|
متوسطه دوم و درس های ناگفته!
|
||
|
فقط از فهمیدن توست که می ترسند |
«هویت » یا «کیستی» در حقیقت مجموعه ی باورها و داشته های
فکری یک فرد است. بنابر این نگرش ها و روحیات فرد در سایه ی هویت
او شکل می گیرند. وجه تمایز انسان ها هم دقیقا" در تفاوت هویتی
آنهاست. آنچه در این نوشتار مد نظر ماست وجهه ی اجتماعی این
خصیصه ی ممتاز انسانی است.
انسان ها در بدو تولد ( منهای موارد نقصان ژنیتیکی) دارای شرایط
یکسان هستند. رنگ پوست و تفاوت های ظاهری نمی تواند دلیلی بر
تمایز آنها باشد. تفاوت هویت ها از بعد تولد شکل می گیرد. بسته به
شرایط حاکم بر جامعه ای که انسان در آن رشد می کند خواسته یا
ناخواسته، برای خود مسیری انتخاب میکند. مثلا" «قانون مدار» یا
«قانون گریز» می شود، دیندار یا لاییک می شود و بر اساس باورهایش،
افقی برای زندگی خود طرح میکند.
حال باید دید که جامعه در شکل گیری باورهای شخص که اتفاقا"
مهم ترین سند هویت او هستند تا چه اندازه موثر است. برای مثال
شخصی در جامعه سنتی و در خانواده ای پر جمعیت به دنیا می آید.
والدین به دلیل فقر مالی از تربیت صحیح و حتی سیر کردن شکم این
فرد عاجزند. این فرد برای فرار از مرگ ناشی از گرسنگی مفرط، به
گدایی رو می آورد. به همین راحتی کرامت انسانی او لگدمال می شود
و مهمتر اینکه تلاش از راه درست برای امرار معاش را فراموش میکند.
باورها و شخصیت این شخص آسیب می بیند و به طور خلاصه هویت
وی «گدایی» می شود. هویتی که اصلا" مطلوب او نبوده ولی جامعه
برایش تدارک دیده است. به اصل موضوع برمی گردیم و اینکه چرا هویت
ایرانی ها غالبا" برباد رفته است؟!
روابط حاکم بر جامعه بی قانون امروز «ایران»، زمینه را برای رشد و
گسترش هویت های نامطلوب فراهم کرده است. شهروند ایرانی در
فضایی رشد کرده و میکند که از دو حال خارج نیست: یا برای بقا در
قدرت و رسیدن به ثروت، باید سر قانون را ببرند و یا برای امرار معاش و
فرار از فقر مطلق.
در چنین جامعه ای کمتر باورهای شهروندانش به سمت اصول و
ارزش های انسانی میل میکند. در این جامعه، قانون گریزی از
قانون مداری سبقت میگیرد. هزینه ی تمکین به قانون آن قدر بالا
می رود که غالب شهروندان ، عمل به آن را طنز می دانند. اوج حماقت
آنجاست که گذر از قانون، زرنگی محسوب می شود و تلاش برای درآمد
نامشروع ستوده می شود. این در حالی است که پایبندی به قانون،
حماقت و تلاش برای درآمد مشروع، آب در هاون کوبیدن است. مثلا"
شایسته سالاری در سایه ی رابطه سالاری ، محکوم به نابودی است.
تلاش برای تحصیل علم با وجود تأسیس دانشگاه های بی کیفیت و
خرید و فروش مدارک عالی، محکوم به دلسردی است. تقلب و کلک در
تجارت تضمین کننده ی سود و راستی، و درست کارکردن موجب ضرر
و زیان است. دروغ مایه ی خوش بختی و ترقی و در عوض صداقت و
راستی قصه ای از یاد رفته اند. در چنین جامعه ای که جای «نیک» و
«بد» به راحتی معاوضه، و هویت مردمانش با زشتی و پلیدی خو گرفته
است، جز بازگشت حاکمیت قانون چه می توان کرد؟
در این جامعه که شهروندانش به بی قانونی عادت کرده اند و حاکمان
شرط بقای خویش را تداوم وضعیت موجود می دانند، تلاش برای حاکمیت
دوباره ی قانون امری به غایت سخت و شاید هم نشدنی است. اما از
آنجا که تنها راه موجود است باید دست به کار شد.
فراموش نشود که هویت اصیل ایرانی در این جامعه ی بی بند و بار،
بر باد رفته است. هویتی که از یک سو ریشه در گفتار، کردار و پندار
نیک داشته و از سوی دیگر مبتنی بر عدالت، عزت و کرامت انسانی
برگرفته از اسلام است؛ کیمیایی که با وجود ضربات شدید در دوره هایی
از تاربخ، همچنان در ذهن و اندیشه ایرانیان پایدار مانده است و هر
گاهی مجالی دست دهد همچون آتشفشانی سرکش از ضمیر هر
ایرانی آزاداندیش و با غیرت زبانه می کشد و متحجران و کج اندیشان
فاسد و دروغگو را هدف می گیرد.
بر ماست که برای بازسازی هویت گم شده ی اصیل مان بکوشیم و
در هنگامه ی تصمیم گیری برای تعیین سرنوشت خود از آن بهره ببریم.
احیای هویت ایرانی در تقابل یا ستیز با اسلام نیست بلکه در حفظ
حرمت همه ی ادیان و مذاهب در کنار هم و همزیستی مسالمت آمیز
پیروان مذاهب گوناگون و اقلیت های دینی است.
فرهاد محبی
|
|