متوسطه دوم و درس های ناگفته!
 
 
فقط از فهمیدن توست که می ترسند
 

 در سینه‌ام

دالان‌های فراخ باز شود

و تمام دریاها را در خود فرو برَد

پنجره‌های عریض

تمام خیابان‌ها را چراغان کنند

بام‌ها

باروها را بر هم نشانند

شهرهای پَرت

از نو جان گیرند

قطارها زن و شوهرها را بردارند و

راهی شوند

کشتی شکسته‌های قراضه باز به آب زنند

و نور سر پنچه‌ی پا در آب کند

ناقوس‌ها!

هوا تندتر به گِرد خویش بگردد

و جهان... جهان

در مشت کودکی جا گیرد.

ناقوس‌ها!

فرشته‌ای از آسمان، وحی آورده است.

 

 

 


برچسب‌ها: رافائل آلبرتی, شعر معاصر جهان
 |+| نوشته شده در  جمعه سوم بهمن ۱۳۹۹ساعت 10:48  توسط بهمن طالبی  | 
  بالا