متوسطه دوم و درس های ناگفته!
 
 
فقط از فهمیدن توست که می ترسند
 
 

  

   مارقین و جبهه ی نهروان

   پیـدایش خوارج در جریـان حکمیتـی است که در جنـگ صفیـن صورت

گرفت. هر چقدر هم که امام گفت که اینها صفحه و کاغذ قرآن را بهانه

کرده و می خواهند در پناه لفظ و کتابت قرآن، جان به در ببرند و بعد به

همان روش ضد قـرآنـی خود ادامه بدهنـد، فـایده ای نداشت و نهایتـا"

چنان شد که شد!

   و آنها که خود به وجود آورنـده ی داستان حکمیـت بودند و رسوایـی

آن را نیـز به چشـم دیـدنـد، نمـی گفتنـد که خطـای مـا در این بـود که

تسلیـم نیرنـگ دشمـن شدیـم، نمـی گفتنـد که در انتـخاب داور خطـا

کردیم، بلکه می گفتنـد که دو انسان را در دیـن خدا حَکَـم و داور قـرار

دادیـم، و ایـن خلاف شـرع اسـت زیـرا حاکـم، منـحصـرا" خداسـت نـه

انسانها.

   هر چند در ابتـدا با استنـاد به آیه ی پنـجاه و هفـت سوره ی انعـام

می گفتند حکمـی نیـست مگـر حکـم خدا و قـائـل بـودنـد که مـردم و

اجتماع احتیاجی به رهبر و حکومـت نـدارنـد و مـردم خود باید به کتاب

خدا عمل کنند، اما بعدتر وجوب حاکم را تأیید کردند.

   در آیه ی مزبور «حُکم» از مختصـات خدا بیان شده است، منتها باید

دید مراد از حُکم چیست؟ بدون تردید مـراد از آن «قانـون» و «نظامـات

حیاتی بشـر» است. یعنی حق قانون گذاری  از غیر خدا سلـب شده

است. اما خوارج «حُکم» را به معنـای «حکومت» که شامـل حکمیـت

نیز می شد گرفتند و برای خود شعاری ساختند و گفتند:

 

                                         لا حُکم اِلا لله

 

   و مـرادشـان این بود که حکـومـت و حَکمـیت و رهبـری نیـز همچون

قانونگذاری حق اختصاصـی خداست و غیـر از او احدی حق نـدارد که

به هیچ نحو، حَکَم یا حاکـم میان مـردم باشد، همچنـان که حقِ جَعلِ

قانون (یعنی قانونگذاری) را ندارد.

   امام علی در خطبـه ی چهلـم نهج البلاغـه می فرمـایـد: «سخنی

بـحق اسـت امــا آنـان از آن اراده ی بـــاطـــل دارنــد. درسـت اسـت،

قانـونگذاری از آن خداسـت، امـا اینها می خواهنـد بگوینـد غیر از خدا

کسی نبایـد حکومـت کند و امیـر باشد. مـردم احتیاج به حاکم دارند،

خواه نیکوکار باشد و خواه بدکار؛ در پرتو حکومت او مؤمـن کار خویش

را انجام می دهد و کافر از دنیای خویش بهره مند می شود و خداوند

مدت را به پایان می رساند.به وسیله ی حکومت و در پرتوی حکومت

است که مـالـیات هـا جمـع آوری شـده، با دشمـن پـیـکار می شـود،

راه ها امن می گردد، حق ضعیـف و ناتـوان از قـوی و ستمـکار گرفتـه

می شـود تا نیکـوکـار آسایش یابـد و از شـّر بـدکار آسـایش به دست

آید.» خلاصه آنکه قانون خود به خود اجرا نمی گردد؛ فـرد یا جمعیتی

می بایست تا برای اجرای آن بکوشد.

 

 


برچسب‌ها: مولا علی علیه السلام, خوارج, مسیر شیعه در تاریخ, سه جبهه ی ضد حقیقت
 |+| نوشته شده در  سه شنبه هجدهم اردیبهشت ۱۳۹۷ساعت 0:3  توسط بهمن طالبی  | 
  بالا