متوسطه دوم و درس های ناگفته!
 
 
فقط از فهمیدن توست که می ترسند
 

 

   عباس بن علی به برادرانش ــ جعفر و عبدالله و عثمان ــ گفت: به

میدان بروید. همگی آنان شهید شدند؛ مثل خاموش شدن ستاره ها.

   در آن بیابان پر از پیکر شهدا، تنها حسین مانده بود و خانواده اش،

زنان و کودکان که در خیمه ها، هر لحظه با زمین افتادن پیکر شهیدی،

از درد و داغ به ارتعاش درآمده بودند. و علی بن حسین که همچنان در

آتش بی امان تب می سوخت و کودکی چند ماهه یا چند روزه که نام

او هم «علی» بود.

   امام جلوی خیمه اش ایستاده بود. گفت: علی را برایم بیاورید تا با

او خداحافظی کنم. کودک را در آغوش او نهادند. این کار دشوار، که به

سنگینی همه ی آسمان ها و زمین بود، توسط زینب کبری صورت گرفت.

   هیچگاه فوران عاطفه ی انسانی نمی تواند به دامنه ی قله هایی

برسد که در عاشورا رسید. کودک در آغوش پدرش بود که حرملة بن

کاهل اسدی، تیری به سوی امام حسین پرتاب کرد. تیر بر گلوی کودک

نشست. خون از گلویش جوشید؛ دستان امام پر از خون شد. خون را

به آسمان پاشید و گفت: خداوندا اگر پیروزی را از ما منع کرده ای، آن

را برای امری قرار ده که نیکوتر است و از این مردم ستمگر انتقام بگیر!

   و گفت: هَوَّنَ عَلَیَّ ما نَزَلَ بِه اَنَّهُ بِعَینِ الله (آنچه این حادثه را که

برای پسرم رخ داده است، قابل تحمل می کند، این است که در برابر

چشم خداوند واقع می شود.)

   خونی که به آسمان پاشیده بود، حتی قطره ای از آن به زمین

بازنگشت. با شمشیر در گوشه ای زمین را حفر کرد و علی را در آن 

دفن نمود ... این حوادث همه در برابر دیدگان زینب و رباب و سکینه،

دخترش بود.

   صحرا را یکسره سپاه دشمن پوشانده است. دود و آتش از

بازمانده ی خیمه های امام حسین به آسمان می رود و یاران و

دوستان و برادران و پسران او، همه شهید شده اند.

   آن لحظات را نمی توان نوشت یا توصیف کرد. غم از زمین

می جوشد و از آسمان می بارد. پیداست لحظاتی بیش به پایان

عمر حسین ــ پسر علی ــ نمانده است! نگاه او، نگاه آخرین است!

زینب، چگونه این همه مصیبت را بر دوش کشد؟! کجا برود؟!

   نیاز به دنیای محدود کلمات نبود، نگاه ها سخن می گفت؛ نگاه

حسین و زینب که سال های سال با یکدیگر، رنج ها و صبرها را

تقسیم کرده اند.

 


برچسب‌ها: امام حسین علیه السلام, عباس بن علی, مسیر شیعه در تاریخ, فرهنگ عاشورا
 |+| نوشته شده در  دوشنبه دهم شهریور ۱۳۹۹ساعت 19:20  توسط بهمن طالبی  | 
  بالا