متوسطه دوم و درس های ناگفته!
 
 
فقط از فهمیدن توست که می ترسند
 
 

   پـایـگاه خبـری دیـده بـان مـحیـط زیـست و حیـات وحش ایران (iew) در

فروردین سال 1394 در گزارشی خبر از آوردن یک جفت شیر نر و ماده ی

ایرانـی داده بـود. شیــر ایـرانـی با نام علمـی ( Panthera leo persica )

زیر گونـه‌ای از شیرهـا می‌باشـد که هم اکنون در طبیعـت، تنها در جنگل

«گیـر» در گُجرات هنـد یافـت می‌شود. اگرچه شیـر ایرانی در این کشور

«شیر هندی» نامیـده می‌شود امـا واژه ی «پـرسیـکا» نشـان می دهـد

که این زیـرگـونـه، شیـر ایـرانـی اسـت و در تمـام دنیـا نیـز با همیـن نـام

شناختـه می شود.

 

ابالت گجرات در همسایگی کشمیر پاکستان 

 

   شیر ایرانی در گذشتـه با جمعیـت فـراوانـی در دشـت‌هـای کشـور ما

زنـدگـی می کرده و نماد ملـی ایـرانیان نیز محسوب می‌شـود. اطلاعات

ذکر شده در سفـرنامـه‌ها و گـزارش‌هـای محققـان نشـان می‌دهد که تا

حدود ۱۵۰ سـال قبـل این حیـوان در شمال خوزستـان و جنوب فـارس تا

بوشهر می زیستـه است.

 

تصویری از یک جفت نر و ماده ی شیر ایرانی

 

   دشت ارژن فارس یکی از بهتـرین زیستگاه‌های شیر ایرانـی بوده است.

بلنفورد جانورشناس معروف در قرن نوزدهم می‌نویسد: «هر سال تعداد 4

تا 5 شیر در منطقه ی دشت ارژن شکار می‌شود و بچه شیرها را در بازار

شیراز بفروش می‌رسانند.»

 

 

   بر اسـاس یک روایـت آخریـن شکـار شیر در ایـران توسط ظِـل‌السلطـان

پسـر ناصـرالدیـن شاه انـجام شده، امـا خود او در خاطراتـش که در 1323

هجری قمری تنظیم شده، به حسرت و ناکامی اش در شکار شیر اشاره

کرده‌ است. او در این کتاب گفته که در دشـت ارژن به شکار شیـر می‌رود

و علی‌رغم جرگه کردن منطقـه با 10 هزار نفـر، مـوفق نمـی‌شود شیـری

شکار کند. او البته ضمن توصیف رود قره‌آغاج در جنوب شیراز، می‌نویسد:

«شیر فراوان و زیاد است ولی از قـراری که شنیدم نزدیک 15 سال است

که دیگر هیچ شیری در شیراز دیده نشده است.» به علاوه این شاهزاده

قاجار به منطقه «کـام‌ فیـروز» اشـاره می‌کنـد که با سـران ایل قشقـایـی

برای شکار شیـر می‌رود که آنها دو شیـر شکار می‌کننـد اما ظل‌السلطان

دست خالی برمی‌گردد.

   گزارشی از مشاهده شیر در سال 1941 در 64 کیلومتری شمال دزفول

توسط یک نقشه‌ بردار هنـدی که در استخدام نیروهای انگلیسـی بوده از

آخرین گزارش‌های مشاهده ی شیر در ایران است و احتمـالا تا چند سال

پس از آن نیز چندین شیر در ایران وجود داشته‌ است.

 

از معدود تصاویر موجود از شیر ایرانی

که توله شیری را در اواخر دوره قاجار نشان می دهد.

 

   و بالاخره شیر ایـران به دلیل شکار بی رویـه، کوچک شدن زیستـگاه و

نابودی طعمه هایش به طور کامل از طبیعـت کشور حذف می گردد. پس

از آن ایرانیان بارها تلاش کردند که نمـاد کشـور خود را به ایـران بازگردانند

اما تلاش ها برای گرفتن شیر ایرانی از هندوستـان با مـخالفت مسئـولان

هندی مواجه شد، و حتی طرح تعویض شیر ایرانی و یوزپلنگ آسیایـی از

سوی هندی ها مطرح شد که ایران با آن مخالفت کرد.

   شیر ایرانی بصـورت آزاد تنها در طبیعـت کشور هند زندگی می کند اما

این زیرگونـه در برخی از باغ وحش های جهـان نیز نگهـداری می شود؛ و

حدود دو سال است که باغ وحش تهـران تلاش می کند تا بتواند موافقت

نهادهای بین المللی مرتبط را برای تحویل یک جفت شیر ایرانی به دست

آورد.

