متوسطه دوم و درس های ناگفته!
 
 
فقط از فهمیدن توست که می ترسند
 

 

 هانی بن ثبیت حضرمی که خود شاهد وقایع بوده است می گوید:

امام، عمرو بن قرضه بن کعب انصاری را به اردوی عمر بن سعد

فرستاد و از او خواست که با یکدیگر ملاقات کنند.

   امام گفته بود: ملاقات شبانه و در نقطه ای میان دو سپاه انجام

شود. عمر بن سعد پذیرفت و شبانه با بیست نفر از سپاهش حرکت

کرد و امام هم با همان تعداد از اردوی خود بیرون آمد.

   پیداست منظره ی عمومی و میدان و نحوه ی دید طرفین بر یکدیگر

به گونه ای بوده که می توانستند آمد و رفت یکدیگر را زیر نظر داشته

باشند. وقتی در برابر هم رسیدند، امام اشاره کرد همراهانش عقب

بروند. عمر سعد نیز همراهان خود را عقب فرستاد. هر دو بدون این

که صدایشان به گوش هیچ یک از همراهان برسد، تا پاسی از شب

سخن گفتند.

   در میان مردم شایع شد که امام به عمر سعد گفته است: با من

همراه شو تا بر یزید بشوریم و او را سرنگون کنیم. عمر بن سعد در

پاسخ می گوید: خانه ام خراب می شود. امام می گوید: برایت آن

را می سازم. می گوید: دارایی و اموالم را خواهند گرفت. امام

می گوید: بیش از آنچه داری و بهتر از آن را، از اموالی که در حجاز

دارم، به تو می دهم.

   عمر بن سعد می گوید: زن و بچه ام در امان نیستند، بر آنها

نگرانم! امام می گوید: سلامتی و ایمنی آنها را تضمین می کنم.

عمر سعد سکوت می کند و نمی پذیرد، و امام بر می خیزد. 

   به عمر بن سعد می گوید: امیدوارم از گندم عراق هم چیزی

بهره ات نشود. ابن سعد می گوید: اگر گندم بهره ام نشود، به

جو هم خشنودم!

   چنانکه اشاره شد این سخنان بعدا" در بین جمع شایع شد.

آیا فردی از یاران امام یا عمر بن سعد گوش خوابانده بود و سخنان

را شنیده بود؟ و یا این که امام یا عمر بن سعد بعدا" خود قصه ی

ملاقات و مذاکرات را نقل کرده اند؟ آگاهی دقیقی نداریم.

   برخی نیز نقل کرده اند که امام در ملاقات با عمر بن سعد سه

پیشنهاد مطرح کرده است. نخست اینکه برگردد و به مدینه برود.

دوم اینکه به یکی از مناطق مرزی قلمروی اسلامی کوچ کند. و

سوم آنکه با یزید مستقیما" رویارو شود و تصمیم بگیرد.

   عقبة بن سمعان که از آغاز همراه امام حسین بود به شدت

منکر این نظر است و می گوید: من همراه امام بودم. با او از مدینه

بیرون آمدم، تا مکه و از مکه تا عراق با ایشان بودم و از آن حضرت

تا هنگامی که شهید شد، جدا نشدم. حتی یک کلمه از سخنان

او را در مدینه یا مکه یا میان راه تا عراق و میان لشکر تا روز

عاشورا چنان نیست که نشنیده باشم و به خدا سوگند، هرگز چنین

پیشنهادی که مردم می پندارند، نداد که دست در دست یزید بگذارد.

یا او را به مرزی از مرزهای مسلمانان روانه دارند. بلکه فقط فرمود:

بگذارید به همان جا برگردم که از آنجا آمده ام یا بگذارید در این زمین

گسترده بروم و ببینم سرانجام کار مردم به کجا می کشد.

   به گمان قوی، از آنجا که این موارد سه گانه در نامه ی عمر سعد

به عبیدالله آمده است، برخی پنداشته اند که این موارد با توافق امام

حسین صورت گرفته است. بدیهی است که او از مدینه هجرت کرد

برای این که بیعت یزید را نپذیرفته بود و تمامی سخنان او تا به آن

روز و پس از آن شاهد است که او مرگ را بر بیعت ترجیح می داد.

 


برچسب‌ها: امام حسین علیه السلام
 |+| نوشته شده در  شنبه هشتم شهریور ۱۳۹۹ساعت 10:45  توسط بهمن طالبی  | 
  بالا