|
متوسطه دوم و درس های ناگفته!
|
||
|
فقط از فهمیدن توست که می ترسند |
دو برابر سن زهرا با سه برابر سن مهسا برابر است.
اگر اختلاف سن آنهـا 10 سال باشد، مجموع سن آنهـا
چقدر است؟
20 30 40 50
مردان بر خلاف زنان در موقع برخورد با افکار غم انگیز
و رویدادهـای ناراحت کننـده، کمتر احساس خود را بروز
می دهند. مـردان در موقع جر و بـحث و گفـت و شنـود
مستقـل از احساسـات خود می توانند عمل کنند ولی
زنـان مسائـل را با عواطـف در هم می آمیـزنـد.
آزمایشگاه «تومـاس ادیسـون» در دسامبر 1914 در
یک آتش سـوزی به کلـی از بیـن رفـت. خسارت وارده
حدود 2 میلیون دلار بود اما فقط تا 238 هزار دلار بیمـه
شده بود.چون ساختمان بتن آرمه بود گمان می کردند
در مقـابـل آتـش مـقـاوم است. در اوج آتـش سـوزی و
هنـگـامـی کـه شـعـلـه هــای آتـش سـر بـه آسـمــان
می کشید، پسر 24 ساله ی ادیسون، چارلز در میان
دود و آتش، دیوانـه وار به دنـبـال پـدرش می گشـت و
سرانجام او را در گوشـه ای از محوطه ی عمارت یافت
که آرام و با وقار به صحنه ی حریق می نگریست.
صورتـش از انعـکاس نـور آتش بـرق می زد و موهای
سپیـدش در اثـر وزش باد پریـشان شده بـود. چارلز به
خاطـر پیـرمـرد 67 سـالـه که حاصـل عـمـرش در آتـش
می سـوخت، قلبـش به درد آمـده بـود. پـدرش وقـتـی
متـوجه ی حضـور او شد، با هیـجان فـریـاد زد: «چارلـز،
پـسـرم! مـادرت کـجاست؟ پیـداش کن و بیـارش اینجا؛
شایـد دیگـه نتونـه یک همـچو منظـره ای رو تو عمرش
ببینه!»
روز بعد ادیسون در حالی که فکورانه به ویـرانه های
باقی مانده از ساختمان می نگـریست، گفـت: «ارزش
عظیمی در فاجعـه نهفتـه است، تمامی اشتباهات ما
می سوزنـد و ما می توانیـم دوباره شـروع کنیم!»
سه هفته بعد ادیسون نخستین دستگاه ضبط صوت
خود را به اداره ی ثبت اختراعات تحویل داد.

در شکل بالا، زاویه ی A سه برابر زاویه ی C است.
اندازه ی زاویه ی C کدام است؟
30 45 55 60
عده ای به ترتیب وارد باغـی شدنـد و به شماره ی
ورود خود سیب چیدنـد، اولـی یکی، دومی دو تا، و ...
سپس سیـب ها را روی هم ریـختـه و به طور مساوی
بین هـم تقسیـم کردنـد و به هـر کدام 9 سیب رسید.
تعداد نفـرات برابر است با:
17 9 12 15
زنان سعی دارند فرزندانشان همـواره راضی و راحت
باشند ولی مردان آنان را برای استقلال، مبارزه با خطر
و سختی ها آماده می کنند.
مـادران همه ی فرزندان را یکسان دوست دارند ولی
پدران، مهر و محبتشان مشـروط به اطـاعت و استعداد
آنهـاست. هر چه حرف شنوی فـرزنـد بیشتـر باشد، یا
پیشـرفـت او در تحصیـل، بیشتـر بـاشـد، یا در اجتمـاع،
عضـو مؤثـرتـری باشـد، یا در شغـل و حرفـه اش ترقـی
بیشتـری بدسـت آورد، پدر بیشتـر او را دوسـت خواهد
داشت.
چندتایی از بچه ها آمده اند که استاد اگر اجازه بدهید
عکسی به یادگار بگیریم.اگر بگویم نه! از مرام درویشی
دور اسـت.می گویـنـد: خودش را گرفت.مـا را آدم ...اگـر
بگویـم بـاشد،تَـبـعـات بعدش را چه کنـم؟بالاخره تسلیم
می شـوم.در دو طـرف مـن می ایـستـنـد و بیـشتـر بـر
بـلـنـدی ها.گویـا به قـصـد ایـجاد تـعـادل! یکی از آنـهـا با
خنـده می گویـد:استـاد عینکتـان را بزنیـد تا معلوم شود
استادید!نمی دانـم عبارت را مَـدح شِبـه ذَم بدانـم یا ذم
شبـه مـدح!
