متوسطه دوم و درس های ناگفته!
 
 
فقط از فهمیدن توست که می ترسند
 

 

   فردای روزی که امام حسین با خانواده و پیروان خود ار مکه خارج

شد یعنی روز نهم ذی الحجه ی سال 60 قمری، مسلم بن عقیل

در کوفه، مظلوم و تنها کشته شد!

   او به دنبال ارسال نامه های فراوان و سفارش های بی امان

سران کوفه از طرف امام مأموریت یافت که برود و شرایط کوفه را

بررسی کند و برای امام بنویسد.

   در آغاز، مردم مثل موج های دریا به سوی او آمدند و چند روز

بعد، مثل سراب همه ی موج ها فروخفتند و دریغ از قطره ای آب!

   مسلم که تشنه و خونین بود در کوچه ها و در تاریکی، در

جستجوی انسانی و یا جرعه ی آبی بود. در آغاز، جمعیت کثیری

ــ حدود سی هزار نفر ــ با او بیعت کردند. جمعیت به طرف قصر

عبیدالله بن زیاد، که از طرف یزید انتخاب شده بود، رفتند و لحظه

به لحظه ، جمعیت کم شد و کم شد. هر یک از گوشه ای فرارفتند

و مسلم دید در میان گروهی اندک باقی مانده است. مردم از

بالای پشت بام ها برای او سنگ می انداختند، به ناگزیر به خانه ی

هانی بن عروه پناهنده شد.

 

   آن جمعیت چگونه آمدند و چرا رفتند؟ مردم کوفه تربیت شده ی

استبداد سیاه و مزوّرانه ی معاویه بودند. انسان هایی با هویت

رنگ باخته و بی شکل. انسان هایی را تصور کنید که چهره شان

مختصاتی برای شناخت ندارد! وقتی عبیدالله از موضع قدرت و

قساوت با آنان سخن گفت که «برای مخالفان زهر کشنده ام و

هر کس از شما باید فقط برای حفظ خویش بیندیشد.» همین

جمله کافی بود تا مردم استبداد زده را هراسان کند و هر کس

به فکر جان خودش باشد.

   ابن زیاد دست به یک جنگ روانی تمام عیار زده بود تا رعب

و وحشت مثل خون در قلب و شریان های مردم بدود. بازار

آهنگران کوفه، یکسره شب و روز کار می کرد. صدای تیز کردن

نیزه ها و شمشیرها در تمام شهر پیچیده بود. آتش کوره ی

آهنگران لحظه ای خاموش نمی شد. شمشیرها را تیز

می کردند و به زهر آب می دادند. این فضا به آسانی انسان های

چند چهره ی بی هویت را مثل پر کاهی اسیر تندباد استبداد

می نمود.

   عبیدالله بن زیاد چرا چنین پر قساوت و خشن بود؟ او نیز مهره ای

بی ارزش و تحقیر شده در چنگال یزید بود، که به او گفته بود اگر

شورش را سرکوب نکنی و مسلم را به قتل نرسانی و سرش را

برای من نفرستی، شناسنامه ات را باطل می کنم و تو را به عبید

برمی گردانم. درست همان تهدیدی که یک نسل قبل، معاویه با

زیاد، پدر عبیدالله رفتار کرده بود.

   البته بدیهی است که در مقابل استبداد مقاومت صورت می گیرد.

به تعبیر پر معنی «خالد محمد خالد» اساسا" استبداد پدر مشروع

«مقاومت» است و رأی سرکوب شده در درون انسان، تبدیل به

شعله ای از فریاد می شود.

   اما اگر استبداد سال ها ماند و تبدیل به فرهنگ شد و در لابلای

امیدها و آرمان ها و زندگی روزمره ی مردم جان گرفت، دیگر هر کس

برای ماندن، به آنچه نمی اندیشد، آرمان ها و ارزش ها و جان و

آبروی دیگران است.

                                                                   


برچسب‌ها: فرهنگ عاشورا, امام حسین علیه السلام, مسلم بن عقیل, استبداد و استبدادزدگی
 |+| نوشته شده در  شنبه یکم شهریور ۱۳۹۹ساعت 10:30  توسط بهمن طالبی  | 
  بالا