   باغ وحش تهران عضـو موسسه EEP یا «برنامـه ی گونـه های در خطـر

انقراض»  است و به عنوان یک عضو، این اجازه را دارد که درخواست خود

مبنی بر نگهداری از گونه های خاص و در معـرض انقـراض را مطرح نموده

و در صـورتـی که بتـوانـد استانـداردهای لازم برای نگهـداری از آن گونـه را

فراهـم کند، این موسسه بدون دریافت هیچ‌ هزینه اضافی، گونـه ی مورد

نظـر را در اختیار بـاغ وحش متفـاضـی خواهـد گذاشت تا ضمـن آن که در 

معرض دید عموم گذاشته می شود، با شرایط منـاسب بتوانند تولیـد‌ مثل

کنند.

   پس از دو سال مکاتبه و کار مداوم، موسسه ی اروپایی «باغ‌ وحش‌ها 

و آکواریوم‌ها» موسـوم به EAZA که با تشکل EEP همکاری و هماهنگـی

دارد پس از بـررسـی‌ و ایجاد استـانـداردهای اولیـه ی لازم در بـاغ وحش

تهـران، در نیـمـه ی دوم سـال 1393 با درخواسـت ایـران مـوافقـت کرد و

مـجوز تحویل یک جفـت شیـر ایـرانـی نـر و مـاده را صـادر مـی کنـد ولـی

متأسفانـه تاکنون هیچ شیری وارد ایران نشده است!

 

 

   در نامه‌های ارسال شده از سـوی باغ وحش تهـران، ایجاد شرایط لازم

و مناسب از جمله برخورداری از نور طبیعی، دسترسی به منبع آب کافی

و همچنین حصـار مناسب و مساحت لازم زمین و جایگاه به طور مشخص

تعیین شده است.

 

   

   در این زمینـه جایگـاه و مـحوطـه ی 850 مترمربعی و کامـلا" منطبق با

استانداردهـای بین‌المللـی برای تکثیر شیر ایرانـی در نظر گرفتـه شده و

نقشه‌های مربوطه به اتحادیه باغ وحش های اروپا ارسال گردید.

 

   

   مشخصات جایگاه و شرایطی که برای نگهداری شیـر از سوی باغ وحش

تهران ارائه شده بود همگی توسط اتحادیه باغ وحش های اروپا تایید شده

و با تایید نقشه ها، عملیات ساخت جایگاه آغاز شده و تکمیل گردید.

 

 

   قرار بود پس از پایان ساخت جایگاه، کارشناسان اروپایی بصورت حضوری

از محل بازدید کرده  و پس از تایید نهایی اجازه انتقال شیرها به این جایگاه

را صادر کنند، ولی تاکنون از تحویل شیرها سر باز زده اند.

 

   

   گفتنی است برنامـه ی پرورش شیـر ایرانـی با مشـورت و حمایت بخش

حیات وحش دانشکده دامپزشکی دانشگاه تهران و دانشگاه محیط زیست

طـراحی شده بود و کارشناسـان ایرانـی و بیـن المللـی نیز در حین اجرای

پروژه به یاری باغ وحش تهران شتافتند.​

   باغ وحش تهـران در حال حاضـر از گونه هـای مختلف گربه سـان ازجمله

پلنـگ ایرانـی و آفـریقایـی، شیر آفریقایی، ببر بنگال، کاراکـال، سیاه گوش

و گربه جنگلی نگهداری می کند و جایگاه نگهداری آنها نسبت به گذشته

کاملا تغییر کرده و در حد استانداردهای بین المللی است.

   امیـدواریـم در روزهـای آینـده شـاهـد ورود شیـرهـای ایـرانـی به کشـور

باشیم!


برچسب‌ها: محیط زیست, حیات وحش ایران, شیر ایرانی, گربه سانان ایران
 |+| نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم اردیبهشت ۱۳۹۷ساعت 11:12  توسط بهمن طالبی  | 


برچسب‌ها: معما و سرگرمی, جدول سودوکو
 |+| نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم اردیبهشت ۱۳۹۷ساعت 3:10  توسط بهمن طالبی  | 
 

   قاسطین و سوءاستفاده ی آنها از کوته نظران

 

   در اثر کوته بینی و کج فهمی بود که از سیاست قـرآن بر نیـزه کردن گول

خوردند و بزرگ تـرین خطـرات را برای اسـلام به وجود آوردنـد و علـی را که

می رفت تا ریشه ی نفاق را برکند و معاویه و افکار پلید او را برای همیشه

نابود سازد، از جنگ بازداشتند. 

   «مطهری» در باره ی تـداوم سیـاست قـرآن بر نیـزه کردن می گوید: این

سیاست، سیزده قـرن اسـت که کم و بیـش میـان مسلـمیـن رایـج است.

