|
متوسطه دوم و درس های ناگفته!
|
||
|
فقط از فهمیدن توست که می ترسند |
ایران به دلیل اعمال سیاست های پرتنش داخلی و خارجی، شرایط
سختی را پشت سر می گذارد. بار سنگین و هزینه ی کمرشکن این
سیاست ها بر گرده ی مردم تحمیل شده است. این شرایط موجبات
نگرانی همه ی کسانی را فراهم ساخته که دغدغه ی وطن و آرامش
و امنیت ایران و ایرانیان را دارند. حاکمان اما به دور از این دغدغه ها،
خود را در عرصه ی یک هماوردی و زورآزمایی می بینند و بازگشت از
سیاست های تنش زای پرهزینه را شکست خود ارزیابی می کنند و
آن را تاب نمی آورند و نوشیدن جام زهر می نامند.
بسیاری از اصلاح طلبان، از جمله افراد شاخص در این جبهه مانند
سعید حجاریان، بر این عقیده اند که هنوز هم باید به درون قدرت،
راهی جست و از آن طریق به اصلاح امور مملکت پرداخت، چرا که
اصلاحات جز از درون سیستم امکان پذیر نیست.
شاید در عرصه ی نظر، ورود افراد اصلاح طلب به دایره ی قدرت و
تلاش برای اعمال اصلاحات و همراه کردن سایر بخش های قدرت با
اصلاحات، مطلوب به نظر برسد؛ ولی در میدان عمل تجربه به ما چه
می گوید؟! اولا" آیا اصلاح طلبان می توانند در سیستم وارد شوند؟
و اگر بر فرض هم که چنین شود، آیا در آن صورت می توانند، خواسته
و آرزوهای ملی را به ثمر بنشانند؟
امیرکبیر در این راه کوشید. مصدق در این مسیر گام برداشت.
خاتمی نیز همین اندیشه را در سر داشت. هیچ یک نتوانستند
اصلاحات مؤثری را به ارمغان آورند، اصلاحاتی که پایدار باشد.
باید دید چرا اصلاح طلبی در ایران موفق نبوده است.
در این رابطه حرف های زیادی می توان زد. مثلا" یکی از مهم ترین
دلایل، این بوده که هیچ یک از کسانی که دغدغه ی اصلاحات در سر
داشتند نتوانستند اصلاحات را تبیین کرده و آن را به یک مطالبه ی ملی
تبدیل کنند و نیروی مردمی را ضامن اعمال اصلاحات سازند. هر
یک گمان کردند به تنهایی، یا با گروه کوچک خویش می توانند این امر
بزرگ یعنی اصلاحات را محقق سازند.
با درس گرفتن از تجربیات اصلاح طلبی گذشته، باید در روش کار
تجدیدنظر کرد. ابتدا باید به توضیح این مسئله بپردازیم که چرا باید
تجدیدنظر کرد و چرا معتقدیم که تنها راه اصلاحات، ورود اصلاح طلبان
به قدرت نیست.
پاسخ این است که تجربه ی طولانی اصلاح طلبی، حتی اصلاح
طلبی در جمهوری اسلامی نشان می دهد که این راه به نتیجه
نرسیده و هرگز هم به نتیجه نخواهد رسید.
اصلاح طلبان در یک دوره ی زمانی هم دولت، هم مجلس و حتی
شوراها را در اختیار داشتند، اما کار مهمی از پیش نبردند. پاسخ به
این پرسش که چرا اصلاح طلبان علیرغم در دست داشتن بخش های
مهمی از قدرت نتوانستند کاری از پیش ببرند، راهگشاست. علت این
است که، گذشته از ضعف های جریان اصلاح طلبی، برای پیش بردن
اصلاحات از درون قدرت، شرایطی باید محقق باشد که نیست:
اصلی ترین شرط این است که نظام سیاسی حاکم، باید بهره ای از
دموکراسی را داشته باشد تا اصلاح طلبان پس از ورود به سیستم
بتوانند اصلاحات را اعمال کنند و یا اگر نظام بهره ای از دموکراسی هم
ندارد، لااقل هسته ی سخت قدرت با اعمال اصلاحات موافق باشد. در
غیر این صورت اصلاح طلبان حتی با ورود به درون نهادهای قدرت هم
نمی توانند اصلاحات را اعمال کنند و به جای تاثیرگذاری بر سیستم،
خود از سیستم تاثیر می پذیرند.
برای تاثیرگذاری بر سیستم، نیروی اصلاح طلبانی که وارد «قدرت»
می شوند باید بیش از نیروی مخالف اصلاحات در درون قدرت باشد.
تحقق چنین وضعیتی در شرایط کنونی غیرممکن است.
