متوسطه دوم و درس های ناگفته!
 
 
فقط از فهمیدن توست که می ترسند
 

   فرضیات مدیریت

   چرا فرضیات دارای اهمیت‌اند؟ چون فرضیات پایه‌ای درباره ی واقعیت

می‌باشند.

   فرضیات اساسـی هر رشتـه ی علمـی تعییـن می‌کند که تمـرکز آن

رشته روی چه چیزی می‌باشد و محدوده ی علمـی آن رشته را تعیین

می‌کند. این فرضیات به میزان زیادی موضوعات غیر مرتبـط با آن رشتـه 

را نیز تعیین می‌کند که همان «استثنـائات مـزاحم» می‌باشد. فرضیات

علی رغم اهمیتشـان کمتـر مـورد تجزیـه و تحلیل قـرار می‌گیرند. برای

یک رشته از علوم اجتماعی مثل مدیریت، فرضیات عملا" بسیار مهمتر

از الگوها و نمونه‌های یکی از رشته‌های علوم طبیعی است.

   علوم طبیعی معمـولا" با حرکات و وضعیـت و رفتـار اشیـاء سـر و کار

دارد ولی یکی از رشته‌های علوم اجتماعی مثل مدیریت با رفتار مردم

سر و کار دارند. علوم طبیعی تقریبـا" ثابت است ولی علـوم اجتماعـی

دائما" در حال تغییر است. بنابراین آنـچه که در یک رشتـه ی علمـی از

علوم اجتماعـی ماننـد مدیـریـت حائز اهمیـت است فرضیـات اساسی

است و آن چه از همه مهم تر است تغییر و دگرگونـی در این فـرضیـات

است.

   از ابتدای شـروع مطالعـات مدیریتـی که به صـورت واقعـی تا دهه ی

1930 هـم ظهـور نیافتـه بود یک سـری از فـرضیـات در باره ی واقعیـات

مدیریتی مورد پذیرش اغلـب دانشجویـان و محققیـن بـوده است که به

برخی از آنها می پردازیم:

   مدیریت در واقع همـان مدیـریـت کسب و کار و تجارت است. در واقع

نویسندگان مدیریتی، دست اندرکاران مدیریتی و عامه ی مردم واژه ی

مدیریـت را نمی‌شنیدنـد، آنهـا به طـور خودکار مـدیـریـت کسب و کار و

تجارت را می‌شنیدند.اما دراکر این مطلب را نقض می کند و می گوید:

همانقدر که پزشکی را می‌توان مامائی نامید، همـان قدر هم می‌توان

مدیریت را مدیریت کسب و کار و تجارت دانست.

   این که مدیریت، مدیریـت کسـب و کار و تـجارت نیـست، از آن جهت

حائز اهمیت است که به احتمال زیاد در قرن بیست و یکم،کسب و کار 

و تجارت (Business) دیگر مـرکـز رشد جوامـع پیشرفتـه نخواهد بود. در

حال حاضر در هر یک از کشورهای پیشرفته، درقیاس با صد سال قبل،

بخش بسیار کوچکتری از جمعیت کاری، در فعالیت‌های اقتصادی یعنی

در Business اشتغـال دارند. مـرکز رشد و توسعـه کشورهای پیشرفته

درقرن 21، Business نخواهـد بود، شاید مرکز رشد این کشورها بخش

اجتماعی و غیر انتفـاعی آنها باشد. دقیقـا" همـان بخشـی که امـروزه

مدیریت درآن بیش ازهر بخش دیگری مورد نیاز است.

 

                              به دنبال یک سازمان مناسب


   حال نکته مهمی که مطرح می شود این است : "مدیریت ابزار خاص

و وسیله ی متمایز در هر یک از سازمانهاست". این فرض وجود داشت

که «یک سازمـان منـاسب وجود دارد، یا بایـد وجود داشتـه باشـد» یک

حقیقـت باید روشـن شـود و آن این اسـت که تاکنـون، چیـزی به عنوان

«یک سازمان مناسب»وجود ندارد. آنـچه وجود دارد، تنهـا سازمان ها و

تشکیلاتی است که هر یک، دارای توان مشخص، محدودیتهـای خاص

و کاربردهـای معیـن و متمـایزی از دیگر سازمانهـا هستنـد. این حقیقت

روشن شده که سازمان، امری مطلق نیست. سازمـان در واقـع ابزاری

است که مردم را در عمل، به سازندگی و تولید وادار می‌کند. بنابر این

هر ساختـار سازمـانـی خاصی برای انـجام وظـایفـی خاص، در شرایط

معین و برای زمانی مشخص،تناسب خواهد داشت.تفاوتهای وسیعی

برحسب طبیعـت کارهـا و ماهیـت وظایـف، در ساختار سازمـانی وجود

دارد. از نظر مدیریتی نیز این فرض وجود داشت: «برای مدیریت و اداره

افـراد، یک راه درسـت و منـاسب وجود دارد، یا لااقـل باید وجود داشته

باشد» تفسیری که بیـش از همـه نقل می‌شود، تفسیـر مـک گـرگـور

است که مدعـی است ، مدیریتهـا باید بین دو و فقط دو طریق متفاوت

مدیریت افراد، تنها یکی را انتـخاب کنند، تئـوری x یا تئـوری Y؛ بعد هم

اضافه می‌کند که تنها تئوری Y، تئوری درست و عاقلانه است.

