|
متوسطه دوم و درس های ناگفته!
|
||
|
فقط از فهمیدن توست که می ترسند |
رابطه ی دین و سیاست در اندیشه ی مهندس بازرگان
چکیده: با توجه به دید تجربی «بازرگان» به دین و سیاست، اول: دین
را امری آن جهانی و الهی و سیاست را این جهانی و بشری و بنابر این
مأخوذ از منبع بشر می داند. به عبارت دیگر این دو را دو مبنای متفاوت
می دهد. دوم: معتقد است این دو بهم مرتبط هستند و سوم: رعایت
مرز آنها را ضروری می داند و تأكید دارد كه نباید به هم آغشته و مخلوط
شوند و رعایت اصالت هر یک لازم است و چهارم: به دلیل الهی بودن دین
و بشری بودن سیاست و دشمن بودن سیاست برای دین، عقیده دارد
كه همواره دین باید حاكم بر سیاست باشد و به آن جهت داده، اصول و
احكامش را تعیین نماید. دینی كه به نوبه ی خود هدفی خدایی و آن
جهانی دارد و به دنیا از باب «كشتزار آخرت بودن» توجه دارد و به همین
دلیل هم سعی در آباد كردن آن می نماید و نیز اگر بر سیاست حاكم
شود آن را جهت داده ، هدایت نموده، آن را (لله) كه ملازم (للناس) است
قرار می دهد و در یک كلام آن را اصلاح می كند.
این در حالی است كه عكس این قضیه، یعنی حكومتِ سیاست بر دین
درست نبوده و به نابودی دین منجر می گردد. در نتیجه، روابط این دو یک
طرفه به نفع دین است كه نفع دین بنا به فرض، نفع بشر در دنیا و آخرت
است.
&&&&
«دین و سیاست» از دیرباز دو مقوله ی مهم در زندگی بشر بوده، به
جهت اهمیت آنها در شكل دهی حیات بشر، همواره ذهن آدمی را به خود
مشغول داشته است. در خصوص رابطه ی دین و سیاست به طور كلی دو
نظریه ی اصلی وجود دارد: نظریه ی تفكیک و نظریه ی تداخل.
دیدگاه تفكیک: هر گونه ارتباط را بین دین و سیاست نفی نموده و دخالت
هر یک از آنها را در امور دیگری موجب اضمحلال هر دوی آنها می پندارد.
دیدگاه تداخل: رابطه ی دین و سیاست را مسلم انگاشته، تلاش می كند
بر مبنای آن اهداف و ساختار حكومت و نقش فرد و جامعه را مشخص نماید.
مفروض بودن وجود ارتباط بین دین و سیاست در این دیدگاه، اجماع نظر بر
كیفیت ارتباط را معنی نمی دهد؛ بلكه بر عكس نحوه و چگونگی رابطه ی
مزبور محل اختلاف بوده و موجب می گردد «حامیان دیدگاه تداخل» به چند
و چندین گروه تقسیم شوند.
تا سال 1371، مهندس بازرگان در طیف دیدگاه دوم قرار داده می شد.
اما پس از ایراد سخنرانی «خدا و آخرت؛ هدف بعثت انبیاء» در سالگرد
جشن مبعث همان سال توسط وی، روال قبلی خدشه دار شده و در این
باره اختلاف نظر حاصل گردید.
بعضی از خوانندگان آثار وی، از گفته هایش در سخنرانی مزبور چنین
استنباط كردند كه «او گمان می برد كه دین برای دنیاست و همین كه
دانست كه چنین نیست بر آن اندیشه رقم بطلان زد». به عبارت دیگر وی
معتقد شد كه دین رابطه ی معنوی بین انسان و خداست و برای آباد كردن
آخرت آمده و ارتباطی به دنیا ندارد و بدین ترتیب آنچه را در قبل گفته بود،
اشتباه دانسته و درصدد اصلاح آن برآمده است.
دوستان و معاشران بازرگان، كه علاوه بر آگاهی از آثار وی، روابطی
نزدیک با خود او داشتند، با رد این ادعا، مدعی ثبات سیر فكری بازرگان
شده و اظهار داشتند كه هیچ تغییری در دیدگاه اولیه وی راجع به ارتباط
دین و سیاست روی نداده است. این گروه همچنین به استناد روابط خود
با وی و آثارش، بیان داشتند كه: «اظهارنظر اخیر وی دال بر پرهیز از قرار
دادن هدف كسب قدرت سیاسی به عنوان هدف دین است و نه پرهیز
از دخالت دین در حوزه ی سیاست».
