|
متوسطه دوم و درس های ناگفته!
|
||
|
فقط از فهمیدن توست که می ترسند |

چهلمین مراسم سالگرد مرگ دکتر علی شریعتی روز شنبه اول
ژوئیه (10 تیر) 2017 در شهر کلن آلمان برگزار شد. محمدرضا نیکفر،
رضا علیجانی، یوسفی اشکوری و محمدباقر تلغریزاده سخنرانان
این مراسم بودند.
مراسم چهلمین سالگرد مرگ دکتر شریعتی، پژوهشگر دینی به
ابتکار حسن یوسفی اشکوری و با همکاری رضا علیجانی، مرتضی
کاظمیان و حسن فرشتیان تدارک دیده شده بود.
این گروه پیش از این مراسم، یادنامهای به همین مناسبت شامل
مجموعه مقالاتی در باره ی شریعتی با نام "شریعتی، امروز و آینده ی
ما" منتشر کردند که در لندن منتشر شد.
عبدالعلی بازرگان، حسین پایا و علی پایا، سعید پیوندی، محمدباقر
تلغری زاده، مهدی جامی، شیریندخت دقیقیان، تقی رحمانی،
اسفندیار طبری، رضا علیجانی، حسن فرشتیان، احمد علوی، مرتضی
کاظمیان، جمیله کدیور، حسن محدثی، مجتبی مهدوی، محمدرضا
نیکفر، حسن یوسفی اشکوری در آن مجموعه مقالاتشان را در باره ی
شریعتی ارائه کرده بودند.
در ابتدای این مراسم یوسفی اشکوری در سخنانی یادآور شد که
"نسل دهه ی 40 و 50 به ویژه کسانی که گرایش مذهبی داشتند از
طلبه گرفته تا دانشجویان به نوعی با این نماد و نام و حرکت و تفکر
نواندیشی دینی پیوند دارند"، هرچند با مواضع مختلف انتقادی،
اعتراضی یا پذیرش کامل طرز تفکر شریعتی.
او برگزاری چهلمین سالگرد شریعتی را نوعی ادای دین به او دانست
چرا که به گفته ی او این نسل به هر حال بخشی از تفکراتشان را از
شریعتی وام گرفتهاند. اشکوری برگزاری چهلمین سالگرد شریعتی را
برقراری نوعی گفت و گو و دیالوگ بین متعلقان به این جریان و منتقدان
آن دانست، زیرا به عقیده ی او، برای ایجاد تغییرات مثبت در ایران به
این گفت و گوها نیاز است.
یوسفی اشکوری "بازگشت به عدالت و نفی هر گونه تبعیض در
تمامی اشکال آن" را آرمانی ضروری برای حل مشکلات کنونی ایران
و منطقه دانست و تاکید کرد که با نقد و بررسی افکار نواندیشان
دینی و تفکر شریعتی این بازگشت ممکن میشود.
محمدباقر تلغریزاده دانشآموخته ی فلسفه و محقق آثار شریعتی،
نام شریعتی را نمادی دانست که با سهگانه ی عرفان، برابری و آزادی
گره خورده است.
این پژوهشگر به سیر تفکر شریعتی پرداخت و نسبت اندیشههای
او با سوسیالیسم و دموکراسی را شرح داد. تلغریزاده شریعتی را
یک "اگزیستانسیالست مذهبی با گرایشات غلیظ سوسیالیستی"
دانست.
به نظر او شریعتی "سوسیالیسم واقعا موجود" یعنی آنچه را که در
اردوگاه شرق پیاده میشد بر اساس اندیشههای اگزیستانسیالیستی
نقد میکرد و معتقد بود که در این اردوگاه چیزی را از بین بردهاند که
اگر از انسان گرفته شود، انسانیتش از او گرفته شده و آن آزادی است.
تلغریزاده در نهایت گفت که زودرس بودن انقلاب اجازه نداد که
اندیشههای شریعتی شکل بگیرد و اشتباه بزرگ بخشی از جریان چپ
مذهبی این بود که تفاوتی میان شریعتی و خمینی ندیدند در حالی
که شریعتی معتقد بود "خداپرستی را آخوندیسم به ابتذال کشانده و
وظیفه ی ما روشنفکران این است که اسلام را از منجلاب آخوندیسم
بیرون بیاوریم".
