متوسطه دوم و درس های ناگفته!
 
 
فقط از فهمیدن توست که می ترسند
 

 

 

   در بیش از ده سال گذشته كه در كشورهای ديگر، بيرون ژاپن، زندگی

 می كردم، بخت اين را داشتم، چندگاهی در خاورزمين- آسيای ميانه و

غربی- كه برای مردم ژاپن ناآشنا است، روزگار به سر برم.

   در اين سرزمين‌ها كه بودم، گه گاه ديده‌ها و يافته‌هایم را می نگاشتم.

سپس اين يادداشتها را مرتب كردم و اين كتاب را فراهم ساختم. به

يادداشت های سير و سفرم در تركيه و ايران و عربستان، كه در اينجاها

بيش از هر جای ديگر بودم، مقاله‌هایی را كه پيش تر در نشريه‌ها

منتشر ساخته بودم نیز افزودم، تا یکجا در دسترس خوانندگان قرار گیرد.


   هرچند بر اين عقيده‌ام كه ژاپن امروزه، پيشدار و پيشرو خاورزمين

است، باز اگر اين كتاب اين حقيقت را به ژاپنی ها بنماياند كه ژاپن فقط

جزء كوچكی از شرق دور در پهنه ی گسترده ی آسيا و خاورزمين است،

و در خودبينی و غرور خود اندازه نگهدارند، ارزنده است؛ و اگر خواننده به

اين آگاهی برسد كه مردم خاورزمين، كه تا همين سال ها زير نظم

جهانی تحميل شده ی اروپا و امريكا زندگی ذلت بار داشته‌اند، چه

آينده‌ای خواهند داشت، و ژاپن چه سهم و كاركردی در اين رهگذر دارد،

اجر خود را يافته‌ام.
 

                                     به سوی ايران‌

 

   از باكو به انزلی

   قطار سريع السير از مبداء مسكو كه ميان راه حدود نيم ساعت تأخير

داشت، اين تأخير را با سرعت گرفتن جبران كرد و درست در ساعت

يازده و نيم شب، آرام‌ آرام وارد ايستگاه باكو شد.

   همسر یکی از همکاران که همراه شوهرش پيش از من به اين شهر

آمده بود می گفت: وارد باكو كه می شويد، بی آن كه علتش را بدانيد،

اشكتان سرازير می شود. البته بعدا" دریافتم که این جاری شدن اشک

چشم ها به خاطر گاز چاه‌های نفت است. به نظرم همین همکارم بود

که اين احساس را به من القا كرد كه از اينجا كه روانه بشويم و به خاك

ايران قدم بگذاريم، به فلات شگفتی برانگيز ايران كه تاكنون مانند آن

نديده‌ايم، چنان جایی كه در تصور هم نمی گنجد، می رسيم، و چند

گاهی رابطه‌ مان با دنيای متمدن بريده می شود.


   كنسول ايران در باكو از هیچ گونه پذيرايی فروگذار نكرد، و من شبی را

در مهمانخانه ی ساده و بی روح و رونق اين شهر به سر آوردم!


   باكو بزرگترين مركز استخراج نفت در جهان است. از اين جا كه سراسر

آن چاه نفت است، تا باتوم - در كنار دريای سياه - لوله ی نفت به درازی

دو هزار كيلومتر امتداد دارد، كه شريان تأمين معاش خانواده‌های بسيار

در شوروی است. در هر گوشه و كنار كه بگذريم كارگاه و دكل‌های نفت

است، و در دريا هم تا چشم كار میكند دكل‌های نفت می بينيم.

سطح دريا از تلاءلو نفتی كه نشت كرده و در آب ريخته، می درخشد. در

هنگامه ی انقلاب بلشويكی، انگليس برای اينكه قفقاز را مستقل بكند و

اين ناحيه را زير نفوذ خود درآورد، كوشيد، اما به اين كار توفيق نيافت. در

آن زمان ساختمان‌هایی به نام سفارت مملكت گرجستان در گوشه و

كنار جهان به چشم می خورد كه نشانه‌ای از فعاليت استقلال‌ جویی 

اين ولايت با پشتيبانی انگليس و فرانسه و ديگر دولت‌ها بود. اين ولايت

كه سرنوشتی يكسان با ارمنستان و ديگر نواحی پيرامون خود داشت

امروزه با نام جمهوری آذربايجان، كه كرسی نشين آن باكو است؛ جزیی

از اتحاد جماهير شوروی به شمار می آيد.

