|
متوسطه دوم و درس های ناگفته!
|
||
|
فقط از فهمیدن توست که می ترسند |

سخن گفتن از شخصیت امام علی در روزگاری که نام او از مرامش
پیشی گرفته و مدعیان پیروی از ایشان با تکیه بر ساخته های ذهنی
خود، مانع از شناخت حقیقت وجودی اویند، کاری بس دشوار است.
این در حالی است که به دلیل وجود افکار گوناگون و مغایرت برخی
عملکردها با تعالیم مکتب، پاسخگویی به پرسش های نسل جوان را
با محوریت سیره ی عملی آن حضرت ضروری می نماید. به گواه
صفحات تاریخ، زندگی و شخصیت علی یکی از درخشان ترین
نمونه های انسانی است که تاریخ بشر به خود دیده و سراغ دارد. تا
آنجا که اندیشمندان بزرگ قدم زدن در ساحل عظمت روح سترگ او را
برای خود مایه ی افتخار دانسته و به شیفتگی نسبت به شخصیت آن
حضرت اعتراف دارند. از جمله آگاهی های تاریخی در ارتباط با عظمت
روحی علی، باورداشتن او به کرامت انسانی انسان است، آنجا که
می فرماید « فرزندانتان را بر اخلاق خویش نپرورانید، زیرا آنان برای
روزگاری غیر از روزگار شما آفریده شده اند» و در همین راستا آزادی
انتخاب را یکی از ارجمندی های انسان و حق هر فرد بر می شمرد.
در بین بزرگان تاریخ اندک اند کسانی که در عمل به این قاعده پایبند
بوده و آن را به کلیه شئون فردی و اجتماعی انسان تعمیم دهند.
علی در بسط این ارجمندی می فرماید: « هرکس دو روزش یکسان
باشد زیان دیده است » و با این سخن به هماهنگی با روند بی سکون
زندگی و بهره مندی از زندگی بهتر، ترغیب می نماید. کلام و رفتار
ایشان در همه ی مراحل زندگی یک نواخت و هماهنگ است و همدیگر
را نقض نمی کنند. بلکه گفتار و رفتارش در خشنودی و خشم و در
هنگامه ی جنگ و صلح یکسان بوده و یکدیگر را تفسیر می کنند. از
این رو مضامینی که در گفته ها و رفتارش بعد از خلافت آمده با گفتار و
رفتار وی قبل از خلافت یکی است و مغایرتی با هم ندارند. این یکسانی
در رفتار با دوست و دشمن و آشنا و غریبه نیز به چشم می آید.
در نگاه علی، نادانی موجب نمی شود تا فرد نادان تحقیر و منزوی
شود بلکه در وهله ی اول آنان را با کلیدی ترین عنصر دانایی، یعنی
اعتراف به ندانستن تشویق نموده و می فرماید: « کسی نباید از گفتن
"نمی دانم" در پاسخ پرسشی که نمی داند، شرم کند و کسی نباید
از آموختن آنچه نمی داند شرم داشته باشد » این راهکار حیاتی را به
مقاطع بالاتر نیز تعمیم داده و عالمان و نادانان را در گردونه ای از
همکاری و همیاری قرار داده و می فرماید: « خداوند پیش از آنکه از
نادانان پیمان بگیرد که خود را رشد دهند از دانشمندان پیمان گرفته
است که دانسته های خود را به دیگران آموزش دهند » و برجسته ترین
ویژگی نیکوکاران را، دانش طلبی و حکمت جویی آنان دانسته است.
او در همین ارتباط می فرماید: « ... دل ها را گرد آورید و برایشان
حکمت بجویید، زیرا دل ها هم همچون بدن ها خسته می شوند ».
امام علی 10 سال قبل از بعثت در مکه دیده به جهان گشود و در
تمام لحظات زندگی، رسول گرامی اسلام را همراهی، و ژرفای مکتب
نبوی را متجلی ساخت. از رهگذر وجود این چهره ی برجسته ی جهان
اسلام مکاتبی در هنر ، اندیشه و عرفان بنا نهاده شده که در تاریخ
مشرق زمین، بلکه جهان بشری تاثیر عمیقی بر جای گذاشته است.
اسماعیل علوی

دوران حکومت علی بیش از چهارسال و نه ماه نبود اما حکومتش
اعتباری یافت که بر تاریخ فرمانروایی می کند و نشان داد عمر طولانی
حکومت، پشیزی ارزش ندارد و خوشنامی و عدالت ورزی مهم تر از
حکومت است. حکومتی ارزش دارد که عدالت حقوقی و سیاسی و
اجتماعی، سبب دوام و طولانی بودنش باشد و اگر عدالت نباشد دوام،
ارزشی ندارد.
در فرمان به مالک اشتر ــ والی مصر ــ در آیین حکمرانی نوشت:
پاسدارانت را از خود دور کن تا مردم بدون ترس و لکنت زبان بتوانند با
تو سخن بگویند وگرنه جامعه رستگار نخواهد شد و باید ترشرویی و
درشت گویی مراجعان را تحمل کنی.
مخالفانش در کوچه و مسجد و منبر، نه انتقاد که دشنامش می دادند
ولی اجازه نداد کسی متعرض آنان شود، آنها جنگ مسلحانه را آغاز
کردند اما او خودداری کرد تا اینکه سه بار آنها اقدام کردند و از یارانش
کشتند و سرانجام ناگزیر شد با مخالف مسلح، مهاجم و آغازگر بجنگد
اما باز هم آنها را دعا کرد و برایشان آمرزش طلبید و وقتی یکی از
یارانش به آنها دشنام داد نکوهشش کرد. او حتی یک زندانی سیاسی
نداشت.
عمادالدین باقی