رضا علیجانی فعال ملی مذهبی به تشریح ارتباط شریعتی با جریان
چپ به عنوان داعیهدار برقراری عدالت پرداخت. به گفته ی او «چپ ما
نگاه نادرستی به شخص خمینی داشت و در او یک فرد ضد امپریالیسم
عدالتخواه میدید ولی بعد دیدیم که در هر دو جا اشتباه میکرد در
حالی که هم این نگاه اشتباه بود و هم خط مشی اشتباه بود چون
گرهگاه جامعه ی ایران مشکل فرهنگ و سیاست بود یا به قول
شریعتی: استحمار و استبداد.»
شریعتی توانست نگاه سادهگرایانه، کلیشهای و رومانتیستی چپ
آن دوره ی ایران را تغییر دهد. علیجانی در جای جای صحبتش از دکتر
شریعتی به عنوان نماد جریان روشنفکری دینی و چپ مذهبی یاد کرد
و معتقد بود شریعتی نماد این جریان بوده است.
یکی دیگر از کارهای شریعتی از دید رضا علیجانی، تشخیص به موقع
خطر روحانیت بود هرچند کسی هشدار او را جدی نگرفت. او به پارهای
از سخنان شریعتی در باره ی روحانیت اشاره کرد مثلا" اینکه گفته بود
چرا همه منبرهای ما به نفع مستضعفین و همه رسالههای ما علیه
مستضعفین است. یعنی شریعتی فریبکاری یا حداقل دوگانگی در
درون روحانیت را شناخته بود. علیجانی پرسید: چرا همه تریبونهای 57
تا 60 به نفع پابرهنهها اما همه قوانین علیه آنهاست؟! شورای نگهبانی
که باید قوانین را فیلتر کند از منتها الیه راست انتخاب میشود، از توی
این جریان نه ضد امپریالیست درمیآید نه نفع مستضعفین. این را
شریعتی، آن موقع خوب فهمیده بود.
شریعتی در جای دیگری گفته بود: «چشم امید داشتن به روحانیت،
نوعی ساده لوحی است. اگر آبی نمیآورند، سبویی نمیشکنند، باید
سپاسگزارشان بود.»
علیجانی نوع نگاه شریعتی به زنان را نیز نگاهی مترقی دانست که
حتی امروز، روشنفکری دینی ما هنوز به آن نرسیده است.
محمدرضا نیکفر دانشآموخته ی فلسفه و پژوهشگر، شریعتی را
متعلق به جنبش دموکراتیک مردم ایران دانست که مشخصه ی او
ارائه ی "تفسیری رهاییبخش" از اسلام است، «رهایی از استبداد
سیاسی و رهایی از روحانیتی که در خدمت جهل و استبداد بوده
است. این دو بُعد از رهایی در دیدگاه شریعتی در هم تافته شده و از
هم جدا نیستند.»
نیکفر سپس به تبیین دیدگاه شریعتی پرداخت و طرح شریعتی را
"نشاندن دین به عنوان جنبش در برابر دین به عنوان نهاد" دانست. به
نظر نیکفر، شریعتی اتوریته ی روحانیت را میشکند و در برابرش
اتوریته ی دین جنبشی را قرار میدهد.
از دید نیکفر، ضعف شریعتی در این است که نگاه جامعهشناسانه
ندارد. او میگوید: «اینجا شریعتی دید جامعهشناسانه ندارد و توجه
ندارد که جامعه، به ویژه جامعه ی مدرن، نهادین است و هر جنبشی،
نهادساز است. شریعتی تصور میکرد که تاکید بر برابری و آزادی و
معنویت کافی است تا سرنوشت جنبش، یک نهاد سرکوبگر و
استثمارگر نباشد.»
از نگاه نیکفر چپهای غیرمذهبی هم همین بینش را داشتند و آنها
هم جنبشگرا بودند و تاکید یک جانبهای بر "منفیت" داشتند به طوری
که به هر نیروی مخالفی امتیاز میدادند و غافل بودند که این "منفیت"
در یک جنبش اسلامگرا چه عاقبتی خواهد داشت.
نیکفر گفت: «چپهای مذهبی و غیرمذهبی متوجه نبودند که
این طوری نیست که همه ی نهادها در کنترل دولت باشند و این طوری
هم نیست که هر جا دولت نهادسازی کرده ما باید در برابر آن نهاد قرار
بگیریم چون آن نهاد منفی است.»