در اینجا به بررسی دیدگاه های بازرگان در دو مقطع زمانی 1341 و
1371 می پردازیم. در هر دو مقطع، رابطه ی دین و سیاست را هم از
لحاظ مفهومی (یعنی رابطه ی مفهوم دین با مفهوم سیاست) و هم از
نظر مصداقی (یعنی ارتباط بین نهاد دین با نهاد سیاست) با توجه به آثار
او بیان می کنیم.
در مقطع زمانی سال 1341، كتاب «مرز بین دین و سیاست» که در
همان سال منتشر شده، و كتاب «بحثی درباره ی مرجعیت و روحانیت»
یا همان «مقاله ی انتظارات مردم از مراجع» را بررسی خواهیم نمود.
برای مقطع زمانی 1371، مقالات «آخرت و خدا؛ هدف بعثت انبیاء» و
«آیا اسلام یك خطر جهانی است؟» را مورد مطالعه قرار خواهیم داد.
رابطه دین و سیاست از دیدگاه بازرگان / سال 1341
الف – در بعد مفهومی: بازرگان با تعریفی كه از دین و سیاست ارائه
می دهد، تلاش می کند تصویری از رابطه ی آن دو – كه در نظرش امری
مسلم است – ارائه دهد. این حتمی بودن وجود ارتباط بدان سبب است
كه وی اعتقاد دارد: «در هر حال دیانت و سیاست از عوامل مؤثر دست
اول اجتماع و سرنوشت ما به شمار می روند، خواه كسی معتقد و
طرفدار و عامل به آنها باشد یا نباشد. تماس و تصادم هایی هم دائما"
میان این دو چه در خارج و چه در وجدان و عمل ما وجود دارد».
در تعریف سیاست می گوید: «غرض ما در اینجا بیشتر مسئله ی
حكومت و اداره ی اجتماع است؛ اعم از جهات عمرانی و انتظامی و
اقتصادی و سیاسی و جهات عمومی تر اجتماعی و فكری و تربیتی و
غیر آن».
و درباره دین هم می گوید: «دین را به دو مفهوم یا دو وجه می توانیم
بگیریم. یكی از جهت آداب فردی یا تشریفاتی از قبیل نماز، روزه، جماعات،
سینه زنی، زیارت رفتن و امثال آن. دیگر از جهت افكار و عقاید و اخلاق و
اعمال و تربیت و مخصوصا" امور امت یعنی مردم و سرنوشت دنیا و آخرت
آنها».
به عقیده وی از جهت اول یعنی وجه احكام فردی یا آداب صوری دین،
خیلی از دولتها و سیاست ها رعایت احترام و عدم مزاحمت برای دین و
متدینین را داشته و به ظاهر یا حقیقتا" تأیید و تجلیل هم كرده اند. ولی
در خصوص وجه دوم این طور نبوده و نیست. او در این باره می گوید:
«اگر دین سیاست را – به فرض – رها نموده و كاری به كارش نداشته
باشد، سیاست دین را به هیچ وجه من الوجوه آزاد نخواهد گذاشت. بلكه
برعكس هر قدر دین نسبت به سیاست بی اعتنایی نماید، سیاست در
تمامی شئون دین دخالت اساسی خواهد نمود». به عبارت دیگر «اگر
دین، سیاست را در اختیار و امر خود نگیرد سیاست، دین را مضمحل
خواهد كرد یا در سلطه و اقتدار خود خواهد گرفت. جنگ بین این دو، جنگ
پیشروی و عقب نشینی یا مماشات و مسامحه و معامله نیست، بلكه
جنگ حیات و ممات یا بود و نبود است».
می گوید: امروزه تمامی دولت ها (سیاست ها)، همه ی امور و شئون
مردم را در دست دارند و دخالت دولت ها و سیاست ها در امور روزمره ی
مردم، به طور مستقیم و غیرمستقیم، وجود دارد تا جایی که اداره و
اعاشه ی مردم و سرنوشت افراد از روزی كه به دنیا می آیند تا ساعتی
كه در گور خوابانده می شوند، به دست دولت و تابع سیاست است.
سیاست هم یا تابع ایدئولوژی و هدف های ملی است یا تابع اغراض و
نظرهای شخصی و طبقاتی. و به همین دلیل هم متدینین باید در امور
سیاسی و سیاست دخالت نمایند؛ و به عبارت دیگر دخالت دین در
سیاست لازم می آید.
