|
متوسطه دوم و درس های ناگفته!
|
||
|
فقط از فهمیدن توست که می ترسند |
نه فخری است برای جمهوری اسلامی و نه نام نيکی برای شما که
ناصحان نا امن باشند. اما اگر باری به صاعقه ی غيرت يا به سائقه ی
مصلحت، کارگردانان ديوان قضا، فرمان يافتند تا صاحبان اين قلمها را در
بند کنند، بسپاريد تا جرم ديگری برایشان نتراشند و بر گناه ناکرده شان
نام گناه ديگر ننهند و برايشان جامه ی تنگ جاسوسی ندوزند و نامه ی
ننگ ناموسی ننويسند. خويشاوندانشان را نيز آزار مکنيد و همسران و
فرزندانشان را به سياهچال ها مبريد و در سردخانه ها منشانيد و دست
تجاوز و تطاول در شرافتشان دراز مکنيد.
جوانمردی را به جوانمرگی ميفکنيد. آيا می پسنديد با فرزندانتان چنين
کنند؟!
در پايان، باز هم وامدار گفتمان مهربان سعدی هستم که رعيت وار،
باب نصيحت را با سلطان میگشود :
شهی که پاس رعيت نگاه میدارد
حلال باد خراجش که مزد چوپانی است
وگر، نه راعی خلق است زهر مارش باد
که هر چه میخورد او جزيت مسلمانی ست
از نامه ی سروش به خامنه ای
یکم دی ماه 1390
|
|