|
متوسطه دوم و درس های ناگفته!
|
||
|
فقط از فهمیدن توست که می ترسند |
یک بار در کلاس مطالعات اجتماعی نهم گفته بودم تاریخ 400
ساله ی گذشته ی ایران برای فهم جایگاه امروزمان در جهان
بسیار مهم و کارگشاست؛ مثلا" تو رشته های دانشگاهی مثل
«روابط بین الملل» و «علوم سیاسی» هم وقتی دقت بکنید
می بینید این بخش از تاریخ سرزمین ما پررنگ تر و برجسته تره.
دو سه روز پیش یکی از شاگردای کلاس با اشاره به این
مطلب، برای حسن ختام کلاس مطالعات اجتماعی امسال از
من خواست که دیدگاهم را در باره ی تاریخ چهارصد ساله ی
اخیر تو چند جمله با کلاس در میون بگذارم.
من هم نوشتم: ما به کمک انگلیسی ها که تازه قدرت گرفته
بودند، استعمار پرتغال را از بنادر و جزایر جنوب بیرون کردیم. بعد
همین انگلیس مرموز با روسیه ی موذی شریک شدند و برادرانه
ایران را مثل یک اسکناس صد دلاری بین خودشان تقسیم کردند.
بعد با قدرت گرفتن آمریکا بعد از جنگ دوم، به او تکیه کردیم و این
دو را از جولان دادن بازداشتیم. بعد انگلیس با فرانسه و آلمان و
همین آمریکای چیپس خوار، برای این که جلوی پیشرفت کشور ما
را بگیرند و نتوانیم از زیر چتر و چکمه شان درآییم، ما را وارد بازی
کثیفی کردند که بیش از 40 سال است در لجن زار آن دست و پا
می زنیم و هر روز هم بیشتر و بیشتر در آن فرو می رویم. بعد
برای اینکه مبادا حرفشان در دنیای جدیدی که دارد شکل می گیرد،
زمین بیفتد و یا احیانا" روزنه ای، مفری و راه گریزی برای ما باز شود،
چین و روسیه را هم داخل جمعشان آوردند و گروه مشهور که چه
بگویم، گروه منحوس 1+5 را درست کردند تا سالیانی چند با آن
بقیه ی توش و توان این ملت را بفرسایند و به فنا بدهند.
مخلص کلام؛ یک بار به بغل این افتادیم، بار دیگر آن یکی را التماس
و تمنا کردیم. الان هم که قرار است به یاری خدا به چین دچار شویم!
خلاصه مثل یه آدم هرزه ی هرجایی، هر از چند گاهی زیر بیرق
این و آن رفتیم و هیچ وقت نخواستیم مثه یه مرد، مثه یه انسان
باشرف زندگی کنیم. هیچ وقت همت نکردیم در این دنیای درهم
برهم و بی اخلاق و بی آبرو، شرافتمندانه زندگی کنیم. الکی هم
ادای پیروان علی و امام حسین رو در می یاریم و لاف مسلمونی و
شیعه بودن می زنیم! آخه اون دینی که چنین معتقدان و پیروانی
داشته باشه، آبرویی هم براش باقی می مونه؟! آخه این هم شد
زندگی که ما ملت می کنیم؟!
|
|