|
متوسطه دوم و درس های ناگفته!
|
||
|
فقط از فهمیدن توست که می ترسند |
من و شما افسانه می شويم، اما اين نامه ها جاودان می ماند،
چون پنجرهای به روی آينده و چون آينه ای برای آيندگان که چهره ی
رياست شما را مینمايد و قصه ی زعامت شما را میخواند.
باری چو فسانه می شوی ای بـخرد
افسانه ی نيک شو نه افسانه ی بد
به منزل نخستين قدم بگذاريد و به منزله ی نخستين قدم، بگذاريد
اين نامه را همگان بخوانند، آن هم به فراغت نه به تشويش، در
روزنامهها نه در شب نامه ها، در علن نه در خفا. با رعيت فتح باب
گفتگو کنيد و به آنان جواب علنی بدهيد و از «استبداد دينی تان» دفاع
کنيد! اين نامه را خود بر مردم بخوانيد وگر نه مردم بر شما خواهند
خواند که: «من نام لم ينم عنه» از کثرت اين گونه نقدها و نامهها
نترسيد. اگر رشته ی عدالت محکم شود، عده ی اين نامهها هم کم
می شود. اگر هم نشد، آن را که حساب پاک است از محاسبه چه باک
است؟ کمترين حرمت به حقوق رعيت آن است که سخنش شنيده و
سنجيده شود. اين باب را گشاده نگاه داريد که صد گشايش در آن است.
قدر اين قلمهای بی طمع را بدانيد و تا سيلی روزگار در نرسيده، حلوای
نقد رايگان را نوش جان کنيد.
از نامه ی سروش به خامنه ای
یکم دی ماه 1390
|
|