|
متوسطه دوم و درس های ناگفته!
|
||
|
فقط از فهمیدن توست که می ترسند |
در سینهام
دالانهای فراخ باز شود
و تمام دریاها را در خود فرو برَد
پنجرههای عریض
تمام خیابانها را چراغان کنند
بامها
باروها را بر هم نشانند
شهرهای پَرت
از نو جان گیرند
قطارها زن و شوهرها را بردارند و
راهی شوند
کشتی شکستههای قراضه باز به آب زنند
و نور سر پنچهی پا در آب کند
ناقوسها!
هوا تندتر به گِرد خویش بگردد
و جهان... جهان
در مشت کودکی جا گیرد.
ناقوسها!
فرشتهای از آسمان، وحی آورده است.

|
|