 


   در تهران آقای ناروسه، دبير سفارتمان، كه پيش از رسيدن من كارها

را برای تأسيس سفارتخانه آماده می كرد، چنان سخت بيمار بود كه

نمی شد دانست كه فردايش چه خواهد شد. در مسكو كه تلگراف فوری

اين خبر رسيد، فكر كردم كه كاش می توانستم خود را هر چه زودتر با

هواپيما به تهران برسانم. اما افسوس كه اكنون درست ميان زمستان بود

و خط هوایی داير نبود. پس ناچار می بايست در انتظار هواپيمایی كه

مترجم سفارتخانه می كوشيد تا فراهم كند، بمانم. اين مترجم برای

استقبال از من و راهنمایی ام از تهران به باكو آمده بود. اما با بدی هوا،

برای رفتن به پهلوی (انزلی) در آن سوی دریا، جز نشستن به كشتی

بخار كه فردای آن روز حركت می كرد چاره نبود. باد اوايل دسامبر كه از

قفقاز می وزيد و سوز و سرمای آن تا مغز استخوان می رسيد، چهره ی

درياي خزر را آرام می نواخت.

   ميان دريا، كشتی مسافربری به مقصد ايران، چنان كه گویی از پای

 افتاده و از راه مانده است، در كنار بارانداز با امواج بالا و پايين می رفت

و در انتظار ما بود.


   تشريفات خارج شدن از شوروی به علت بازرسی سختگيرانه ی

مأموران مرزی بی اندازه پردردسر بود. كتاب‌های ژاپنی فراوان مأمور

جوان همراهم را يكی يكی به دقت وارسی كردند، و اتفاقا" ميان

كتاب‌ها يك اسكناس پنجاه ينی ژاپنی پيدا شد. همراه داشتن

اسكناس تخلف از قانون گمرك ورود به شوروی شناخته می شد،

پس كارها گره خورد و بگو مگو با مأموران گمرك به درازا كشيد. سرانجام

به سختی از گرفتاری ضبط شدن پول جستيم. اگر چه احساسمان

چنان نبود كه گویی بر دم ببر پا گذاشته و از دهان مار زهردار فرار کرده

باشیم، باز به سبب جنجالی كه در آن، نزديك بود كه بچه ببر (يعنی پول)

را از دست بدهيم، به خشم آمده بوديم، و با چنين حال و وضعی به

كشتی نشستيم.


   كشتی مسافری دريای خزر مانند سفينه‌ای كه در قديم به بوشو

(جایی نزدیک توکیو) می رفت، كوچك است. علاوه بر اين، باد تند از

قفقاز می وزيد و قايق را پيوسته در تب و تاب و تكان نگاه می داشت.

اما در اين روز باد آرام و هوا آفتابی بود، و هر چند كه سوز سرما

بفهمی نفهمی تا مغز استخوان نفوذ می كرد، تكان كشتی كمتر

از آن بود كه بيمش را داشتم. همچنان كه در دريا پيش می رفتيم،

جنگلِ دكل‌های نفتِ پشت سرمان تار و محو می نمود، و در دوردست

خاور، كوه‌های قفقاز با قله‌های برفی پر شكوهش پيدا بود. آن هم به

زودی ناپديد شد، و همچنان كه سايه ی ساحل در افق رنگ می باخت،

هوا رو به تاريكی می رفت.
 


برچسب‌ها: دکتر هاشم رجب زاده, آکی یو کازاما, قاره ی آسیا
 |+| نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت ۱۳۹۸ساعت 16:27  توسط بهمن طالبی  | 
  بالا