|
متوسطه دوم و درس های ناگفته!
|
||
|
فقط از فهمیدن توست که می ترسند |
در آن آخرین روزهای حیات، معاویه به یزید گفته بود: ای پسر، بدان
که من هر چه ببایست کردن، بکردم و گردن عرب نرم گردانیدم و
مبارزان جهان کم کردم و از همه ی خلق بیعت بستدم، مگر از چهار
تن، و من تو را بگویم که با هر کسی چه کن؛ اما عبدالرحمن بن
ابی بکر مردی است که لهو دوست دارد، به او هر چه می خواهد بده
تا بدان مشغول باشد و عبدالله بن عمر به عبادت مشغول است، او
خود مُلک نجوید و عبدالله بن الزبیر، از او بازمگرد تا بیعت بکند، که او از
همه بتر است و حسین بن علی را به بیعت خوان، اگر بیعت کند، هر
چه خواهد به او بده و نیک دارش که ما این ولایت از ایشان داریم. پس
اگر بیعت نکند، خویشتن را از ایشان نگاه دار.
غیر از شناسایی افراد و نشان دادن کانون های مقاومت علیه یزید،
معاویه قلمرو عراق و شام و حجاز را نیز تبیین کرد: مردم حجاز را
مراعات کن، زیرا آنان اصل تو هستند. هر کس از آنان که بر تو آید، او را
گرامی بدار. در مورد مردم عراق، هرگاه از تو خواستند که حاکمی را
عزل کنی، حتی اگر این خواهش روزانه هم باشد، به آن توجه و عمل
کن. زیرا عزل یک عامل، برای من پسندیده تر و دوست داشتنی تر
است تا اینکه صدهزار شمشیر بر تو کشیده شود. مردم شام هم
مورد اعتماد و پشتوانه ی تو هستند. اگر از دشمنی دشمنان مسئله ای
پیش آمد، با مردم شام آن مسئله را حل کن و بر دشمن پیروز شو.
|
|