او برای تقویت و تحكیم نظریه ی خود به شواهدی از قرآن و سنت
متوسل می شود. در مورد قرآن به آیات زیر استدلال می نماید:
ولا تطیعوا امرالمسرفین
دستور اسراف كنندگان و حیف و میل كنندگان اموال عمومی را
اطاعت نكنید.
و اسراف كنندگان عبارت اند از:
الذین یفسدون فی الارض ولا یصلحون
كسانی كه در زمین فساد می كنند و اصلاح نمی نمایند.
برداشت وی از آیه ی شریفه آن است كه آیه به صراحت و به طور محكم
و كلی، دستور مقاومت منفی و سرپیچی و عدم تمكین از اوامر زمامدارانی
را صادر می كند كه موجب فساد و تباهی و خرابی هستند و یا حتی امور
اجتماع را اصلاح نمی نمایند، خواه اینكه بخواهند اصلاحات بعمل آورند و
نتوانند و خواه نخواهند.
مورد دوم استناد وی به قرآن عبارت است از:
خدای تعالی در توصیف عمل منافقین فرموده است:
واذا تولی سعی فی الارض لیفسد فیها و یهلك الحرث
و النسل والله لا یحب الفساد
و چون به ولایت و حكومت برسد در زمین به تكاپو و فعالیت می پردازد
و نتیجه ی عمل او منتهی به فساد در مملكت و ضایع و نابود كردن
محصول و نژاد می شود در صورتی كه خداوند فساد را دوست نمی دارد.
از این آیه چنین استنباط می كند كه چون خدای تعالی مخالف فساد
است و مبارزه با نفاق و منافق از وظایف اولیه ی مؤمنین است، تكلیف
دینی، جلوگیری از ولایت و حكومت منافقین و كسانی كه باعث خرابی
می شوند خواهد بود.
مورد سوم استناد به آیه ی:
اطیعوا الله و اطیعوالرسول و اولی الامر منكم
می باشد كه وی عقیده دارد آیه ی شریفه حاوی یک دستور انضباطی
و اطاعت محكم در برابر حق و صاحب منصبان و رؤسای بر حق است. زیرا
آیه بیان می دارد كه «خدا و رسول و كسانی كه صلاحیت و حق امر كردن
داشته باشند (از خودتان) را اطاعت كنید.
مورد چهارم استنادی وی به آیه ی شریفه:
یا ایهاالذین آمنوا اصبروا و صابروا و رابطوا لعلكم تفلحون
می باشد كه از آن لزوم اتحاد، ارتباط و تشكل مؤمنین را (برای برقراری
ولایت موضوع آیه ی قبلی) نتیجه می گیرد.
و در ادامه از آیه ی شریفه:
والذین استجابوا لربهم واقاموا اصلوة و امرهم شوری بینهم
و مما رزقناهم ینفقون
و كسانی كه دعوت پروردگارشان را قبول كرده، نماز به پا می دارند و
كارشان مشورت با یكدیگر است و از آنچه آنها را روزی دادیم انفاق
می كنند و كسانی كه چون ستمی به آنها برسد به یاری هم برمی خیزند،
لزوم حكومت شورایی تشكیل شده به فرمان آیات قبل و دخالت كلیه ی
مؤمنان در سرنوشت سیاسی خود از طریق شورا، را نتیجه می گیرد. و
دیدگاه خود را با مستند قرار دادن آیه ی شریفه:
كنتم خیر امة اخرجت للناس تأمرون بالمعروف و تنهون عن
المنكر
شما بهترین امتی هستید كه بر مردم خروج كرده، امر به نیكی ها و
نهی از بدی ها می نمایید، به این صورت تقویت می نماید كه وظیفه ی
مؤمنین در چنین جامعه ای انتقاد از یكدیگر و پیش بردن خیر و از بین بردن
بدی است.
در نهایت با استشهاد به آیه ی:
واعدوالهم ما استطعتم من قوة و من رباط الخیل ترهبون به
عدوالله و عدوكم
برای (دفع) آنها آنچه بتوانید نیرو و سواره نظام فراهم كنید تا دشمنان
خدا و دشمنان خودتان را بدان وسیله بترسانید.
لزوم آمادگی مؤمنان در مقابل تعرض دشمنان را بیان می کند.
