|
متوسطه دوم و درس های ناگفته!
|
||
|
فقط از فهمیدن توست که می ترسند |

اگـر پیـاده هــم شـده اســت سفــر کـن. در مـانــدن
می پوسی. هجرت کلمه ی بزرگـی در تاریـخ «شدن»
انسانهـا و تمـدن هـاسـت.
چرا رفتی، چرا؟ من بیقرارم
به سر، سودای آغوش تو دارم
نگفتی ماهتاب امشب چه زیباست؟
ندیدی جانم از غم ناشکیباست؟
نه هنگام گل و فصل بهارست؟
نه عاشق در بهاران، بیقرار است؟
نگفتم با لبان بسته ی خویش
به تو راز درون خسته ی خویش؟
اگر جانت ز جانم آگهی داشت
چرا بی تابی ام را سهل انگاشت؟
خیالت گر چه عمری یار من بود
امیدت گر چه در پندار من بود
بیا امشب شرابی دیگرم ده
ز مینای حقیقت ساغرم ده
دل دیوانه را دیوانه تر کن
مرا از هر دو عالم بی خبر کن
بیا! دنیا دو روزی بیشتر نیست
پی فرداش، فردای دگر نیست
در این شهر آزمودم من بسی را
ندیدم با وفا ز آنان کسی را
گذشتم من ز سودای وصالت
مرا تنها رها کن با خیالت
سیمین بهبهانی
برای این که همـه ی اعـداد از 1 تا 100 (با خود 1 و
100) را بنویسیم، باید چند رقم بنویسیم؟
100 150 190 192 200

از همـان اول هم همیـن «روحانیـت اسـلام» بود که
فتـوی می داد: ابـوذر قصد آشـوب دارد، آیه را بد معنی
مـی کـنـد؛ حُجر بـن عـدی، از دیـن خارج شـده اسـت؛
حسین بن علـی بر خلافـت الهـی خروج کرده است، و
شیخ خلیفـه در مسجد سبـزوار حرف دنیا می زند و به
اصحاب اهانت می کند، او را سلطان سعید باید بکشد؛
سهروردی کافـر است، شمـع آجینش کنید؛ شهید اول،
شهیـد ثـانـی، شهیـد ثـالـث، همـه ی اینهـا که تـن بـه
حکومت اولـی الامـر نمی دهنـد، رافضی اند، مشرکند،
عاصی بر حکم خدا و رسول اند، قتل عامشان کنید!
تا اینکه ... شیعـه فهمیـد که آنچه به نام اسلام و به
دست خلفـای پیـامبـر! و به فتـوای روحانیـون و فقهـای
اسـلام! در همـه ی مسـاجد تبلیـغ می شود «اسلام»
نیسـت و اینهـا جانشینـان پیـامبـر نیستنـد، جانشینـان
ابوسفیانند! و اینهـا روحانیـون اسـلام نیستنـد و فقهای
اسـلام نیستنـد، بلـکـه در لبـاس روحانـیـت و فـقـاهـت
اسـلام، نقـش پیشیـن خود را در دشـمنـی بـا مـردم و
رابطه ی با زورمندان و زرمندان بازی می کننـد، منتهی
ایـن بـار به نام اسـلام!

در مذهب ما، در تاریخ و فـرهنـگ ما شیعیـان، درسهایی
است که به انسان می آموزد تا «خدا» بالا رود. درسهایی
که به انسانها می آموزند که چگونه امتی بسازنـد تا برای
بشـریـت نمـونـه بـاشـد و به آن حیـات و زنـدگی و حرکـت
بـبـخشـد. امـا ببینیـد چه شـده ایـم و چگونـه در جامـه ی
گریستن بر حسین و عشق به حسیـن، با یزید همـدست
و همداستانیم!
«باک» روزنـامـه نمی خواند،وگرنه خبردار می شد که
دردسر بـزرگی در پیش است.دردسری کـه نـه تنـهـا او ،
بلکه همه ی سگهـای پشمالو و قوی هیکل پوگِت ساند
تا سَن دیگو را بی نصیب نمی گذاشت.
آدمهـایی در تـاریکی هـای قـطـب فلزی زرد رنگ پیدا
کرده بـودنـد و اکنـون هـزاران نفر به قطـب شمال هجوم
بـرده بودنـد تا هم از بـیـکاری نـاشی از اعتصاب در پـاییز
1917 در «کلوندایک» خلاص شـده و هم از طـلای آن جا
سهـمـی ببرند.
آنهـا به سگ احتیاج داشتند تا سورتمه ها را جابه جا
کند،آن هم سگهای پشمـالـو و قـوی بنیه ا ی که طاقت
سرمـا را داشته باشنـد و بتوانند بـارهـا را نیز در بـرف و
یخ حمل کنند.
لانه ی باک در خانه ای بزرگ در درّه ی «سانتـا کلارا»
قـرار داشت.خانـه ای که دور از جاده بـود و از لا بـه لای
درخـتـانـی که آن اطـراف رویـیـده بـود،بـه زحـمـت دیـده
مـی شـد.جاده ای که به طرف خانه می رفت،شنی بود
و از میان چمنـزار وسیعی می گـذشت.در پـشـت خانـه
اسطبلهـای بزرگی قــرار داشت کـه دوازده خدمــه آنهـا
را اداره می کردند.کلبه هـایی هم بـرای زنـدگـی آنهـا و
خانواده هایشان در همان جا ساخته بودند.
باک در این مِلک بزرگ،حکم می رانـد.او در این جا به
دنیا آمده بود و همه ی چهار سال زندگی خود را نیز در
همانجا سپری کرده بود.البته سگ های دیگری هم در
آن خانه بودند.خانه ای به آن وسعـت می بایست چنـد
سگ دیگر هم می داشت.اما آنهـا در مقابـل باک اصلا"
به حساب نمی آمدند و اغلـب خود را پنهان می کردنـد
یا به درون لانـه هایشان می رفتند.اما بـاک سگی نبود
که بـه لانـه بخزد.همه چیـز آن ملک در پـنـجه ی قـدرت
او بـود.هـمـراه پسـرهـا آبـتـنـی می کرد و یا بـه شـکار
می رفت.با دختـرها که صـبـح و بـعـد از ظهر بـه گردش
می رفتند،بـه گشـت و گـذار می پـرداخت.به نـوه هـای
آقای میـلر،صاحب خانه،سواری می داد و در شب های
سرد زمستان هم جلوی پـای او کنار آتش کتابخانه دراز
می کشید.
پدرش یک «سنت برنارد» بود و باک با آن که شبـاهت
زیـادی بـه پـدرش داشت،جثـه ی کوچک تـری داشـت و
حدود 60 کیلو بود.شـایـد بـه ایـن خاطـر که مـادرش یـک
سگ گـلـه از نـژاد «اسکاچ» بود،از قـد و قـواره ی پدرش
کمی ریـزتـر بـود.بـا ایـن کـه او در یک خانـه ی اشـرافـی
زندگی می کرد ولی نـاز پـرورده نـبـود.شکـار و فـعـالیت
بدنی نه تنها چربی اضافـه ای برایش باقی نگذاشته بود
بلکه عضلاتی محکم نیز نصیبش کرده بود.
باک به زندگی اش در خانه ی میلرها ادامه داد تا این
که آن شب پاییزی فرا رسید.
...

