|
متوسطه دوم و درس های ناگفته!
|
||
|
فقط از فهمیدن توست که می ترسند |
جلفا؛ شهر ارامنه
در حومه ی اصفهان يك شهر ارمنی نشين است كه جلفا نام دارد.
اينجا يكی از نشانههای بازمانده از تدابير بزرگ شاه عباس كبير است.
اين پادشاه پنج هزار خانوار ارمنی پيرو آيين مسيح را از شهر جلفا در
شمال ايران و در مرز قفقاز و روسيه بر كناره ی ارس، به اصفهان كوچاند
و در حومه ی اينجا برای آنها شهركی ارمنی نشين ساخت. او با اين
غيرمسلمانها همچون برده رفتار نكرد، و اجازه داد كه به كار و حرفه ی
خودشان بپردازند و آداب و فرهنگ خود را نگاه دارند. پس اينجا شهری
بسيار با رونق شد، و همه ی اروپایی ها كه در آن روزگار راهشان به
حوالی اصفهان می افتاد، به اين شهر هم می آمدند. امروزه جلفا بر
كنار زنده رود است. خانه ها با ترتيب و پاكيزه ساخته شده و يك كليسای
ارمنی در مركز اين شهر است. هنگامی كه من به اينجا رفتم، از روی
اتفاق چهار صد، پانصد كس گرد آمده بودند و آيين نماز و دعا داشتند.
اكنون جز اين كليسا دوازده، سيزده كليسا در شهر هست.
در اين سال ها هیئت كليسایی امريكایی، مسيحيت را ميان ارامنه
تبليغ كرد، و در آموختن انگليسی به آنها كوشيد. پس بسياری از
جوان های ارمنی كه در جلفا بار آمدهاند انگليسی می دانند.
اصول آيين ارمنی، همان است كه عيسی مردم را به آن هدايت كرد،
و مانند معتقدات كلدانی و آشوری، پيش از آنكه مسيحيت به مذاهب
كهن و نو منشعب شود در وجود آمد. پس از آن بود كه شاخههای
اُرتدوكس و كاتوليك در مسيحيت پيدا شد. پس آيين ارامنه به مسيحيت
نخستين نزديك تر و اعتقادی قديمتر در اين دين است.
نخستين وزيرمختار ايران كه به ژاپن آمد آوانس خان مساعد السلطنه
بود. در سال 1930 كه او به كشورش برمی گشت، ميان راه در هاربين
درگذشت. (هاربين يا خاربين، در چين «پينكيانگ»، شهری در مركز
منچوری)
مراسم ترحيمش در تهران در يك كليسای ارمنی برگزار شد. من به
اين مجلس رفتم. اين مراسم كه در هوای باز انجام می گرفت، ساده
اما شكوهمند بود، و به ديدن آن متأثر شدم. ارامنه، همچون يهوديان،
اكنون كشوری برای خود ندارند. در قفقاز، در جمهوری های شوروی،
ناحيهای به نام ارمنستان هست؛ اما اين فقط اسم و ظاهر است. در
تركيه (عثمانی قديم) گاهی ارامنه كشتار شدهاند، اما در ايران با آنها
نسبتا" گرمی و خوشرفتاری شده است. به خصوص شاه عباس بزرگ
با غيرمسلمان ها به مهر و مدارا رفتار می كرد.
تيمورتاش وزير مقتدر دربار، زن دومش اهل روسيه و ارمنی بود، و از
طريق او با مساعد السلطنه خويشاوندی داشت (و نفوذ خود را برای او
به كار انداخت). چنين بود كه نخستين وزيرمختار ايران كه به ژاپن آمد
ارمنی بود. مساعد السلطنه در انگليس درس خوانده و اديب ناموری
بود، و كليّات شكسپير را به زبان ارمنی ترجمه كرد. وی زبانهای
انگليسی، فرانسه و آلمانی می دانست. چون در آن سالها ديپلمات
آشنا به زبان انگليسی كم بود، او را به سمت نخستين وزيرمختار ایران
در توكيو انتخاب كردند.