مخصوصا" هر وقـت مقدس مآبـان و متظـاهران زیاد می شوند و تظاهر  به

تقوا و زهد، بازار پیدا می کند، سیاست قـرآن به نیزه کردن از طرف طالبان

قـدرت نیز رایـج می شـود. سیـاسـت بازان همـواره مارقیـن را آلـت دست

خویش قرار می دهند و از وجود آنها سدی محکم در برابر مصلحان واقعی

مـی سازند؛ یعنـی نیـروی اسـلام را علیـه اسـلام به کار می انـدازنـد؛ به

عنوان مثال: استعمارگران تجربه فراوانی در استفاده از تحریک احساسات

مسلمیـن خصوصـا" در زمینه ی ایجاد تفـرقـه میان آنان دارند و اگر توده ی 

مردم، جاهل و بی خبر باشند دشمنان از سنگـر خود اسـلام برای نابودی

اسلام استفاده می کنند.

   همان طور که رسول خدا فرمود: «من از هجوم فقر و تنگدستی بر امت

خودم بیمناک نیستـم، آنچه از آن بیمناکـم، کج اندیشـی است. آنچه فقر

فکری بر امتم وارد می کند، فقر اقتصادی وارد نمی کند.»

   و حضرت امیر می فرماید: «آنها کلمه ی حق را می گویند و از آن باطل

را اراده می کنند.» یعنی چه سودجویان و چه نادانان، قرآن را می خوانند

و احتمال باطل را دنبال می کنند.

   مـذهـب خوارج امروز مـرده اسـت یعنـی دیگـر در روی زمیـن گروه قابل

توجهی به نام خوارج وجود نـدارد، ولی روح این مذهب نمـرده اسـت؟

   ارزش بـحث در بـاره ی آنها نیـز به همیـن دلیـل اسـت. افـکار و عقـایـد

خارجیگری در سایر فِـرق اسلامی نفـوذ کرده و هم اکنون نهـروانی های

فراوانی وجود دارند و مثل عصر امام،خطرناک ترین دشمن داخلی اسلام

همین ها هستند. همچنان که معاویه و عمرو عـاص ها نیز همواره وجود

داشته و وجود دارند و از وجود نهروانی ها - که دشمـن خود آنها شمرده

می شوند - به موقع استفاده می کنند.تعصب و کج اندیشی و ناآگاهی،

حتی مانع از پذیرفتن راهی می شود که رهبرِ مصلـح  نشان داده است.

اینان شیعـه ی علـی بودنـد و در راه خدا، قـرآن، رسالـت و پیامبـر مبـارزه

کرده اند و جان خود را فدا کرده اند و حالا هم می کنند،حتی یک ذره هم

در خیـالشـان دشمنـی عمـدی و خیـانـت آگاهـانـه نیست. وابستگـی به

دستگاه ندارند، مـأمـور قاسطیـن نیستنـد، جزو ناکثیـن هم نیستند، بلکه

صمیمی ، مقدس، بی نظر و عـاشق اند و فـداکار در راه دینشان، امـا ...

بی شعورند! و ... متأسفانـه ... بی شعـوری را جزو کفـر نمی دانیـم، در

حالـی که «مـادرِ کفـر» همیـن بـی شعــوری اسـت! مـالـک اشتـر و چند 

خیمه ی دیگر تا خیمه ی معاویـه که ... علـی پیغام می دهد که مـالـک!

اگر می خواهی که مرا زنده ببینی، بازگرد. نقش فاجعه آمیز و دشمنکام

این قشـر را ببیـن! قـرآن و ایمـان و تقـوای این قشر خرمقـدس، شمشیـر

جهـاد را از سر شـرک و جبـهـه ی خصـم بر مـی گیـرد و بر سـر توحیـد و

جبهه ی دوست می کشد؛ و به نیروی دین، مالک را در آستانه ی فتح از

جبهه  بازمی گرداند. این چند لحظه، سرنوشـت اسـلام و مسیـر تاریخ و

آینده ی همه چیز را تغییر می داد و این چند لحظه را مشرکان بدر و اُحد،

یا یهـود بنی قُریظـه و بنی نَضیـر یا قدرت هـای روم و ایـران! و حتـی خود

قاسطیـن یعنـی قـدرتمنـدان ضـد انقـلاب فنـا نکردنـد! همگامـان خیانتکار

مغرض یعنی ناکثین نیز چنین نکردند، فقط همین سه چهار هـزار مقدس

مؤمن بی غرض دشمن شرک و دشمن بنی امیه و دشمـن کفـر و نفاق

و خیانت و فساد؛ و این شیعیـان علی، از انسـان و اسلام و عالـم و آدم

گرفتنـد که جهـل و تعـصـب، از عشـق و جهـاد و شهـامت و ایمـان آنـان،

بهترین آلت دست دشمن ساخته بود و خطرناک ترین آفت جان!

   اینها که برای رضای حق، حق را می کشند و ... کفر، یارانی فـداکارتر

از اینها ندارد! اینهـا که شیعـه ی علی بودنـد و علی، دشمنـانی بدتـر از

اینها نداشت.

