|
متوسطه دوم و درس های ناگفته!
|
||
|
فقط از فهمیدن توست که می ترسند |
توفيق چشمگير رضاشاه در كار قشون، و طرح شگرف او در سالهای
گذشته، برای عروج از سربازی ساده به یک پادشاه را، همگان خوب
می دانند. پس از برنشستن رضاشاه، راهزنان قلع و قمع شدند، قشونی
به طرز نوين و نيرومند سازمان داده شد، حق قضاوت كنسولها از ميان
برداشته شد، كار عدليه سامان گرفت، و وضع اداره ی امور عمومی و
ماليه ی مملكت بهبود يافت. رضاشاه مهندسان و كارشناسانی در امر
راه آهن و صنايع ماهيگيری از ژاپن دعوت كرد؛ و در قضيه ی منچوری با
ژاپن همدلی نشان داد. اين پادشاه به ژاپن پيشرفته حس تحسين
و احترام دارد، و به راهها و تدابير گوناگون می كوشد تا از آن هر چه
بيشتر بياموزد.
رضاشاه در جای پادشاهی خودكامه، مناسب حال و روز كشور
شاهنشاهی ايران است، و روش سياسی متينی دارد. پيداست كه
سياستش بر پايه ی صلح است؛ اما بيانش دليرانه و والا همچون فنر
پولادين است. شمشيرش در برابر دولتهای قوی از چرخش نمی ايستد
و موضع محكمی در برابر آنها دارد. چند سال پيش امتياز خط تلگراف و
نشر اسكناس از انگليس ها باز گرفته شد. سال پيش مسئلهی الغای
امتياز شركت نفت انگليسی در ايران به جامعه ی ملل كشيد. بنش
(Beness) وزيرخارجه ی چكسلواكی ميان ايران و انگليس ميانجی شد،
و انگليس ناگزير ديد كه چندی روی سازش نشان بدهد.
(كلارمونت اسكرين Claremont Skrine كه در سال 1928 كنسول
انگليس در زابل سيستان بوده، در خاطراتش نوشته است: «در اين سال
حق محاكمات كنسولی خارجيان در ايران رسما" لغو شد. اين اقدام و يك
سلسه اصلاحات ديگر روح ملی جديدی به مردم ايران دميده بود و
حلقه های ارتباط منافع انگليس در خاورميانه به ايران را كه دهها سال
وجود داشت يكی پس از ديگری می گسست: تحويل بانك انگليسی به
نام بانك شاهنشاهی ايران به دولت اين كشور، تغيير شكل اداره ی خط
زمينی موسسه ی تلگراف هند و اروپایی به صورت يكی از تأسيسات
ايرانی، انتقال خطوط هوایی امپراتوری هند از ايران به قسمت غربی
خليجفارس، ... به تضعيف نفوذ و اعتبار انگليس در ايران كمك فراوانی
كرد.»
همچنین در باره ی قرارداد 1933، در خاطرات گلشائيان می خوانيم:
«در سال 1311 كمپانی نفت خبر داد كه سهم دولت از نفت در 1310،
200 هزار ليره شده، در صورتی كه در سنوات قبل 700 هزار تا 800
هزار تا يك ميليون ليره بود. تيمورتاش به لندن رفت با رؤسای کمپانی
مذاكره كرد؛ نتيجهای به دست نيامد. در مراجعت، چند روزی به مسكو
رفت تا شايد با اين عمل دولت انگليس را مرعوب كند كه در مذاكرات
نفت مؤثر باشد ... پس از مراجعت تيمورتاش، لرد كدمن رییس كل
كمپانی نفت به تهران آمد ... چند روز بعد، در ششم آذر، شاه در هیئت
وزرا حاضر شد. تيمورتاش دوسيه ی نفت را همراه داشت. شاه متغيرانه
پرسيد دوسيه ی نفت چه شد؟ تيمورتاش گفت: حاضر است. زمستان
بود، بخاری می سوخت. رضا شاه پرونده نفت را گرفت و انداخت توی
بخاری و دستور داد از اينجا نمی رويد تا امتياز نفت را كه به اسم
«دارسی» بود لغو كنيد، و خود از جلسه خارج شد. به دستور شاه، دولت
امتياز را لغو كرد ... قرارداد تازهای با كمپانی برای مدت شصت سال
توسط تقی زاده وزير دارایی منعقد شد و از مجلس گذشت.»
