خدا را فراموش نکند؛ خدا را فراموش کردن
ملازم است با خودفراموشی.
حضوری گر همی خواهی از او غایب مشو حافظ
مَتـی' مــا تَلـقَ مَن تَهــوی' دَعِ الدُّنیــا و اَهمِـلهــا
اگر جمعیت خاطر و فراغ دل می جویی، از یاد خدا غافل مباش. چون
کسی را که دوست می داری دیدار کنی، دنیا و اسباب آن را فروگذار و
رها کن.
می گویند برای داشتن رابطه ی منطقی با چین باید با اروپـا رابطه ی
متوازن داشته باشیم.
برای رابطه ی سالم با اروپا هم، همان طور که تاکنون سیاست جهان
امروز بر همه معلوم کرده، باید با آمریکا رابطه ای منطقی داشته باشیم.
اصلا" این ها را چرا به مردم می گویید؟! مگر مردم خود نمی دانند که
برای «بده بستان» باید با چنـدین فروشنـده، و چنـدین خریـدار سر و کار
داشت؛ تا بتوان متاع خود را به قیمت عادلانه خرید یا فروخت؛ بدون آنکه
دچار خسارت شویم و یا زیر بار زور برویم!
این شمایید که با کمال وقاحت و بی شرمی دیگران را به بی بصیرتی
و ترسو بودن و یا در صف دشمـن بودن متهـم می کنیـد ولی خود از درک
همین روال و واقعیت های سـاده عاجزید!
پس این حکمـت و عـزت و مصلحتی که لافش را می زدید چه شد؛ به
درک رفت؟!

کیـوان برای سـه قوطی آب میوه، x زد پـرداخت. قیمـت یک قوطی
آب میوه چند زد است؟
x/3 3/x 3+x 3x
در هنگامه ی این بيداد و استبداد و تقلب در انتخابات، و در يکی از
مجالس لطف و عتاب رهبری بود که جوانی دليری کرد و وام شجاعت
بگزارد و شما را به شنودن انتقاد دعوت و سفارش کرد (محمود حميدنيا).
شما هم خشک و خنک پاسخ داديد که: بلی ما مخالف انتقاد نيستيم،
همين و بس. پيدا بود که لغتنامه ی تنگ رهبری از شرح و بسط واژه ی
انتقاد، سخت تهی است و ذهن خو کرده به ستايش ها و نوازش های
مداحان، تحمل ورود اين مفهوم ويرانگر را ندارد!
آشکار بود و رفته رفته آشکارتر شد که رهبری هواهای ديگر در سر
دارد. نه مشتاق نقد است نه مشوق ناقدان و خوی نکوهيده ی استبداد
چنان در دماغش متمکن شده است که سياهی در حَبش و سرخی در
آتش!
حديث تلخ ايام بعد را چگونه میتوان نوشت که قلم را نسوزاند؟!
اعظم مصائب آن بود که مزرع سبز جنبش را به خون سرخ جوانان وطن
آلوديد و شمس و قمرِ آن را در بند کرديد و آن دو شير بيشه ی شجاعت
را به زنجير ستم بستيد و آن دو چراغ راه آزادی را در تاريکخانه ی
اسارت نشانديد بدين اميد که جنبش فرونشيند و بيداری فروخسبد و
اينک نيز مبتهج و مفتخريد که به عنايت ولی عصر! فتنه گران را محبوس
کرده ايد و بدخواهان را مأيوس و «به تدبير تو تشويش خمار آخر شد».
جمعی از بهترين فرزندان اين آب و خاک اکنون در سياه چال و زندان اند
و رنجه و شکنجه میشوند و تاوان نيکخواهیها و حق طلبیهای خود
را میدهند و نجاست و خباثت سفلگان و سفاکان را به جان می کشند
تا ردای رياست و هاله ی قداست شما آسيب نبيند!
بس کنم گر اين سخن افزون شود
خود جگر چبود؟ که خارا خون شود
از نامه ی سروش به خامنه ای
یکم دی ماه 1390

قهرمانی تیم ملی کشتی آزاد ایـران در قاره ی کهن را به کادر
فنی و سرمربی محترم این تیم «غلامرضا محمدی»، و به حسن
یزدانی،کامران قاسم پور،علی شعبانی،علیرضا سرلک،مصطفی
حسیـن خانـی، علی سوادکـوهی، امیـن طـاهری و بـه همـه ی
خوانندگان عزیز این صفحه شادباش می گویم!

