|
متوسطه دوم و درس های ناگفته!
|
||
|
فقط از فهمیدن توست که می ترسند |
روزنامه ای که مردم آن را دست به دست می کردند،
چون حرف دلشان را می زد و درد آنها را می گفت !
میرزا جهانگیرخان شیرازی که به خاطر روزنامه اش، «صوراسرافیل»
به میرزا جهانگیرخان صوراسرافیل معروف است، از مبارزان بزرگ
مشروطه خواه بود که سرانجام در باغشاه در مقابل چشمان دیکتاتور
حقیر، محمدعلی شاه با طناب خفه شد.
در شماره ی دوم این روزنامه که البته هر چند روز یک بار منتشر
می شد نوشته است: «هنوز وقتی در ایران از «حقوق» می گویند؛
فلان مستوفی، «مواجب» یعنی «مزد تقلب و غلط کاری هایش» ترجمه
می کند. فلان طلبه، معنی آن را «دنا و حق شناختن» می داند. فلان
عوام با لفظ «عقوق» به جای حقوق اشتباه می کند. (عقوق: نافرمانی
و سرکشی به ویژه در مقابل پدر و مادر)
میمون های استرالیایی موافق یک قانون کلبه ی خود را اداره
می کنند، اما یک مشت مردم بدبخت ایران برای آن که آدم باشند و
استیفای حقوق آدمیت کنند، منتظرند مجددا" جبرئیل از آسمان نازل
شود، فلان پادشاه امضاء کند، یا ... چرا؟! برای این که فلان شاهزاده
می گوید «رعیت چه داخل آدم است؟» برای آن که فردوسی سروده
«چه فرمان یزدان، چه فرمان شاه»!
در شماره ی چهارم ، شعری از زبان دختران قوچانی درج شد که
نشان می داد دختران قوچانی را راهزنان می دزدیدند و به روس ها
می فروختند و این کار با موافقت آصف الدوله، حاکم خراسان انجام
می گرفته است. موضوع ربودن دختران آن قدر حاد شد که مجلس
شورای ملی، آصف الدوله را احضار و از او بازخواست کرد.
در شماره ی ششم که روحانیون مورد انتقاد قرار گرفتند، علما!
اعتراض کردند که به توقیف یک ماهه ی صوراسرافیل منجر شد.

|
|