پنج کارت را مثل سطر بالای شکل روی میـز چیده ایم،
اگر بخواهیم آنها را مثل سطر پایین مرتب کنیم،به شرط
آنکه در هر حرکت دو کارت را با هم جابه جا کنیم،حداقل
به چند حرکت نیاز داریم؟
2 3 4 5 6
چه همهمه ای می آید
گویا
مرغ و مُتکّا توزیع می کنند
این ها که در صف ایستاده اند
به خوردن و خوابیدن معتادند !
مرتضی یک کتاب 165 صفحه ای را در 11 روز خوانـده
است. او هر روز یک صفحه بیشتر از روز قبل می خواند.
با چند صفحه خواندن این کتاب را شروع کرده است؟
11 10 15 9
برای تو
طاق نصرتی از بهار می بندم
و اتاقم را
با آویختن فانوس های روشن
آسمان می کنم
4 میلیون نفر کارمند در دستگاه های اجرایـی کشور
مثل وزارتخانه ها، شرکت ها، سازمانهـا و مـؤسسات
دولتی، نیروهـای نظامـی و انتظامـی و ادارات مشغول
به کار هستند. البته همان طـور که مرکز پژوهش های
مجلس اعلام کرده،به طور متوسط هر کدام '22 در روز
کار می کنند.
همچنین 4.5 میلیون نفـر هم بازنشستـگان هستند
که حقـوق آنها را نیز دولت از محل درآمدهـای کشور و
بودجه ی عمومی می پردازد.
با این توصیف به پرسش های زیر پاسخ دهید:
1- حساب کنید هر نفر شاغـل در بـخش دولتـی، در
ماه چند ساعت کار مفید انجام می دهد،و با احتساب
8 ساعـت کار در روز باید چند ساعـت کار مفیـد در ماه
انجام می داد؟(روزهای کاری هفته را 5 روز در نظر بگیرید.)
2- اگر هر یک از کارکنان ماهـانـه 1.5 میلیـون تومـان
حقـوق دریـافـت کنـد، بـرای ... سـاعـت این حقـوق را
دریافت کرده است.
3- هر کارمنـدی ماهـانـه ... ساعـت کـم کاری دارد،
چهار میلیون کارمنـد در مـاه ... ساعت کم کاری دارند.
4- کاری را که 4 میلیون کارمنـد 22 دقیقه ای در ماه
انـجام می دهنـد، چند کارمنـد 8 سـاعتـی می تواننـد
انجام دهنـد؟

یکی از ویژگی های شخصیتی مردان، اقتدار طلبی
آنان است.مـردان از بچگـی یاد می گیرند رقابت طلب
باشنـد تا مـوفـق شوند. هورمـون مـرد ساز هم که از
موقع بلـوغ به بعد در بیضه ها ساخته می شود، آنان
را برای این رقـابـت جویـی که گاهـی به پـرخاشگـری
تبدیل می شود، آماده می کند.
مـردان به خاطـر همین ویژگی اقتـدار طلبـی، با هر
چیزی که نشان دهنـده ی این باشد که توانایی شان
زیـر سـؤال رفتـه، مبـارزه می کننـد و به همیـن خاطـر
نصیـحت مـادر یـا همسـرشـان را گوش نمـی دهنـد و
وقتی برای آنها مشکلی را تعریف می کنند،به راه حل
آن فـکـر می کنـنـد و مـی کوشنـد تا آن مشکـل را بـه
طـریقـی حل و فـصـل کنـنـد. چون پـیـدا کـردن راه حل
یک جور ابراز وجود است و توانایـی و عُرضـه ی آنها را
نشان می دهد. گاهی هم سکوت می کنند چون راه
حلی به ذهنشان نمی رسد.
بیابان بزرگ عربستان، رَبـع الخالـی در شبه جزیـره ی
عـربستـان حدود 640 هـزار کیلـومتـر مربع یعنـی تقریبـا"
پـنـج بـرابـر کشـور انـگلـستـان وسعــت دارد. مـسـاحت
انگلستـان تقریبـا" چنـد کیلومتـر مربـع اسـت؟
|
|