شکل بالا از پنج مربع مساوی تشکیل شده است. مساحت کل این
شکل 405 سانتی متر مربع است.
ــ مساحت هر مربع را پیدا کنید.
ــ اندازه ی ضلع هر مربع را بیابید.
ــ محیط کل شکل چند سانتی متر است؟
ایام گذشت و برق انتخابات از افق سياست دميد و چشمها را خيره
و دلها را فريفته کرد. اميدها زنده و جان ها تازه شد. همه جوشيدند و
گفتند نوبت آزمودن بخت است و نشاندن عدالت بر تخت. کسی
نمی دانست که درون پرده چه فتنه ها مي رود و شاخ گستاخ استبداد
چشم عدالت را چه زود کور خواهد کرد. نتايج که از پرده برون افتاد،
آشکار شد که دست خيانت در صندوق امانت مردم برده اند و ديوی را
دوباره بر تخت سليمان نشانده اند و دامادی دروغين را به حجله ی
حکومت فرستاده اند و غنيمتی را به غارت ربوده اند و پای اهانت بر
شرافت مردم نهاده اند. خوشبختانه غيرت ملت بر غارت شوريد و
شيرينی سرقت را در کام راهزنان تلخ کرد.
مردم «زوال استبداد دينی» را جشن می گرفتند و باد و آتش در کار
برکندن خيمه ی استبداد و سوختن ريشه ی بيداد بود که مزدوران و
شقاوت پيشگان فرمان يافتند تا قتل و شکنجه و شرارت و تجاوز و تطاول
را به اوج رسانند و عَلَم شقاوت را بر قله ی قساوت برافرازند.
گورستانها را پر کردند و زندانها را پرتر. اما جنبش فرو ننشست ...
دانستيد که کار از گلوله پيش نمیرود. به تحبيب پرداختيد. هر روز
به بهانهای، جمعی را فرا خوانديد و با آنان به سخن نشستيد. حتی
شاعران شعر به مزد را، مگر آب رفته را به جوی بازگردانيد. اما شعارهای
ستم رسيدگان نشان داد که شعورشان بسی بيشتر از اينهاست و
نارضایی آنان فراتر از آن است که به نوازشی فرو بنشيند. شعار «مرگ بر
ديکتاتور» نشان آن بود که جز زوال استبداد و مرگ ديکتاتوری راضی شان
نخواهد کرد.
از نامه ی سروش به خامنه ای
یکم دی ماه 1390
استیو جابز، موسس کمپانی «اپل» هم یکی از میلیاردرهایی بود که
تحصیل را نیمهکاره رها کرد. او فقط یک ترم در کالج درس خواند. در سال
1976 جابز به همراه دوستانش در گاراژ خانهاش «کمپانی اپل» را بنیان
گذاشت. او در سال 2011 بر اثر ابتلا به سرطان درگذشت.

