|
متوسطه دوم و درس های ناگفته!
|
||
|
فقط از فهمیدن توست که می ترسند |
یک جرعه درد بود، نیازی که داشتم
شد کارساز سوز و گدازی که داشتم
رقصان شدند پردگیان حریم قدس
از سوی عشق و نغمه ی سازی که داشتم
پایم ز پویه ماند، ولی عشقِ طُرفه کار
کوتاه کرد راه درازی که داشتم
چون در میان مسجدیان مَحرمی نبود
گفتم به پیر میکده رازی که داشتم
تا شد رواق ابروی جانانه قبله ام
معراج قرب گشت نمازی که داشتم
چون شیخ شهر دعوی تقوا نمی کنم
عینِ حقیقت است مجازی که داشتم
در تنگنای لفظ محال است شرح عشق
بخشای بر فرود و فرازی که داشتم
محمود گرچه نام من آمد ولی دریغ
غم بود در زمانه ایازی که داشتم
|
|