|
متوسطه دوم و درس های ناگفته!
|
||
|
فقط از فهمیدن توست که می ترسند |
ناپلئون که بعد از شکست در جنگ واترلو، به جزیره ی سنت هلن،
جایی در اقیانوس اطلس، تبعید شده بود در یادداشت هایش از سه
دين بزرگ توحيدی اینچنین یاد کرده است:
يهوديان در اشتباه هستند كه میخواهند پيام موسی را محافظت
كنند تا اين كه فقط به «نژاد برگزيده ی خداوند» كه خودشان هستند،
اختصاص داشته باشد. در ادامه به تاييد مسيح میپردازد، ولی از اين
كه مسيحيت توسط «يك عده سياستمدار رومی» برای كنترل مردم
استفاده شده و اين كه يگانگی خدا در آن تحريف شده، اظهار تاسف
میكند و میگويد «آنها برای خدا شریک قائل میشوند و به تثليث
معتقدند» و در نهايت به اسلام میرسد و آن را اين چنين توصيف
می كند: و در آخر، در یک لحظه از تاريخ، محمد متولد میشود و اين
فرد همان چيزی را میگويد كه موسی، مسيح و همه پيامبران ديگر
میگويند:
«جز یک خدا وجود ندارد»
پیامبر از نگاه دیگران / ناپلئون بُناپارت
|
|