متوسطه دوم و درس های ناگفته!
 
 
فقط از فهمیدن توست که می ترسند
 

 

   وسایل مختصرش را داخل ساک گذاشتم، عصـایش را دادم و گفتم:

برویم.

گفت: کجا برویم؟

برای اولین بار بهش دروغ گفتم: «زیارت».

خوشحال شد.

وقتی به خانه ی سالمندان رسیدیم با شرم نگاهش کردم. چشمهای

مهـربانش خیـس شده بـود؛ دستـم را گرفـت و گفت: «مـواظب خودت

باش مادر!» 


برچسب‌ها: زیارت, مادر, امام رضا علیه السلام
 |+| نوشته شده در  سه شنبه هفتم آبان ۱۳۹۸ساعت 14:50  توسط بهمن طالبی  | 
  بالا