متوسطه دوم و درس های ناگفته!
 
 
فقط از فهمیدن توست که می ترسند
 

 

                     پرواز بر فراز ايران از تهران تا اصفهان‌

 

   برای پرواز سراسری بالای فلات ايران و ديدن منظره ی هوایی اين

پهنه، در هواپيمایی به مقصد بوشهر نشستم و خود را به دست

سرنوشت سپردم.


   فرودگاه شركت يونكرز در جنوب تهران است. ( فرودگاه قلعه‌ مرغی؛

 در سال 1304 كمپانی هواپيمایی يونكرس آلمان كه در ايران شبكه‌ای

 داير كرده بود، بر طبق قراردادی متعهد شد كه با هر طياره‌ای تا 75

كيلوگرم محمولات پستی و ماهی يك نفر مجانی در هر يك از خطوط

بپذيرد. در 1308 به موجب تصويب مجلس سرويس پستی هوایی پهلوی

(انزلی)، كرمانشاه (باختران)، بوشهر، مشهد منحصرا" به كمپانی

يونكرس واگذار شد.) ساعت 5 صبح كه به فرودگاه رسيدم هوا هنوز

گرگ‌ و ميش بود و سايه‌ای از بالای سپيد برف‌ پوش «فوجی ايران» يا

دماوند از ميان پرده ی مه ديده می شد. قامت بلند و لاغر راهنما و

مترجم ما در سايه روشن دمدمه ی بامداد شبح‌ مانند به چشم می آمد.


   به احتمال برای سردی هوا، موتور هواپيما آسان روشن نمی شد.

خلبان آلمانی بارها استارت زد، اما پره‌ های موتور تكان نخورد. كم‌ و

بيش چهل دقيقه طول كشيد تا موتور هواپيما به كار افتاد، و در همه ی

اين مدت لرزان از سرما، شاهد تلاش خلبان بودم. هواپيما به پرواز درآمد،

و به سوی قم كه نخستين مقصد ما بود پر كشيد. پس از نيم ساعتی

 كه هواپيما نزديك درياچه ی نمك پرواز می كرد، چشم‌ انداز شهر قم در

پايين نمايان شد. قم، پس از مشهد، دومين شهر زيارتی ايران است.

مرقد مشهور معصومه، خواهر كوچكتر امام رضا - كه نام اصلی اش امام

علی بن موسی الرضا و مرقد و زيارتگاهش در مشهد است- در اينجا

است. در جوار و پيرامون حرم، مزار مقدسان خاندان ولايت و مقبره ی

اعضای خاندان سلطنت قاجار و اشراف و اعيان آن عصر است. گنبد

طلای حرم، چشم را خيره می كند، و كاشی های آبی رنگ بنای آن، بر

زمينه ی لاجوردی آسمان می درخشد. زائران برای درك فيض در اين

مكان مقدس، همواره به مقصد قم روانند، و مسافران مشهد هم سر

راهشان اين حرم را زيارت می كنند. فاصله ی اينجا از تهران صد و پنجاه

كيلومتر بيشتر نيست. ايرانيان اين مسافت را چهل فرسخ می گويند.

درازی فرسخ به تناسب وضع زمين و چگونگی راه تفاوت می كند، چون

اين فاصله‌ای است كه قاطری با بار می تواند در يك ساعت بپيمايد.

   نزديك قم، زمين يكسره هموار است، و هواپيما در ارتفاع بسيار كم

پرواز می كرد. در جاهایی از اين مسير می توان حركت قطارهای شتر

را به وضوح ديد. ساختمان‌ های بزرگ كه اينجا و آنجا ميان بيابان ديده

می شود، بيشتر كاروانسراهای سر راه است. اين كاروانسراها، بناهایی

 است بی اثاثه كه مسافران و نيز دام و اسب و شتر در آن منزل

می كنند. از قم كه گذشتيم، در هفتاد يا هشتاد كيلومتر به سوی 

جنوب، زمين به رنگ سرخ تند به چشم آمد. از نظر زمين‌ شناسی اين

رنگ خاك را وجود بعضی سنگ‌ های كانی می دانند؛ اما مسلمان‌ ها

بر اين باورند كه زمين از خون شهيدان رنگين شده است!

