|
متوسطه دوم و درس های ناگفته!
|
||
|
فقط از فهمیدن توست که می ترسند |
امام حسین وقتی سخنان یاران را شنید، همگـی آنان را به شهادت
بشارت داد. آنان همگی این توفیق را داشتند که بدانند کی؟ و چکونه؟
و یرای چه؟ و همراه که؟ می جنگند و کشته می شوند.
چهره ها مثل گل شکفت و تبسم چهره هایی را که خیس از اشک
شده بود، پوشاند. شادمانی جان ها، ناشی از لبخندی بود که به مرگ
زده بودند و تلقی ای بود که از مرگ داشتند.
ظاهرش مرگ و به باطن زندگی
ظاهرش ابتــر، نهـــان پاینــدگی
وقتی انسان «مـرگ» را «سکـوی پـرواز» دانست، دو واژه ی «یأس»
و «شکست» که در زندگی معمولی انسان ها و ملت ها و جنگ ها
مفهوم پیدا می کنند، در زندگی او بی معنی می شود. تیغ برّنده ی
مرگ اندیشی هر دوی این مفاهیم را بر باد می دهد.
از این جهت است که نهضت عاشورا را:
غالِبیَّةٌ فی صورَةِ المَغلوبیَّة
پیروزی در سیمای شکست
خوانده اند.
|
|