در زمینه ی مستندات وی از سنت، دو قسمت قابل مشاهده است:
اول اینكه وی به سیره ی ائمه شیعه استناد می نماید و می گوید:
از نظر شیعه، ائمه بنابه تصور متداول دو دسته بودند: دسته ی بركناران
از خلافت و حكومت و سیاست و دسته ی واردین در سیاست.
امام چهارم تا امام یازدهم، جزء گروه اول و سه امام اول را جزء گروه
دوم قرار می دهد. سپس زندگی حضرت علی و امام حسن و امام
حسین را مثال می آورد و آن را آغشته به مبارزات اجتماعی و سیاسی
می داند. و در مورد بقیه ی ائمه نیز اعتقاد دارد كه آنان نیز در حقیقت از
سیاست بركنار نبودند و دلیل این امر هم آن است كه آنان همواره تحت
تعقیب، حبس و شكنجه بودند و سرانجام نیز همگی شهید شدند.
به علاوه استدلال می كند كه اگر فرض متداول در مورد ائمه ی دسته ی
اول درست باشد، به دلیل اینكه شیعیان همگی بالبداهه خود را شیعه ی
حضرت علی، امام حسن و امام حسین می دانند و پای عَلَم آنها اشک
می ریزند، باید تقیه را كنار گذاشته و به رویه آنها استناد نمایند و رویه ی
سایر امامان را به كار نگیرند.
وی به انتظار و غیبت استناد نموده و با توجه به هدف قیام حضرت حجت
كه عبارت است از «به دست گرفتن حكومت دنیایی، جانشین نمودن عدل
و قسط به جای ظلم و جور، رفع فقر و رواج برادری و همكاری، به طوری كه
گرگ و گوسفند همخوابه شوند، می باشد»، تلاش می كند ثابت نماید كه
مؤمنین باید بر امور جامعه ی خود نظارت کرده و در تصمیم گیری ها دخالت
نمایند.
در نهایت وی منشاء پیدایش تشیع و دشمنی های تسنن علیه تشیع
را چیزی جز سیاست و حكومت نمی داند و عقیده دارد كه اختلافات
مربوط به احكام فردی به هیچ وجه مایه ی اختلاف نبوده است بلكه اختلاف
منافع و عوامل سیاسی، عمده ترین عامل بوده است و بالاخره دلیل
دشمنی خلفای سه گانه و بنی امیه و بنی عباس را با حضرت علی و
اولاد ایشان، سیاسی می داند و معتقد است چون ابوبكر و عمر و عثمان
علاقمند به حكومت عرب و سیادت خانوادگی و ریاست شخصی شدند و
بعد از آنها امویه و بنی عباس زیاده از حد طالب جاه و قدرت و عیش و
عشرت بودند و علی و اولاد علی را محق خلافت ولی مزاحم و مخالف
خود می دیدند آنها را با تمام قوا و تدابیر دور می كردند و پیروانشان را به
رافضی و كافر و اخلالگر و غیره متهم نموده افكار و عواطف مردم را علیه
شیعیان برمی انگیختند.
دوم اینكه وی به چهار حدیث در این زمینه به عنوان نمونه استناد می كند
كه ذكر می شود. اولین آن حدیث نبوی:
من اصبح و لم یهتم بامور المسلمین فلیس بمسلم
كسی كه شبی را صبح كند و در اصلاح امور مسلمین كوشش نكرده
باشد، مسلمان نیست.
می باشد كه از آن اصرار به خدمات اجتماعی و اداره ی امت و حكومت
را نتیجه می گیرد. و نیز از آن جمله است احادیث زیر:
الناس عیالی انفعهم الیهم احببهم الی
مردم خانواده ی من هستند مفیدترشان نسبت به آنها، محبوب ترشان
پیش من است.
كلكم راع و كلكم مسئول عن رعیته
همه ی شما در حكم چوپان و زمامداران امت هستند و همه ی شما
مسئول وضع و حال رعیت خود می باشید.
و از حضرت علی نقل می كند كه فرمودند:
الامامة تنعقد حتی تحضرها عامة الناس
پیشوایی و رهبری اجتماع درست نمی شود مگر آنكه ملت در آن حضور
داشته باشد.
و از حدیث اخیر نقش مردم را تا آن حد بالا می برد كه بدون دخالت آنها
در سیاست، حكومت انعقاد نمی یابد.
بدین ترتیب حسب روایات و آیات و سیره ی عملی پیشوایان دین، دخالت
در سیاست بر همه مؤمنان فرض است. به عبارت دیگر دخالت دین در
سیاست از مُسلّمات دین است.
