متوسطه دوم و درس های ناگفته!
 
 
فقط از فهمیدن توست که می ترسند
 

صدا و سیمای کنونی با صدا و سیمای دهه شصت از زمین تا آسمان تغییر کرده است. ده‌ها شبکه سراسری، برون مرزی و استانی، هم در رادیو و هم در تلویزیون، سر برافراشته‌اند و با به کار گماردن نیروی انسانی بسیار زیاد و تولید برنامه‌های تکراری کم‌محتوا به خلق بنگاه شبانه‌روزی اقتصادی مبادرت نموده‌اند.

با وجود میزان پایین مخاطبین این نهاد عظیم‌الجثه، تاکنون هیچ نهاد پژوهشی از جمله مرکز پژوهش‌های مجلس نتوانسته‌ است نمای روشنی از هزینه- فایده و توجیه اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی آن را به عموم مردم ارایه کند.

در عصر ارتباطات پیشرفته و موی دماغ شدن شبکه‌های اجتماعی همه‌گیر، هم اطلاعات مردم افزایش یافته و هم قدرت تحلیل آنها. وقتی مردم می‌فهمند علاوه بر درآمدهای کلان تبلیغاتی، سالانه بیش از ۳۵ هزار میلیارد تومان از بودجه کشور صرف صدا و سیمای کشورشان می‌شود، با محاسبات خود متوجه می‌شوند به ازای هر یک از جمعیت نود میلیونی ایران روزانه بیش از یک میلیون تومان برای این سازمان هزینه می‌شود!

در شرایط سخت اقتصادی و تورم فزاینده که کمرهای مردم خمیده شده و صدای شکستن استخوان‌های عامه به گوش می‌رسد مردم در دل آرزو می‌کنند که ‌ای‌کاش مبلغ بیش از سی میلیون تومانی که به عنوان سرانه ماهانه هر ایرانی به حساب صدا و سیما واریز می‌شود به خودشان می‌دادند تا شاید دردی از مشکلات آنها درمان شود.

عده زیادی از مردم تاکنون برنامه‌های اکثر شبکه‌های صدا و سیما را نه دیده‌اند و نه شنیده‌اند و زمانی متوجه اسم یکی از این شبکه‌ها می‌شوند که کلیپ سخیفی از مجریان و کارشناسان صدا و سیما در شبکه‌های اجتماعی منتشر می‌شود.

با دیدن این توهین‌ها است که مردم برآشفته شده و روح و جانشان به درد می‌آید که چگونه سهم بودجه ی متعلق به ما در جهت آزردن ما هزینه می‌شود! انگار برخی از شبکه‌ها و مجری‌های تلویزیونی آنها به نفرت پراکنی و منفور شدن و منفور بودن و منفور ماندن عادت کرده‌اند و از این ابتذال به لذتی مخدرگونه دست می‌یابند.

وقتی این نهاد عظیم‌الجثه رسانه‌ای در خلأ یک عامل نظارتی بی‌طرف و بدون توجه به میزان مخاطبان و رضایت عموم مردم به روزمرگی دچار می‌شود و دولت‌ها در روندی عادی و بدون توجه به توجیه اقتصادی- اجتماعی و در نظر گرفتن هزینه- فایده به تخصیص اعتبارات خود به آن ادامه می‌دهند.

تلویزیون ما با وجود نمایش بیست و چهار ساعته برنامه‌ها، به علت نبود مخاطب، با برفک‌های دهه شصت تفاوتی ندارد. ای‌کاش همان‌گونه که در موقع شروع برنامه‌های تلویزیونی دهه شصت ناگاه از میان برفک‌های سیاه و سفید تلویزیون صدای «شد جمهوری اسلامی به پا، که هم دین دهد هم دنیا به ما...» سر بر می‌آورد، در انبوه برفک‌های سیاسی نیز حقیقتی راستین سر برآورد و در دفاع از بیت‌المال و بودجه‌ ای که حق نود میلیون ایرانی است، لااقل این پیام را به رسانه برساند که: ‌گر تو قرآن بدین نمط خوانی، ببری رونق مسلمانی!

روزنامه اعتماد

مهدی دهقان منشادی

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم بهمن ۱۴۰۴ساعت 11:19  توسط بهمن طالبی  | 
  بالا