  


برچسب‌ها: مولا علی علیه السلام, جبهه های حق و باطل, قاسطین ناکثین مارقین, مسیر شیعه در تاریخ
 |+| نوشته شده در  یکشنبه سی ام اردیبهشت ۱۳۹۷ساعت 20:20  توسط بهمن طالبی  | 

 

 

  و دیدیم که ایرانیان روز به روز بدتـر شدند و به سوی  

زوال رفتند و علت انحطاط آنان این بود که آزادی فرد را  

پایمـال کردند و ستـمـگـری و خودسـری را بر مـردمان  

فرمانـروا ساختند و چون چنین کردند، در میان مردمان  

حس برابری و همبستگی و دوستی را تبـاه ساختند.  

و وقتـی حکومت چنین شود، دیگر به وکالـت مـردم و  

برای مـردم فـرمـانروایی نمی کند؛ بلکه از جانـب خود 

و برای خود حکـومـت می کنـد و در چنـیـن حکومـتـی  

اگـر فرمـانــروایـان نـفـع خود را در کـاری ببـینـنـد - هر  

چند نفع کوچکی باشد، پـروایی ندارند که شهـرها را  

به باد دهند و گروه عظیمی را سوگوار کنند و در میان  

مردمـانـی که با هم دوستنـد، آتش بپاشنـد. و چنین  

   حکمــرانــان، هـمـان قِـسم که در دل خود نسبـت به      

مردم کینـه دارنـد؛ مـورد کینـه ی مـردم نیـز هستنـد.  

 

از مقاله ی افلاطون در باره ی هخامنشیان

ترجمه ی دکتر محمود صناعی

 


برچسب‌ها: افلاطون, دکتر محمود صناعی, هخامنشیان, حکومت و مردمداری
 |+| نوشته شده در  شنبه بیست و نهم اردیبهشت ۱۳۹۷ساعت 20:52  توسط بهمن طالبی  | 
 

                ویژگی های انسان باشخصیت

                                        از نظر دکتر محمود سریع القلم

 

کسـی نـگـران رفتـار و گفتـار او نیـســت؛ در ادب و امــانــت داری قـابل

پیش بینـی است.

خودروی خود را برای عابری که از خطوط عابر پیاده عبور می کند،کاملا"

متوقف می کند.

چون وفـای به عهد برای او جدّی اسـت، بعضـاً شبهـا برای تَحقّق عهد،

فکر کرده و خوابش نمی برد.

روزانه ۵ دقیقـه برای خشکانـدن حسـادت در وجود خود، برنامـه ریزی و

تمرین می کند.

بسیار بسیار بسیار بسیار انصاف دارد.

آنقدر برای خود احترام قایل است که به کسی خیانت نمی کند.

روزانه ۱۰ دقیقه برای شناخت خود، برنامه ریزی و تمرین می کند.

اگر حتی ۵ دقیقـه به جلسـه ای دیـر برسـد، با پیامـک به میزبـان خود

اطلاع می دهد.

اطرافیـان او از این که نقـد و ایـرادی را مطـرح کنند احسـاس آرامـش و

امنیت می کنند.

برای دیدن شبنم روی گلبرگ یک گل، وقت می گذارد.

دارای ثبات فکری است و به تناسب شرایط و مخاطـب، افکار و مواضع

و نظرات خود را تغییر نمی دهد.

انسانها را به خوب و بد تقسیم نمی کند بلکه ضعف ها و توانایی‌های

افراد را در کنار هم می بیند.

حتی مخالفان فکری او، اخلاقش را تحسین می کنند.

بیشتر با رفتار خود دیگران را تحت تأثیر قرار می دهد تا گفتار.

ظرفیت و شجاعت گفتن این جمله را دارد: «افکار فلانـی با من بسیار

متفاوت است ولی ذاتاً فرد مؤدبی است»

ظرفیت و شجاعت گفتن این جمله را دارد: «افکار فلانـی با من بسیار

متفاوت است ولی تابحال ندیده‌ام که بدگویی و تخریب کند»

ظرفیت و شجاعت گفتن این جمله را دارد: «افکار فلانـی با من بسیار

متفاوت است ولی ندیده‌ام که برای کسب موقعیت بهتر شغلی و مالی،

چاپلوسی کسی را بکند»

بسیار اعتماد به نفس دارد چون: دقیق و حقوقی صحبت می کند.

بسیار اعتماد به نفس دارد چون: نیازی به متهم کردن کسی ندارد.

بسیار اعتماد به نفس دارد چون: یک شغل بیشتر ندارد.

بسیار اعتماد به نفس دارد چون: با درون خود زنـدگـی مـی کنـد تـا بـا

قضاوت دیگران.

بسیار اعتماد به نفس دارد چون: به مـدت طـولانــی در هیـچ مَنـصبـی

نمی ماند.

بسیار اعتماد به نفس دارد چون: نیـازی به تزویـر نـدارد و حدّ خود برای

یک زندگی با تدبیر را می داند.

