متوسطه دوم و درس های ناگفته!
 
 
فقط از فهمیدن توست که می ترسند
 
 

             سرمایه ها ی نمادین و پیکر رضاشاه 

 

   عکس‌ها نشان می‌دهد که پیکر مـومیـایی شـده‌ای که این روزهـا در

جوار حرم حضرت عبدالعظیم کشف شده، همـان کالبـد رضـاشـاه است 

که پس از تخریب مقبره ی او، در زیر آوار مـدفون و اکنون با خاک‌برداری،

دوباره هویـدا شده است. من اگر مسئول میـراث فرهنگـی بودم، حتی 

اگر مشکـوک بودم، فـرض را بر این می‌گذاشتـم که این پیکر، پیکر رضـا

شـاه است و وظیفه قانونی ام را در قبـال حفـظ میـراث تاریـخی کشور

انجام می‌دادم تا آنگاه که بررسـی‌ها، واقعیـت را آشکار سـازد؛ و اگر از

مقامات سیاسی بودم دستـور می‌دادم این پیکر به مـوزه سپـرده شود

و به دقت از آن مـراقبت شود. چرا که این پیـکـر مـتعلـق به مـا نیـست،

متعلق به تاریخ ایران است و این تاریخ باید حفظ شود.

 

 

 

   این نوشته دو بخش دارد: بـخش اول آن سیـاسـی و هیجانـی است.

این بخش کوتاه است و آن را برای خوانندگان بی‌حوصله‌ در آغاز آورده‌ام؛

و البته جدی است اما احتمـالا"  آنان که باید؛ آن را جدی نمی‌گیرند. اما

بخش دوم،که آن را برای خواننده ی جدی و پرحوصله و عمیق نوشته‌ام،

یک تحلیل اقتصادی و اجتمـاعی است که در آن از نقش های نمـادین و

اقتصاد آینده ی کشورها صحبت‌ می‌شود و به این بهانه وارد بیان کارکرد

سرمایه‌های نمادین به عنوان سرمایه‌های توسعـه آفـرین می‌شویـم، با

این هـدف که نشان دهیم یک فرصت منحصر به‌ فرد برای نجات آینده ی

توسعه کشور، تمرکز بر تولیـد، جذب، حفاظت و انبـاشت سـرمـایـه‌‌های

نمادین است.

 

 

   با آن که مطمئنـم برای انتشـار این نوشتـه ناسـزاهای بسیار خواهم

شنید،اما بنابر وظیفه ی روشنفکری و برای مصالح کشور و آینده ی این

سرزمین، این نوشتـه را منتشر می‌کنم. امیـد که آنان که با محتوای آن

موافقند یک بار دیگر در آن به دیده نقد بنگرند؛ و آنان که با آن مخالفنـد،‌

یک بار دیگر منصفانه آن را بخوانند. والعاقبه للمتقین.

 

 

 

       بخش اول: کشف پیکر رضا شاه به مثابه یک فرصت سیاسی

 

   این بخش را بی‌مقدمه در پنج نکته خلاصه می‌کنم:

   یک: این‌ که جمهوری به این عزم و جسارت برسد که پیکر رضاشاه را 

به یک موزه ی ملی منتقل کند، نشانه ی اقتدار و احساس قدرت در آن

است. این اقدام به این معنی است که حکومت از نمادهـای «پهـلـوی»

نمی‌ترسد و آن‌ها را به‌عنوان بخشی از تاریخ ایران حفـظ می‌کند. چنین

اقدامی به معنی خلـع سلاح کردن کل سلطنت طلب‌هاست. یعنی اگر

حکومـت از پیکـر رضـاشـاه نترسـد از نـوه‌ی او و از دیگـر نمـادهـای رژیم

پیشین نیز نمی‌ترسد.

 

 

 

   دو: این اقدام به منزله ی نـوعی التیـام بخشیـدن به روند تندرویهای

گذشته در قبـال تاریـخ ایران و رژیـم پهلـوی است. بنابرایـن سرمـایه ی

اجتماعی نظـام و امید به تدبیـر آن‌‌ را افزایش می‌دهد. حکومـت به این

ترتیـب خود را از تنـدرویهـای سـابـق جدا کرده و به گمـان من این برای

نظام، اعتبار بیشتر و سرمایه ی اجتماعـی بالاتری به‌ همـراه می‌آورد.

در واقـع اگر چنیـن عـزمـی در نظـام ایجاد شود در گام اول به منزله ی

نوعی تابو شکنی است اما در حقیقت آغاز فـرایند حساسیت‌زدایی و

عادی سازی خواهد بود.

 

 

   سه: با این اقدام، فضـا و زمینـه و موضوعی برای گفت‌وگو درباره ی

تاریخ پهلوی باز می‌شود. نگه داشتن این پیکر و انتقال آن به موزه، در

اصل، مـجوز دادن به جامعـه ی فـکری برای باز کردن غـده ی چرکینی

است که دردناک باقی مـانده و از آن گفت‌ و گو نمـی‌شود. جامعـه ی

روشنفکری و مردم عادی به بهانه ی این پیکر، گفت‌ و گو خواهند کرد

و پرونده ی توسعه در ایران بار دیگر ورق خواهد خورد. ما برای ورود به

سـالِ صـفـرِ تـوسـعـه، باید روی مسائـل مهمی گفت‌ و گوی ملی راه

بیندازیم، از جمله بر روی سیاست‌های توسعه‌ای خودمان و رژیم قبل.

