|
متوسطه دوم و درس های ناگفته!
|
||
|
فقط از فهمیدن توست که می ترسند |
قلعه ی حیوانات روایتی ساده، جذاب، سرگرم کننده و در عین حال
سمبلیک است. کتاب در مورد حیواناتی است که در اقدامی آرمانگرایانه
و تحت تاثیر تفکراتِ خوک نظریه پردازی به نام مِیجر پیر، صاحب دو پای
مزرعه یعنی آقای جونز را فراری میدهند و حکومت حیوانات را در جهت
نیل به برابری و رهایی از تحکم ظالمانه ی انسانها پایه گذاری میکنند.
مدت زمان زیادی طول نمیکشد که ناپلئون که یکی از دو خوک پرنفوذ
مزرعه و دارای سگهای درنده ی تربیت شده است بر اساس یک توطئه،
دیگر خوک پر نفوذ مزرعه، یعنی اسنوبال را فراری داده و خود جایگاهِ
رهبریت این انقلاب نوپا را تصاحب میکند.
روند استحاله ی انقلاب، با محو کردن تدریجی و زیرپا گذاشتن تمام
قوانینِ حیوانات که به «هفت فرمان» شناخته میشود، خود را آشکار
میکند؛ به نحوی که در پایان کتاب، تمام شش فرمانی که روی دیوار
مزرعه حک شده بود، توسط جریان حاکم پاک میشود و تنها بند هفتم
که از ابتدا بر اصلِ «برابری تمام حیوانات با یکدیگر» تاکید داشت به
جمله ی تحریف شده ی «همه ی حیوانات با هم برابرند؛ اما برخی
برابرترند» تغییر مییابد!
آقای جونز، صاحب مزرعه، فردی دائم الخمر است که مالکیت مزرعه
را بر عهده دارد، عدم کفایت وی در مدیریت مزرعه جرقه ی اصلی انقلاب
حیوانی را میزند. او از نظر تاریخی با تزارها در روسیه مقایسه شده
است، اما مصداق تمامی رهبران نادان و احمقی است که گمان می کنند
می توانند با زورگویی به مردمانشان و پایمال کردن حقوق انسانی آنها،
برای همیشه بر گُرده ی آنان سوار باشند.
مِیجر پیر، نماد نظریه پردازان جنبش کمونیستی از قبیل لنین و مارکس
است. لنین نظریه پرداز حزب کمونیست و رهبر انقلاب 1917 روسیه بود.
او فرقه ی کمونیستی ـ بلشویکی را بنیان گذاشت و آن را به یک حزب
مبدل کرد و سبب انقلاب اکتبر 1917 روسیه شد.
لنین در دوره ی دانشجویی به خاطر فعالیت سیاسی بر علیه تزارها و
همکاری با دانشجویان چپگرا، از دانشگاه اخراج شد و سپس با شور
فراوان به خواندن آثار مارکس پرداخت و در رفت و آمد با محافل کارگری،
به آنها اصول مارکسیسم را یاد می داد و بعدا" برای اشاعه ی افکار
چپ خود، یک روزنامه منتشر کرد.

ولادیمیر لنین
اسنوبال، بانی اصلی نگارش قوانین هفت گانه ی حیوانات است. او
نماینده ی رهبران انقلابی است که خود قربانی انقلاب میشوند و به
طور خاص به سرنوشت «لئون تروتسکی» اشاره دارد که از حزب
کمونیست روسیه اخراج و از اتحاد شوروی تبعید شد.
لئون تروتسکی دوست و مصاحب لنین و از متفکران مارکسیست بود.
او در اوایل تشکیل اتحاد شوروی از چهره های برجسته و تأثیرگذار بود و
ارتش سرخ را نیز پایه گذاری کرد و خود در رأس آن قرار گرفت. به همین
علت نقش پر رنگی در پیروزی بلشویک ها در جنگ داخلی ایفا کرد. به
خاطر کشمکش هایی که در دهه ی 1920 بین او و استالین بر سر قدرت
و نحوه ی اداره ی حکومت به وجود آمد، از حزب کمونیست روسیه اخراج
و از اتحاد شوروی تبعید شد. در 1940 در مکزیک توسط یکی از مأموران
مخفی شوروی به قتل رسید.