بسیار اعتمـاد به نفس دارد چون: افکـار و مواضـع او ارتباطـی به منابـع

مالی او ندارند.

بسیار اعتماد به نفس دارد چون: نیازهـای مالـی او مـرتبـط به حوزه ی

سیاست نیست.

بسیار اعتماد به نفس دارد چون: نـیـــازی بـه حذف دیـگـــران نـــدارد و

دایره ی بازی و زندگی او بسیار وسیع است.

بسیار اعتماد به نفس دارد چون: انـحصـاری رفتـار نمـی کنـد و کـره ی

زمین را فقط یک «نقطه» در خلقت می داند.

دروغ نمی گوید چون با راستگویی به همه ی منافع معقول خود دست

یافته است.

مسئله ی یکِ زندگی او، کار کردن و زحمت کشیدن است.

بی نیازی؛ در ذات و هویت اوست.

 


برچسب‌ها: دکتر محمود سریع القلم, انسان با شخصیت, شخصیت
 |+| نوشته شده در  شنبه بیست و نهم اردیبهشت ۱۳۹۷ساعت 20:28  توسط بهمن طالبی  | 

 

دکتر محسن رنانی

 

   فرقـی نمی‌کنـد، این که پیکـر رضاشاه را گم‌ و‌ گـور کنیـم مثل این است

که دستور بدهیم تمام حوادث تاریخی که اسم رضاشاه در آنها آمده است

از همه کتابهای تـاریـخ کشور حذف شـود. گم‌ و گور کردن پیکـر رضاشاه با

پاک کردن تاریخ رضاشاه یکی است و پاک کردن تاریخ رضاشاه یعنی؛ پاک

کردن بخشی از تاریـخ ایـران. و البتـه این خیالِ خام است که کسی گمـان

کند می‌تواند تاریخ را حذف کند. ما در تلاش برای حذف تاریخ نه تنهـا ناکام

می‌مانیم بلکه همان تلاش‌های ما برای حذف تاریخ نیز در تاریخ می‌ماند. 

 


برچسب‌ها: رضاشاه پهلوی, حکومتی که یاد نمی گیرد, دستکاری یا حذف تاریخ, دکتر محسن رنانی
 |+| نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت ۱۳۹۷ساعت 17:50  توسط بهمن طالبی  | 


   ایرانی در دوره ساسانیـان از تبعیـض طبقاتـی رنج می برد، از ستـم رنج

مـی بـرد، از مـحدویـت و محرومیـت طبقاتـی رنـج مـی بـرد؛ در شعـارهای

مختلف اسلام، بیش از همـه، عدالت اجتمـاعـی و حکومـت عـدل و برابری

عمومی - که نیاز ایران دوره ساسانـی است - او را به اسـلام می‌کشانـد.

و بعد از اینکه این شعـار، او را به خودش می کشانـد و مسلمـان می کند،

توحیـد را می پذیرد، معـاد را می پذیـرد و همه ی دین اسـلام را می‌پذیـرد.

یعنی یک جامعه و یک ملـت، از یک مکتـب - که اصـول مختلفـی دارد - اول

آن شعارش را می پذیرد که مورد نیاز فوری و حیاتی خودش است.

   داستان کفشگر و فـرزنـدش را که به خاطـر دارید؟ او چه عقده ای دارد؟

عقده محرومیت طبقاتی دارد؛ عقده این را دارد که چون بچه کفاش است،

باید برای ابد در این کاسـت و طبقـه بمـانـد و حق نـدارد به طبقـه ی بالاتر

برود، ولو نابغه باشد؛ این، عقده ی ایرانی است.


   به انـوشیـروان گزارش می دهنـد که از پشـت دیـوار خانـه ی کسـی بو

کشیده اند و دیده اند که بوی یک غذای ممنوعه می آید.یعنی چه؟ یعنی

اینکه بعضـی از غـذاهـا مـخصـوص دربـار ساسـانـی بوده، و دیگـران، حتی

شخصیت های بزرگ، حق نداشتند از آن غذا در خانه شان درست کنند و

بخورند!بعد تصادفاً آدم بی تربیتی در خانه اش گفته که «من از همان غذا

می خواهم»؛ بعد بوی آن بلند شده؛ بو کشیده انـد و گـزارش داده اند که

او در خانه اش برای خودش غذای ممنوعـه درست کرده، بعداً او به شدت

تنبیه می شود! این، عقده ی ایرانی است.

