|
متوسطه دوم و درس های ناگفته!
|
||
|
فقط از فهمیدن توست که می ترسند |
راغب مصطفى غَلوَش در سال 1938 در روستاى برما، در حومه ی
شهر طنطای مصر متولد شد. پدرش علاقهمند بود او را برای تحصیل
علوم ابتدایی بفرستد تا صاحب مقامی بزرگ در کشور شود. در روستا
مكتبهاى فراوانی وجود داشت و مردم در آن زمان از آن جا كه كلمه ی
عالِم، جز به رجل دینى به ویژه امام مسجد كه خطبه ی نماز جمعه را
مىخواند اطلاق نمىشد، به حفظ و تلاوت قرآن كریم توسط فرزندان
خود همت میگماشتند.
از این روی پدر مصطفی نیز به سفارش یکی از نزدیكان، فرزندش
راغب را به یكى از استادان حفظ می سپرد تا حفظ قرآن را به او
بیاموزد. به این خاطر پسر هر روز بعد از درس به مکتب می رفت تا
به یادگیری قرآن بپردازد.
راغب كودكی هشت ساله بود که به فراگیری قرآن روی آورد.
علاوه بر صوت زیبا، حافظه ی نیرومندش سبب شد تا قبل از 10
سالگى موفق به حفظ كل قرآن كریم شود. و بعد از حفظ كامل قرآن،
به یادگیری احكام آن تحت نظارت شیخ «عبدالغنى شرقاوى» در
همان روستاى محل تولدش، «برما» پرداخت.
در سن 14 سالگى آوازه ی وی به روستاهاى همجوار و حتی شهر
طنطا، هم رسید. در رمضان سال 1953 از روستاها و شهرهاى نزدیك
فراخوانده شد تا به تلاوت قرآن بپردازد.
یک سال بعد در 15 سالگی اش رهسپار شهر طنطا شد و به
موسسه و آكادمى قرائات در مسجد احمدى ملحق شده و تحت نظر
استاد «ابراهیم طبلی هى» به فراگیری علوم و فنون قرائت قرآن
پرداخت.
غلوش در گفت و گویی درباره ی سبک کاری خود در سنین نوجوانی
و جوانی میگوید: من همیشه آرزو میكردم یك قاری مشهور و محبوب
باشم و در آغاز بسیار به خود مغرور بودم و فكر میكردم كه چون صدای
من شبیه صدای استاد «مصطفی اسماعیل» است، من نیز مانند او
مشهور و محبوب خواهم شد.
در سال 1958 در 20 سالگی براى سربازى و ادای خدمت فراخوانده
شد و به مركز آموزش اداره ی امنیت مركزى برای انجام خدمت
سربازی رفت. مصطفی با یادآوری خاطرات آن روزها میگوید: من
به نیروهاى امنیت مركزى ملحق شده بودم در عین حال مرتب به
مسجد امام حسین رفت و آمد میكردم و مشتاق بودم تا اگر شده
حتى یک آیه در این بزرگترین و مشهورترین مساجد مصر و قاهره
قرائت كنم و تواناییهای خود را به مسئولان مسجد نشان دهم.
پس از مدتی با امام جماعت مسجد حسینى، آشنا می شود و
نزد وی به تلاوت قرآن می پردازد كه سبب رضایت و خرسندی وی
از تلاوتش می شود. امام جماعت مسجد حسینی چون تمایل وافر
او را به تلاوت قرآن در آن مسجد می بیند به او می گوید چون شیخ
«طه الفشنی» قاری مسجد است اگر روزی او تأخیر كرد این اجازه
را دارد كه به تلاوت قرآن در مسجد قبل از اقامه ی نماز بپردازد.
بالاخره روزی می رسد که استاد الفشنی به علت كاری كه برایش
پیش آمده بود نتوانست به مسجد بیاید و چون موعد اذان نیز نزدیک
می شد، در آن هنگام امام جماعت مسجد، شیخ حلمى به مصطفی
گفت: خود را برای قرائت قرآن آماده كن و خطاب به مسئول مسجد
نیز گفت بگذار راغب قرآن را تلاوت كند.
