متوسطه دوم و درس های ناگفته!
 
 
فقط از فهمیدن توست که می ترسند
 

 

   به تعبیر قرآن :

   «پس از آن دل های شما چون سنـگ سخت گردیـد، حتـی

سخت تـر از سنـگ، که از سنـگ گـاه جوی هـا روان شـود، و

چون شکافته شود، آب از آن بیرون می جهد، و گاه از خشیّت

خداونـد از فـراز به نشیب فـرو غلتـد و خدا از آنـچه مـی کنیـد،

غافل نیست.»

   عزرة بن قیس چکونه توانسته جان و باور خود را در مدار خواست و

منفعت عبیدالله بن زیاد قرار دهد؟ و او حالا در شب عاشورا مأموریت

دارد که مبادا افرادی از لشکـر عمـر بن سعد، شبـانـه به اردوی امـام

حسین بپیوندند. زندگانی او زندگی غریبی است.

   امام در دل شب در محوطـه ی خیمه ها قدم می زد. صدای دعا و 

تضرّع از خیمه ها به گوش می رسید. 

   از خیمه ی زینب کبری هم صدای گریه می آمد. برادر وارد خیمه

شد. نافع بن هلال که همراه امام بود جلوی خیمه ایستاد. زینب از

برادرش پرسید: همه ی یاران را آزموده ای؟ در وقت جنگ و درگیری،

کسانی در میان نیستند که تو را تسلیم دشمن کنند؟

   این پرسش تلخ زینب، متکی بر تجربه ای بود که همه شاهد آن

بودند. تجربه ی بی وفایی و قساوت مردم کوفه، تجربه ی شبث بن

ربعی و عزرة بن قیس و ...

   امام در پاسخ به نگرانی خواهرش به او اطمینان داد که یاران و

همراهان، انسان هایی سرافراز و بلندهمت هستند و شوق آنان

به مرگ کمتر از شوق کودک به شیر مادرش نیست.

   در این هنگام بغض نافع سرگشود و او به گریه افتاد!

 


برچسب‌ها: امام حسین علیه السلام, زینب سلام الله علیها, استبداد و استبدادزدگی, مسیر شیعه در تاریخ
 |+| نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم شهریور ۱۳۹۹ساعت 23:22  توسط بهمن طالبی  | 
  بالا