 


برچسب‌ها: دکتر علی شریعتی, چرا ساسانیان سقوط کردند, داستان کفشگرزاده, غذای ممنوعه
 |+| نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت ۱۳۹۷ساعت 17:0  توسط بهمن طالبی  | 

  

یک ره از ایـوان بـرون فرمـای خواجو را ببین

بر سر کوی تو چون موسی به میقات آمده 


برچسب‌ها: میرحسین موسوی, خواجوی کرمانی
 |+| نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت ۱۳۹۷ساعت 11:14  توسط بهمن طالبی  | 

 

   من برای یک تحقیـق از یکـی از دوستـان دانشجویـم خواهش کردم که

همه ی کتـب «رجال» اسلامی، یعنی کتبـی که راجع به شخصیـت های

بزرگ علمـی، فکـری و فلسفـی در تاریـخ اسلام نوشتـه شده را بررسی

کند که این رجال و شخصیت ها مال چه ملیت هایـی و چگونـه آدم هایی

بودند. 

    در حکومت بنی امیه ی پلید که بسیاری از سنت ها و قواعـد و قوانین

اسلامی را مسخ می کند و حتی حکومـت نژادی را در حکومـت اسلامی

دوباره زنده می کند - حتی در چنین وضعی - باز اسلام دارای چنان اصول

مستحکم و قوی و بدیهی است، که به این نتیجه که الان عرض می کنم

می رسیم: بسیاری از نوابـع بـزرگ نظامـی ما مثل ابومسلـم، بسیاری از

نـوابـغ بزرگ فقـه و کلام و فلسفـه و تفسیـر و ادب در اسلام، بسیـاری از

بزرگترین چهره های ایرانی که یا از علمـای بزرگ اسلام هستنـد و حتـی

به مقـام قـاضــی القضـاتـی رسیـدنـد و یا حتـی مثل ابـومسلـم به مقـام

فرماندهی رسیدنـد و یا رؤسـای فِـرق اسلامی شدنـد، اغلـب «مَـوالـی»

بودند، یعنی اینها را به صورت برده می گرفتند؛ بنی امیه این جوان ایرانی

را به صـورت بـرده می گرفتـه و بعد به قبیلـه ی خودش مـی بـرده؛ چنین

کسی در چنین شرایطـی و چنین حکومتـی، چون در جامعـه ی اسلامی

زندگی می کند، توانسته است، علیرغم شرایط خاصی که دارد، به مقام

بزرگترین عالم اسلامی و بزرگترین شخصیت اجتماعی و سیاسی برسد،

یعنی میدان برای رشد تمام استعدادهای گوناگون، از برده و آزاد، از فقـیر

و غنی، باز بوده. مدرسـه ی اسلامـی تا همیـن اواخر، تا همیـن الآن هم

همینطور بوده. استـاد کجاست؟ از جایی ابـلاغ دارد و انحصـاری هست و

در بسته ای؟ هیچ! استاد، بزرگترین فیلسـوف عالـم اسلامی است. کجا

درس می دهد؟ می رود در مسجد می نشیند! هر بچه دهاتی ای که در

ده برای نانش هم معطل است،می تواند اتاقی بگیرد،یک بورس تحصیلی

ساده بگیرد و بیاید در کلاس بزرگ ترین اساتید فلسفه یا علم! 

   و این است که در تاریخ اسلام می بینیـم که غالـب نوابـغ بزرگ، غالـب

شخصیت های برجسته اسلامی، از دهـات، از دهقـان زادگان، از موالـی،

از افـراد پست و ضعیـف و مـحروم اقتصـادی برخاستـه‌انـد؛ چرا که اسلام

جامعه ای ساخت که بزرگتریـن شاخصـه اش امـکان رشد همه جانبه ی

استعدادهای همه ی افـراد در هر طبقـه ای بود. 

 


برچسب‌ها: دکتر علی شریعتی, موالی یا بردگان, خلافت اسلامی یا حکومت طبقاتی, نظام سوادآموزی در اسلام
 |+| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت ۱۳۹۷ساعت 23:44  توسط بهمن طالبی  | 
 

دکتر محسن رنانی

 

ما چاره‌ای نداریم جز آن که

به گفت‌وگوی عقلانی و اخلاقی درباره گذشته خویش

روی‌ بیاوریم تا آینده‌مان تکرار گذشته نباشد. 

 


برچسب‌ها: آینده, عبرت آموزی, گفتگوی عقلانی و اخلاقی, یاد گرفتن از گذشته
 |+| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت ۱۳۹۷ساعت 0:0  توسط بهمن طالبی  | 


   خوارج گرچه شیعه ی علی هستند و سخت متعصب و خشن و مؤمن

به راهشان، اما عامی و جاهل اند. هر چند در میانشان افـرادی مطلـع از

فقـه و حدیـث می بـاشنـد، ولی اهـل تشخیـص و تمیـز و ارزیابـی عینی

مسائل،مقایسه ی امور،در نظر گرفتن همه ی جوانب، تشخیص جبهه ی

دوست از دشمـن و تمیـز حق از باطـل نیستنـد؛ و نه تنهـا خودشـان اهل

تشخیص و ارزیابی نیستند، بلکه حتی اهل این تشخیص هم نیستند که

ارزیابی و تشخیص را به کسی که آگاهی و بینایـی خود را در این راه ها،

برتر از همه کس به ثبوت رسانده است واگذار کنند!