این‌که نظام سیاسی یک طرفه همه اقدامات رژیم قبل را تخطئـه کند،

در واقع به معنـی این است که مـجوز اخلاقـی داده است که در طرف

دیگر هم بخش‌هایی از جامعـه، بویـژه نسل جوان همه اقدامـات رژیم

گذشته را توجیه کنند و مطلوب بدانند.ما چاره‌ای نداریم که به گفت‌ و

گـوی عقلانـی و اخلاقـی درباره ی گذشتـه ی خویش روی‌ بیاوریـم تا

آینـده‌ مـان تکـرار گذشتـه نبـاشـد. این فـرصتـی است تا گفـت‌ و گوی

منطقی درباره ی گذشته را شـروع کنیم. من گاهی در برخی مجامـع

دانشجویـی جرئـت نمی‌کنـم از خطـاهـای بسیار فـراوان رژیم گذشته

سخن بگویـم چون پیشفـرض بخشـی از نسل جدیـد این است که در

آن دوران همه چیز گل‌ و بلبل بوده است.

 

 

    فراموش نکنیم که هیچگاه روشنفـکران ملـی مـا در باره ی مرحوم

دکتر مصدق و روشنفکران دینی ما در باره ی آیت ا... منتظری به خود

اجازه ندادند، نقـدی جدی داشته باشند، چرا؟ چون حمله ی مخالفان 

و رسانـه‌های رسمی به آن دو مرد بزرگ چنان بی‌ محابـا و بی‌ اخلاق

بـوده، که باعـث شده است یـاران و علاقمنـدان آنها، نقد دوستـان به

آنان را نیز ستم و از سر بی‌ وفایی و بی‌ تدبیری بدانند!

 

 

  درباره ی رژیم گذشته نیز چنین کرده‌ایـم. دستگاه رسانه‌‌ای رسمی

مـا چنان بی مـحابـا همه چیز را با چوب تخریـب رانـده که سبب شده

نسل جوان امـروز از آن سوی بـام بیفتد و همه چیز آن رژیم را مطلوب

ارزیـابـی کند. همیـن هفته ی گذشتـه در یکی از گروه‌هـای تلگرامـی

شاهـد پرخاشگـری جوان ترهـا به یکی از انقلابیـون سابق، که اکنون

سالهاست گوشه‌ ی عُزلت گزیده،بودم که بازخواستش می‌کردند که

اولا" چرا در براندازی رژیم قبل مشارکت داشته‌ است و ثانیا" اگر حالا

معتقد است که این نظـام آن چیزی نیست که قـرار بود باشد، چرا در

براندازی آن اهتمام نمی‌کند؟! این فضا، حاصل بستن همه‌ی راه‌های

گفت‌ و گوی ملی درباره ی مسائـل مهـم است و چنیـن می‌شود که

ناگهان در دی‌ ماه 96 این عقده‌ های فرو خورده بیرون می‌ریزد.

 

 

   چهار: بی‌ گمان با انتقال پیکر پادشاه سابق کشور به موزه ی ملی

در ماه‌ های اول تعـداد زیـادی از مـردم برای دیدن آن راهی می‌شوند.

اشکالی ندارد؛ این خود نوعی تخلیـه ی انرژی اجتماعـی و سیاسی

است و بعد از مدتی مسئله کاملا" طبیعی می‌شود. مگر کسی الان

برای زیارت مزار مصدق صف می‌کشد؟یا این‌ که مزار آیت‌ ا... منتظری

که در دسترس مردم است،خطری برای نظام سیاسی به وجود آورده

است؟ به هیچ‌وجه. اما جامعه با همین چیزهای ظاهرا" کوچک نفس

می‌کشد و احساس آزادی و پویایی می‌کند.

 

 

 

   پنجم: بـازتـاب خارجی این اقـدام نیز البتـه خوب خواهـد بود. در نگاه

جهانی نوعی ظرفیـت و قـدرت و اعتماد به نفس را بازتاب می‌دهد.

 

   نتیجه: همین دیروز،عکسهای چهار رییس جمهـور گذشتـه ی آمریکا

و بانـوانشـان همـراه با بـانـوی اول آمـریکا مـنتـشر شد که در مـراسـم

درگذشت همسـر بوش پدر در کنار هـم شـادمـانـه عکـس می‌گرفتنـد.

   مـردم ما نیز برای احسـاس امیـد به آینـده نیازمنـد این صحنـه‌ هـای

تاریخی انـد. اکنـون وقـت آن است که جمهوری اسلامی در کنار تاریـخ

بایستد و با آن عکس بگیرد؛ و البته نقدش کند اما نابودش نکند.

 

 

   آن موقع که با مقبره ی رضاشاه چنان کردیـم، شاید غلبه ی هیجان

انقلابی بر عقلانیت بود؛ اما امروز اگر همچنـان عقلانیت اجتمـاعی مـا

زیر لگدهای هیجان و سیاست زمینگیـر شود، نشانـه ی آن خواهد بود

که با نظـامِ تـدبیـرِ کنـونـی، دیگر امیـدی به شکل گیری عقلانی فرایند

توسعه نخواهد بود! 

ادامه دارد ...

 


برچسب‌ها: سرمایه ی نمادین, رضا شاه, سال صفر توسعه, دکتر محسن رنانی
 |+| نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم مرداد ۱۳۹۷ساعت 21:21  توسط بهمن طالبی  | 
  بالا