به عقیده نیکفر: «چپهای مذهبی و غیرمذهبی ندیدند که جامعه
تماما" دولت نیست و چه بسا دولت در کنترل جامعه است، آن هم به
شکل ارتجاعی. بنابر این همه ی انتقادها به دولت میشود و نهایت
انتقاد به مردم این است که متاسفانه سادهاند و فریب میخورند.»
نیکفر از واژه ی "کینه به نهاد" در جریان چپ مذهبی و غیرمذهبی
استفاده میکند و میگوید: «هردوی اینها چنان به نهاد کینه دارند که
متوجه نیستند وقتی جنبش را برانگیزانی، ممکن است این کینه به
نهاد، به یک گسست تمدنی بینجامد و این گسست تمدنی،
گسلهایی را ایجاد میکند که این گسل ها پر شود از خونهای
ریختهشده در یک جنگ داخلی؛ و این چپ حتی به استقبال این جنگ
داخلی میرفت یعنی آرمان مبارزه ی مسلحانه این بود که جنگ داخلی
دربگیرد و این تقدیس میشد و این خطر گسست تمدنی دیده
نمیشد.»
در بخش پرسش و پاسخ میان شرکتکنندگان در این برنامه و
سخنرانان، یکی از مخاطبان از علیجانی خواست تا برخی از نظریات
شریعتی در باره ی زنان را که او را مترقی میداند، برشمرد.
علیجانی در پاسخ گفت: شریعتی بحث مردسالاری و ریشههای
آن را مطرح کرده و این که در فهم قرآن، این نگاه مردسالار ما دخالت
میکند. بحث حجاب اجباری را مطرح کرده. شریعتی در تاریخ اسلام
برخلاف نگاه مردانه ما، جا به جا زنان را میبیند، وقتی ابراهیم پسر
پیامبر میمیرد میگوید همه به پدر نگاه میکردند و نگران رنج او
بودند اما هیچکس به ماریه، مادر ابراهیم نگاه نمیکند. شریعتی او را
میبیند و میگوید او بیشتر از همه زجر میکشد.
علیجانی تاکید کرد که روشنفکری دینی ایران در بحث زنان از
متفکران مسلمان عرب عقبتر است. او گفت: «نواندیشی دینی
ایرانی نسبت به نواندیشی دینی عرب در بحث زنان عقبمانده است
یعنی دچار کورجنسی است. 120 سال پیش، عبدُه تعدد زوجات را به
چالش کشید. نواندیش دینی ایرانی تازه هفت هشت سال است که
دارد روی حجاب اجباری حرف میزند.»
بخش زیادی از پرسشهای مخاطبان حول نقش شریعتی در وقوع
انقلاب و نیز قدرت گرفتن روحانیت در ایران بود.
رضاعلیجانی در پاسخ به این دیدگاه گفت: «من نمیگویم شریعتی،
نواندیشی دینی به مفهوم عامش را اگر از ایران برداریم، این طوری
نیست که خمینی نمیآمد، بدترش میآمد. شما میگویید شریعتی
سرباز برای خمینی ساخت؟ بله ولی سرباز برای مجاهدین هم ساخت.
من قبول دارم که بخشی از طرفداران خمینی، کتابهای شریعتی را
خوانده بودند اما عین همین در مجاهدین خلق و جنبش مسلمانان مبارز
هم بود. بزرگترین مخالفان خمینی در زندان هم کتابهای شریعتی
را خوانده بودند ما این واقعیت را باید ببینیم.»
او گفت باید نیمه ی پر لیوان را هم دید: «اگر نواندیشی دینی مقداری
کمک کرده به قدرتگیری روحانیت، از آن طرف کمک کرده که جامعه ی
ایران، گسست کمهزینه بکند، جامعه، دوقطبی نشود. طرفداران سروش
اسلحه نمیگیرند جلوی روحانیت بایستند، بلکه آرام آرام خودشان را
تفکیک میکنند.»
در بخش پرسش و پاسخ، محمدرضا نیکفر تاکید کرد که: «شریعتی
این خصلت را دارد که منِ چپِ سکولار هم، میتوانم در بارهاش صحبت
کنم یعنی اجازه ی گفت و گو میدهد.»
او شریعتی را آیینهای دانست که همه میتوانند خود را در آن ببینند.
او گفت: «من شریعتی را جذاب میدانم. شریعتی یک چهره است، یک
منبع اتوپیایی است، یک عدالتخواه است و این خیلی مهم است.»

برای دسترسی و مطالعه ی مجموعه مقالات «شریعتی؛ امروز و آینده ی ما»
(اینجا) را کلیک کنید.
|
|