لئون تروتسکی
ناپلئون، نماد رهبران خودکامه و فاسد انقلابهای جهان است که
استالین یکی از مصادیق آن می تواند باشد. در 1922 بعد از مرگ لنین،
در مبارزه ی قدرت بر تروتسکی پیروز شد و به مقام دبیرکلی حزب
کمونیست اتحاد شوروی رسید و تا زمان مرگش در 1953 در این سمت
باقی ماند. او در دهه ی 1930 به کشتار و قلع و قمع مخالفان خود
پرداخت که به «تصفیه ی کبیر» معروف شد و یک دهه به طول انجامید.
استالین اعتقاد داشت که سیاست هایش بر اساس آموزه های
مارکس و لنین بنا شده، ولی در ادبیات سیاسی امروز، نظام اقتصادی
و سیاسی که او به وجود آورد را «استالینیسم» می خوانند. او اتحاد
شوروی را تا یایان دهه ی 1930 از یک کشور دهقانی به یکی از
قدرت های صنعتی جهان تبدیل کرد. همچنین رهبری شوروی را در جنگ
جهانی دوم به عهده داشت و نقشی حیاتی در شکست آلمان نازی
ایفا کرد و بعد از جنگ، اتحاد شوروی را به عنوان یکی از دو ابرقدرت جهان
مطرح کرد که چهار دهه پس از مرگش، یعنی تا زمان فروپاشی اتحاد
شوروی، همچنان پابرجا بود.

ژوزف استالین
اسکوئیلر، خوک واعظ و خطابه خوانی است که دائما در حال اشاعه ی
افکار ناپلئون در بین حیوانات و ارائه ی آمار دروغین در مورد پیشرفت ها و
رکوردها است.
باکسر، اسبی سختکوش است که مظهر «طبقه ی کارگر» و طرفدار
تفکرِ "من بیشتر کار خواهم کرد" است، او تمایلی به همصدایی با دیگر
حیوانات در جهت اعتراض به وضعیت موجود ندارد.
پایان غم انگیز زندگی او، یعنی فروش او به یک خریدار اسب های پیر
را به یاد آورید که اسبها را قصابی کرده و به غذای سگ تبدیل می کرد!
گوسفندان، اجتماع مطیع و دنباله روی حاکمان هستند که ناآگاهانه
در تداوم شرایط نابهنجار مزرعه تاثیرگذار هستند. تعداد گوسفندان
مزرعه آنقدر زیاد است که بالاجبار تمام گوسفندان موجود در داستان
بدون نام هستند. آنها در همه ی گردهمایی ها و تظاهرات ها، مکررا"
شعار "چهارپا خوب، دو پا بد" را تکرار میکنند و به اقتضای زمان و بر
اساس صلاحدید و خواست غیر مستقیمِ رهبران، آن را به "چهارپا خوب،
دو پا بهتر" تغییر میدهند!
سگها، به عنوان قوه ی قهریه ی مزرعه شناخته میشوند که به
عنوان «بازوی نظامی» در تحقق اهداف ناپلئون، ابزار دست حاکمیت و
وسیله ی سرکوب مخالفان و آزاداندیشان هستند.
موزز: کلاغ سیاه پیری است که بر شاخه ی درخت نشسته و دائما"
از سرزمین شیر و عسل صحبت میکند. وی نماد کلیسای اُرتدوکس
است که در زمان استالین اجازه ی فعالیت یافت و با دادن وعدههای
زندگی شیرین در دنیای دیگر، موجب تسهیل پذیرش شرایط مشقت بار
و رنج آور زندگی توسط طبقه کارگر میشد!
ایده ی ابتدای داستان مبنی بر تصمیم جمعی حیوانات جهت تغییر
شرایط موجود، ایده ای قابل تحسین و شجاعانه است؛ اما یکی از دلایل
مهم عدم توفیق این ایده پس از اجرایی شدن، فقدان آزادی بیان و عدم
تلاش از سوی کلیه ی حیوانات برای حصول به این مسئله است.
دلیل دوم ناآگاهی و بیسوادی جامعه ی حیوانی است. اکثر حیوانات
مزرعه تنها تا حرفِ دوم الفبا آموختهاند و همین امر موجب سوء استفاده
حاکمان از آنها میشود.
اما دلیل سوم عدم انتخاب رهبری شایسته است. دیده می شود که
رهبر آن جامعه، در سایه ی خودکامگی، موجب حذف یا تحریف اهداف
انقلاب و سرکوب و قلع و قمع مخالفان و منتقدان می شود.
انحصارطلبی و حکومت مطلقه ی خوکان، یکه سالاری و خودکامگی
ناپلئون، جباریت سگان و … همگی ویژگی های یک نظام توتالیتر یا
تمامیت خواه است، حکومتی که در کنار بسیج کردنِ تمام زیر دستان
خود در جهت رسیدن به اهداف حکومتی، به سرکوب هرگونه تشکل
اعتراضی میپردازد، فضای رعب آور و سانسور را میپسندد و تمام
تریبونها را در اختیار خودی ها و مجیزگوها و مُبلغان ایدئولوژی واحد
خود قرار میدهد.
شاید اصلیترین پیام این شاهکارِ ادبی را بتوان در چشمان باکسرِ
پیر خواند که پس از تلاشهای بیاندازه در راستای تحقق و تداوم
انقلاب، سرانجام او را به سمت سلاخ خانه میبرند: تمایل بی اندازه ی
انسان برای کسب قدرت افسارگسیخته، امکان تحقق جامعه ی بدونِ
طبقه را محال میسازد!
|
|