به همين دلخوش بودم که اگر رهبری، برتر از سليمان مینشيند و با
موران سخن نمیگويد، ریيس جمهوری هست که آشکارا نقد میشنود
و بر نمیآشوبد و به «آیين گفتگو» روی خوش نشان مي دهد و به
جوانان میآموزد که نقد آشکار حاکمان، هم ممکن است و هم مطلوب.
دريغا که او سپر بلای رهبری بود و در نقض پيمان با مردم تا آنجا پيش
رفت که «ترک کام خود گرفت تا برآيد کام دوست».
احمدی نژاد که به جای خاتمی نشست «ز تاب جعد مشکينش
چه خون افتاد در دلها». اين بار حتی وسوسه ای خرد دل مرا نگزيد
که نامه ای به وی بنويسم و با او رازی بگشايم. بلی «ز منجنيق فلک
سنگ فتنه میباريد» و کجرویها و بی رسمیها توفان میکرد، اما
«کی شعر تر انگيزد خاطر که حزين باشد»، چه جای مکاتبه است با
دولتمردی بی تدبير و دولتی خرافه گستر و سفاهت پرور که از چاههای
نفت بر میدارد و در چاههای جمکران میريزد؟! و قايق خرد خيالات
خام خود را با پاروی تایيدات رهبری در دريای مخاطرات بين المللی به
يمين و يسار میراند و به توهم «ظهوری» و فتح الفتوحی قريب الوقوع،
انگشت تحريک در چشم خونريز جهانخواران جنگ طلب میکند و باکی
از ويرانی ايران و بر باد رفتن این خاک ندارد!
از نامه ی سروش به خامنه ای
یکم دی ماه 1390
سال ها پيش وقتی در نوشته ای از «روحانيت» انتقاد کردم که چرا
سقف معيشت را بر ستون شريعت زده اند، با عتاب شما رو به رو
شدم. رفتارهای هراس آور وزارت اطلاعات از آن پس شروع شد و آنان
به بهانه ی اينکه تو صدای آقا را هم در آورده ای، بر من تنگ تر گرفتند و
اشتلمها کردند و دشنامها دادند و محروميتها پيش آوردند و زور عريان
را که از آستين انصار حزب اله بيرون میآمد، حوالت من کردند و صريحا"
گفتند که تکه تکه ات می کنند و آتشت می زنند که تا امروز هم آن
گستاخیها ادامه دارد. چندی پيش بود که فرزند مرا، که تنها گناهش
فرزندی من است، صدا زدند و به قتل تهديدش کردند و گفتند آماده ی
شهادت باش چون ممکن است اسرایيلیها، کارت را بسازند و خونت
را به گردن حکومت بيندازند!
ممنوع التدريس و ممنوع الخطابه و ممنوع الخروج بودن و سپس
اخراج شغلی و کتک خوردن ها در تهران و قم و مشهد و اصفهان و
خرم آباد و ... به جای خود، که از جنس «خشونت نرم» اند و از فرط
نرمی و نعومت بی آزار مینمايند! رنجنامه های من به هاشمی
رفسنجانی مطلقا" بی پاسخ ماند. از آن پس زبان در کام بردم و رسم
مخاطبه ی پر مخاطره را فرو نهادم.
اينها همه در زمستان استخوان سوز انسداد بود؛ خاتمی که آمد
گفتم فاتحت است نه خاتمت. باب گفتگو بايد گشوده بماند که ضِمان
حرّيت است و نشان مدنيّت. او هشت سال ریيس جمهور بود و ما
يکديگر را نديديم. از مکر ماکران و طعن طاعنان میترسيد. به قم رفت
و همه جا رفت، اما به ملاقات اعظم و افقه فقيهان، آيت الله منتظری
نرفت. دست و پايش چنان به زنجير احتياط بسته بود که پيوندش با
احباب گسسته بود. با اين همه من به او نامههایی نوشتم و نقدهای
چالاک کردم و او را از سرهنگیهای فرهنگی با انگيزههای چنگيزی
بيم دادم که: «اگر ايران است، اگر ايمان است، اگر کرامت انسان است،
اگر عقل و برهان است، اگر عشق و عرفان است، همه دستخوش
تاراج و توفان است. کجاست شيردلی کز بلا نپرهيزد».
از نامه ی سرگشاده ی سروش به خامنه ای
یکم دی ماه 1390
در شکل داده شده همه ی چهارضلعی ها مربع هستند. مساحت
برخی از آن ها را درونشان نوشته ایم. مساحت بقیه ی مربع ها چند
واحد مربع است؟

فرانسوا پینو
برندهای معروفی همچون گوچی، ایو سن لوران و پوما از جمله
زیرمجموعههای شرکت کرینگ (Kering) هستند که فرانسوا پینو
در سال 1963 تأسیس کرد.
او در 16 سالگی به دلیل آزار و اذیت همشاگردی هایش که فقر
و مسکنت خانوادهاش را به رخش می کشیدند، مدرسه را کنار
گذاشت. علاوه بر شرکت های تجاری، او امروزه صاحب 3 هزار اثر
هنری با ارزش در مجموعه ی شخصیاش می باشد.

|
|