   آنـان کم کم به فکـر افتادنـد که به خیـال خود ریشـه ی مفـاسـد دنیای

اسلام را برکنند. عثمـان و علی و معاویـه را بر خطـا یافتنـد و بر آن شدند

که به امر معروف و نهی از منکر بپردازند.

   وظیفه ی امر به معروف و نهی از منکر دو شرط اساسی دارد:

   یکی بصیرت در دین و دیگری بصیرت در عمل.بصیرت در دین اگر نباشد،

زیـان این کار بیـش از سـودش می شـود؛ و بصیـرت در عمل لازمـه ی دو

شرطی است که در فقه از آنها به احتمال تأثیر و عدم تَرتُّب مفسده تعبیر

شده است که به مفهوم کلی دخالت دادن منطق است در این دو تکلیف؛

زیرا اگر بدانیم در رواج معروف و محو منکر، قطعا" بی اثر است،دیگر وجوب

چرا؟! شـرط دوم هـم این است که قهـرا" در جایـی بایـد انـجام شونـد که

مفسده ی بالاتری ایجاد نشود. لازمه ی این دو شرط همانطـور که گفتیم

بـصیـرت در عمـل اسـت، و خوارج نـه این را داشتنـد، نه آن را؛ نه بـصیـرت

دینـی داشتنـد و نـه بـصیـرت عملـی! آنان نه تنها مردمـانـی نادان و فاقـد

بصیرت بودند، بلکه اساسا" منکر بصیرت در عمل بودند، زیرا امر به معروف

و نهـی از منکـر را امـری تَعبّـدی می دانستنـد و مُـدّعـی بودند که باید با

چشم بسته انجامش داد.

   امام علـی با خوارج در منتهـا درجه ی آزادی و دمـوکراسـی رفتـار کرد:

او خلیفه است و آنها رعیتش؛ زندانشـان نکرد و حتی سهمیـه ی آنان را

از بیت المال قطـع نکرد، و به آنهـا نیز همـچون دیگر افـراد می نگریسـت.

آنها در همه جا در اظهار عقیده آزاد بودند و حضـرت خودش و اصحابش با

روی باز با آنان روبه رو می شدنـد و صحبـت می کردند؛ طرفیـن استدلال

می کردند و استدلال یکدیگر را جواب می گفتند.

   خارجی ها در ابتـدا آرام بودنـد و فقـط به انتقـاد و بحث های آزاد اکتفـا

می کردند،اما کم کم دست به انقلاب زدند، امنیت راه ها را سلب کردند،

غارتگری و آشـوب را پیشـه کردنـد و می خواستنـد با این کارها دولـت را

تضعیف کرده و از پای درآورنـد. دیگر مسئلـه ی ابـراز و اظهاـر عقیـده نبود

بلکه اخلال در امنیـت اجتماعـی و قیـام مسلحانـه علیه حکومـت شرعی

مطـرح بود، لـذا امـام آنـان را تعقیـب کرد و در کنار نهـروان با آنان رو به رو

شد، خطابه خواند و نصیحت کرد و اتمام حجت نمود و آنگاه پرچم امان را

به دست ابو ایـوب انصـاری داد تا هر کس در سایـه ی آن قـرار گرفـت، در

امان باشد.از دوازده هزار نفر هشت هزار نفر برگشتند و بقیه سرسختی

نشان دادند. جنگ در گرفت و جز معدودی باقی نماندند.

 


برچسب‌ها: مولا علی علیه السلام, مارقین, سه جبهه ی ضد حقیقت, مسیر شیعه در تاریخ
 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت ۱۳۹۷ساعت 23:46  توسط بهمن طالبی  | 
 


برچسب‌ها: معما و سرگرمی, جدول سودوکو
 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت ۱۳۹۷ساعت 19:50  توسط بهمن طالبی  | 
 

 |+| نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت ۱۳۹۷ساعت 21:19  توسط بهمن طالبی  | 

 


ایرانی چرا مسلمان شد؟

 

   علت آن را باید در خود اسلام جست. اگر برگردیم به آن دوره که ما

هنـوز در اواخر دوره ی ساسانیـان زنـدگی می کردیـم؛ زمـان حکومت

انوشیروان است که پیامبر اسلام متولد می شود.

