متوسطه دوم و درس های ناگفته!
 
 
فقط از فهمیدن توست که می ترسند
 

 

   از قطار که پیاده شدیم مردی با تلفن همراهش خبر داد که:

   «من شهید زین الدین هستم».

   پسر نوجوانـی که کوله پشتـی داشت و ظاهرا" در آن وقـت

روز از مدرسه به خانه برمی گشت، با دو سه قـدم، خود را به

آن مـرد رساند و با اشتیاق گفت: «سلام! خیلـی خوش وقتم

از زیارت شما!»

   مـرد همان طور که در ذهنش به دنبال آشنـاییتی از پسرک

می گشت، از نـوجوان پرسید: من شمـا رو می شناسـم؟!

  پسر نوجوان با خونسردی گفت: «فکر نمی کنم، ولی من از

شما زیاد شنیدم... راستی اینجا چه کار می کنید، شما نباید

الان تو بهشت باشید؟!». 

 

 


برچسب‌ها: امروز در مترو, زیارت شهید
 |+| نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم آبان ۱۳۹۸ساعت 10:27  توسط بهمن طالبی  | 
  بالا