توان این را داشته باش تا سیاست را مردمی بدانی و مردمی برانی!
آنگاه که مردم ترا نپذیرفتند و نخواستند توان این را داشته باش که
بیست و پنج سال کشاورزی کنی و دانه ی خرما بکاری و چاه بکنی اما
سیاست را مقدس و منحصر به تقدس خود نکنی و امامت را منحصر به
حکومت خود نگردانی.
توان این را داشته باش تا تقدس را از خود دور کنی. در عمل بتوانی
به مردمانی که تو را به حد کبریایی رسانده اند پشت کنی و به
شهرت و محبوبیت جادوانی و هاله ی نور جعلی پشت پا بزنی.
توان این را داشته باش تا با رای و بیعت ملت خلیفه شوی، حاکم
شوی و امیرالمؤمنین٬ نه با تفسیر و متن و وصیت و در غیاب ملت!
توان این را داشته باش تا فرعون خود را خود در وجودت بکوبی آنگاه
که برای زن شهید جنگ صفین نان می پزی و تنور شعله ور میکنی
و به بچههایش سواری می دهی و زخم زبان و نفرینش را می شنوی.
توان این را داشته باش که قدرت از عطسه ی بز برایت بی ارزش تر
باشد، از لنگه ی کفش پوسیده ی وصله پینه؛ و آن هم چه قدرتی؟
حکمرانی بر عراق و حجاز و مصر و ایران! توان این را داشته باش که
بتوانی شیعه ی خود برانگیزی و ذوالفقار در یدت باشد اما دولتت را
نه بر استصواب شیوخ و اصحاب کبار و انتصاب اهل تشخیص که بر
بیعت ملت در مسجد و در برابر دیدگان همگان استوار کنی.
توان این را داشته باش که خود بر مخالفان خلافت، تضامن باشی.
خود از تهدید، آنان برهانی. خود از محبس، رهایی شان دهی.
توان این را داشته باش تا خلیفه باشی و به بازار بروی و پیشرو و
پسرو نداشته باشی، محافظان مسلح حصار تو با مردم نباشند،
لبخندت از سر منت بر خلایق و احساس قدرت از جمع کردن محافظان
و موافقان و مطیعان و مؤیدان و مقلدان برای سخنرانی ات نباشد.
توانش را داشته باش تا در میان سخنت ناسزایت گویند، آرزوی
مرگت برند، کافرت خوانند و بر تو بشورند اما بتوانی گوش کنی،
نگاهشان کنی و با آن چشم های نافذ و سنگین و گیرایت برایشان
از سنت حبیبت ــ محمد ــ و عشقت ــ قرآن ــ استدلال آوری و باز
تهمت بشنوی و باز بگویی و باز تکفیر شوی و باز بگویی ...
توان این را داشته باش تا مخالفان خود را عوامل معاویه ندانی بلکه
در مسیر حق بر خطاشان دانی، تا پیش از هر مخالفت و حتی ستیزی،
حکم محبس شان ندهی، از خروجشان به نیت عمره ممانعت نکنی
و در حصر و بندشان نیندازی.
توان این را داشته باش تا مخالفانت را انگ نزنی، بی رحم نباشی و
حتی بر دشمنان خود منصف و متقی بمانی!
توان این را داشته باش که در میانه ی جنگ برای شک سربازانت
به اینکه تو بر حقی یا عایشه، احترام قایل باشی که آنها اول انسانند
و بعد سرباز و پرسش آنان با تحسین تو همراه باشد نه تحقیر تو.
توان این را داشته باش که در مقام حاکم در میانه ی بازار ریشخندت
کنند و تو نیز بر آنان لبخند آوری نه بند. به شهر انبار بروی و جماعت از
پی خود دوان و پایکوبان ببینی و به جای آنکه این استقبال را بهانه ی
محبوبیت و اقتدار خود کنی و مردم را به آن بندگی عادت دهی، از آن
کار نهی شان کنی و خوار شدنشان فرایاد آوری و چشم بر آن محبوبیت
و قدرت ببندی و شکوه انسانیت آنان در دیده گزاری و بر زبان رسانی.
توان این را داشته باش تا عاشق باشی. «فاطمه» را در غربت و
مظلومیت دفن کنی اما در پی انتقام نباشی. کرسی خلافت را به
هنگام غسل محبوبت ــ محمد ــ همراه با او در خاک کنی و در پی
کسب قدرت با استناد به وصایت او و نسب خود بدون خواست مردم
نباشی و آنگاه که مردمت در هنگامه ی جهاد رغبتی ندارند صادقانه
بر آنان سخن گویی و شکوه کنی اما محکوم و مطیع و منقادشان
نسازی و زندگی مردم خویش به گروی نیت و انگیزه جهاد خویش
درنیاوری و به منت امنیتی که برایشان به ارمغان آورده ای، حریت و
برابریشان، نستانی و آنان را چونان رمه ی تشنه، آبشخور خود نسازی
بلکه فرایادشان آوری از چشمه ی جوانمردی و عدالت سیراب شوند،
همه با هم سیراب شوند!
جوانمردی و عدالتی که میتواند حتی به قیمت جانت تمام شود!
آری! توان این را داشته باش تا علی باشی! بسوزی و نسوزانی تا
جاودان بشوی.
میثم محمدی
|
|