 

                                          زيارتگاه قم‌

 

   زيارت در قم چنين است كه زائران در حرم آئينه‌ كاری شده و باشكوه،

پاره‌ سنگ كوچكی را كه با خود از خانه همراه آورده‌اند به زمين

می گذارند و پيشانی را در سجود بر آن می نهند و نماز می خوانند.

اين پاره‌ سنگ، نماد سرایی است كه چون زائر از دنيا درگذرد و به جنّت

آخرت برود، در آنجا به او می دهند. سالها بعد كه با اتومبيل از شهر قم

گذشتم، ديدم كه نزديك ورودی حرم، پاره‌ های كوچك سنگ (مهر)

انباشته‌اند. اما در اين روز از هواپيما و از بالا اين نمادهای خانه ی آخرت

را نمی شد ديد. هواپيما به يك لحظه از بالای حرم گذشت. ( پيداست

كه کازاما تمايز زيارت را با ادای فريضه ی نماز نشناخته است. هانری

رنه‌ در شرح سفرش به قم نوشته است: «به كنار رودخانه رفتيم و به

تماشای دكانهایی پرداختيم كه در آنها مهر و تسبيح گلی می فروختند.

چون ما از دست زدن به اين اشياء كه برای عبادت به كار می روند

ممنوع بوديم، بختياری ها را وادار كرديم كه مقداری از آنها برای ما

خريداری نمايند.»)


   پس از پرواز از فراز بيابان دارای خاك سرخ‌ رنگ و با خاكريزهای بی

شمار قنات كه اينجا و آنجا با زنجيره‌ای از چاه‌ ها به هم وصل شده و

دهانه ی اينها به بالای لانه ی مورچه مانند بود، هواپيما از غرب شهر

كاشان رد شد. شهر كاشان برای قالی های دستباف و كاشی های

ممتازش مشهور است. در ميان اين ساخته‌ های سفالی، ظروف بسيار

می بينيم كه طرح آن از چين گرفته شده است، و در نظر اول ساخت

چين می نمايد. ايرانيان اين ظرف‌ها را «چينی بدل» می گويند.


   نزديك به همه ی ساخته‌ های سفالی ديگر با نقش و نمای چينی

 كه در خانه‌های ايرانی هست، «چينی بدل» است.


   از كاشان تا اصفهان در جاهایی از بالای ستيغ تند كوه‌ها گذشتيم.

گاه اينجا و آنجا در ميان تپه و ماهور، دهكده‌ های محقر به چشم

می خورد. هر چند كه اين بلندی ها را كوه می نامند، اما بيشتر اينها،

ارتفاعات برهنه است، كه بر آن از هواپيما هيچ گياه و سبزه نمی توان

ديد. هر بار در پروازمان از فراز كوه، هواپيما در چاه هوایی می افتاد، و

به ناگاه اختيار هدايت آن از دست خلبان به در می رفت. ديری نگذشت

كه هواپيما به آرامی به بالای اصفهان رسيد.


   در فرودگاه، آقای بهرامی استاندار اصفهان، چند تن از بازرگانان كه با

آنها آشنایی داشتم، و شماری از اعيان و معتبران كه آن بازرگانان، آنها

را معرفی كردند به پيشبازم آمده بودند. هر كس تعارف و اصرار می كرد

كه در خانه او منزل كنم. اما چون اين شهر مهمانخانه‌ ای دارد به نام

«هتل آمريكا» كه با همه ی سادگی اش برای ماندن خوب است، با

تشكر از مهربانی آشنايان، از راننده ی ماشين خواستم كه به آنجا

برود.

 


برچسب‌ها: دکتر هاشم رجب زاده, آکی یو کازاما, حرم حضرت معصومه, فرودگاه قلعه مرغی
 |+| نوشته شده در  شنبه یازدهم خرداد ۱۳۹۸ساعت 18:45  توسط بهمن طالبی  | 
  بالا