سید حسن حسینی
اسکوئیـلر مـأمـور شـد که به دور مزرعـه بگردد و نظـم
جدید را بـرای همه توضیح دهد. او می گفت: «رفقـا!من
مطمئنم که همه ی حیوانات از فداکاری رفیق ناپلئون که
به خاطر آسایش مـا مسئـولیـت بیشتـری برعهده گرفته
است،قـدردانی می کنند،و شما تصور نکنیـد که این کار،
کاری لـذت بـخش و ساده است.برعکس،یک مسئـولیت
بسیار سنگین و سخت است.رفقا هیچ کس به اندازه ی
رفیق ناپلئون متعهد به تساوی و برابری حیوانات نیست.
او بسیـار خوشـحال می شود که شمـا حیوانـات شریف،
خودتان برای خودتان تصمیـم بگیرید.امـا دوستـان،گاهی
اوقات ممکن است شمـا تصـمیـم غلطی بگیرید،آن وقت
چه باید کرد؟مثلا" گمان می کنـم شما تصمیم گرفتید از
آن طرح بی سر و تـه آسیـاب بادی اسنـوبال ـ اسنوبالی
که حالا همه می دانیم خیانت کاری بیش نبوده ـ پیروی
کنید.»
یکی از حیوانات گفت:«امـا همه دیدند که او در جنگ،
شجاعانه جنگیـد.»
اسکوئیلر گفت:«شـجاعت به تنـهـایی کـافی نیست،
وفاداری و اطاعت از آن مهم تر است.»
مـردان می تواننـد جنبه های عاطفی و عقلانی یک
موضوع را از هم جدا کنند،یا به عبارت دیگر احساسات
خود را در خیلـی از مواقـع کنترل می کننـد. چون مرکز
عاطفـه در نیمکـره ی راسـت مغـزشـان اسـت و مـرکز
صحبـت کردن یا منطـق در نیمکـره ی چپ.
در زن مـرکـز عـاطفـه در هـر دو نیـمـکـره ی مـغـزش
گستـرش یافتـه است، و در مـوقع صحبت ممکن است
گریـه اش بگیـرد یا عصبـانـی شـود ولی مـرد خونسـرد
باقی می ماند و بنابر این بی عاطفه به نظر می رسد.
البته مردها هم هر وقت احساس کنند قلمرویشان زیر
سؤال رفته است،احساساتی شده و شاید خشمگین
شوند.
در تاریخ روسیـه هیچ چیز دردنـاک تر و انـدوهبـار تر از
زندگی سراسر رنج «سِرفـهـا» یا بردگان زمین نبود.
زمین داران بـزرگ روسیـه با استـفـاده از سنّـت هـا و
عقاید مـذهبی روستایی های این کشور که پیرو تعالیم
فرقه ی اُرتودوکس بودند و بردگی و اسارت را سرنوشت
تغییر ناپذیر و تقدیر الهـی خود می دانستند،توانستند از
کار و نیروی بازوی آنها بر روی زمین های خود سود برند
و آن ها را به بردگی بکشانند.در سراسر روسیه سرفها
شب و روز رنـج می کشـیـدنـد و تـحقـیـر می شـدنـد و
دسترنج آنهـا صـرف خوشـگذرانی و عیش و نوش تزار و
دربـاریـان او و صـدهـا زمیـن دار بی عـاطـفـه و تـن پـرور
و ظالم می شد.
تعالیـم و اندیشه های کشیشان کلیسای ارتودوکس
در روسیه،عامل اصلی دوام این تیره روزی بود.روحانیون
همیشـه به کشاورزان تـلقـیـن می کردند که اسـارت و
تیـره روزی آنها و سعـادت و خوشبختی مـالکان،مشیت
و اراده ی الـهـی است و چون خواست خداست نباید و
نمی توان با آن مخالفت یا مبـارزه کرد!و بدین ترتیب این
مـقـامـات روحانـی!چنـدین قـرن دست در دست تـزار و
مالکان،به نام دین،از مـردم بهـره کشی می کردند و به
کمک آن دو رکن دیگر به استثـمار و استحمار خلق خدا
مشغول بودند.
|
|