|
متوسطه دوم و درس های ناگفته!
|
||
|
فقط از فهمیدن توست که می ترسند |
پیشترها مـرد آزادانـه می توانست زن را طـلاق بدهد. در اين كار
فقط ادای نقد و مالـی (تعهـد شده) كه "مهريـه" نام دارد، لازم بود.
پس زنانی كه در 10 سالگی عروس و در 11 سالگی مطلّقه
می شدند زياد بودند. اين زنان بيشتر مردمی بی كس و بی حامی
و خويشاوند بودند، و (پس از رها و رانده شدن از سوی شوهر) راهی
جز افلاس و آوارگی نداشتند. شهرهای قديم دروازه داشت، و كنار
دروازه بنای قلعه مانندی همچون "يوكاكو" ی ژاپن بود. اينجا مكانی
اسرارآميز می نمود، و در آن كسانی، مانند اين خودفروشان كمسال
زياد بودند. البته در دوره ی پادشاه كنونی وضع رفته رفته بهبود پيدا
می كند، اما نتوانسته اند (اين پديده و فساد را) ريشه كن كنند.
در نظام زناشویی ايرانيان، تأسيسی كه نزد مسلمانهای سنّی
شناخته نمی شود هست. در اين نظام، مرد می تواند زن موقّت
(افزون بر زنان دايمی) بگيرد. اين زن را «صيغه» می نامند. اين رابطه
زناشویی را «صيغات» می گويند. (صيغات، جمع عربی صيغه است،
نه به معنی نظام يا تأسيس ازدواج مدت دار) مثلا" مأمور دولت كه بايد
زن و بچهاش را در تهران بگذارد و تنها به شيراز برود در طول اقامتش در
شيراز می تواند زن موقت يا غيردائم بگيرد. اصل اين است كه اين زن
به ازدواج مدت دار راضی می شود و در اعانه ای (مهر) كه در آخر
مدت می تواند بگيرد توافق می كند، و صيغه ی عقد به طور رسمی
و شرعی به وسيله ی آخوند جاری می شود. اين ازدواج را به عربي
"مُتعه" می گويند. وضع زن موقت و رفتار با او جز در مدت دار بودن
ازدواج، تفاوتی با زن رسمی (دائم) ندارد. گاهی زن صيغه نيز همراه
شوهر به محل كار و مأموريت متعدد او می رود. ايرانيان به اين نظام
مباهات نمی كنند و اين صرفا" رهيافتی براي دلبستگی عاطفی انسان
است و نظام بخشيدن به آن. مردم اروپا و امريكا پاكی اخلاق را به لفظ،
تحسين می كنند، اما پنهانی به گناه و بی عفتی می پردازند. پس اين
نظام شرعی و قانونی، عالی است. بچه ی حرامزاده ميان مسلمانان
سراغ نمی شود. كودكان بی گناه در پناه قانونند. بد رفتاری با طفل
نامشروع از فكر مسيحيت آمده است. تمدن اروپا با تأكيدی كه بر
پاكيزگی و دوام و ناگسستنی بودن پيوند زناشویی دارد زندگی در
سايه ی تاريك (ادامه ی زندگی زناشويی ناخواستنی و داشتن
رابطه ی نامشروع) را رواج داده است. طبع ايرانی اين را نمی پسندد.
اخيرا" قانون اصلاح شد، و طلاق معلّق به مشاوره و دادرسی است.
مرد نمی تواند به دلخواه زن را طلاق بدهد. شايد كه نظام زن اضافی
(متعه) هم از ميان برود.
همانند هر كشور ديگر جهان، در ايران هم عروسی در هر ناحيه،
آداب ديگر دارد. البته غيرمسلمانان نمی توانند در مراسم (عقد) و
عروسی مسلمان ها حضور پيدا كنند، و فقط پس از برگزار شدن آيين
عقد می توانند از دور شاهد مهمانی عروسی باشند. در اينجا به
تجربه ی شخصی و با برگرفتن وصفی كه در كتاب «نوردن» Herman
Norden آمده است، آداب و رسوم عروسی در ناحيه ی بوشهر را كه
يكی از مُعمّرين ايرانی روايت كرده است مرور می كنم و به معرفی
اين آيين ناديده می پردازم:
در ناحيه ی بوشهر پسر كه چهارده سالش شد، ديگر وقت زن
گرفتنش است. چون اينجا ناحيه جنوبی است، گرمسير است و پسر
زود رسيده و بالغ می شود. او در اين سن و سال به ملاحظه ی
تناسب وضع و موقع خودش (تا حد امكان) دختری از یک خانواده ی
دیگر را در نظر می گيرد. اگر پدر و مادرش انتخاب او را بپسندند، برای
گفت و گو پيش پدر و مادر دختر می روند، و پس از آن كه اين ها روی
موافق نشان دادند اين پسر -همان نوجوان چهارده يا پانزده ساله- پايش
به خانه ی دختر باز می شود و مرتب به آنجا می رود، و خودش را
آماده ی خدمت به پدر زن نشان می دهد و هدايی برای آنها می برد.
