متوسطه دوم و درس های ناگفته!
 
 
فقط از فهمیدن توست که می ترسند
 

 

 صدای استاد ناظری

 

من چرا دل به تو دادم که دلم می‌شکنی

یا چه کردم که نگه باز به من می‌نکنی

دل و جانم به تو مشغول و نظر در چپ و راست

تا ندانند حریفان که تو منظور منی

دیگران چون بروند از نظر، از دل بروند

تو چنان در دل من رفته که؛ جان در بدنی

تو همایی و من خسته، بیچاره گدای

پادشاهی کنم ار سایه به من برفکنی

بنده وارت به سلام آیم و خدمت بکنم

ور جوابم ندهی می‌رسدت کبر و منی

مست؛ بی خویشتن از خمر ظلوم است و جهول

مستی از عشق، نکو باشد و بی خویشتنی

تو بدین نعت و صفت گر بخرامی در باغ

باغبان بیند و گوید که تو سرو چمنی

من بر از شاخ امیدت نتوانم خوردن

غالب الظن و یقینم که تو بیخم بکنی

خوان درویش به شیرینی و چربی بخورند

سعدیا چرب زبانی کن و شیرین سخنی

 


برچسب‌ها: استاد سخن سعدی
 |+| نوشته شده در  شنبه سی ام فروردین ۱۳۹۹ساعت 11:0  توسط بهمن طالبی  | 
  بالا