بهترین حالت برای اصلاح طلبان این است که دولت و اکثریت مجلس
را در دست داشته باشند. اما آیا در صورتی که هسته ی سخت قدرت
با اصلاحات مخالف است، می توان اصلاحات ساختاری و یا حتی غیر
ساختاری را پیش برد؟! پاسخ این پرسش معلوم است. آیا مجلسی
که اکثریت آن را اصلاح طلبان تشکیل می دهد می تواند قانونی برای
محدود و مشروط کردن قدرت رهبری وضع کند؟! آیا می تواند به
دولت برای اعمال سیاست های داخلی و خارجی استقلال ببخشد؟
پاسخ این پرسش ها سال هاست که بر موافق و مخالف، و دوست و
دشمن، آشکار شده است.
شورای نگهبان در گلوگاه مجلس ایستاده تا مجلس، کاری
مخالف منویات رهبر انجام ندهد. مصوبه ی مجلس اگر از این گردنه
نیز عبور کرده به مجمع تشخیص مصلحت نظام برود، باز وضعیت همین
گونه خواهد بود. مجمع تابع رای و دیدگاه چه کسی است؟! واقعیت
این است که در نظام کنونی، مجلس و دولت چنان فشل و ناکارآمد
شده اند که توان هر دو را که روی هم بگذاریم، نمی توانند اصلاحاتی
ولو پیش پا افتاده را بدون جلب موافقت ولایت مطلقه ی امر، از پیش
ببرند.
در هر حال به دلیل نامشروط بودن قدرت و فقدان قوانین و عرف
روشنی در ارتباط با اختیارات رهبری، ساختار قدرت به گونه ای شکل
گرفته که کشور با بن بست مواجه شده است.
از طرف دیگر، گرچه اصلاح طلبان از درون قدرت نمی توانند اصلاحات
را پیش ببرند، این به آن معنا نیست که دیگر از آنان یا هر وطن دوست
و خیرخواه به حال ملت و مُلک، سلب مسئولیت می شود. ثانیا" به
این معنا نیست که دیگر طریق اصلاح طلبی بسته شده است.
هنگامی که هسته ی سخت قدرت با اصلاحات مخالف است و به
آن تن در نمی دهد و می کوشد با نهادها و امکانات فراوان در اختیار
خود، راه اصلاحات را مسدود سازد، اصلاح طلبان باید ضمن تدوین
برنامه ی اصلاحات و تشریح آن برای مردم، نیروی مردمی را به کمک
گیرند. در جایی که ناخدایی خود را «خدا» می پندارد، اصلاحات
تنها وقتی میسر می شود که او را به جای خود نشاند و مقید
و مشروطش ساخت! و بدیهی است بدون وارد ساختن نیرویی
بیشتر، بر مخالفان اصلاحات، نمی توان هیچ کاری را پیش برد. با اعمال
فشار کافی از بیرون سیستم بر سیستم، ممکن است حکومت وادار به
کرنش در مقابل خواسته های ملت و پذیرش اصلاحات شود و یا حتی
در خوش بینانه ترین وضعیت، خود نیز در انجام اصلاحات مشارکت کند
و این امر را مقرون به صرفه ی خویش بیابد. پس در شرایط کنونی به
جز واداشتن هسته ی سخت قدرت به گشودن راه اصلاحات، به نظر
نمی رسد مصلحان و وطن دوستان، بخت دیگری داشته باشند. و باید
فشار اصلاح طلبان، ولو از بیرون دایره ی قدرت، به اندازه ای باشد که
مخالفان اصلاحات را وادار به پذیرش اصلاحات سازد. و اگر توان اصلاح
طلبان و حامیان آنان این مقدار نباشد، اصلاحات ممکن نخواهد بود. در
این صورت مردمی که نارضایتی آنان روزبه روز در حال افزایش است بر
خلاف ارزیابی حجاریان توان بیشتری برای خروج علیه حاکمیت خواهند
یافت، ولو غیر سازمان یافته.
در هر حال نمی توان نشست و شاهد بی سر وسامانی روزافزون
کشور بود و خیال آسوده داشت که من دیگر مسئولیتی ندارم! باید از
بیرون قدرت برای واداشتن نهادهای قدرت به عقب نشینی کوشید.
این کار به ایستادگی نیاز دارد. نیـروهـای سیــاسـی و ملتــی که
نتواننـد اصلاحات را پیش ببرند، مطمئنا" در صـورت سرنگـونی
رژیم کنـونـی چه توسـط ملـت و چه حتـی با دخالـت نیروی
خارجی و روی کار آمدن رژیم دیگر نیز، توان اصلاح امور کشور
را نخواهند داشت، زیرا «صلاح و مصلحت کردن» و چانه زنی،
و کنترل و نظارت بر «قدرت» را نیاموخته اند؛ و باز چندی بعد،
همین آش خواهد بود و همین کاسه!
|
|