متوسطه دوم و درس های ناگفته!
 
 
فقط از فهمیدن توست که می ترسند
 

 

   ویکتـور هـوگـو شاعـر و نویسنـده ی فـرانسوی پس از  

آنکه در سال 1851 ناپلئون سوم اصـول جمهوری را زیر پا  

گـذاشـت و خود را امـپـراتـور نـامـیـد، بـه مـخالـفـت بـا او 

برخاست.  

 

   ناپلئون سـوم او را از فـرانـسـه بـیـرون راند.زمـانی کـه  

هوگو داشت بـه تبعید می رفت،گفت:«وقتی به فرانسه  

برخواهم گشت که حق بـه این کشور بازگشته باشد!»

 

   او در شعری گفته است:«اگر تـبـعیدیـان بیش از هـزار  

تـن هستـنـد،مـن یـکی از آنـانـم و اگـر از صـد تـن تـجاوز  

نمی کنـنـد،بـاز هـم ردای شـجاعت و حمـیّـت را بـر خود  

می بـنـدم،و اگـر ده مـرد در تبعـیـدگاه بمانند،من دهمین  

آنها خواهم بود و اگر جز یکی نماند،آن یکی منم!» 

  


برچسب‌ها: ویکتور هوگو, دموکراسی, استبداد و استبدادزدگی, هجرت
 |+| نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم اردیبهشت ۱۴۰۰ساعت 11:25  توسط بهمن طالبی  | 
  بالا