متوسطه دوم و درس های ناگفته!
 
 
فقط از فهمیدن توست که می ترسند
 
       

   بـرادر به او ایـمـان آوردم،چرا که همـه ی بـرادرانم را بر   

گرد او دیدم.بلال،برده ی ارزان قیمت بیگانه ای از حبشه،  

سلـمـان،بـرده ی آواره ای از ایـران،ابـوذر،فقیر درمانده ی   

گمنامی از صحرا،سالم،غلام حذیفه.    

   باور کردم و ایمان آوردم،چرا که کاخش چند اتـاق گلی   

بـود که خود در گل و خاک کشـیـدن شـرکت کرده بـود،و   

بـارگاهش و تختـش تکـه چوبی بود انباشته از برگ های   

خرما.    

   این همه ی دستـگاه او بود،و تـا بود،چنین بود و چنین   

مرد.

 


برچسب‌ها: پیامبر گرامی اسلام, کاخی از چند اتاق گلی, همه ی برادرانم را بر گرد او دیدم
 |+| نوشته شده در  جمعه پنجم آبان ۱۳۹۶ساعت 18:20  توسط بهمن طالبی  | 
  بالا