حال كه فرض را بر این قرار دادیم كه سیاست، دشمن خونی و خطرناک
دین است و این را هم مسلم انگاشتیم كه بین دین و سیاست تماس ها
و روابطی وجود دارد، سوال اساسی كه اینجا پیش می آید این است كه
كیفیت روابط این دو باید چگونه باشد تا دین، كه به نظر بازرگان اصالت دارد،
حفظ شود و امور امت نیز اداره گردد؟
جوابی كه ایشان، در پی طرح نظریه ی خود، داده است، متضمن بیان
كیفیت روابط آن دو می باشد. او می گوید: «دین و سیاست مرز مشترک
وسیع با هم دارند» و تلاش دارد مشخص نماید كه «این مرز كجاست و تا
چه حدی باید پیش رفت و عبور از آن چگونه است».
به عبارت دیگر تلاش دارد تا كیفیت این روابط را تبیین نماید، به نظر وی:
«دین نه تنها با سیاست بلكه با كلیه ی شئون زندگی و با جهان، مرز
مشترک دارد ولی مرزی است یك طرفه، بدین ترتیب كه دین در زندگی و در
اخلاق و عواطف و سیاست دخالت می كند و هدف و جهت می دهد ولی
سیاست نباید در دین دخالت كند و راه و رسم دین را تضمین نماید. در
صورت چنین دخالتی، ناخالصی و شرک پیش می آید. مؤمن همه كارهایش
برای خدا و در راه خدا و با كمک خدا انجام می شود، نه آنكه تمایلات و
تصورات یا احتیاجاتش برای خدا تكلیف معین كنند و عقایدش را تنظیم
نمایند. معنای اسلام در همین خلوص و تسلیم است:
ان صلوتی و نسكی و محیای و مماتی لله رب العالمین،
لا شریك له و بذلك امرت و انا اول المسلمین
رهبران سیاسی نباید بر خود برچسب مذهبی بزنند، زیرا در سیاست،
اشتباهات و انحرافات و خطاهای عمدی و غیرعمدی زیادی پیش می آید
و ممكن است به پای دیانت نوشته شود یا عقاید را منجمد و متعصب كند.
به علاوه وی معتقد است كه به همین دلیل رجال و احزاب سیاسی نباید
هیچگاه دیانت را وسیله یا ملعبه ی برنامه های سیاسی خود قرار دهند.
آنچه كه از این قرائت مختصر از نظریه ی دینی و سیاست مهندس بازرگان
برمی آید این است كه با توجه به دید تجربی او به دین و سیاست، اول: دین
را امری آن جهانی و الهی و سیاست را این جهانی و بشری و بنابر این
مأخوذ از منبع بشر می داند. دوم: معتقد است این دو به هم مرتبط هستند
و سوم: رعایت مرز آنها را ضروری می داند و تأكید دارد كه نباید به هم
آغشته و مخلوط شوند و رعایت اصالت هر یک لازم است و چهارم: به دلیل
الهی بودن دین و بشری بودن سیاست و دشمن بودن سیاست برای دین،
عقیده دارد كه همواره دین باید حاكم بر سیاست باشد و به آن جهت داده،
اصول و احكامش را تعیین نماید. دینی كه به نوبه ی خود هدفی خدایی و
آن جهانی دارد و به دنیا از باب كشتزار آخرت بودن توجه دارد و به همین
دلیل هم سعی در آباد كردن آن می نماید. و نیز اگر بر سیاست حاكم
شود، آن را جهت داده، هدایت نموده و آن را (لله) كه ملازم (للناس) است
قرار می دهد و در یک كلام آن را اصلاح می كند. این در حالی است كه
عكس قضیه، یعنی حكومت سیاست بر دین، درست نبوده و به نابودی
دین منجر می گردد. در نتیجه روابط این دو یک طرفه به نفع دین است كه
نفع دین، بنا به فرض، نفع بشر در دنیا و آخرت است. حال كه ارتباط این
دو مفهوم روشن شد باید دید، از نظر مصداقی، بازرگان، چگونه ارتباط
بین نهاد دین و نهاد سیاست را تبیین می نماید.
ب – در بعد مصداقی یا نهادی
زمانی صحبت از نهاد یا مصداق پیش می آید كه اندیشه ای بخواهد از
دنیای انتزاعات به دنیای انضمامات گام نهد. در اینجاست كه لاجرم باید
ابعاد عینی و عملی مفاهیم ارائه شده را مشخص نمود. درباره ی بحث
دین و سیاست هم همین طور است. یک متفكر ممكن است در انتزاع،
روابطی را بین این دو مفهوم تصور نماید، اما مهمتر آن است كه بتواند
شكلی عملی از آن را به دست دهد كه متناقض نبوده و كارآمد باشد.