   بحث دیگری که مطرح است این است که روز به روز تعـداد بیشتری

از کارگران به کارگـران علمـی تبدیـل شده و کارگران و کارکنان علمـی

هم هیچگاه تابع و زیردست نمی‌شوند، زیرا کارگران علمـی بعد از این

که دوره ی کارآمـوزی خود را طـی کردنـد، باید بیشتـر از رییس خود در

باره ی کار و وظیفه‌ شان بداننـد در غیر این صـورت به درد نمی‌خورنـد.

بنابر این گـروه های مـختلـف مـوجود در نیـروی کار، بایـد به گـونـه‌های

متفاوتـی مدیریـت شونـد و نـحوه ی بـرخورد و مدیریـت هر گروه خاص

نیروی کار، در زمانهای متفاوت، باید متمایز و متفاوت باشد.

   دراکر همچنین نکته مهمی را نیز بیان داشت « فرد افراد را مدیریت

نمی‌کند. او وظیفه دارد که افـراد را رهبـری و هدایـت کنـد و هدف این

است که توانـایی‌ های خاص و دانـش و دانـایـی تک تک افراد، مولد و

پربار شود».


   فرضی که در قـرن 19 و اوایل قـرن بیستـم وجود داشت این بود که

تکنولوژی‌های خارج از هر صنعت خاص، تأثیری بر آن صنعـت ندارد و یا

اگر دارد، بسیار ناچیز است. ولی حالا فرضی که باید از آن شـروع کرد

این است که تکنولوژی‌هایی که ممکن است بیشتریـن تأثیرات را روی

صنعـت خاص داشتـه باشنـد، تکنولوژیهـای خارج از آن صنعت هستند.

تکنولوژیها برخلاف تکنولوژیهای قرن 19 و 20 دیگر به طور موازی حرکت

نمی‌کنند بلکه مرتبـا" یکدیگر را قطـع می‌کنـند. حوزه و دامنـه ی عمل

مدیریت، قانونا" تعریف شده است. مدیریت چه در تئوری، چه در عمل

با نهـادهـای قـانـونـی یعنـی تک تک تشکیـلات اعـم از کـاری،‌ تجاری،

صنعتی یا خدماتی نظیر بیمارستانهـا، دانشگاههـا و… سر و کار دارد.

بدین ترتیب قلمـرو کاری مدیریت از لـحاظ حقوقـی، تعـریف و مشخص

شده است. یکی از دلایل این فرض مفهـوم سنتی مدیریـت است که

بر اصل فرماندهی و نظارت استوار است. مفهوم فرمـاندهی و نظارت

هم، در واقع امری است که قـانونـا" تعیین و تعریـف شده است. مدیر

اجرایـی یک سازمـان تـجاری یا مدیـر اداری یک بیمـارستـان، اقتـدار و

اختیـار فرماندهـی و نظـارتـی، فراتـر از مـحدوده‌های قانـونی سازمـان 

متبـوعـش را ندارد. امـا آنچه مـدنـظـر است تعریـف مـجددی از حوزه و

قلمرو مدیریت است. مدیریت باید کل فرایـند را شامـل شود که این در

کسب و کار و تجارت به معنای اشراف و شمول کلی بر فرآیند اقتصادی

است. فرض جدیدی که مدیریـت، چه به عنـوان یک رشتـه ی علمی و

چه به عنوان روش عمل، بایستی هر چه بیشتـر، خود را بر آن مبتنـی

کند، این است که حوزه و قلمـروی مدیریت، قانونـی و حقوقـی نیست.

مدیریت باید عملیاتی باشد و بایستی کل فرآیند را دربر گیرد . تمرکز و

توجه مدیریت باید روی نتایج و عملکرد و در سراسر زنجیره ی اقتصادی

باشد. بخش درونی، حوزه و قلمروی مدیریت است.

   این فرض بدین معناست که تصـور می‌شود مدیریت تنهـا با هزینه‌ها،

تلاش هـا و دشواریهـا درگیـر می‌شود. زیرا دشواریهـا و تلاش هـا تنهـا

مقولات موجود در درون یک سازمان است و به همین نحو، هر چیزی در

درون یک سازمـان، یک مـرکـز هزینـه است. ولی نتـایج هر مـؤسسه‌ و

نهادی، تنها از روابط بیـرون آن نشـئت می‌گیـرد. مدیریت باید به نتایج و

عملکرد سازمـان عنایت داشتـه باشد. وظیفـه ی مدیریت این است که

امکانـات و منابـع سازمان را، برای دستاوردهای خارج از سازمان، سر و

سامان دهد. 

 


برچسب‌ها: مدیریت, رهبری سازمانها, قرن بیست و یکم, پیتر دراکر
 |+| نوشته شده در  جمعه سیزدهم مهر ۱۳۹۷ساعت 17:0  توسط بهمن طالبی  | 
  بالا