   داستانی که فـردوسـی از کفشگر و کفشگرزاده نقل می کند و در

شاهنامه است، مربوط به همین زمانهاست:  

   انوشیروان به خاطر جنگهای بیهوده ای که همـواره بین ایران و روم

در جریان بوده، به پول نیازمند است و اعـلام می کنـد که مـردم کمک

کنید. ثروتمندان کمک می کنند، کفشگری می آید و به مـأمـور دولـت

عرضه می کند که من همـه ی ثـروتـی که دارم، امـلاکـی که  دارم و

همه این ها را حاضرم بدهـم؛ در بـرابـر، یک اجازه بگیـر که استثنـائـا"

بچه ی من بتواند درس بخواند. خبـر به انوشیـروان می رسد، و او که

از نظر رشد و فرهنگ و از نظر عدالت در تاریخ آن دوره مشهور است،

و در مـوقعـی که به شـدت به این پول نیـازمنـد اسـت، رد می کنـد و

استدلال می کند که چرا نباید بچه ی کفـاش در جامعـه ی من درس

بخوانـد: می گویـد که شاهزادگان و ما همـواره به دبیـران و مشـاوران

نیازمندیم. اگر بچه ی کفـاش برود درس بخوانـد, احتمـالا" در درسش

پیش می رود و ممکن است دبیر برجسته ای شود و بعد شاهزادگان

ساسانـی نیـازمنـد کفـاش زادگان شـونـد و آن وقـت نـژاد و طبقـه ی

پستی، هـم مرتبـه ی یک نژاد تَخَمـه دار اصیل شود، و آن وقـت مورد

مشورت پادشاهان و شاهزادگان قـرار گیـرد؛ چه کسـی؟ بچه ی یک

کفاش. نه! پولش را نمی خواهـم و چنین اجازه ای هم نمی دهـم! 

   همین بچه را در نظر بگیریـد؛ او سمبـل همه ی بچه ها در آن دوره

اسـت. پیـامبـر نیز در دوره ی انـوشیـروان متـولـد مـی شـود، بنابراین

بچه ای که پدرش آمد و همه ی ثروتش را داد تا از دولت اجازه بگیـرد

که کودکش درس بخواند، تقریباً هم سن و سال پیغمبر اسلام است.

   حالا فـرض کنیـد حدود سی، سی و پنـج سـال گذشتــه و پیـامبـر

مبعوث شده؛ این بچه ای که به جرم و گناه نابخشودنی کفاش زاده  

بودن، نگذاشتنـد درس بخوانـد، الان یک فـرد چهـل سالـه شـده و در

موقعی که اسلام به دنیا عرضه می شود،این عقده در او هست که،

با اینکه وسیله داشتـه، و با همـه ی فداکاری و اشتیاقـی که پدرش

داشت، در جامعه نگذاشتنـد درس بخوانـد و نادان و بی سـواد مـاند.

این عقـده در دل این بـچه و همـه ی بـچه هـایـی که در طبقـه ی او

زندگی می کنند، هست. یک مرتبه با شعار اسلام و دعـوت اسلام،

به گوشش می خورد که: «همه تـان با هم بـرابـریـد، برادریـد، از یک

منشاء هستید، هیچ کس دارای نژادی برتر از نژاد دیگر نیست، همه

از خاک هستیـم، همه از پـدر و مـادر واحدی هستیـم، همـه در برابر

خدا برابریم، امتیاز، به تقوی و پاکی و انسانیـت است نه به تخمـه و

نژاد و تبار و هیچ چیز دیگر؛همه ی آن سنت های پوشالی و دروغین

فـرو می ریـزد و بعد می شنـود که وقتـی در میـان مسلمـان ها وارد

می شوید، امیر و سربـاز و بـالا و پاییـن، پیـغـمبـر و صحابـه و بـرده و

خواجه اصلا" تمیز داده نمی شود. و می بیند پیامبر دارد عمدا" تمام

مظاهر اشرافیت در لباس و آرایش و وضـع ظاهـر را از بیـن می برد و

حمله می کند که «قباهای بلنـد را کوتـاه کنیـد! آستیـن های بلند را

کوتاه کنید! ریش بلند را که علامـت اشرافیـت است کوتاه کنیـد! یک

قبضه بیشتـر نباشـد؛ بقیـه اش در آتـش است!» و بعد همیـن شکل

برابری عمومی در زمـان ابوبکـر و در دوران عمـر حفـظ می شود. این

به گوش همین بچه ی کفاش می رسـد که «هیچ کس دارای هیـچ 

امتیاز خاصی نیست و هیچ کس از هیـچ امتیـازی مـحروم نیست» و

بنابراین در دین اسلام، او با این که یک بچه کفاش است، می توانـد

درس بخواند؛ پس اسلام می آورد.

 


برچسب‌ها: دکتر علی شریعتی, چرا ساسانیان سقوط کردند, داستان کفشگرزاده و انوشیروان, عدل نوشیروانی
 |+| نوشته شده در  جمعه بیست و یکم اردیبهشت ۱۳۹۷ساعت 1:45  توسط بهمن طالبی  | 

به سیگار  «نه»  بگویید!

 

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه بیستم اردیبهشت ۱۳۹۷ساعت 20:40  توسط بهمن طالبی  | 
مطالب قدیمی‌تر
  بالا