جواد شيخ الاسلامی در مقاله اش «قضیه ی تمدید امتیاز نفت جنوب»
نوشته است: «... در آن تاريخ كه قرارداد جديد نفت، معروف به قرارداد
1933 ميان دولت ايران و شركت نفت ايران و انگليس امضا شد، امريكا و
شوروی هيچ كدام عضو جامعه ی ملل نبودند و قدرت يا ميل مداخله در
امور منطقه ی خاورميانه را نيز نداشتند. آلمان و ژاپن خود را از عرصه ی
فعاليتهای اين سازمان كنار كشيده بودند و هر دوی آنها در سال 1933
از جامعه ی ملل بيرون رفتند، و بقيه ی كشورها نيز، عملا" از تصميمات
يكی از دو قدرت بزرگ آن زمان (انگلستان و فرانسه) تبعيت می كردند.
تا آنجا كه اسناد و مدارك اين دوره نشان می دهد، انگليسها، رضاشاه را
در مقابل گزينشی بسيار سخت و كمرشكن قرار دادند: تمديد امتياز نفت
و نگاهداشتن ايالت خوزستان (شق بد) و از دست دادن ايالت خوزستان
با تمام منابع نفتش (شق بدتر)؛ و شاه راه اول را برای حفظ خوزستان
انتخاب كرد.)
قضيه ی تازه در سياست خارجی ايران مسئله ی بحرين، جزيره ی
واقع در خليج فارس و نزديك عربستان، است. اينجا معدن نفت و مرواريد،
و قطعه خاكی زرخيز و سرشار از منابع طبيعی است. انگليس ها شيخ
اين جزيره را دست نشانده و آلت مطامع و مقاصد خود ساختند. انگليس
به منابع غنی اين جزيره چشم دارد، اما رضاشاه در برابر او ايستاده است
و می گويد كه اينجا به ايران تعلق دارد. او جلوی امپراتوری فخيمه ی
بريتانيا درآمد، و پرواز هواپيماهای انگليسی را از فراز ايران منع كرد.
امپراتوری بريتانيا در برابر اين اقدام شاه پولادين، نتوانست كاری بكند.
تا اين تاريخ هواپيماهای انگليسی ميان لندن و بغداد، كلكته و بوشهر
پرواز مرتب داشتند. اما اكنون نمی توانند در فضای ايران پرواز كنند، و بايد
از مسير كناره ی شبه جزيره ی عربستان بگذرند و به جزيره ی بحرين
برسند. با اين كه امروزه در هر وزارتخانه ی دولت ايران، مستشاران يا
مهندسان يا معلمان اروپایی و امريكایی هستند، كسی از انگليس ها
استخدام نمی شود. (مهديقلی هدايت در «خاطرات و خطرات» در باره ی
وقايع سالهای 1306 و پس از آن نوشته است: «صحبت بحرين: برای اين
كه به كلی در فراموشی نرود و در تحت عنوان مرور زمان در نيايد،
مذاكراتی در حقوق ايران به بحرين به عمل آمد كه در حكومت حسنعلی
ميرزا، بحرين جزو فارس اداره می شده است. انگليس شروع به مداخله
می كند؛ بين حسنعلی ميرزا و كاپیتان پروس قراری داده می شود كه تا
ايران وسايل ايجاد امنيت در خليج ندارد، امنيت با انگليس باشد. امر
قاچاق هم در خليج مهم است؛ دولت سفارش ساخت شش كشتی
مسلح در اسفند 1307 را به ايتاليا داد. مطابق راپرت نظميه ی بنادر در
همان سال 1307، اهالی بنادر كه بنا به ضرورت می خواهند به بحرين
بروند بايد به توسط بستگان خود از حكومت محل جواز تحصيل كنند، و
اگر پاس انگليسی نداشته باشند از پياده شدن آنها ممانعت می شود!)
|
|