متوسطه دوم و درس های ناگفته!
 
 
فقط از فهمیدن توست که می ترسند
 

 

   مردم دوستدار و در جستجوی آن چیزی هستند که آن را خوب

می پندارند. به گفته ی مولا علی:

 

                 اَلنّاس اَبناءُ مایُحسِنون

 

   دنیاخواهی و در دغدغه ی حفظ جان خود بودن، محور اصلی

زندگی بود. گرچه در دل شعله ی عشق به آزادی و معنویت

نمرده بود، اما شعله ای بود محدود و منفعل و افسرده، که نه

تنها شعله اش دستان مردم را گرم نمی کرد، که برعکس گرمی

دست آنان، برای خاموش کردن آتش دل آنان بود. دل هایی که

نمی توانستند از مهر امام و خانواده ی او نجوشند ودست هایی

که نمی توانستند در خدمت دنیاخواهی قرار نگیرند. 

   همه ی تلاش دین و اندیشه ی دینی این است که دست

و زبان و قلب در امتداد منطقی هم قرار گیرند. انسان مؤمن

آنچه را باور دارد، بر زبان می آورد و باورش در دستان گرم ایمان او

تحقق می یابد.

   استبداد بنی امیه که متکی بر تحقیر و سرکوب و تحریف بود،

هنرش ــ همچون همه ی مستبدّین در همه ی دوران ها ــ این بود

که دست و زبان و دل آدمی را از یکدیگر جدا می کرد.

   انسان موحّد کمترین هراس و واهمه ای از ستم ندارد و از دست

رفتن دنیا را امری ساده و بی اعتبار می داند.

 

مــوحّد اگر زر بـــریـــزی بــــرش

                                   و یا تیــغ هنــدی نهی بر سرش

هراس و امیدش نبـاشد به کس

                                      بر این است بنیــاد تـوحید و بس

 

   نه تیغ می تواند او را از راهی که انتخاب کرده، بازدارد و نه زر

می تواند برای لحظه ای جان او را بفریبد و بال های او را بسوزاند.

   وقتی «تقوا» یعنی پیوند زدن گوهر کار و تلاش با خواست و

خشنودی خداوند تخقق یافت، سالک دیگر نگران فراز و فرود راه

نیست و «خود راه بگویدش که چون باید رفت» و:

 

در طریقت هر چه پیش سـالک آید خیر اوست

                 در صراط مستقیم ای دل کسی گمراه نیست

 

   امام حسین به فرزدق می گوید: اگر تقدیر خداوند چنان بود که ما 

می پسندیم و دوست داریم ــ یعنی پیروزی بر یزید و در هم شکستن

نظام استبدادی ــ خداوند را سپاس می گوییم و اگر قضای الهی

دیگرگونه بود، برای کسی که انگیزه ی او حق است و تقوا پشتوانه ی

تلاش او، چه جای نگرانی خواهد بود؟!

   همین نگاه و نکته ی اصلی است که صف کاروان عاشقان را از

توده ی بی شکل مردم آن روزگار و از حاکمیت پر ستم یزید جدا

می کند. همین اندیشه است که سبب شد یاران امام حسین به

او بگویند: نَمُوتُ مَعَکَ (ما با تو می میریم!) و پیروان و سپاه یزید

و عبیدالله بن زیاد بگویند: کم تهب لنا؟ (چه قدر می دهی؟)

   کاروانی که ارزش را در فدا شدن می داند و جمعیتی که اعتبار را

در به دست آوردن و داشتن. و فاصله ی این دو به پهنای بهشت

است!

 


برچسب‌ها: مولا علی علیه السلام, امام حسین علیه السلام, فرهنگ عاشورا, مسیر شیعه در تاریخ
 |+| نوشته شده در  جمعه هفتم شهریور ۱۳۹۹ساعت 0:30  توسط بهمن طالبی  | 
  بالا