متوسطه دوم و درس های ناگفته!
 
 
فقط از فهمیدن توست که می ترسند
 

 

   عزرة بن قیس با تعدادی سوار در اطراف اردوگاه امام حسین گشت

می زد. تا دریابد امام و یاران او، شب را چگونه می گذرانند. آیا برای

جنگ آماده می شوند یا برای تسلیم شدن؟ آیا کسی شبانه اردو را

ترک می گوید؟ آیا کسی می خواهد به لشکر عمر بن سعد پناهنده

شود؟ آیا کسی از اردوی عمر بن سعد می خواهد به امام بپیوندد؟ 

   امام حسین آیات 178 و 179 سوره ی آل عمران را تلاوت می کرد

که:

   و کافران هرگز مپندارند که چون مهلتشان می دهیم به سود

 آنان است، تنها از آن روی به آنان مهلت و میدان می دهیم تا

سرانجام بر گناهان خویش بیفزایند و عذاب خفت باری در کمین

دارند. خداوند نمی خواهد مؤمنان را به حالی که شما دارید رها

کند، مگر آنکه پاک را از ناپاک جدا کند؛ ...

 

   یکی از سواران عزرة بن قیس که آیه را شنیده بود، فریاد زد: به خدای

کعبه، ما پاکان هستیم که از شما جدا شده ایم!

  می بینید که انسان چطور واقعیت را نزد خویش واژگونه می کند و با

چه مهارتی به خودفریبی می پردازد؟! و شگفت آنکه این گشت شبانه

در اطراف اردوی امام و شنیدن صدای تلاوت آیات قرآن از لبان امام و

صدای نماز و مناجات نوه ی پیامبر و یارانش، هیچ کدام اثری بر قلب عزرة

بن قیس که از قضا نامه هم نوشته و از دعوت کنندگان بود، ننهاد. قلبی

 از سنگ و بدتر از آن!

 


برچسب‌ها: امام حسین علیه السلام, مسیر شیعه در تاریخ, انسان به مثابه مهره, فرهنگ عاشورا
 |+| نوشته شده در  شنبه بیست و دوم شهریور ۱۳۹۹ساعت 22:35  توسط بهمن طالبی  | 
  بالا