در خصوص بحث حاضر، گرچه مهندس بازرگان تحت این عنوان مشخص
مطلبی بیان نكرده است اما در لابلای مطالب و حرفهایی كه بیان داشته،
آثاری از رابطه ی عینی بین نهاد دین و نهاد سیاست به چشم می خورد.
ما در اینجا تلاش خواهیم نمود این را نشان دهیم. با توجه به مباحثی كه
وی تحت عنوان «روحانیت ما در برابر تمدن و سیاست » مطرح می كند و
در آن سیر تاریخی برخورد روحانیت با تمدن و سیاست جدید را از سید
جمال الدین اسدآبادی، كواكبی، علامه نائینی، انقلاب مشروطیت و نقش
روحانیت در آن، عقب نشینی دیانت و روحانیت پس از پیروزی انقلاب
مشروطیت و نهضت ملی شدن صنعت نفت و نقش روحانیت در آن، به
میان می آورد و دو نوع روحانیت را تفکیک می کند كه عبارت اند از:
ــ عده ای كه خواهان بی طرفی كامل و كناره گیری مطلق از امر حكومت
و سیاست و دولت اند. خواه به دلیل عقیده به تباین دین و سیاست و
خواه به علت مشكلات و محظورات یا مفاسد و خطرات آن از جهت اصولی
و عمومی و یا حتی شاید از جهت شخصی و غریزه راحت طلبی.
ــ عده ی دیگر كه برعكس اولی ها ورود در سیاست و امور اجتماع را
تجویز و تنفیذ نموده و اسلام را ناظر و آمر بر مصالح و شئون اجتماع
دانسته اند.
بازرگان انتظار دارد كه روحانیت ــ به عنوان متصدیان نهاد دین ــ واجد
خصوصیاتی باشد تا بتواند به وظایف خود به خوبی عمل نماید. خصوصیاتی
كه وی تحت عنوان «انتظارات مردم از مراجع» مطرح می نماید، می توان
بدین گونه برشمرد:
الف) اینكه روحانیت باید به ابزار جدید علمی و روش های نوین علمی
مجهز شود تا بتواند معرف و مسئول حال و حاضری باشد كه مبشر آینده ی
نجات بخش جهان بشریت می باشد.
ب) روحانیت، هم باید مرجع مذهبی و پاسخگوی مسائل مردم باشد و از
طرف دیگر پناهگاه آنها در برابر جور و ستم حكام باشد.
ج) روحانیت باید علی وار باشد، خلاصه اینكه زاهد شب و شیر روز باشد
و در كار دنیا و دین و امور نظری و عملی هر دو بصیر و رهبر باشد.
د) از غرق شدن در فروع فقهی بكاهد و بیشتر به مسائل اجتماعی و
عقیدتی بپردازد.
ه ) اینكه روحانیت باید رهبری عملی و اجتماعی داشته باشد . بدین
ترتیب كه در كارهای اجتماعی و عام المنفعه شركت جوید و خود را تافته ی
جدا بافته از مردم نداند.
از طرف دیگر دیدیم که بازرگان با استناد به آیات و روایات، اداره ی حکومت
را به دست مردم می داند که هم بر آنها دخالت در سیاست واجب است و
هم من باب مقدمه ی واجب، لوازم آن را باید فرابگیرند.
با توجه به این دو مقوله (نقش روحانیت و اداره ی اجتماع از طریق شور و
دموکراسی)، روحانیت فقط با نشر آموزه های دینی و تعلیم و ارشاد عموم
مردم و آگاهاندن آنان نسبت به معارف دینی، به صورت غیرمستقیم می تواند
در هدایت سیاست و حکومت نقش داشته باشد و اصول سیاست و هدف
حكومت را به طریق ارشادی و تعلیمی تبیین و تعیین كند.
بازرگان همچنین می گوید: «انتخاب متصدیان و طرز اداره ی كار، امری
نیست كه دیانت در آن نظر مستقیم داشته باشد و روحانیت ــ به عنوان
نماینده ی دیانت ــ بتواند در انتصاب ها و دستورالعمل ها به استناد مقام
دینی خود دخالت نماید».
...
|
|