|
متوسطه دوم و درس های ناگفته!
|
||
|
فقط از فهمیدن توست که می ترسند |
قرآن گاهی تعبیرات خاصی در باره ی برخی از آدمیان به کار می برد
از قبیل «خودزیانی» یا «خودفراموشی» یا «خودفروشی».
مثلا" می گوید: همانا خود را باخته و معبودهای دروغین از دستشان
رفته است (اعراف / 53). بگو زیان کرده و سرمایه باخته آن است که
خویشتن را زیان کرده و خود را باخته است (زمر / 15). از خدا غافل شدند
و خدا را از یاد بردند، پس خدا خودشان را از یادشان برد و خودشان را از
خودشان غافل کرد (حشر / 19).
این سوال پیش می آید که مگر ممکن است انسان خود را ببازد؟ باختن
از دست دادن است و نیازمند به دو چیز است: یکی «بازنده» و دیگری
«باخته شده و از دست رفته»؛ چگونه ممکن است انسان خود را ببازد و
خود را از دست بدهد و یا خود را زیان کند؟! مگر ممکن است انسان خود
را فراموش کند و از یاد ببرد؟! در حالی که انسانِ زنده، همواره غرق در
خود است، هر چیز را با اضافه ی به خود می بیند، توجهش قبل از هر چیز
به خودش است، پس فراموش کردن خود یعنی چه؟
این موضوع علاوه بر قرآن در دعاها و احادیث و نیز در ادبیات عرفانی
اسلامی نیز سابقه ی بس طویل و مدیدی دارد! پاسخ این است که؛
انسان ممکن است خود را با «ناخود» اشتباه بگیرد و ناخود را «خود»
بپندارد؛ و در این صورت آنچه به خیال خود برای «خود» می کند در حقیقت
برای «ناخود» می کند و خود واقعی اش مهجور و متروک می ماند و حتی
گاهی منسوخ می گردد.
مثلا" آنجا که انسان واقعیت خود را همین «تن و بدن» بداند و هر چه
کند برای جسم و بدنش باشد، خود را گم کرده است. خود را فراموش
کرده است و ناخود را خود پنداشته و از خودش غافل مانده است. به قول
مولانا در زمین دیگری خانه ساخته است. زحمت کشیده، مصالح برده،
سرمایه صرف کرده، با کارگر و بنّا سر و کله زده و ... ولی در پایان که
خانه اش را بنا کرده، در می یابد که خانه را در زمین همسایه ساخته
است، و زمین خودش متروک و مطرود و خاموش و بی آب و رو بر جا
باقی مانده است!
در زمین دیگران خانه مکن
کار خود کن، کار بیگانه مکن
کیست بیگانه؟ تن خاکی تو
کز برای اوست غمناکی تو
و یا :
ای که در پیکار «خود» را باخته
دیگران را تو ز «خود» نشناخته
تو به هر صورت که آیی بیستی
که منم این، والله این تو نیستی
یک زمان تنها بمانی تو ز خلق
در غم و اندیشه مانی تا به حلق
این تو کی باشی؟ که تو آن اوحدی
که خوش و زیبا و سرمست خودی
مولا علی ابن ابی طالب نیز در بیانی شیوا گفته است:
تعجب می کنم از کسی که در جستجوی گمشده اش برمی آید و
حال آنکه «خود» را گم کرده و در جستجوی آن نیست.
البته باید توجه کنیم که خود را گم کردن و فراموش کردن، منحصر به
این نیست که انسان در باره ی هویت و ماهیت خود اشتباه کند و مثلا"
خود را با بدن جسمانی و احیانا" با بدن برزخی اشتباه کند. همان طور
که گفتیم هر موجودی در مسیر تکامل فطری خودش که راه کمال را
می پیماید، در حقیقت از خود به خود سفر می کند؛ یعنی از خود ضعیف
به خود برتر می رود. با این وجود انحراف هر موجود از مسیر تکامل واقعی،
انحراف از خود به ناخود است. این انحراف بیش از همه جا در مورد انسان
که موجودی مختار و آزاد است صورت می گیرد. انسان هر غایت و مقصد
انحرافی را که انتخاب کند، در حقیقت او را به جای «خود» واقعی گذاشته
است؛ یعنی ناخود را خود پنداشته است.
آنچه در باره ی ذم محو شدن و فانی شدن در مادیات گفتیم، ناظر به
این جهت است.
|
|