متوسطه دوم و درس های ناگفته!
 
 
فقط از فهمیدن توست که می ترسند
 

 

   مسلم وقتی به پشت سر خود نگاه کرد، هیچ کس نبود! حتی

کسی باقی نمانده بود که راه را به او نشان دهد. سرگردان، در

تاریکی شب، در کوچه های کوفه مانده بود. وارد محله ی قبیله ی

کنده شده بود که او را دستگیر کرده و به نزد ابن زیاد بردند.

   مسلم به عمر بن سعد بن ابی وقاص گفت: با من به گوشه ای

بیا تا وصیت کنم، که در این قوم کسی از تو نزدیک تر و سزاوارتر به

من نیست.

   عمر بن سعد با مسلم به گوشه ای رفتند. مسلم به او گفت: آیا

وصیت مرا می پذیری؟ گفت: آری. 

   مسلم گفت: من در این شهر هزار درهم وام دارم، آن را پرداخت

کن و چون کشته شدم، پیکر مرا از ابن زیاد بگیر که آن را پاره پاره

نکند و قاصدی از سوی خود نزد امام بفرست و چگونگی سرانجام

مرا به اطلاع ایشان برسان، که این گروه که تصور می کنند که

شیعیان او هستند. چگونه با من مکر کردند و پس از آن که هیجده

هزار نفر از ایشان با من بیعت کردند، پیمان شکنی کردند و برای

امام پیغام بفرست که به مکه برگردد و همان جا بماند و فریب

مردم کوفه را نخورد. 

   مسلم پیش از آن، برای امام نامه نوشته بود که بی درنگ به

کوفه آید.

   عمر بن سعد به او گفت که همه وصیت هایش را انجام خواهد

داد.

   روزگار سیاهی بود. وقتی فرد مورد اطمینان نسبی مسلم در

آن آخرین لحظات عمر، عمر بن سعد است ــ و او کسی است که

به زودی فرمانده ی سپاهی می شود که کاروان کربلا را محاصره

می کند و با اسیران و سرهای شهدا به کوفه بازمی گردد ــ

می توان وضع دیگران را نیز دانست.

 

   این مردم، محصول «استخفاف» بودند. جان و اندیشه و نظر آنان

لگدکوب شده بود و به هر شکلی که حاکمیت یزید و کارگزاران او

می خواستند، مثل موم نرم بودند و صورت می پذیرفتند. همان

سیاست فرعونی که قرآن توضیح می دهد:

 

فَاستَخَفَّ قَومَهُ فَاَطاعُوهُ اِنَّهُم کانوا قوماً فاسِقین

 

   سپس قوم خود را تحقیر و سرکوب کرد تا از او اطاعت نمودند،

که مردمی تبهکار بودند.

 

   علامه طباطبایی، استخفاف را دزدیدن خرد و خواسته های مردم

معنی کرده اند. مردم، سبک و بی مغز تلقی می شدند. محصول و

نتیجه ی تاریخی این سیاست مردم بی هویت کوفه می شود!

 


برچسب‌ها: قرآن, امام حسین علیه السلام, مسلم بن عقیل, استبداد و استبدادزدگی
 |+| نوشته شده در  سه شنبه چهارم شهریور ۱۳۹۹ساعت 15:45  توسط بهمن طالبی  | 
  بالا