پس از چندی او برای نامزدش رخت و لباس مرسوم، انگشتر و يك جفت
كفش هديه می فرستد. اين هديه ی عقد است، و پسر و دختر از اين
روز با هم رسما" نامزد می شوند، و اين رابطه را در ايران چنين میگويند
كه پسر "الف" دختر "ب" را متعلق به خودش می شناسد، و به اصطلاح
مرد او می شود. اين بيان به راستی مناسب وضع است، و شوق و
شور و نيز ملاحظه و احتياط را می رساند.
پس، ساعت می بينند و وقت مساعدی را انتخاب می كنند، و با
گفتگو و تبادل نظر با دوستان و خويشاوندان قرار و ترتيب مراسم عروسی
داده می شود. در اين هنگام پسر به خانه ی دختر شيربها و شيرينی
می فرستد. اين بازمانده ی رسم قديم عروسی داد و ستد گونه است.
مراسم ازدواج، در وصف درست و دقيق آن، شامل مجلس عقد و
جشن عروسی است. مراسم عقد در خانه ی دختر برگزار می شود، و
آخوند محل و دوستان داماد (جز خانواده ی عروس) هم به خانه پدر
عروس دعوت می شوند. آخوند، دو دستيار معتمدش را به خانه ی
دختر می فرستد و اعلام قبلی عقد را می كند. اين فرستاده ها كه به
اندرونی خانه ی پدر عروس می رسند، دختر كه آماده و سر تا پايش
پوشيده و به سرنوشت خود رضا داده، در ميان انبوه زنان خويش و آشنا
نشسته است. در اينجا آن دو فرستاده ی عاقد، از دختر می پرسند كه
آيا در دلش با اين ازدواج راضی است. اين پرسش را چهار بار تكرار
می كنند، زيرا كه اين امری مهم و مربوط به يك عمر است و بايسته ی
دقت و اطمينان. فرستادهها پس از آن كه از دختر "بله" گرفتند، نزد
آخوند می روند و او را آگاه می كنند. آنگاه سرانجام خود عاقد می آيد
و خطبه ی عقد را جاری می كند، و تَيمُّنا" آيه ای از قرآن را بلند
می خواند، و بالاخره در لحظه ای كه لفظ «بله» از دهان دختر بيرون
می آيد، خانه پر از صدای كف زدن و هلهله ی شادی می شود. به
زودی مهمانها با اشتهای تمام به خوردن انواع شيرينی و نوشيدن
شربت سرگرم می شوند، و قليان می كشند، و پس از اين سور و
سرور مباركباد می گويند و به خانه هايشان بازمیگردند. دادن پاداش
يا حق القدم عاقد با داماد است، و با پرداخت آن و زير نظر آخوند
عقدنامه مهر و امضا می شود و آن را به دست داماد می دهند. اين
حق القدم معمولا چهار قِران (برابر هشتاد سن) است. (سن، واحد
قديم پول ژاپن. هر يكصد سن، يك ين بود.)
اين مراسم كه به انجام رسيد، پسر و دختر هنوز همخانه نمی شوند
و شروع به زندگی مشترك نمی كنند. داماد زود به زود به خانه ی دختر
سر می زند، اما در اين اوقات دختر در گوشه ای از خانه از نظر پنهان
می شود و خودش را نشان نمی دهد. سرانجام، و پس از گذشتن بيش
از ده ماه از عقدكنان، جشن عروسی اصلی و نهایی برگزار می شود.
مقارن اين جشن، داماد دو دست رخت ممتاز و يك قواره پارچه ی خوش
نقش و نگار و چند بشقاب و سينی پر از شيرينی برای عروس پيشكش
می فرستد؛ و از نو در شب پيش از جشن عروسی يك كاسه حنا -كه
ايرانی ها مو را با آن رنگ می كنند - و چند خوانچه ی شيرينی هديه
می فرستد. فرستادهای از سوی داماد كه يك دسته ساز و نقاره چی،
طبّال و آوازخوان همراه اوست اين هديه را می آورد. چون داماد مسلمان
است، (خوانچه كشان) البته با فرستادن صلوات و گفتن «اللهم صلّ
علی محمّد و آل محمّد» به صدای بلند، به خانه ی عروس می روند.