نژاد ارمنی، مانند قفقازيان، مردمی وجيه اند، و به خصوص چشمان
بسيار زيبا دارند. چشم زن ايرانی همچون چشمه، شفاف است، و
چشم زن ارمنی مانند الماس سياه. اما زن ارمنی در مقايسه با زنان
شرقی، گيراييش چندان نمی پايد، و در 24 يا 25 سالگی چاق می شود
و زيبایی اش كمكم از دست می رود. با اين همه، در روزگار باستان در
اندرون اشراف ايرانی زنان ارمنی زياد بودند. يك دلدار خسرو پرويز كه
نامش در داستانهای ايران بسيار آمده است، شيرين بود كه بعد همسر
اين پادشاه شد. اين محبوبه ی خسرو، ارمنی بود.
چنان كه پيشتر ياد شد، در اوايل سده ی 18 شاه عباس بزرگ قدرت
سلسله ی صفوی را استوار كرد. هنگامی كه روزگار اين سلسله سر
می آمد، ايران دوبار دستخوش هجوم و غارت افغان ها شد، و در اين
ميان ارامنه سخت آسيب ديدند. در جنگ سال 1722 میلادی ارمنيان
از عربستان ياری خواستند، اما به علت اختلاف دينی حمايتی نشد و
شهر ارمنی نشين ويران گشت.
پس از سقوط صفويان، افغانها دوبار شرايط بسيار سخت بر ارامنه
تحميل كردند. يك بار قرار دادند كه اينان 140 هزار تومان و 50 دوشيزه ی
زيباروی به محمود افغان بدهند تا در امان باشند. ارمنيان پذيرفتند، و از
خطر قتل عام شدن نجات يافتند. ارمنيان مردمی بسيار باهوش اند، و
حساس تر و كارآمدتر از ايرانيان (مسلمان) می نمايند، اما طرف اعتماد
واقع نمی شوند. در كنفرانس صلح، پس از جنگ جهانی اول در پاريس،
برای شناسایی كشور ارمن تلاشی شد.
مساعد السلطنه هم كه بعد وزيرمختار ايران در ژاپن شد به عنوان
یکی از نمايندگان تام الاختيار ارامنه و نامزد وزارت امور خارجه ی دولت
مستقل ارمنستان به اين كنفرانس آمده بود. به اين سابقه، شماری
از وزيرمختارهای جوان نمی پسنديدند كه او نماينده ی سياسی ايران
در ژاپن بشود. وی به احتمال آخرين ارمنی بود كه وزيرمختار ايران در
خارج شد. (اوانس خان مساعد السلطنه، مانند ميرزا محمد حسين خان
فروغی (ذكاء الملك اول) در جوانی از اجزای دستگاه اعتماد السلطنه
وزير مطبوعات ناصری بوده و در تحقيق و تحرير و ترجمه هایی كه برای
ناصرالدین شاه انجام می شده دست داشته است. از آثار ماندنی
آوانس خان ترجمه ای است كه از سفرنامه و خاطرات «بنجامين»
نخستين وزيرمختار امريكا در ايران كرده است. عباس اقبال آشتيانی
در مقاله ی خود، «نخستين روابط سياسی بين ايران و امريكا»، در
مجله يادگار نوشته است: «كتاب ايران و ايرانيان» تأليف بنجامين
نخستين وزيرمختار امريكا را در ايران، در سالهای آخری سلطنت
ناصرالدين شاه مرحوم اوانس خان مساعد السلطنه (1281- 1350) از
انگليسی به فارسی ترجمه نموده و ترجمه ی او را مرحوم ميرزا محمد
حسين ذكاء الملك فروغی به انشای روان و درست فارسی درآورده.»
اوانس خان بعدها وارد خدمات سياسی شد. در سال 1912 وزيرمختار
دولت ايران در برلين بود. سپس وزيرمختار ايران در انگلستان و در ژاپن
شد. دوره وزيرمختاری او را در لندن از شهريور 1306 تا شهريور 1308
نوشتهاند. سفارت ايران در توكيو در اول تيرماه 1309 به وزيرمختاری
آوانس خان مساعد السلطنه تأسيس شد، و او تا مرداد 1310 در ژاپن
وزيرمختار بود.)
|
|