|
متوسطه دوم و درس های ناگفته!
|
||
|
فقط از فهمیدن توست که می ترسند |
پرده ی اول:
معین الدین سعیدی، نماینده ی چابهار در جلسهای که وزیر نیرو
هم در آن حضور داشت، بطری آبی را آورده بود که مردم سیستان و
بلوچستان از آن آب میخورند. نماینده ی جوان پس از نوشیدن یک
لیوان از آب گل آلود در برابر دیدگان حضار، به وزیر میگوید: «از همین
آب بدهید که رییس جمهور و قالیباف و رییسی هم بخورند.»
نماینـده ی چابهـار، داستـان دردنـاکتری را هم در آن جلسه تعریف
میکند: «زنی بیـوه از اهالی بلوچستان که شرافتش بسیار بیشتر از
من و اردکانیـان و روحانـی بود، برای سیراب کردن فرزندانش مجبور به
همخوابی با یک مرد میشود، و بعدا" خودکشی میکند.»
پرده ی دوم:
فرماندار نجف آباد سینه اش را جلو داده و خبر از دستگیری دختری
می دهد که بدون روسـری، سوار بر دوچرخه خیابان های مرکز شهر
نجف آباد اصفهان را رکاب می زده است.
او در تکمیـل فتح الفتـوح خویش به همپـالگی هـای شکـم سیرش،
مژده می دهد که انگیزه ی این فرد از این کار در دست بررسی است.
|
|