در اين شب (پيش از عروسی)، عروس و داماد مويشان را حنا می بندند.
حنا، رنگ سرخی است كه برای رنگ كردن مو به شيوه ی آيينی و
مرسوم به كار می رود. در عربستان يا ايران، در هر جا مردانی كه مو و
محاسنشان را سرخ حنایی كرده اند ديده می شوند.
نيز، با رسيدن روز عروسی، عروس و داماد صبح زود، و جداگانه، به
حمام می روند، و آخرين چرك دوره ی تجرّد را از تن پاك می كنند. اگر
در شهر و آبادی آنها حمام نباشد، در خانه ی خود آب گرم فراهم
می سازند و با آن شستشو می كنند. ظهر كه می رسد، داماد بر
اسب می نشيند و همراه چند دوست خود به چشمه می رود و باز با
آب تنی در آن چرك از تن می زدايد، و در لباس دامادی به خانه برمی گردد
و در حجله می نشيند. در سراسر اين مدت آوای هلهله و صدای تير و
تفنگ شنيده می شود. اين مانند ترقه انداختن در جشن های چينيان
است. در خانه ی داماد به زودی خوردن شام را به پايان می رسانند.
مهمان ها داماد را در حجله می نشانند، و چراغ و فانوس برمی دارند و
براي آوردن عروس می روند. عروس را بر اسب می نشانند، و او در ميان
زن ها كه دورهاش كردهاند روانه ی خانه ی داماد می شود. در اين ميان
كسانی هم (از خانواده ی عروس) اشک می ريزند.
داماد به جلوی در به پيشباز قافله ی عروس می رود، و او را در پياده
شدن از اسب كمک می كند. عروس و داماد در ميان اين جمع وارد خانه
ميشوند، و آنگاه خويشاوندان پسر، عروس و داماد را به حجله می برند.
در آنجا آنها را دست به دست می دهند، و مردی (از بزرگان خانواده)، در
گوش آنها دعای خير می خواند و (آنها را تنها می گذارند). سپس
عروس و داماد پای يكديگر را با گلاب می شويند. در اين حالت شست پا
بايد بسته (و پنجه ی پا به هم چسبيده) باشد. اين از رسوم شب زَفاف
است. اين كار ساده به نظر می آيد، اما در واقع مهارت بسيار می خواهد.
اگر بنا به اتفاق شست يكی شان باز بشود، آن را بس بدشگون
می دانند و ناخوشايند می دارند. در اين ميان داماد در ظرفی كه پيش
رويشان است سكه ی طلا می اندازد که «رونما» نام دارد و هديه به
عروس است كه روی خود را باز كند و رخسارش را نخستين بار به او
نشان بدهد. اين اتاق را "حجله" می گويند، و آن را با پرده های
خوش رنگ و زيبا و نيز با آويختن شمشير و سپر، آرايش شايسته
می دهند. اين اتاق، برای تازه عروس برای هميشه جایی مأنوس و در
ياد ماندنی می شود، و در اوايل زندگی تازه اتاق خواب عروس و داماد
است.
مراسم شب عروسی بدين سان پايان می گيرد، اما جشن و سرور
چند روز ادامه پيدا می كند. همه دوستان و بستگان را دعوت می كنند،
و با اجرای موسيقی و بر پا داشتن نمايش، می كوشند تا جشن آغاز
زندگی نوعروس و تازه داماد هر چه باشكوه تر و مطلوب تر برگزار شود.
با همه ی تفاوتی كه در مقياس و مراسم سور و سرور هست، جشن
عروسی در سراسر جهان، مانند طبيعت و منش آدميان، يكسان است.
(در شرحی در باره ی شب زفاف در «آداب و رسوم و اعتقادات عامه»
می خوانيم: عروس و داماد را پيش از هدايت به حجله دست به دست
می دهند، و هر يك می كوشد كه در آن هنگام زودتر شست پای خود
را روی پای ديگری بگذارد تا هميشه بر وی مسلّط گردد! بعد عروس و
داماد نقل و شيرينی در دهان هم می گذارند و اندكی بعد به «حجله»
می روند.)
|
|