|
متوسطه دوم و درس های ناگفته!
|
||
|
فقط از فهمیدن توست که می ترسند |
سپاه عمر بن سعد به امــام و یــاران او نزدیک و نزدیک تر می شد.
خاک نرم و روان، مانند امواجی از غبار، از زمین برخاسته بود. امام با
صدای بلندی به سخن آغاز کرد. برای اینکه سخنان او را بهتر بشنوند
و او را بهتر ببینند، امام بالای شتر رفت:
«ای مردم، سخن مرا بشنوید و برای جنگ شتاب نکنید، تا من
وظیفه ی خود را که حق شماست، انجام دهم و شما را نصیحت
کنم و انگیزه ی خودم را از آمدن به سوی شما بیان کنم. اگر دلیل
مرا پذیرفتید و با من از راه انصاف درآمدید، راه سعادت را یافته اید
و دلیلی برای جنگ با من ندارید و اگر سخن مرا نپذیرفتید و انصاف
روا نداشتید، همگی دست به هم دهید و کارتان را یکسره انجام
دهید و دغدغه ای نداشته باشید و به من مهلت ندهید. بر شما
پوشیده نماند که یاور و پشتیبان من خداوندی است که قرآن را
فرو فرستاده و او یار و دوست نیکوکاران است.»
صدای امام به خیمه های اردوی او رسید، صدای گریه بلند شد. بغض
در گلویشان شکسته بود و صدای گریه ها در اردوگاه پیچیده بود. امام،
سخن خود را قطع کرد و به برادرش، عباس بن علی و فرزندش، علی اکبر
گفت که به خیمه ها بروند و بانوان و کودکان را آرام کنند. به آن دو گفت:
به آنان بگویید گریه های بسیاری در پیش دارید.
و سپس دوباره رو به جماعت حاضر کرد و گفت:
«بندگان خدا، تقوای خدا پیشه کنید و از دنیا بپرهیزید. اگر بنا بر
این بود که دنیا برای کسی باقی بماند، یا کسی همواره در دنیا
باقی باشد، پیامبران شایسته تر بودند که بمانند. و جلب خشنودی
آنان سزاوارتر بود و چنین حکمی خوشایندتر بود.
ولی خدا دنیا را برای فنا آفریده است، که تازه هایش کهنه شده
و نعمت هایش زوال می پذیرد. پس توشه برگیرید، که بهترین
توشه ها تقواست. تقوای خدا را مراعات کنید. باشد که رستگار
شوید.
ای مردم! خداوند دنیا را محل فنا و نیستی قرار داده است که
اهل آن دگرگون می شوند و در تغییر و گذرند. فریفته، کسی
است که دنیا او را بفریبد و تیره روز کسی است که دلبسته ی
دنیا شود.
مردم! این دنیا شما را فریب ندهد، که هر کسی که فریب خورد،
ناکام خواهد شد و هر کس دچار افزون طلبی شود، بی بهره و
نومید خواهد شد. شما اینک بر امری هم پیمان شده اید که خشم
خداوند را برانگیخته است و به سبب آن خداوند از شما روی گردانده
و خشم او بر شما فرود آمده است. چه نیکوست خدای ما و چه
بندگان بدی هستید شماها که به فرمان خدا گردن نهادید و به
پیامبرش ایمان آوردید و حال برای کشتن اهل بیت و فرزند پیامبرتان
یورش آورده اید. شیطان بر شما مسلط شده و یاد خدای بزرگ را
از ذهنتان برده است. ننگ بر شما، و ننگ بر اندیشه ی شما، و
ننگ بر خواسته و آرزوی شما.
انّا لله و انّا الیه راجعون
ما از خداییم و به سوی او می رویم و شما، گروهی هستید که
پس از ایمان، کفر ورزیده اید و رحمت خداوند از چنین ستمگرانی
دور باد!
مردم! شما بگویید من چه کسی هستم! سپس به خود آیید و
خویشتن را سرزنش کنید و ببینید آیا کشتن من و شکستن حرمت
من، برای شما رواست؟!
آیا من پسر دختر پیامبر شما نیستم؟! فرزند وصی پیامبر و پسر
عموی او نیستم؟ فرزند کسی که اولین ایمان آورنده به اسلام بود
و تصدیق کننده ی پیامبر خدا؟! آیا حمزه، سیدالشهداء، عموی پدر
من نیست؟ آیا جعفر طیار، عموی من نیست؟ آیا شما سخن پیامبر
را در باره ی من و برادرم، حسن نشنیده اید که گفت:
این دو، سروران جوانان بهشت هستند؟!
من تا خود را شناخته ام، لب به دروغ نگشوده ام. زیرا دریافته ام
خداوند بر اهل دروغ، خشم گرفته است و اثر و ضرر دروغ به گوینده
آن باز می گردد.
آیا سخنان مرا تصدیق می کنید یا آن را دروغ می پندارید؟ اگر به
راستی گفتار من ایمان ندارید، اینک در میان ما مسلمانان، از
صحابه ی پیامبر کسانی هستند که می توانید از آنان بپرسید. از
جابر بن عبدالله انصاری، از زید بن ارقم، از انس بن مالک، از اباسعید
الخدری، و سهل بن سعدالساعدی سوال کنید. آنان سخنان پیامبر
را در مورد من و برادرم شنیده اند و همان سخنان می تواند سبب
شود که شما از کشتن من دست بردارید.»
شمر دید که سخنان امام حسین دارد سپاه عمر بن سعد را تحت تاثیر
قرار می دهد. امام به نکاتی اشاره می کرد که برای آن مردم ستمزده ی
ستمگر، که جان های مه آلود آنان در تاریکی رها شده بود، آگاهی بخش
بود. این بود که فریاد زد: او خداوند را بر اساس حرف عبادت می کند و در
گمراهی است و نمی داند چه می گوید.
حبیب بن مظاهر در پاسخ او بانگ برآورد که: راست می گویی که چرا
سخن حسین بن علی را نمی فهمی، زیرا خداوند بر قلب تو مُهر زده
است.
|
|