مصطفی در باره ی آن روز می گوید: این موضوع در ماه رمضان
اتفاق افتاد و «صدا» در حال روزه، خوب و كشیده و زیبا مىشود و من
شروع به تلاوت 10 آیه ی اول سوره ی الحاقة كردم و فضای مسجد
منقلب شد تا آن جا كه من شبیه خیمهاى در وسط میدان شدم و در
قرائت فرو رفتم چرا كه مردم، حالی روحانی یافتند و با تحسین خود
به من شجاعت مىبخشیدند و من آیات را بنا به خواست افراد حاضر
در مسجد بیش از یک بار خواندم و زمان تلاوت به بیش از نیم ساعت
رسید.
به خاطر دارم آن شب پس از برگزاری نماز جماعت وقتی که به
پادگان برمی گشتم از شادی در پوست خود نمی گنجیدم! به من
براى خروج در هر زمانى اجازه مىدادند و من به مسجد امام حسین،
زیاد رفت و آمد مىكردم و به واسطه ی این مسجد شهرت پیدا
كردم. قوت قلب من وقتی بیشتر می شد كه می دیدم در مسجدى
قرائت مىکنم كه شیخ «محمود خلیلالحصرى» و شیخ «طه الفشنى»
در آن به تلاوت قرآن میپرداختند.
با قرائت در مسجد امام حسین، من به مسئولان دولتى شناسانده
شدم، آنها مرا به قرائت قرآن در حضور عامه ی مردم تشجیع میكردند
و سبب از بین رفتن ترس و وحشت در وجود من شدند و عامل اصلی
دعوت از من براى احیای مجالس حزن و ماتم در قاهره برای تلاوت قرآن
شدند كه در آن مجالس با مشاهیر قاریان رادیو مانند استاد «مصطفى
اسماعیل»، استاد «عبدالباسط محمد عبدالصمد»، استاد «حصرى» و
دیگر استادان بنام آشنا و همراه مىشدم.
از میان كسانى كه به مسجد حسینى مىآمدند استاد «محمد
امین حماد»، مدیر رادیو در آن وقت بود، به دعوت او به رادیو رفتم و
تاریخی برای گرفتن تست از من اعلام شد. در آن جا میبایست نزد
هیئت داوران امتحان میدادم. در روز موعود وقتی به رادیو رفتم، 160
قارى دیدم که برای آزمون تلاوت آمده بودند. چون لباس سربازی به تن
داشتم، علت حضور مرا در آن جا می پرسیدند. گفتم من هم همراه
شما هستم و براى امتحان آمدهام، آنها تعجب كردند و بعضى شان
نیز برایم آرزوى موفقیت كردند.
هیئت داوران از دو قسمت تشكیل میشد، قسمتى براى صوت
و گروهی براى قرائت قرآن. به لطف خدا موفق شدم آیاتی را كه به
من داده شده بود به خوبی تلاوت كنم، و اعضای هیئت به وجد آمده،
به من درود فرستادند و مرا به محافظت از صدایم توصیه كردند.
چند هفته بعد از این قضیه، گواهى پایان خدمتم را گرفتم و به
روستای زادگاهم برگشتم و با چیزى كه انتظار نداشتم مواجه شدم،
اهل روستا استقبال غیر منتظرهاى از من كردند! پرسیدم قضیه
چیست؟ گفتند: مگر این خبر را نشنیدهاى؟ گفتم: كدام خبر؟ گفتند
اسم و عكس تو با تیتر درشت در همه ی روزنامهها درج شده است،
آنها مرا گروهبان قارى خطاب میكردند!
استاد غلوش بیش از 30 سال براى قرائت كتاب روح بخش الهی
به كشورهاى مختلف جهان از جمله ایـران، آمـریکا، کانادا، فرانسه و
انگلستان سفـر كرد و به این نكته ایمـان داشت كه این مأموریت و
رسالت سنگینى است كه به نحو شایسته باید آن را ادا كرد.

او را باید احیاگر فنون استاد مصطفی اسماعیل در تلاوت قرآن كریم
دانست، وی با بهرهگیری از سبک استاد مصطفی اسماعیل توانست
سبكی زیبا و منحصر به فرد برای خود برگزیند.
استاد غلوش چندین بار به کشور ما سفر کرده و با صدای بم و با
طنین بسیار زیبای خود، اجراهای بسیاری داشت و حتی اذانی هم
برای تلویزیون ایران خواند که هر ازگاه پخش میشود.
استاد راغب مصطفی غلوش در سن 77 سالگـی در گذشت و در
روستای زادگاه خود، برما به خاک سپرده شد.
|
|